نجلا ابراهیمی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان:
بیت ۱۴: «بری» در مصراع اول یعنی دور و برکنار و در مصراع دوم از مصدر «بردن»
بری دان ز افعال چرخ برین را / نشاید ز دانا نکوهش بری را
«ناصر خسرو»
علی محمد حقیقت جو در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
با سلام به نظر این حقیر معنی این بیت چنین مینماید
شد به معنی شود
اگر تنها یک روز از تمام عمرم وصال تو حاصل شود تمام بهره زا از عمرم برده ام ولی هرگز چنین نخواهد شد و ان یک روز هم وصال تو حاصل نخواهد شد
حقیقت جو
در سکوت در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:
این غزل را در سکوت بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
طاهر قاسملو در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:
سوالی برای من پیش آمده لطفآ اساتید پاسخ دهند :آیا به نظر شاعر دوطرف فرضی موجود در این شعر(من و تو) هردو در یک طرف پرده قرار دارند و آنطرف پرده را نمیبینند یا پرده ای میان آندو قرار دارد؟به نظر من چون از کلمه (از) استفاده شده تفسیر دوم صحیح است
بریالی هوشمند در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۳۸ در پاسخ به اسماعیل عامری دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:
درود میفرستم بر شما برادر عزیز
می اندیشم این بیت زیبا در مورد پیدایش عالم هستی واژه های زیبا را در قالب در آورده است. در عالم بشریت آدم با اشتباه که مرتکب شد از جنت متمرد شد و بر عالم هستی فرستاده شد. علت و مبنی ایجاد عالم بر خطا انسان اول نهاده شده است. انسان اگر مرتکب اشتباه نمیشد عالم هستی شکل نمیگرفت و انسان در باغ پر عیش و طرب روحانی میزیست. پس سرشت عالم بر خطا است. اینجا محل خطا است.
Mahmood Shams در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:
خیام : این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت / چون آب به جویبار و چون باد به دشت / هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت / روزی که نیامده ست و روزی که گذشت / با همین مضمون غم و حسرت نخوردن گذشته و آینده و در حال زنذگی کردن دیروز گذشته است و فردا معما و امروز و حال هدیه .
سید مرتضی عمادیان در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:
در جواب " باید بسوزیم و بسازیم" در کنار "حدیث بیخبران است با زمانه بساز، زمانه با تو نسازد تو با زمانه ستیز" میشه از این شعر استفاده کرد.
خیلی عالی
حبیب شاکر در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:
سلام بر دوستان
کس نیست که اسرار ازل را داند
وز دفتر کائنات سطری خواند
از خرد و کلان بگیر تا پخته و خام
حیرت زده در کار جهان در ماند
سپاس از یاران
آشفته آنم در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
به قول خود عبید زاکانی
ما با خنده بر این شعرا مثل اینه که به گور پدر خودمون می خندیم
چه جای خنده است ؟
آشفته آنم در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۹ در پاسخ به امیر نصیری دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۳:
دوست عزیز مغلطه نکن
در عزفانی بود این شعر شک داری واقعا
دلایل عرفانی بودن این دوبیتی از نظر حقیر
میگه بویی که از اون میاد از بوی سنبل بهتره قیاس بین دو چیز که اصلا قابل قیاس نیستن و فقط برای فهماندن موضوع استفاده میشه
و دومی که اصلی تره . میگه چو شب خیالش را در آغوش بگیرم یعنی زنی وجود نداره و فقط با خیال اون عشق ورزی می کنه که دلیل بر عرفانی بودنشه و مصرع بعدی هم تایید کنندشه
درود
آینهٔ صفا در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰:
«افتاد مرا با لب او گفتاری»
گفتار با لبِ یار مجاز از وصال و همنشینی و بوسیدن معشوق است. پس این رباعی در فضای وصال، مستی و «دویی=یکی» سروده شده و وقایعی که در این حال رخ داده را بیان میکند. همچنین مشخص میکند که «من=عاشق» و «او=معشوق»
«گفتم که ز من سیر شدی گفت آری»
سیر شدنِ معشوق از عاشق مجاز از پایان حالت مستی/وصال عاشق و آغاز ناز/هجران دوبارهی معشوق است. پس عاشق در لحظهی خروج از عالمِ وحدت/مستی و بازگشت به عالمِ هجران/خماری است. همچنین میتوان گفت که عاشق به کنایه از معشوق میطلبد که بگوید «نه از تو سیر نیستم» تا این حال ادامه یابد، ولی معشوق آری میگوید.
«گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست»
معشوق این کنایهی عاشق را با ارائهی راهی برای به تعویق انداختن هجران پاسخ میدهد و چیزی را به ازایش از عاشق طلب میکند. اما چون در حال خروج از وصال است، روی جفاگر و پرناز او غالب آمده و سربسته طلباش را اعلام میکند: آنچه حرف اولاش جیم است.
«گفتم دومش چیست بگو گفت آری»
عاشق نمیفهمد و یا خود را به نفهمی میزند که این چیز که با جیم شروع میشود چیست و گویی از معشوق میخواهد ناز و جفا را کنار گذاشته و مثل چندی پیش که در حال گفتار با لب او بود، حرف دوم را هم بگوید تا عاشق بفهمد. اما معشوق از این عاشقِ پرتوقع سیر گشته و با همان «آری» به او میفهماند که زمان وصل ما تمام شده و تا زمانی که جیم را ندهی در هجران خواهی ماند.
حال اینکه «جیم» حقیقتا چیست، بر ما هم پوشیده است و تنها زمانی آشکار میشود که آن جیم را نثار معشوق خود کنیم، با امید به اینکه بیافتد با لب او گفتاری.
Parsa Heidary در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲:
لطفا ترجمه ی این قصیده را قرار دهید خواهش میکنم
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۶ در پاسخ به خسروساسان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون:
دلسوز و اندرزگوی او بود
به کندی و پرهیز و خویشتنداری و بردباری و آرامی نزد او بود
شب تیره از این هم بتر میکند و با خوبان دلدارت به بستر رود -کی از بخت تیره سخن گفت میگوید شب تیره - هشدار این سخن دشمن فریدون است هرگونه دلش خواست میپیماید -
گاهت را سپرد بر گاه تو گام نهاد
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۵ در پاسخ به مصطفی قباخلو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون:
دلگشای من است امده
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ در پاسخ به داریوش غفاری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون:
بیگمان ضحاک از پیشتر مزدورانش از کاوه شکستها خورده اند و نیک میداند که فریدون امده و کاخش گرفته و از ترس نمیخواهد با فریدون روبروشود و کندرو هی پیش روی سپاهیانش او را بر میشوراند و و هی ضحاک برای از ابروریزی هی بهانه می اورد مانند هر مادر روسپی ستمکاری که در زمانه دیده ایم
شما درست درنیافتی گمانت از ستمکاری نیست -
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:
بیاورد گل میخهای گران
بجایی که مغزش نبود اندران
-
شاهنامه و مسمار ؟ انهم مسمارهای
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷۲ - داستان کلیله و دمنه:
شگفتا جنگ بر سر پارسی و دری کنند و هیچ یک پارسی دری را ندانسته اند چیست -
چه بگوید پارسی و دری و چه بگوید پارسی دری هردو یکی است - شوربختانه این جنگ را استادان پارسی ندان اغازیدند نمیدانند که و همیشه برای گرد کردن یا جدا کردن نیست و گاه برای روشنگری آید
چون بگویی به ایران رفتم و شیراز - نمونه از فرذوسی انجا که فریدون جهان را به سه پسر بخش میکند بنگرید
یکی روم و خاور دگر دشت چین
سوم دشت گردان و ایران زمین
اینگونه گوید که روم که خاور جای فرو رفتن افتاب است دوم دشت چین (که سوی برامدن افتاب است ) سوم ایران زمین ، دست گردان دلیر
یکی روم و خاور دوم دشت چین
سوم دشت گردان و ایران زمین
-
زبانی که با ان میگوییم و مینویسیم و فردوسی بدان سخن گفته و رودکی نامش پارسی دری است انرا پارسی دری گفتند تا از دگر پارسیها باز شناخته شود چرا که همه همه زبانیهایی که امروز انرا ایرانی میگویند (مگر ختنی و اوستی ، پارسی نیست ) بدرستی زبان پارسی هستند و تا صد سال پیش انها را پارسی کهن مینامیدند و ارزش انرا هیچ کم از پارسی دری نمیشمردند که هیچ، چه بسا که ان زبانها را گرامی تر و سره تر از پارسی دری میشمردند نادانی و تک نام کردن ایران و پراکندن این دروغ که تنها یونانیان و عربها ایرانیان را پارسی میگفتند به همراه ستمگری بر کهن مردمان ایران ، کم کم مایه ان شد که این پیش اید که میبینیم
بهنام در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۲ در پاسخ به محسن دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل سوم:
سپاس. پایدار باشید
محمد لات لیل در ۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده: