Milad Mohamadi در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:
بیت اول به نظرم اشاره به تفکر خیام داره
این کوزه چو من عاشق زاری بودست...
خاک استعاره از انسان هست
Ali Zaree در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی:
عالی
در سکوت در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
میترا ایزدی فر در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۴ - فیالموعظة:
با سلام، آیا فایل صوتی اشعار رو میتونم در سایت پیدا کنم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید، سپاس
محسن جهان در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
تفسیر ابیات ۱۵ و ۱۶ فوق:
حضرت مولانا انسانها را مورد خطاب قرار داده و میگوید: ای کسی که در قالب ذهن خود فرو رفتی و بجز ظواهر این جهان افول کننده، چیز دیگری را متصور نیستی. پس اگر این تصورات را که با این جسم فانی ساختهای به تو شادی و خوشبختی دائم نداد، بهتر است به آب اصیل که تمام موجودات به وجود آن زنده هستند توجه کنی.
در بیت دوم میفرماید: این هشیاری مصنوعی که امور دنیوی خود را با آن حل و فصل میکنی، در واقع بوسیله یک عقل کل اداره میشود که بایست با چشم دل آنرا ببینی. و روح و جانی که تو را زنده نگهداشته متصل به همان روح الهی است که هر لحظه تو را باز میخواند.
بوخالد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
سلام
من با خواندن این قصیده به این فکر میکنم که سعدی نه تنها از زمان خودش جلوتر بوده بلکه از ما هم چند صد سال جلوتر هست
بوخالد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۲ در پاسخ به حسین دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
بسیار جالب
بوخالد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۰ در پاسخ به شیده دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
زنخ به معنای چال چانه هیت و گاها برای چال گونه هم استفاده شده
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
غزل ۵۳
وزن : مفعول مفاعلن مفاعیل
۱. دیدار: چهره و صورت.
ایهام: دیدار تو ۱- دیدن تو ۲- چهره ی تو.
معنی: رخسار و ملاقات تو تمام دشواری ها را آسان می سازد، ولی شکیبا ماندن در فراق تو امکان ندارد و برخلاف چیزی است که می تواند اتفاق افتد. ۲. دیباچه: معربش دیباجة است. نوعی جامه ی ابریشمین که قباچه ی سلاطین به آن باشد که به جواهر مکلل سازند و آن از لوازم لباس پادشاهی است. ( لغت نامه ) / بدیع: تازه و زیبا / عنوان: ابتدا و سرآغاز / حسن: زیبایی و جمال / ذات: هستی و وجود، سرشت و فطرت. استعاره ی مکنیه: دیباچه ی صورت ( صورت به کتابی تشبیه شده که دیباچه دارد ). یا می توان آن را تشبیه صریح دانست: صورت مانند دیباچه است / تناسب: دیباچه، عنوان.
معنی: آنچه از چهره بدیع و زیبایت در اولین وهله به چشم می آید، سرآغازی است برای
نمودن کمال زیبایی گوهرین تو.
۳. خضر: « نام یکی از پیغمبران یا اولیاست. این نام در قرآن کریم نیامده است و تنها چیزی که هست، وصف او به عبودیت و حصول علم لدنی است. مطابق اکثر روایات اسلامی نام او خضر و کنیتش ابوالعباس است و بعضی نام او را الیسع گفته اند و درباره شهرت وی به خضر می گویند که او به هر جا می گذرد یا هر جا که نماز می گزارد، زمین در زیر پا یا در اطراف او
سبز و خرم می شود و بعضی گفته اند که نامش ایلیاست و مادرش روسی و پدرش از پارس بوده است. به روایتی خضر پسرخاله اسکندر بود، همچنین به روایتی خضر برادر الیاس است.
اسم پدر الیاس مهراس بود و او از نظر داستانی با الیاس به معنی الیا ربطی ندارد.
خضر و الیاس و اسکندر در طلب آب حیات به ظلمات می روند خضر و الیاس از چشمه ی حیوان می نوشند و عمر جاویدان می یابند، اما هنگامی که اسکندر می خواهد از آب حیات بنوشند، ناگهان چشمه از نظر ناپدید می شود. چشمه ی حیات در صخره ای موسوم به صخره ی موسی کنار مجمع البحرین بوده است.
در روایات مذهبی آمده است که موسی از خداوند طلب می کند تا او را با یکی از مردان حق آشنا سازد و خداوند او را با خضر آشنا می کند.
به این ماجرا در قرآن کریم سوره کهف (۱۸) اشاره شده است." (فرهنگ تلمیحات) /چشمه ی حیات: آب حیوان، آب زندگی، آب خضر که در غزلیات سعدی همه این ترکیبات به کار رفته است. به عقیده قدما آبی بوده است در ظلمات که در انتهای دنیای مسکون جای دارد و هرکس از آن چشمه آب بنوشد، عمر جاودانی خواهد یافت.
در اساطیر آمده است که ذوالقرنین برای یافتن آن چشمه به ظلمات رفت؛ اما نتوانست بدان دست باید؛ ولی خضر پیغمبر که وزیر و پسر خاله ی او بود، به همراه الیاس نبی آن چشمه را یافتند و از آبش نوشیدند و عمر جاودان پیدا کردند. این افسانه علت مضامین بسیار در اشعار فارسی شده است. در اصطلاح صوفیان گاهی کنایه شده است از سرچشمه ی عشق و محبت که هر که از آن بچشد، هرگز معدوم و فانی نشود و نیز اشارت به دهان معشوق و گاهی به معنی سخنان پیر و مرشد است که به سالک حیات ابدی می بخشد.
تلمیح: به داستان خضر و آب حیات / جناس تام: بین دو " لب".
معنی: اگر خضر لب های تو را می دید، آنها را لب چشمه ی آب حیات می پنداشت.
۴.کوزه ی نبات: آن کوزه ای که شیره ی نبات در آن ریزند تا منجمد شود. ( لغت نامه )
معنی: لبان خویش را بر کوزه ی نبات بگذار و بردار. از آن پس در اثر شیرینی لبابت کوزه ی آب به نبات تبدیل می شود.
۵. سحر: جادو/ غمزه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / دعوی: ادعا.
تشبیه: غمزه به سحر ( اضافه ی تشبیهی )
معنی: یقین دارم که تو روزی با این ناز و کرشمه ای که به سحر و جادو می ماند، ادعای معجزه خواهی کرد.
۶.قبل: سوی و طرف/ نوشدارو: پادزهر، نام معجونی است معروف که شیرین مزه و مفرح قلب و مقوی معده و دوایی است که دفع جمیع آلام و جراحت ها کند. (لغت نامه )/ فحش:ناسزا/طیبات: جمعِ طیبه، سخنان پاکیزه و زیبا.
تضاد: زهر و نوشدارو، فحش و طیبات/
ایهام:طیبات ۱- بخشی از غزل های سعدی ۲- جمع طیبه، سخنان پاکیزه و زیبا.
معنی: زهر اگر از جانب تو باشد، مثل داروی بی مرگی است، و ناسزا اگر از دهان تو برآید، همانند سخنان پاک و ظریف و دلپسند است.
۷.مبطل صلات: باطل کننده ی نماز.
معنی: در شهر چهره ای مانند تو که بتواند نماز نمازگزاران را باطل سازد ندیدم؛ یعنی چهره ات چنان زیباست که نمازگزار با دیدن آن، قبله را رها می کند و نمازش باطل می شود.
۸. عهد: پیمان
معنی: می بینم که عهد و پیمان تو در دوستی و نیز توبه ی من از عشق، هر دو شکـننده و ناپایدار است.
۹.دولت: ثروت و مکنت و مال / زکات: "در فقه آنچه به حکم شرع، درویش و مستحق را دهند." (لغت نامه )
تشبیه:حسن به دولت ( اضافه ی تشبیهی ). معنی: چهره ات زیباست و این زیبایی ثروت است که باید برای آن زکات بپردازی و زکات چهره ی زیبایت توجه و نگریستن به عاشق است.
۱۰. فرات: آب صاف شیرین خوشگوار، نهر عظیمی است که به دجله پیوندد و هر دوی آنها یک نهر شوند در عبادان و به خلیج فارس ریزند. (لغت نامه )
معنی: اگر تشنه ای در بیابان، در اثر تشنگی از پای درآید، دیگر چه سودی دارد که تمام
دنیا مثل فرات ( پر آب ) باشد؟
۱۱.معنی: سعدی از اینکه در راه دوست جان نثار کند، باکی ندارد؛ زیرا جان دادن عاشقان در راه عشق و دوستی برای آنان نوعی رهایی و نجات به شمار می آید.
با تشکر از دوست و همکار خوبم مهربانو مرضیه دارنگ 🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
وزن: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات (بحر رمل مثمّن مخبون مقصور)
۱. بناگوش:نرمه و پسِ گوش / بالا: قد و قامت/ صنوبر:⬅️۳/ ۳۴/ درخت رطب: درخت خرما و نخل
تشبیه ملفوف: زلف و بناگوش به شب و روز / تشبیه: بالای صنوبر به درخت رطب مانند شده است.
معنی: آن گیسوان بر چهره ریخته، شب و روز است به همآمیخته. قامتش درخت صنوبر؛ نه، بلکه درخت خرمایی است؛ یعنی افزودن بر بلندی، شیرین است.
۲. گمان و خیال: قوه ادراک/ در سنت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کردهاند و دهان هرچه کوچکتر باشد، زیباتر است.
غلوّ: کوچکی دهان تا جاییکه وهم آن را در نیابد.
معنی: دهان تو ازلحاظ کوچکی چیزی است که نیروی واهمه سخندان نیز آن را درنمییابد؛ مگر اینکه سخن بگویی و او بفهمد که لب و دهانی وجود دارد.
۳. گرفتن: اثر کردن و سوزاندن.
تشبیه: روی از جهتی سرخی و درخشندگی به آتش( اضافه تشبیهی)/ تضاد: سوختگی، خامی.
معنی: بدینسان که چهرهات مثل آتش مردم را به کام میکشد، اگر آدمیان در آتش عشقت بسوزند عجیب نیست؛ بلکه عجیب آن است که اینان دل به تو نسپارند و در عشقت نسوزند.
حطب:هیزم.
تشبیه مرکب: مصراع اوّل مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه.
معنی: آن که در شور و غوغای بهاری عشقورزی پیش نگیرد، از آدمیت بویی نبرده است. آری، هر گیاهی که نفس روحبخش بهاری در نوروز آن را به نشو و نما واندارد.هیزم است.
باد صبا:⬅️ ۳/ ۳۴ /چمن: سبز و گیاه/ طرب: شادی و نشاط.
مجاز: چمن (باغ)/ کنایه: مرغان چمن (بلبلان).
معنی :آیا تصور میکنی جنب و جوش سرو در اثر وزیدن باد صبا است؟ نه، بلکه سرو در اثر نغمههای عاشقانه بلبلان به نشاط درآمده است.
۶. کوتاه نظر: بیبصیرت و کوردل/ مرغ شب: جغد و خفاش.
تشبیه: معشوق به آفتاب و کوتاه نظر به مرغ شب مانند شدهاست.
معنی: دیگران بدینسان که من به تو گرایش دارم به تو تمایلی نشان نمیدهند؛ زیرا تو همانند آفتاب میدرخشی و کوتهبینانه مثل خفّاش اند و از آفتاب گریزان .
۷ طلب :در لغت به معنی خواستن و جستجو کردن است و در اصطلاح صوفیه،از مراحل نخستین سیر الیالله است. سالک ابتدا باید حسن طلب را در وجود خود بیدار کند و آنگاه آداب آن را فراگیرد.در کلمات بابا طاهر آمدهاست:" هر کس خوب طلب نکند و در طلب جدی نباشد، به مطلوب نمیرسد؛ زیرا پیدا کردن مطلوب نتیجه حسن طلب است."
(عینالقضاه،... شرح احوال و آثار دوبیتیهای باباطاهر عریان...، ۵۳۳ به نقل از شرح غزلهای حافظ، دکتر حسینعلی هروی ۹۶۴.
معنی: آرزو میکنم که عمرم را در طلبت به پایان برسانم ، گرچه میدانم که پای من آن توانایی را ندارد که این راه را طی کند.
۸. قضا: حکم الهی، سرنوشت/ اجل: مرگ
معنی: هر رویداد و اجلی علّتی دارد، مرگ من هم در غم دوست بهسبب جدائی و فراق از اوست.
۹.یارستن: توانستن.
تشبیه مرکّب: مصراع اول مشبّه و مصراع دوم مشبّهبه/ ایهام تضاد: بین "خویش" در معنای غیر منظورش (خویشاوند) با "بیگانه" / تضاد: دوست،دشمن.
معنی: حرف دلم را نمیتوانم با بیگانگان در میان نهم. آری، از دوست پیش دشمن شکوه کردن از ادب بهدور است.
۱۰.لیکن: حرف ربط است در معنی استدراک، اما، ولی / پرده: لباس و جامه / قصب: جامه کتانی.
جناس زاید: حال، محال/ ایهام تناسب: بین "غصب" در معنی" تیر و نیزه "که در اینجا مراد نیست، با "زره".
معنی: ممکن نیست که احوال عشق سعدی نسبت به تو پوشیده بماند؛ زیرا حتّی میتوانی زره آهنین را پاره کنی چه رسد به سعدی.
با تشکر از دوست فرهیخته ام خانم دکتر مریم سنجابی 🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۰ - بازی بهرام و غفلت مرزها، تاختن خاقان به مرو و نامهٔ بندگی ایرانیان:
چین پیوسته دشمن ایرانیان بوده و پیوسته اگر خودش هم نمی امده کسانی را در ایران بر میانگیخته تا کشور را ویران کنند -
احمدرضا امینی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
سلام
سپاس از همه
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۲ - شکار بهرام گور، پریدن طغری و خواستگاری سه دختر برزین:
سیاهی به چنگ و به منقار زرد
چنگش سیاه و منقارش زرد و سپس چگونه میگوید
به چنگ و به منقار همچون زریر ؟
پیداست که این دو هیچکدام از فردوسی بزرگ نیست
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
غزل ۱۴۳ سعدی
وزن : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
۱[کرامت: بخشندگی و بزرگواری / جناس زاید : قیامت ، قامت ]
۱_ این که تو داری قد و قامت نه، بلکه قیامتی است که به پا گشته است !و این خندهء شیرین نیست ، بلکه همچون معجزه و کرامت و خارق عادت بشری است.
۲ [ ملامت : عتاب و سرزنش /تشبیه : روی به قمر ، سینه به سپر ، ملامت به تیر " اضافه ء تشبیهی "
۲_ معنی : هرکس به روی همچون ماهت بنگرد ، عاشق می گردد و از آن پس باید در برابر تیر های سر زنش سینه ء خویش را سپر سازد و از ملامت نهراسد .
۳[ نفس : دم و لحظه / ندامت : پشیمانی ./تضاد : شب، روز ]
۳_ برای هر نفسی از عمرم که بی تو در شبانه روز سپری می شود ، هزار بار پشیمانی احساس می کنم.
۴ [غرامت :خسارت ، تاوان / تضاد : نشستن ،ایستادن ]
۴_معنی : روزگارانی را که از تو غافل بوده ام ، از شمار عمر خویش محسوب نمی دارم و آماده ام که برای تلافی آن غفلت بقیه ء عمر را تاوان بپردازم .
۵ [ سرو خرامان : سروی که به ناز تکان خورد/ معتدل : نیکو و زیبا /تشبیه تفضیلی : بر تری قامت معشوق بر سرو خرامان ]
۵ _ معنی : سرو که به خاطر قامت بلندش ستوده می شود ، از لحاظ اعتدال قامت به پای تو نمی رسد .
۶ [جمال : حسن و زیبایی / عزم رحیل : قصد و کوچیدن و رفتن / بدل شدن : تغییر یافتن ./تضاد : رحیل ، اقامت / تناسب : مسافر ،رحیل ]
۶_ معنی اگر چشم مسافری در حال سفر بر قامت تو بیفتد ، تصمیم او برای سفر به عزم ماندن تبدیل می شود
۷ [ فریفتن : تثنیه ء فریق ،دو گروه و فریق شیعه و سنّی ، جنّ و انس ]
۷_ معنی : انگاه که تو برای محاسبه ء قیامت حاضر می آیی ، جنّ و آدمیان در جمال تو به تحیّر می مانند .
۸ [ نامرادی : ناکامی و بی موفقیتی . ]
۸_ معنی : این همه عذاب و سختی و ناکامی را که سعدی تحمل می کند، اگر تو می پسندی ، برای او در حُکم خوشبختی و تندرستی است
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
غزل ۱۴۲ سعدی
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
۱[ کسوت : جامه و لباس / چالاک : جَلد و تند ، زیبا / نظر : نگاه ./تشبیه : زیبایی به کسوت "اضافهء تشبیهی" ]
۱_معنی: ای کسی که زیبایی چونان جامه ای بر قامت بلندت دوخته شده است ، جز نگاه پاک قادر به دیدن آن زیبایی نیست ، به سخن دیگر ، چشم آلوده نظر توان درک جمالت را ندارد .
۲ [ منزلت : مقام و مرتبه /در : درگاه ، آستان /باشد که : امید است ]
۲_ معنی : برای خود پایگاهی رفیع تر از این نمی شناسم که بر خاک آستانت جان دهم ، تا شاید روزی بر خاک من گذری کنی .
۳ [ گریزندم : کوتاه شدهء گریز نده ام / " واو" در معنی ملازمت و همراهی است / فتراک : تسمه و دوالی بلشد که از پس و پیش زین اسب آویزند ، ترک بند / کنایه : سر در پای کسی شدن ( مطیع و تسلیم کسی شدن ) . در کسی گریختن ( پناه بردن ) / تناسب : سر ، پا ، دست ]
۳_ معنی : می دانم که روزی سرم در پای تو خواهد افتاد . فقط به تو پناه می آورم و دست من فقط فتراک تو را می گیرد و فقط از تو یاری می طلبم .
۴ [ منظر مطبوع : دیدار و چهرهء دلپذیر و زیبا /نظر : فکر و اندیشه ، دقت و تامّل ./ استعاره ء مکنیه : چشم خرد ، دست نظر ، دامن ادراک / جناس اشتقاق : منظر ، نظر / کنایه : دست کوتاه بودن از چیزی ( محروم و بی نصیب بودن از چیزی )
۴_ معنی : ای محبوبی که خرد قادر به مشاهدهء جمال دلپذیر تو نیست ، اندیشه نیز از دست یازیدن به ادراک تو ناتوان است.
۵ [ آویختن : چنگ زدن / ضحاک : خندان ./ تشبیه : سر زلف به مار "اضافه ء تشبیهی " / کنایه : فرو ماندن ( عاجز و درمانده شدن ) / ایهام تناسب : بین " ضحّاک " در معنی پنجمین شاه افسانه ای ایران که در اینجا مراد نیست با "مار " ]
۵_ معنی عزم آن داشتم که با سر زلفت که به ماه می ماند ، در گیر نشوم ، اما در برابر لب خندانت عنان از کف داده ، درمانده شدم و اسیر گیسوانت گشتم .
۶ [ طارم : طاق و بام خانه . کنایه : طارم افلاک ( آسمان ) / تشبیه جمع ، مضمر و تفضیلی : تشبیه روی معشوق به ماه و خورشید و برتری چهره ء او بر آن دو .
۶_ معنی : اگر پرتو روی تابانت بر آسمان بتابد ، ماه پرتو افشانی نمی کند و خورشید در برابر پرتو رویت شرمسار می گردد .
۷ [ جمله : تمام ،همه / فضل : احسان و بخشش / اصحاب : جمعِ صاحب ، یاران / املاک : جمع ِ مُلک ، مال ها و دارایی ها ./کنایه : سوختن ( به رنج افکندن ، عذاب دادن ) / تشطیر : ببخشایی ،بسوزانی / آرایه ء موازنه : کلمات در تقابل با هم ، هم وزن اند .]
۷_ اگر تمام دوستانت را عفو کنی و از گناهانشان در گذری ، این احسان توست بر آنان و چنانچه همه را به آتش بکشی ، گویی به اختیار املاک خویش را سوزانده ای .
۸ [ جرم : گناه / باک : ترس /تناسب : بیم ، باک / آرایهء موازنه : کلمات در تقابل با هم ، هم وزن اند .
۸_ خون همه را می ریزی و از هیچ کس هراسی به دل راه نمی دهی و از گناهان همه در می گذری بی آنکه پروای کسی داشته باشی .
۹ [ طربناک : شادی آور . / استعاره ء مکنیه : ( تشخیص ) : غم ( به قرینه ء گرد دل سعدی کشتن )
۹ _ هر قدر که دوست داری به سعدی ستم کن ،زیرا با وجود خاطره ء شادی بخش تو غم نمی تواند گرد او بگردد و بر وی اثر گذارد.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
mehrdad parsafar در ۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
دوستان اگر توانستید این چند کلمه رو معنی کنید
مهین کلام
آیت
مقیم
فقط این چند کلمه، خیلی واضح درخواست کردم
من تمام نظراتو خواندم که واقعا چرند محض بود، به جز این کامنت یکی به آخر آقای مقصودی
لطفا اگر چیزی بلد نیستید، بیخودی صفحه پر نکنید، بخدا هم چشمم درد گرفت هم اینترنتم مصرف شد
اگر هم میخواید بجنگید برید یه چت روم پیدا کنید به هم فحش بدید
ممنون
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
غزل ۱۴۱ سعدی
مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات
۱.[کنایه : دلارام "معشوق و محبوب " /چشم داشتن ( توقع و انتظار داشتن ، امید و آرزو داشتن )
۱_معنی: هر کس معشوقی را ببیند ، قرار و آرام از کف می دهد و از این روی ، هر کس که به دام عشق در افتاد ، نباید انتظار رهایی داشته باشد.
۲.[ کار به اتمام رفتن : تمام شدن و به پایان رسیدن کار ./کنایه : بیدل ( بیقرار و دلباخته ) . پرده بر انداختن ( آشکار کردن )
۲_معنی : آنگاه که فقط نامی از تو در میان بود ، ما عاشقی دل از کف داده بودیم ، اکنون که از حجاب برون آمدی و ما تو را آشکارا دیدیم ، کار عشق به انتها رسید و کمال یافت .
۳[تافتن : پرتو انداختن و روشن شدن ./تجاهل العارف : شاعر با نادان نمایی معشوق را به ماه و سرو تشبیه کرده است ]
۳_معنی : ماه در روز نمی تابد ، پس این که در خانه می تابد چیست؟ درخت سرو بر بام نمی روید ، پس این که بر بام رفته است کیست؟ !
۴[ مشعله : مشعل /خانگه : خانه و سرای ./تشبیه : عشق به خورشید "اضافهء تشبیهی "/کنایه : خرمن سوختن ( هستی به باد دادن ) /تناسب : مشعله ، بر فروخت ،بسوخت /تضاد : خاص ،عام
۴_معنی : عشق به سان خورشید پرتو افشانی کرد و شعله ای بر افروخت که در اثر آن ، حاصل خواص و هستی عوام به آتش کشیده شد و سوخت و از میان رفت .
۵[عارف : دانا و شناسنده /مجموع : آسوده و دارای جمعیت خاطر /ننگ و نام : آبرو و اعتبار /شدن : رفتن. /تشبیه : صبر به دیوار "اضافهء تشبیهی " ]
۵_معنی: عارف آسوده خاطر و متمرکز که در پشت دیوار شکیبایی پنهان بود و داعیهء صبر داشت ، در اثر شیفتگی طاقت از کف داد و شهرت و اعتبارش به باد رفت .
۶[دمی : نفَسی / حاصل : فایده ، نتیجه / کنایه : دمی با کسی بر آوردن ( لحظه ای و نفسی با کسی زندگی کردن ) /جناس زاید : دمی ، دم ]
۶_اگر در سراسر زندگانی ام فقط لحظه ای با تو به سر برم ، حاصل تمام عمرم همان یک لحظه است و بقیهء ایام عمر به بطالت گذشته است.
۷[ هوا: عشق /کنایه : هوا در سر پختن ( عاشق شدن ، شیفته و بی قرار گشتن ) . سوختن ( رنج دیدن ) .خام ( نپخته و ناآزموده ) /تضاد : پخته ، خام .]
۷_معنی : هر کس که هوای عشق در سر نداشت ، یا در اثر فراق و جدایی نسوخت ، وقتی در انتهای عمر از جهان برود ، خام و بی حاصل رفته است .
۸[ اقدام : جمع قدم ، گام ها ./کنایه : قدم از سر کردن ( درنگ نکردن ، با شوق رفتن ) ، راه به جایی بردن ( رسیدن و پی بردن ) /جناس اشتقاق : قدم ، اقدام .]
۸_ معنی : ما در راه طلب دوستان سر خویش را قدم کرده ، این راه را با سر می پوییم . آری ، هر کس در راه طلب دوست با پا راه رود ، به مقصد نخواهد رسید .
۹[ کام : دهان و گلو / به ناکام : به ناچار .جناس تام : بین دو "کام " /تضاد : عشق ، عقل ]،
۹_معنی : تا سعدی عاقل بود ، اراده اش تمایلی به عشق نشان نمی داد ، اما هنگامی،که می عشق به کام او رسید ، ناچار عقل از او زایل شد و عشق بر وی سلطه یافت .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
هادی فراست در ۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۸ در پاسخ به طاهره دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:
Oh, my eyes, see the graves if you’re not blind
See the world full of inhumanity & acts unkind
All the kings & lords buried you find
And all the beauties of whom only dust is left behind
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱: