گنجور

حاشیه‌ها

رضا درویشی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به سهراب فرسیو دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

سلام دوست عزیز ، شاعر قصد گفتن شرایط سن های مختلف را داشته و فرمودن ، چو شصت آمد نشست آمد به دیوار یعنی:بعد از شصت سالگی به دلیل ناتوانی پای دیوار نشسته ، این میتونه استعاره به مشکلات کمردرد داشته باشه که در این سن به وجود میاد ، و  اگر چوشصت آمد نشست آمد پدیدار هم در نظر بگیریم باز هم  تفاوت زیادی در معنی نداریم ،یعنی:بعد از سن شصت سالگی ناتوان میشوی 

رضا جهانگیری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

سلام.بیت دوم منظوم بجای مظلوم نوشته شود

کوروش در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

ملح یعنی نمک

Behroz Marzban در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر:

سلام خسته نباشید این قصیده بسیار زیبا و مهشور است اگر امکانش هست صوتیش هم بذارید

علیرضا منصوری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:

اصل اول شاهنامه

 به نام خداوند جان و خرد       کز این برتر اندیشه بر نگذرد

 

خداوند نام و خداوند جای      خداوند روزی ده رهنمای

سخن هرچه گویم همه گفته اند     بر باغ دانش همه رفته اند

#علیرضا_منصوری

فاطمه زندی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات 

معنی بیت اول 

۱ _ ای کسی که دوری از یار را مشکل ترین دشواری ها می دانستی ، بدان که اگر امید رسیدن به یار وجود داشته باشد ،تحمل جدایی او اصلا سخت نیست .

[ همچنان : قید است به معنی همانا ، به درستی و یقینا می باشد / تضاد : فراق ، وصل ]

معنی بیت دوم 

۲ _ مردم باید بیدار  باشند تا از سیل اشک چشم من بگریزند ، اما شگفتا من وقتی می گریم که هیچ کس بیدار نیست تا سیل اشک مرا ببیند و بگریزد !

[ آب : اشک /آرایه ء تکرار : بیدار ]

معنی بیت سوم 

۳ _ نوک قلم مژگان با سرخی خون دیدگانم بر چهره ام که به صفحه ای سفید می ماند ، حدیث دلم را می نگارد ، یعنی حال زارم از چهره ام پیداست و نیاز به بیان حال نیست .

[ سرخی : مرکبی سرخ که بدآن نویسند /بیاض : کتابچه و دفتر سفید نانوشته ، /استعاره ء مکنیه : نوک مژگان ( نوک قلم مژگان ) به قرینه ء دانستن / تشبیه : روی به بیاض ( اضافه ء تشبیهی ) /تناسب  : سرخی ، زرد / ایهام تناسب : بین " بیاض " در معنای غیر منظورش که "سفید " باشد با " سرخی و زرد " 

معنی بیت چهارم 

۴ _ از عاشقان عیب جویی کردم ، ناگزیر خود عاشق شدم . آری ، برای عقوبت گناه عیب جویی عشاق این عقوبتی که بدآن دچار آمده ام ( عاشق شدن ) عقوبت سختی نیست .

[ لاجرم : به ناچار ، ناگزیر / عقوبت : کیفر و عذاب /کنایه : بیدل ( بی قرار و شیدا و عاشق )]

معنی بیت پنجم 

۵  _ ای باد سحر گاهی ، اگر بر سر کوی یار ، که ما اجازه ء شرفیابی بدآن را نیافته ایم گذری کردی ، از جانب ما بر آستان او درود فرست .

اتفاق افتادن : پیش آمدن / حضرت : درگاه ، پیشگاه / بار : اجازه و رخصت .]

معنی بیت ششم 

۶  _ بارها در اثر بی سر و سامانی و شیفتگی روی به دیوار کرده ام و از مردم گریخته ام ، زیرا اگر اندوه دل با آنان در میان نهم ، فرقی با دیوار بی روح ندارند و حال مرا در نمی یابند .

[ کنایه : روی به دیوار آوردن ( خلوت گزیدن ، تنها شدن ، منزوی گشتن ) ]

معنی بیت هفتم 

۷  _ ما از مردم روی بر می گردانیم و با آنان سخن نمی گوییم ، زیرا اگر سخن گفتن ضرورتی داشته باشد ، فقط آن را با یار در میان می نهیم نه با بیگانگان .

[ حدیث : صحبت و گفتگو / اغیار : جمع غیر ، بیگانگان / کنایه : زبان اندر کشیدن ( خاموش شدن ) روی اندر کشیدن ( روی بر گردانیدن ) /جناس زاید : یار ، اغیار / تضاد : هست ، نیست .] 

معنی بیت هشتم 

۸_ تو بر کاری توانایی ، الا بر آزار من ، زیرا اگر تیغ تیزت را هم فرود آوری ، در نظرم آزار نیست ، بلکه لطف است .

[ استثنای منقطع : استثنا کردن " آزارمن " از توانایی انجام هر کار  برای افزودن نکته ء لطیفی است که در مصراع دوم آورده است ]

معنی بیت نهم 

۹ _ تحمل نیش زنبور عسل برای بر گرفتن عسل از کندوی او واجب است و نیز با یاد عشق شیرین حمل کردن کوه بیستون سخت به نظر نمی آید .

[ احتمال : تحمل و پایداری / نوش : شهد و عسل ، هر جیز شیرین / بیستون : کوهی در حدود ۴۰ کیلومتری کرمانشاه کنار جاده ء همدان ، فرهاد در عشق شیرین رقیب خسرو پرویز بود.خسرو عهد کرد که اگر فرهاد کوه بیستون را بکند ، شیرین را به او واگذارد . فرهاد در آرزوی وصال شیرین به کندن کوه می پردازد ، از این رو ، فرهاد به کوهکن مشهور است / شیرین : شاهزاده ء ارمنی و معشوقه ء خسرو پرویز است /جناس اشتقاق : احتمال ، حمل / جناس لاحق و تضاد : نیش ، نوش / ایهام تناسب : بین " شیرین " در معنای غیر منظورش .با " نوش " / تلمیح : اشاره به دایتان فرهاد و شیرین .]

معنی بیت دهم 

۱۰  _ تو به سرو شباهت داری ، اما از این روی که سرو نمی خرامد ، تو از او زیباتری و نیز به ماه می مانی ، اما چون ماه توان گفتن ندارد ، به پای تو نمی رسد .

[ مانی : از مصدر مانستن ، شباهت داری / رفتار : حرکت و خرامیدن ./ تشبیه تفضیلی : تشبیه معشوق به سرو و ماه و برتری یار بر آن دو / آرایه ء تکرار : سرو ، ماه ]

معنی بیت یازدهم 

۱۱ _ اگر کار دلم در راه عشق تو به جنون کشیده است ، این را عیب او مدان ، زیرا این عیب و نقصان در همه چیز هست   همچنانکه ماه  تمام می کاهد و کم نور می شود و زر ناخالصی و غش دارد و در کنار گل خار دیده می شود .

[ بدر : ماه تمام، ماه شب چهارده  / عیب داشتن زر : ناخالصی و ناسرگی در طلا ]

معنی بیت دوازدهم 

۱۲  _ لَوحَشَ الله : جمله ء دعایی ، در اصل لا اَو حَشَهُ الله ، خدا وحشت ندهد او را ، در مقام تحسین و تعجب می آید / بالا : قامت / سرو سهی بیت ۱۴ غزل ۱۳ / دوّار : بسیار گردنده /کنایه : گنبد دوار ( آسمان) استعاره ء مصرحه : سرو ( معشوق ) ]

معنی بیت سیزدهم 

۱۳ _ دوستانم به من می گویند : ای سعدی ، برای تفرج و گشایش خاطر به گلزار آی و در آنجا مقیم شو ، اما من گلی ( معشوقی ) را دوست دارم که جایش در گلزارنیست .

[ خیمه زدن : اقامت کردن / جناس زاید : گل ، گلزار /"استعاره ء مصرحه : گل ( معشوق ) ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ من بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

توکل در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۱ در پاسخ به احسان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

فرمودید ادبیات بقالی نیست که هر جا گفتند ماست و دوغ منظور همان ماست و دوغ باشد و نتیجه گرفتید چون حافظ گفته هر چه کردم از دولت قرآن است پس منظور از شراب هم شراب انگوری نیست . چطور اینجا که حافظ گفته قرآن منظورش دقیقا همین قرآن نازل شده کتاب مسلمانان است اما اگر بگه شراب منظورش چیز دیگری است ؟ این چه استدلالی است شما دارید ؟ طبق نظر شما پس ادبیات بقالی نیست که حافظ بگه قرآن منظورش همین کتاب قرآن باشه 

آرشام آتش زر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

درود بر شما ، که این مورد رو گوشزد فرمودید . عالی بود ، دقیقا باید با همین لهجه خوانده بشه : ( سلامالیک) نه سلام علیک ، کاملا درست اشاره کردید 

جمال برهمندی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

جامی ست که عقل آفرین میزندش

صد بوسه ی مهر بر جبین میزندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف 

میسازد و باز بر زمین میزندش 

آرشام آتش زر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

درود بر آقای فریدون فرح اندوز که انقدر زیبات اشعار را میخوانند. سربلند باشید قربان. 

Mehdi Sanjaghi در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

گر خواهی که بدانی کجا شروع شد نزاع    فیلم  محلل ببین و ببین کجا شروع شد وداع

Mehdi Sanjaghi در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه ...

گر خواهی که بدانی کجا شروع شد نزاع    فیلم  محلل ببین و ببین کجا شروع شروع شد وداع

فاطمه زندی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن 

معنی بیت اول 

۱  _ ای دوست ، باز گرد که اکنون زمان آشتی و دوستی و لطف است ، به شرط آنکه ماجراهای گذشته را به یاد نیاوریم .

[عنایت : توجه و احسان ]

معنی بیت دوم 

۲  _ با خود عهد بسته بودم که دیگر گرد عشق نگردم ، اما عشق مثل قضا در آمد و چشم دانایی ام را بست و مرا گرفتار دل ساخت.

[ بر چیزی یا کاری شدن : تصمیم به انجام چیزی یا کاری گرفتن / قضا : حکم و فرمان / درایت : علم و آگاهی ./ استعاره ء مکنیه : چشم درایت / تشبیه : عشق به قضا ( اضافهء تشبیهی ) ]

معنی بیت سوم 

۳ _ فقط کسی که نمی تواند حدّ عشق و غایت زیبایی را تعیین نماید ، منِ مسکین را به دلیل عاشقی سرزنش می کند .

[ ملامت : عتاب و سرزنش /  مسکین : درویش و آن که هیچ ندارد ، حقیر و ضعیف / حسن : جمال و زیبایی / حد : اندازه و مقدار / غایت : نهایت ]

معنی بیت چهارم 

۴ _ از دست آزمندی من کاری ساخته نیست ، پس تو مرا در پناه خویش گیر   ، زیرا اگر هدایت تو همانند چراغی  بر راه تلاشم پرتو نیفکند ، تلاش به تنهایی به جایی نمی رسد .

[ گشادن : حاصل شدن ،درست گشتن /  راه به خویشتنم ده : مرا به خودت برسان ./ مجاز : حرص ( در خواست شدید ،تمنا و آرزو ) / استعاره ء مکنیه : چشم سعی /تشبیه : هدایت به چراغ ( اضافه ء تشبیهی )]

معنی بیت پنجم 

۵ _ اگر جان عزیزم به دست تو هلاک شود، برای من هزار بار بهتر است از اینکه برای جلب حمایت دیگری به او پناه برم .

معنی بیت ششم 

۶  _ اگر جنایتی که مرتکب شده ام درست باشد ، این مقدار از تو دور ماندن برای عقوبت آن کافی است.

[ چندین : افاده ء تعدد و کثرت کند ، این همه ، بدین بسیاری ]

معنی بیت هفتم 

۷  _ به هیچ طریقی نمی توانم بر خلاف رای و نظر تو کاری انجام دهم به راستی از دست فرمانروای ولایت وجودم به چه کسی شکایت کنم ؟ 

[ به هیچ روی : به هیچ وجه / رای : فکر و عقیده ، فرمان / ولایت : مملکت و سرزمین ]

معنی بیت هشتم 

۸ _ در هیچ صورتی این قدر معنی وجود ندارد و در هیچ سوره ای این همه آیه دیده نمی شود .صورت تو معانی باطنی بسیاری را در خود گرد آورده و گویی تو سوره ای هستی با نشانه ها و آیه های بسیار .

[ صورت : شکل و هیات ، نقش و نگار / معنی : حقیقت / سورت : سوره / تضاد : صورت ، معنی / جناس لفظ و لاحق : صورت ، سورت / تناسب  : سورت ، آیت  / آرایه ء تکرار : بیشتر کلمات دو مصراع تکرار شده و نوعی از موازنه را به وجود آورده است . ]

معنی بیت نهم 

۹ _ با وصف کردن نمی توان کمال زیبایی تو را بیان کرد ، مگر اینکه آینه بتواند تو را چنانکه هستی نشان دهد.

[ کمال حسن : غایت و انتهای جمال و زیبایی / مگر هم : به جز هم /کنایه : راست آمدن ( برابری کردن ، یکسان و سازگار بودن )]

معنی بیت دهم 

۱۰ _ سخن من به نهایت رسید و اندیشه ام پایان پذیرفت ، اما هنوز هم توصیف جمال تو به پایان نرسیده است ، به سخن دیگر  ، سخن و اندیشه ام از وصف جمالت عاجز است 

[ نهایت : غایت و انجام ] 

معنی بیت یازدهم 

۱۱_ هر گوشی که داستان جدایی سعدی را شنید ، از سخنان درد آلود او متاثر گشت و درد سعدی به او هم سرایت کرد

[ فراق نامه : نامه ای که در آن شرح جدایی از دوست آمده باشد / سرایت کردن  : اثر کردن / کنایه : فراق نامه ( شعر سعدی )]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

محمدپویا تیموری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۴ در پاسخ به تورک اوغلو دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

باشین سلامت اولسون تورک اوغلی. یاشا قارداش یاشا

Ehsan shahhosseini.e در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:

مرو در طور ای موسی بیا در کوی مشتاقان

 

فاصله لازم دارد

 

 

فاطمه زندی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

غزل ۱۴۹ سعدی 

وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن 

معنی بیت اول 

۱ _ لباس بر قامت بلند و موزونت چه لطافتی دارد! ای کاش دستم مثل کمر بند به میانت می رسید !

[کمر : کمر بند / میان : کمر / تشبیه : تن به سرو روان مانند شده است / ایهام تناسب : بین " روان " در معنای غیر منظورش ، یعنی "جان " با " تن " و نیز " کمر " با " میان " ]

معنی بیت دوم 

۲ _ جز اندیشه ء وصال تو در خاطرم چیزی نمی گذرد ،آری ، تو کسی نیستی که دیگری بتواند جایت را در دل اشغال نماید .

[ مگر : کلمه ء استثناست در معنی الا ، به غیر ، به جز / مکان : جا ، مقام و منزلت .]معنی بیت سوم 

۳_ اگر تو اراده کنی که به کسی سخن تلخی بگویی ، آن سخن به دلیل بر آمدن از دهان تو شیرین می شود و دیگر تلخی نخواهد داشت 

[ کنایه : سخن تلخ گفتن ( دشنام دادن ، سخن تند و درشت گفتن ]

 

معنی بیت چهارم 

۴_این تنها من نیستم که به دلیل هوا داری از روی زیبایت شهره ء شهر گشته ام ، بلکه تو نیز شهره ای و مردم همه به تو می نگرند و نگرانت هستند.

[کنایه : انگشت نما بودن ( مشهور بودن ) ، هوا داری ( عاشقی و شیفتگی ) / ایهام : نگران ۱_نگرنده ۲_ پریشان و بی قرار .]

معنی بیت پنجم 

۵_ اندیشه را به کناری نهادم و قلم خیال و پندار را در هم شکستم ، زیرا تو زیباتر از آنی هستی که اندیشه و قلم من بتواند تو را وصف و بیان کند .

[ تشبیه : وهم به قلم / استعاره ء مکنیه : درِ اندیشه ( درِ مخزن اندیشه ) /لفّ و نشر معکوس : اندیشه و قلم ، وصف و بیان . وصف به قلم و بیان به اندیشه باز می گردد .]

معنی بیت ششم 

۶_ سرو قامت رعنایی دارد و ماه رخساری زیبا . تو سرو و ماه نیستی ، اما تو هم رعنایی و هم زیبایی را بیش از آنها داری .

[ خوب : زیبا و آراسته ]

معنی بیت هفتم 

۷_ ای نگهبان ، اگر درِ معشوق را به رویم باز نمی کنی، دست کم به او بگو که فلان تو را دعا کرد.

[باز نمودن : خبر دادن و آگاه کردن / فلان : در اینجا مراد خود سعدی است ./کنایه : دلبند ( معشوق و محبوب ) /ایهام ترادف : بین "باز " در معنای غیر منظورش در بیت .مترادف گشودن به نظر می آید /ایهام تضاد : نوعی از ایهام تضاد تضاد میان "بند" در "دلبند" و "گشودن " مشاهده می شود .

معنی بیت هشتم 

۸_من می خواهم که در تمام عمر تو را دعا گویم ، اگر تو میخواهی تو را دعا نکنم ، یا می خواهی که من وجود نداشته باشم ،تنم فدای جانت باد !

[ برخی : فدایی و قربانی ./ایهام :،گر تو خواهی که نباشم ۱_اگر تو می خواهی دعاگوی تو نباشم ۲_ اگر می خواهی که من وجود نداشته باشم /جناس لاحق : آن ،جان /تضاد : تن ، جان ]

معنی بیت نهم 

۹_ ای سعدی ، از پایداری و شکیبایی و بردباری گزیری نیست . من که به تو نیازمندم بار سنگین جور و جفای این راه را بر خود هموار خواهم ساخت .

[ مدارا : صلح و آشتی ، رفق و نرمی /کنایه : بار گران کسی را بردن ( تحمل رنج و بردباری از کسی کردن / آرایه ء التفات : از مخاطب (سعدی ) به متکلم (من ).]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

بدون نام در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

درود بر شما، با وجود این که نظرات گوناگون وجود دارد و قرار نیست همه مانند یکدیگر اندیشه کنند،، ولی چیزی که برای من جالب است این اشتیاق و ذوق افراد در بیان مطالب است، این یعنی می‌توان به آینده امیدوار بود چون نسل جوان حتی (تعداد کم) با شعر و مطالعه آشنا است.

درخصوص این بیت به نظر بنده حقیر، حضرت خیام به جنگ با صوفیان و بزرگان رفته اند و ذر دل خواننده شک ایجاد می‌کند (نسبت به بزرگان قبلی) 

شمعی در باد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰۳:

درود چه قدر سخت، بیان موضوع شده ! رسالت شعر و ادبیات چیست

شمعی در باد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

درود در واقع با نگاهی گذرا هیچی متوجه نمی شم از شعر ! یه جور بازی کلامی انگار مثل وقتی که می گن کی دوست داره با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه، دوست بشه جسارت منو بپذیرید تخصص من ادبیات نیست.

نردشیر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

سرخ بت و خنگ بت

۱
…
۱۴۴۱
۱۴۴۲
۱۴۴۳
۱۴۴۴
۱۴۴۵
…
۵۸۵۴