hossein jamshidi در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
با دلارامی مرا خاطر خوش است کز دلم یکباره برد آرام را پارادوکسی که تو این بیت به کار رفته واقعا زیباست مثل بقیه دولت فقر خدایا به من ارزانی دار (فقری که دولت است!) ای درد تو ام درمان در بستر ناکامی ( دردی که درمان است!) ااگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی اساس هستی من زین خراب آباد است (خرابی ای که آبادی هست!) و غیره
مبتدی۷۶ در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
درود و صد درود بر علی ساقی
...
هر کجا هست خدایا بسلامت دارش...
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
عشرت خوش است و بر طَرَف جوی خوشتر است می بر سماع بلبل خوشگوی خوشتر است
معنی بیت اول
۱ _خوشدلی و شادکامی خوب است و در کنار جوی لذّت بخش تر می شود . باده خواری با شنیدن نغمه سرایی بلبل خوش نوا دلپذیرتر است . [ عشرت = عیش و خوشی و شادمانی / طرف = کنار / سماع = شنیدن ، نغمه و آواز / خوشگوی = خوش خوان و خوش آواز ]
عیش است بر کنار سمن زار ، خواب صبح ؟
نی ، در کنار یار سمن بوی خوشتر است
معنی بیت دوم
۲ _ خواب صبح در کنار بوته های سمن موجب شادی است ؟ نه ، خفتن در کنار محبوبی که بوی سمن از وی به مشام می رسد ، بسی دلنشین تر از آن است . [ سمن = یاسمن ، نام گلی است سپید و خوشبو / سمن زار = باغ یاسمن / سمن بوی = معطّر و خوشبو ]
خواب از خمار بادۀ نوشین بامداد
بر بستر شقایق خودرُوی خوشتر است
معنی بیت سوم
۳ _ خفتن در اثر خمار و مستی بادۀ دلنشین صبحگاهی در روی بستری آکنده از شقایق خودروی خوشتر است و یا به سخن دیگر ، خواب در بستر یار زیباروی از خمار و مستی بادۀ خوش صبحگاهی لذّت بخش تر است . [ خمار = ملالت و سردردی که ساعتی پس از خوردن شراب و زایل شدن نشئۀ آن عارض می شود / نوشین = گوارا و دلپذیر / شقایق = لالۀ وحشی ، گیاهی است یک ساله با ارتفاع ۳۰ تا ۶۰ سانتی متر که در مزارع و دشت ها می روید . گلش منفرد ، بزرگ ، زیبا به رنگ قرمز و شامل دو کاسبرگ است و به آن لالۀ کوهی و گل کاسه بشکنک نیز گفته می شود . در ادبیات فارسی رمز ناپایداری و زودگذری است (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) ]
روی از جمال دوست به صحرا مکن ، که روی
در روی همنشین وفاجوی خوشتر است
معنی بیت چهارم
۴ _ تا جمال دوست هست به صحرا و زیبایی های آن روی میاور . برای آن که چهره در چهرۀ مصاحب وفاجوی دوختن و از وی به چیزی نپرداختن دلنشین تر است . [ روی از کسی یا چیزی به کسی یا چیزی دیگر کردن = کنایه از اعراض و دوری از کسی یا چیزی کردن ]
آواز چنگ و مطرب خوشگوی گو مباش
ما را حدیث همدم خوش خوی خوشتر است
معنی بیت پنجم
۵ _ نوای چنگ و صدای خوانندۀ خوش آواز اگر نباشد مهم نیست . زیرا برای ما سخن یار موافق و خوش خُلق از نوای موسیقی دلنشین تر است . [ چنگ = از سازهای زهی قدیم که سری خمیده داشت و با انگشتان نواخته می شده است . ( واژنامۀ موسیقی ایران زمین ) / مطرب = به طرب آرنده ، رامشگر و نوازنده / خوشگوی = خوش خوان و خوش آواز / حدیث = سخن و کلام ]
گر شاهد است سبزه در اطراف گلسِتان
بر عارضین شاهد گل روی خوشتر است
معنی بیت ششم
۶ _ اگر چه سبزه و چمن در اطراف گلستان بر زیبایی آن می افزاید . امّا سبزۀ خط و موی تازه رُسته بر چهرۀ معشوق خوشتر نشسته است . [ شاهد (مصراع اوّل) = خوب و زیبا / شاهد (مصراع دوم) = معشوق زیبا / عارضین = دو طرف گونه و صورت ]
آب را از نسیم باد ، زره روی گشته گیر
مفتول زلف یار زره موی خوشتر است
معنی بیت هفتم
۷ _ تصوّر کن که روی آب در اثر وزش نسیم چونان زره در هم بافته شده باشد . امّا بی تردید زلف در هم بافتۀ یار که مثل زره است از آن زیباتر است . [ مفتول = پیچیده و تابدار / زره موی = آن کسی که موی حلقه حلقه و مجعد دارد ]
گو چشمۀ آب کوثر و ، بُستان بهشت باش
ما را مقام بر سر این کوی خوشتر است
معنی بیت هشتم
۸ _ حتّی اگر چشمۀ آب مثل چشمۀ بهشتی کوثر و بوستان مثل بهشت باشد ، ما اقامت خویش را در کوی یار بر بهره مندی از کوثر و بهشت ترجیح می دهیم . [ چشمۀ کوثر = نام حوض یا چشمه یا نهری است در بهشت که اهل تفسیر را در باب آن گفتگوهاست . بر اساس روایات سرچشمۀ آن سدرة المنتهی است و پایه هایش در زیر عرش قرار دارد . سنگ ریزه های آن مروارید و پهنای آن میان مغرب و مشرق است . بر طبق روایات شیعه ، ساقی آن علی بن ابی طالب (ع) است که دوستان را از آن سیراب کند و دشمنان را تشنه به جهنم فرستد . به عدد ستارگان آسمان قدح هایی بر کنار آن نهاده اند از مروارید سرخ که هر کس از آن قدح ها بخورد ، تشنه نشود و هر کس از آن وضو سازد هرگز ژولیده موی و خاک آلود نگردد . پیامبر اسلام (ص) گفته است : کوثر نهری است که به حوض من می ریزد و حوض من بین صنعا و اردن است که درازی آن را سواری تندرو در یک ماه بپیماید . از شیر سفیدتر است و از عسل شیرین تر و از کف نرم تر . قدح های آن از نقره است . هر کس شربتی از آن بخورد ، هیچگاه تشنه نشود . ]
سعدی ، جفا نبرده چه دانی تو قدر یار ؟
تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است
معنی بیت نهم
۹ _ ای سعدی ، اگر در راه طلب دوست تحمّل جفا نکنی ، قدر دوست را نخواهی فهمید . آری ، به دست آوردن آرزوی دل با تلاش و کوشش خوشتر و لذّت بخش تر است . [ تحصیل = حاصل کردن ، به دست آوردن / کام دل =مراد و آرزوی دل / تکاپو = تلاش و جستجو ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
چشمت خوش است و بر اثر خواب خوشتر است طعم دهانت از شکر ناب خوشتر است
معنی بیت اول
۱ _چشمانت زیباست و هنگاهی که خواب آلوده باشد زیباتر است . طعم و مزۀ دهانت از شکر خالص هم نیکوتر و لذّت بخش تر است . [ خوش = زیبا / ناب = پاک و خالص ]
زنهار از آن تبسّم شیرین که می کنی
کز خندۀ شکوفۀ سیراب خوشتر است
معنی بیت دوم
۲ _پناه بر خدا از آن لبخند شکرین ، چرا که لبخند تو از شکفته شدن شکوفۀ آبدار و تازه هم زیباتر است . [ زنهار = شبه جمله به معنی امان و پناه / شکوفۀ سیراب = شکوفۀ پر آب و تازه و با طراوت ]
شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم
حاجت به شمع نیست ، که مهتاب خوشتر است
معنی بیت سوم
۳ _ به خود گفتم شمعی برافروزم و چهره ات را در پرتو آن بنگرم ، امّا دریافتم که نیازی به افروختن شمع نیست . زیرا چهرۀ مهتابی تو زیباتر از روشنایی شمع است . [ برکردن = روشن کردن و افروختن ]
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان
امشب نظر به روی تو از خواب خوشتر است
معنی بیت چهارم
۴ _ دیشب آرزو می کردم که لحظه ای به خواب خوش فرو روم ، امّا امشب نگریستن به روی تو را از خواب خوشتر می دارم . [ دوش = دیشب / نظر = نگاه ]
در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست
کیمُختِ خارپشت ز سنجاب خوشتر است
معنی بیت پنجم
۵ _بستری از چرم سخت و خاردار در خوابگاه عاشقی که محبوب در کنار اوست ، از بستر نرم برای او لذّت بخش تر است . [ کیمخت خارپُشت = پوست خشن و سفت ، پوست در هم کشیده و چین و چروک خورده / خارپُشت = جوجه تیغی / سنجاب = جانوری است بزرگتر از موش و کوچکتر از گربه ، مویش در نهایت نرمی و تازگی و از پوست آنها پوستین گران بها سازند (لغت نامه)]
ز آن سوی بحر آتش اگر خوانی ام به لطف
رفتن به روی آتشم از آب خوشتر است
معنی بیت ششم
۶ _اگر از آن سوی دریای آتش مرا از سر لطف صدا بزنی ، به شوق می آیم ، زیرا بر روی آتش رفتن برایم از در آب بودن لذّت بخش تر است .
ز آب روان و سبزه و صحرا و لاله زار
با من مگو که چشم در احباب خوشتر است
معنی بیت هفتم
۷ _از زیبایی های آب جاری و سبزه زاران و دشت و لاله زار با من سخن مگوی که نگریستن به دوستان و معشوقگان برای من از زیبایی های طبیعت لذّت بخش تر است . [احباب = جمع حبیب ، دوستان و یاران ]
زهرم مده به دست رقیبان تندخوی
از دست خود بده که ز جُلّاب خوشتر است
معنی بیت هشتم
۸ _ای محبوب من ، به من از دست نگهبانان تندخوی زهر مده . زهر را با دستان خود به من بنوشان که در آن صورت از شربت گلاب هم خوشگوارتر است . [ رقیبان = جمع رقیب ، نگهبان و مراقب ، کسی که مواظبِ معشوق است و عاشق را از او دور می کند ، معمولاََ دایۀ دختر این نقش را بر عهده داشت و گاهی هم عاشق و معشوق از غفلتِ رقیب استفاده کرده و با اشاراتِ چشم و ابرو ، قول و قرار می گذاشتند و سخنان خود را به یکدیگر می گفتند / جُلّاب = معرّب گلاب ، شربتی که از قند و گلاب سازند و ایرانیان آن را به معنی مطلق شربت به کار می برند . ]
سعدی دگر به گوشۀ وحدت نمی رود
خلوت خوش است و صحبت اصحاب خوشتر است
معنی بیت نهم
۹ _ سعدی دیگر به گوشۀ تنهایی پناه نمی برد . زیرا هر چند تنهایی خوش است ، ولی همنشینی با دوستان خوشتر است . [ خلوت = عزلت و گوشه نشینی / صحبت = مصاحبت و همنشینی / اصحاب = جمع صاحب ، دوستان و یاران ]
هر باب از این کتاب نگارین که برکنی
همچون بهشت گویی از آن باب خوشتر است
معنی بیت دهم
۱۰ _ هر فصلی از این کتاب پر نقش و نگار و زیبا را که از برکنی و به خاطر بسپاری ، یا ورق بزنی ، گویی یکی از درهای بهشت است که می گشایی و خواهی دید که هر دری از در دیگر یا هر فصلی از فصل دیگر بهتر است . [ باب (مصراع اوّل) = فصل و قسمت / باب (مصراع دوم) = در / نگارین = زیبا و خوش / برکردن = حفظ کردن و به خاطر سپردن / کتاب نگارین = کنایه از کتاب غزلیان زیبای سعدی ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
فریاد من از فراق یار است
وَافغان من از غم نگار است
فریادی که از من برمی آید ، به دلیل جدایی از یار است و افغان و نالۀ من از دست غم معشوق زیباروی است . [ نگار = معشوق ، یار زیباروی ، از آن جهت که معشوق خود را آرایش می کند و زینت می دهد ، به او نگار گفته اند . ]
بی روی چو ماه آن نگارین
رخسارۀ من به خون نگار است
معنی بیت دوم
۲ _در جدایی از روی چون ماه آن زیبارو ، چهرۀ من با خون دیدگان منقّش گشته است . [ نگارین = زیبا و آراسته / به خون نگار بودن = به خون منقّش و رنگین بودن ، به خون آراسته بودن ]
خون جگرم ز فُرقت تو
از دیده روانه در کنار است
معنی بیت سوم
۳ _در جدایی از تو خون جگرم از چشمان بیرون زده و در کنارم جاری گشته است . [ فُرقت = دوری و هجران ]
درد دل من ز حد گذشته ست
جانم ز فراق بی قرار است
معنی بیت چهارم
۴ _درد و اندوه دل بی تابم از اندازه بیرون شد و جانم از درد جدایی قرار ندارد .
کس را ز غم من آگهی نیست
آوَخ که جهان نه پایدار است
معنی بیت پنجم
۵ _کسی از غم و اندوه من آگاهی ندارد . دردا که دنیا پایدار نیست و مردم در این جهان ناپایدار نمی توانند به اندوه دل من وقوف یابند . [ آوَخ = دریغا ، افسوس ]
از دست زمانه در عذابم
ز آن جان و دلم همی فگار است
معنی بیت ششم
۶ _از دست این روزگار زودگذر و ستم پیشه عذاب می کشم و بدین سبب جان و دلم آزرده و رنجور است . [ فگار = مخفف افگار به معنی پریشان و آزرده ، خسته و مجروح ]
سعدی ، چه کنی شکایت از دوست ؟
چون شادی و غم نه برقرار است
معنی بیت هفتم
۷ _ ای سعدی ، از آنجا که غم و شادی زودگذر و ناپایدار است ، برای چه از دوست شِکوه می کنی ؟
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
بیژن آزاد در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۲ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم:
در بیت 35
غزل های فراقی را گاه گمان می کنم غزل های عراقی است.حافظ هم غزل های فراقی بکار برده.نمی دانم!
سینا بامدادان در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
با سلام و درود خدمت همه عزیزان. عالی عالی و بسیار عالی . هر بار که این ابیات رو زمزمه می کنم نکات تازه و جدیدی یاد می گیرم و چراغ امیدی در دل من روشن میشه. به نظرم این شعر به تنهایی خود یک شاهنامه و یا قرآن عجمه. جدای از بیان نظر در مورد واژه ها و لغات - که در جای خود پسندیده و اصل و اساس شعرشناسی است - باید از به کارگیری مهندسی شده واژه ها و عبارات ومفاهیم در کنار هم لذت برد و از آن در زندگی چه برای ظلم ستیزی و چه برای ظلم نکردن استفاده کنیم. آینه در آینه است مصرع ها و ابیات این شعر فخیم و بزرگ و هر کدام معنی و تفسیر دیگری است. یک موضوع دیگر درباره واژه (( عو عو )) که بسیار به جا و جالب بیان شد به نسبت این واژه میخواستم بگم که ایرانی ها وغ وغ و عو عو سگان را با پارس کردن بیان می کنند که اشتباهه واحشه. در اصل پاس کردن هستش ( بدون ر) که بر میگرده به نگهبانی سگ ها در هنگام شب (( سه پاس )). [ این قطعه هم از من تقدیم به همه شما فرهنگ دوستان به تبعیت از شعر فخیم سیف فرغانی = گرگ ها شاید در اثر یک اشتباه در طبیعت گوشت شیران را به دندان مزمزه کنند اما هرگز نتوانند غرش آن ها را به دهان ببلعند. از روزه خیانت تا نعره شجاعت فاصله هاست].شاد و پیروز باشید.
رویا در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۳۸:
این رباعی را کامکارها هم به زیبایی هرچه تمامتر اجرا کرده اند.
امیرحسین آریا در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۱ در پاسخ به مهناز ، س دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
به نظر این بنده ی کم ترین
منظور استادِ سخن این بوده است که: بیرون بیا تا دیدارت به زمانِ دیگری نیوفتد
چرا که بیت آخر خودِ استاد میفرماید :
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
به این منظور که : درسته امروز هم دیدار یار میسر نشد
پیروز باشید
امیرحسین آریا در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
من از حکایتِ عشقِ تو بس کنم؟ هیهات !
مگر اجل که ببندد زبانِ گفتارم
....
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بٌوَد مٌطلِع بر اسرارم
واقعا این مرد استادِ با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن هست
بهرام نهاوندی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:
درود دوستان
اگر شاهنامه را مبنای تاریخ در نظر بگیریم و کاری به نظر زرتشتیان و رومیان و یونانیان نداشته باشیم و هخامنشیان و اشکانیان را افسانه بدانیم و فقط به شاهنامه استناد کنیم، کیومرث دقیقا چند سال پیش پادشاه ایران شد؟ متاسفانه ندیدم در فضای مجازی کسی این عدد را حساب کرده باشد.
شیدایی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:
اجرای بی نهایت زیبای استاد ناظری...
یک مراقبه ی به تمام معناست...
و در کشیدن «اوووووو»
مهتاب رووووو
بگوووووو
بعضی صداها بوسیدنی هستن...
برگ بی برگی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
حافظ در این غزل زیبا به عدم راهیابی انسان به ذات خداوند می پردازد و برای شروعِ سخن او را جناب دوست توصیف می کند ، اما بلادرنگ این دیدِ تفرقه بین را ظلم یا جنایتی می داند که در حق حضرت دوست یا زندگی روا داشته و امیدوار میشود به عطوفت و مهربانی حضرتش و طلب عفو و بخشش می کند . عرفا از دیر باز به این مطلب مهم پرداخته اند که خداوند را نمی توان توصیف کرد و آنچه تا کنون بیان شده است توصیف صفات است و نه ذات ، صفاتی مانند دوست یا نور السموات والارض که آنها نیز توسط خداوند یا آن حیِ قیوم و توسط پیامبران برای بشر بیان شده است ، جناب و حضرت لفظی ست که بطور معمول برای مرد بکار می بریم پس حافظ بکار گیری اینچنین توصیفاتی که خداوند را جنسیت میبیند عین جرم یا گناهی بزرگ میداند و هم اوست که بخشنده و مهربان است .
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گرچه پریوش است ، ولیکن فرشته خوست
حافظ در این بیت بار دیگر به ناتوانی انسان در توصیف حضرت دوست میپردازد که او را پریوش می خواند ، پری در مقابل دیو آمده است ، یعنی برای خداوند ضدی در نظر می گیریم تا به آن ضد خداوند را توصیف کنیم ، خداوند یا پری در مقابل شیطان و دیو ، اما بازهم گناه و جنایتی دیگر را مرتکب می شویم زیرا هر چیزی را می توان به ضد آن چیز شناخت اما خداوند که در قالب چیزها نمی گنجد ، سپس او را فرشته خو مینامیم ، فرشته نماد عقل است ، پسخداوند را عقل کل می نامیم و اینگونه گمان می کنیم که عقلِ عقلی که کائنات را اداره میکند همان خداوند است ، اما این هم توصیف صفات است ، پسبا استیصال از حضرتش می خواهیم که ما را برای چنین جرمی ببخشد و از ما درگذرد .
چندان گریستم که هرکس که برگذشت
در اشکِ ما چو دید روان گفت کاین چه جوست ؟
پسانسان اولآ باید برای چنین توصیفاتی از خداوند عذر خواهی نموده و برای عفوش اشکها بریزد و بعد از آن هم برای ضعف و درماندگی خود گریه ها کند ، تا حدی که جویها از چشمانش جاری شود ، شاید مورد رحمت حضرتش واقع شود ، و می شود ، زیرا خداوند در دل های شکسته است ، ممکن است انسان دلِ شکسته خود را نبیند ، اما هر انسان زنده دل در حال گذر در راه عاشقی ، روان یا روح خدایی را در چنین اشکی می ببیند و آن روانی و لطافت را حس نموده ، از کیفیت این جوی روان خواهد پرسید ( توجه داشته باشیم روان را در اشک دیده است و نه اشکِ روان را ) ، یعنی درواقع خواهد گفت همین لطیف شدن درون است که روان یا روح را می توان در آن اشک دید ، و این همان گمشده توست ، پس در بیرون از خود و با ذهن در پی ذات مباش که راه بجایی نخواهی برد و ذات خداوند همان ذات اصلی توست ، آن روان و روحی که در اشک و دل شکسته و لطیف شده ات موج میزند همان خداوند است .
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
هیچ ، اشاره ای ست به عدم یا نیستی که بعضاً از سر درماندگی خداوند را به آن وصف می کنند ، یعنی در عین حالی که همه صفات ذکر شده شامل خداوند میگردد ، اما به هیچ صورتی قابل تصور نبوده و در خیال در نمی آید ، دهان نمادی ست از سخن گفتن ، انسان بجز تجلیات که در جهان فرم مشاهده می کند سخنانی را از دهانِ تکوینیِ زندگی یا خداوند و با واسطه پیامبران میشنود که از فضای عدم بر آنان بصورت وحی فرستاده شده است ، حافظ میفرماید اما هیچ نشان دیگری از او با چشم حسی خود نمی بینیم ، در غزلی دیگر میفرماید:" با هیچکس ندیدم زان دلستان نشانی/ یا من خبر ندارم، یا او نشان ندارد "پس عرفا ناچار به استفاده از شبیه ترین صفات حسی مانند دوست ، معشوق و امثال آن هستند تا بتوانند پیغامهای زندگی را بیان کنند ، در مصراع دوم و در ادامه بیت قبل که روان یا روح را بهترین وصف در اشکِ جاری شده عاشق تشخیص داده است با این ادله که روان نیز در تجسم عینی در نمی آید اما حسش را به انسان انتقال می دهد ، پس هیچ حائل و حجابی بین انسان با خداوند نیست و آنچه موجب جدایی و تفرقه است به اندازه مویی باریک است در میان ، اما حافظ در انتها میفرماید کدام مو ، او از کیفیت آن مو نیز آگاهی ندارد ، فقط می داند که به اندازه مویی حجاب است بین انسانِ زنده شده به عشقی مانند حافظ و دیگر بزرگان با خداوند .
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده ام که دم به دمش ، کار شست و شوست ؟
حافظ میفرماید با اینهمه اما بسیار عجیب است از نقشِ خیالِ حضرتش که به هیچوجه از نظر محو نمی شود ، هرچند که دیدگان اشکبار عاشق دم بدم در حال شستشوی چشم خود باشد ، بنظر میرسد حافظ قصد آن دارد به ما بگوید اینکه نقش خیال رخسار معشوق ازلی از چشم و قلب انسان پاک نمی گردد بدلیل هم جنسیِ با اوست ، یعنی بازتاب نقش آن رخسار زیبا در جام معروف الست در چشمانش نقش بسته و با اشکهای دم بدم از دیده نمی رود وبلکه جلوهگری بیشتری می کند ، شستشوی دم بدم چشمان علاوه بر معنی گریه بی امان ، کنایه از گسترده کردن لحظه به لحظه دید انسان و دیدنِ جهان از منظر چشمان خداوند است .
بی گفت و گوی ، زلفِ تو دل را همی کشد
با زلف دلکش تو ، که را روی گفت و گوست ؟
حافظ ادامه میدهد اصلآ نیازی به گفتگو و آوردن دلیل و برهان نیست تا بخواهیم بگوییم در الست چه اتفاقی افتاده است و چرا انسان بطور فطری اسیر زلف حضرت دوست است ،همین که جذبه و کشش حضرتش را می بینیم برای بازگشت انسان به الست و وفای به عهد خود کافی ست ، روی گفتگو نیست یعنی انسان باید شرم داشته باشد که با زلف دلکش یا ذات خدایی خود به گفتگوهای استدلالی روی بیاورد ، وقتی کشش و جذبه را متوجه می شود این خود بهترین دلیل است برای بازگشت انسان به فطرت و اصل خود .
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
پسحافظ کشش و جذبه الهی ذکر شده در بیت قبل را در نتیجه بویِ زلف حضرت معشوق دانسته و ادامه می دهد روزگار مدید یا صدها هزار یا میلیون هاسال است که انسان پساز هبوط و آمدن بر روی زمین هنوز بوی زلف یا عطر گیسوی حضرتش را با مشامِ دل و مرکز خود احساس کرده و می شنود ، این بو همان عطر روز ازل است که در هنگام نوشیدن می الست از آن یگانه ساقی به مشامِ دلِ انسان رسیده و ماندگار شده است ، یعنی ذات انسان با ذات خداوند یکی ست ، پس بالفطره قابلیت برخورداری از همه صفات حضرت دوست را داشته و فقط باید آنها را به فعل در آورد .
حافظ بد است حال پریشان تو ، ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست
حافظ میفرماید وقتی انسان بوی زلف حضرت دوست را در بطن و مرکز خود تشخیص داده و عشق بازگشت آن یار سفر کرده درونی را در دل قرار دهد حالش بطرز خوشایندی بد و دگرگون خواهد شد ، هر انسانی که عمر را همراه با استشمام بوهایی نامطبوع طی کند اگر روزی بوی خوشی به مشامش رسد خلاف عادت شده و در ابتدا از این بوی جدید احساس ناراحتی نموده ، حالش بد می شود ، انسانی که سالیان بسیار به بوهایی مشمئز کننده مانند بوی کینهتوزی ، بوی حسادت ، بوی بُخل ، بوی خشم و انتقام جویی، بوی کبر و غرور ، بوی حرص و طمع ، و انواع بوهای بدِ دیگر خو گرفته است ، بدون شک با شنیدن بویِ خوشِ عشق ابتدا به ساکن حالش بد و دگرگون خواهد شد و در برابر این بوی دیر آشنا مقاومت میکند اما سرانجام آن بوی خوشِ زلف یار ، یا اصل خدایی اش را تشخیص داده و پریشان حال می شود ، پریشانی یعنی برهم خوردن نظم چیدمان چیزهای آفل و گذرایی که در دل و بطن خود قرار داده است و هم این آشوب و دگرگونی ست که به یاری او خواهد شتافت یعنی درنهایت به علت حال بد وآن بوهای آزار دهنده پیبرده ، خانه دل را از هرچرغیر اوست پاک و صافی کرده و آماده بازگشت یار و معشوق می گردد تا عطر دلانگیزِ زلفش بار دیگر همه ابعاد وجودی وی را معطر کند .
سامان جاویدی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱ - سر آغاز:
سلام ودرود
من چجوری میتونم صوت این شعر رو پیداکنم؟
رضا جهانگیری در ۴ سال قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان » بخش ۳۰ - اندر رادی و حسن سیرت پادشاه:
ای بنازمت با این شعر
محمد ترکاشوند در ۴ سال قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۶ - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر:
وقار
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۴ سال قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۴ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۴ - حکایت:
رابطه یِ صاحب نظری! یا نظربازیِ عرفا و بزرگان!
یعنی صاحب نظران جز زیبایی و نیکویی, غرض و مرضی نداشته و هیچ گونه نگاه یا کرداری آمیخته با هوس و شهوت در آن دخیل نمی باشد! الله و اعلم!
سید محمود حسینی پناه در ۴ سال قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۵۳:
گواز: چوبدستی کلفتی که با آن خر و گاو را میرانند
انگشته: وسیلۀ چوبی چهارشاخه با دستۀ بلند که برزگران با آن خرمن کوفتهشده را به باد میدهند تا دانه از کاه جدا شود
هر دو مصرع ظاهرا آماده به رزم شدن مردم را شرح میدهد. در مصرع اول ظاهرا مسلح شدن مردم عادی، و در مصرع دوم مسلح شدن رزم آوران را تصویر می کند.
هیچ در ۴ سال قبل، دوشنبه ۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۱:
پس از انقلاب مشروطه، هیچ منظومهای به شهرت و محبوبیت عارفنامه نرسیده بود. پیش از آنکه به چاپ برسد، بیشاز هزار نسخهٔ خطی از روی آن برداشته شده بود.
دیوانی که بنده از ایرج میرزا دارم چاپ اوایل دههٔ پنجاه هست و اینطور که گردآورندهٔ این کتاب توضیح داده، حتی تا آن زمان هم عارف نامه از شهرت بالایی برخوردار بوده است.
دکتر محمد جعفر محجوب راجع به عارفنامه چنین مینویسد: این منظومه معروف ترین اثر ایرج میرزاست. دربارهٔ علت سرودن آن روایت های گوناگونی که همه به یک نتیجه <<رنجش شاعر از عارف قزوینی و اقدام او به سرودن این منظومه>> منتهی میشود درافواه وجود دارد.
ایرج به علت سوابقی که در تهران با عارف داشته منتظر بوده است که عارف در سفر مشهد به منزل او وارد شود. اما عارف که چندان معاشرتی نبود و اخلاقی خاص داشت به مرکز ژاندارمری در "باغ خونی" میرود و در آنجا منزل میکند. ایرج ناچار به عزم دیدار او بیرون میآید و سراغ عارف را میگیرد. بدو میگویند عارف مشغول سرپرستی آرایش تالاری است که باید در آن کنسرت دهد. ایرج بدانجا روی مینهد و چون عارف را میبیند، آغوش میگشاید و به سوی او میرود تا او را در برگیرد و چنان که رسم دوستان از راه رسیده است ببوسد. اما عارف که ظاهراً بر اثر گرفتاریهای مربوط به آرایش صحنه خُلق خوشی نداشته است، با او به سردی برخورد میکند و به اظهار محبت ایرج چنان جواب میدهد که گویی وی را از خود رانده است!
ایرج از این رفتار عارف میرنجد و به منزل باز میگردد و نخست در نظر داشته است که مثنویای کوتاهتر از آنچه در دست است در هجو وی بسراید.
ظاهرا عارف نیز از رفتار خود پشیمان میشود و روز های بعد، از ایرج وقت ملاقات میخواهد؛ اما دیگر دیر شده و ایرج تصمیم خود را گرفته بود...
چنان که از مطالعهٔ عارفنامه نیز میتوان دریافت، این منظومه یکجا و در مدتی کوتاه سروده نشده و پیداست که شاعر قسمتهایی از آن را بعد بدان افزوده است. شاعر هر هفته قسمتی از این منظومه را میسرود و در محافل ادبی مشهد برای یاران ادب دوست و شعر شناس خود میخواند و نسخهای از آن نیز به تهران فرستاد( یا دوستان وی میفرستادند) و در نتیجه این منظومه پیشاز پایان یافتن در بین اهل فضل و ادب شهرت و توفیق فراوان یافت و دوستان ایرج او را به تکمیل آن تشویق کردند و شاعر در نتیجهٔ همین ترغیبها اندک اندک حکایتها و مطالب مختلف سیاسی، انتقادی و اجتماعی را بدان افزود و "عارف نامه" به صورت فعلی درآمد.
سینا حلمی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹: