گنجور

حاشیه‌ها

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده:

هرچه از یارت جدا اندازد آن

مشنو آن را کان زیان دارد زیان

گر بود آن سود صد در صد مگیر

بهر زر مگسل ز گنجور ای فقیر

 

با عرض سلام و عشق خدمت اهالی جان گنجور، مولانای عزیزمان میخواهد بگوید هرگز خواهان چیزی مباش که تو را از محضر "او" جدا کند و میان تو و یار مفارقت آورد چرا که متاع دنیا در برابر گنج بی پایانِ یار ارزشی نخواهد داشت حتی اگر با از دست دادن زر روزگار [ظاهرا] متضرر شوی... این را به خاطر آن از دست نده که همه ی تو رسیدن است به "او" و کمال تو و تشرف به "انسان کامل" گشتن در "او" خواهی است و در تایید این پند جناب مولانا چه زیبا شیخ شیراز حضرت حافظ میفرمایند؛

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

 

زیرا حافظ خوب میداند قدر گوهر را...

Mokoshle در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۱ در پاسخ به پریسا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

شهد لب شیرین تو زنبور میان را.......

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

معنی ابیات

۱- در این دوره) زمان حافظ/ در هر زمان) دوست بی عیب و نقص دیده نمی شود، اگر دوستی هم وجود داشته باشد،

- تنها صراحی( شیشه می/ کنایه از قلب سلیم) و می( انس الهی) و سفینه ( کشتی نجات/ فضای گشوده شده دل) و غزل( این دیوان شعر) است.

 

۲- جریده( مجرد/ رها شدن از بند علایق و دلبستگیها) حرکت کن که گذرگاه عافیت( رستگاری) بسیار باریک است،

- پس پیاله عشق و محبت را برگیر که عمر عوض ندارد( راه دیگری برای زندگی نیست).

 

۳- نه تنها من از بی عملگی( عمل نکردن به آنچه می دانم) غمگین هستم،

- بلکه علمای( دینی) هم از از بی عملگی غمگین و دلمزده هستند( حافظ خواسته بی عملی علما را به فرمایشات خود مورد انتقاد قرار دهد و رندانه و در ابتدا از بی عملی خود سخن گفته است)

 

۴- اگر با دیده عقل و حکمت به این دنیای پر فتنه نگاه کنی،

- متوجه خواهی شد که جهان و هر چه در آن است ، ناپایدار و فنا پذیر است.( و برای  هیچ غصه خوردن جهل و نادانی است).

 

۵- در این فرصت کوتاه زلف ماه جهره ای( کسانی که مقام برتری در معنویت دارند مثل مولاناو حافظ و ...) را بگسر و داستان تعریف نکن،

- که سعد( خوشبختی) و نحس( بد بختی) ما تحت تاثیر ستارگاهان زهره( نماد شادی و خوشبختی) و زحل( نماد بدبختی) است( خوشبختی و بدبختی در دستان خود ما است).

 

۶- دل من امیدوار بود که به وصال روی تو برسد، ( وصال مبعود/ بیرون کردن همه دلبستگیها و صفات ناپسند از دل، بطوریکه دل آینه انعکاس صفات خداوند گردد و چیز ی جز او در دل نباشد)

- ولی متاسفانه در این میان مرگ سر راه وجود دارد که نابود کننده همه آرزوها است.

 

۷- حافظ را به هیچ وجه( در هیچ زمانی) هوشیار نخواهید یافت،

- زیرا که او مست( بیخود) از عشق و محبت الهی از زمان ازل( روز نخست خلقت)است.

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

معنی ابیات

۱- انسان رها شده  از منیت ها وقتی به عالم نگاه می کند فضا را نشاط انگیز خواهد دید، مخصوصا که با صحبت یار( انسان کامل/ کسی که به مقام عالی معنویت رسیده) همراه باشد،

- در چنین فضایی وقت گل( زمان شکفتن انسان) و وقت میخوران( زمان انسانهای لبریز از محبت الهی) خوش است.

 

۲- وقتی نسیم روحبخش عشق و محبت می  رسد، مشام جان ما گوارا میشود،

- آری نفس پاک یاران عشق و محبت خوش است.

 

۳-  گل و غنچه( مبعود) به محض اینکه گشوده میشود( جمال خود را نشان میدهد) آهنگ رفتن ساز می کند،

- ای بلبل( انسان عاشق) ناله کن که ناله پریشان دلان خوش است.

 

۴- به آنهایی که در نیمه های شب ناله های عاشقانه سر میدهند، مژده دهید که در راه عشق،

- محبوب از ناله یر دادن و بیقراری راضی است.

 

۵- در بازار عالم نمی توان خوشدلی را یافت، اگر هم یافت شود،

- به دلیل رندی( زیرکی/ پاکدلی/ عشق) و عیاری( بیباکی/ جوانمردی)عاشق است.

 

۶- از زبان دل آزاده ام، این سخن بگوش  رسید ،

- که در این دنیا ، کسانی دلخوشند که سبکبار باشند.

 

۷- حافظ، ترک تعلقات دنیوی ، راه و  رمز شاد  بودن است،

- فکر نکن که حال دنیا طلبان خوش است

 

محسن جهان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۸۲:

تفسیر ابیات ۲ و ۳ فوق:

خواجه‌ هرات در مناجات نامه می‌فرماید:

خدایا از شراب عشق خودت که حیات بخش و زنده کننده ابدی است مرا سیراب کن. و با عشق و دلدادگی خودت از تمام وابستگی دنیای دون مرا آزاد کرده، و کل منیت مجازیم را نیست کرده و سپس مرا در وجود خودت زنده گردان.

از هرآنچه که از جنس غیر از عشقت است رهایم کن. و در آنی مرا پایبند عشق خود گردان. 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

معنی ابیات

۱- اکنون که بر دستان گل( مبعود) جام شراب خالص عشق و محبت است،

-بلبل( عاشق) به صد هزار نوع به نغمه خوانی مشغول است/ عاشقان این شور عشق را به صدها هزار نوع مختلف بیان می کنند.

 

۲- دفتر اشعار را برگیر و بجای رجوع به مدرسه و بحث اکتشاف( اشاره به تفسیر قرآن نوشته ابوالقاسم محمد بن زمخشتری است که در آن روزگار در مکتبخانه ها و مدارس تدریس میشدو دانش آموزان برسم جاری بر سر مسایل مطرح شده با یکدیگر بحث میکردند) به صحرا بزن( تا بهترین ارتباط با حقیقت که در مظاهر طبیعی است نصیب تو گردد)

 

۳- دیشب عالم شرعی دین( که در حالت عادی متشرع  به رعایت دستورات دینی است)، چون مست باده( بیخود از عشق و محبت الهی شد)، چنین فتوای ( دستور شرعی) غریبی داد

-.گفت: درست است که خوردن می حرام است ولی خوردن مال وقف از آن حرام تر است.

 

۴- ای رهروی عشق تو در بند صاف بودن ( زلال بودن) یا درد(ناخالصی و کدر بودن) شراب عشق نباش،

- هر چه ساقی( خداوند) بتو داد، بنوش. زیرا این لطف و عنایت اوست.

 

۵- ( اگر دیدی وسوسه جاه و مقام، طمع،شهرت در میان خلق تو را رها نمی کند) خلوت را انتخاب کن( تا از بند تعلقات دنیوی رها شوی و نفس خود را از کینه و حسد و دروغ پالایش کنی) و مرغ عنقا( سیمرغ دانا و افسانه ای که بر بلند ترین قله آشیان دارد/ کنایه از همت بلند) را الگوی خود قرار بده،

که شهرت گوشه نشینان از قاف( قله کوهی در این سر جهان) تا قاف( قله ای دیگر در آنسوی جهان) است.

 

۶- داستان مدعیان( که به عارفان خرده می گیرند) و همکاران آنها،

شبیه طعنه هایی است که بوریا باف( کسی که با الیاف نی شکافته حصیر می بافد) به زر دوز میزند که ما هردو بافنده و همکار هستیم.

 

۷- حافظ خاموش باش  سخنانی که همچون طلای سرخ گران قیمت را در هر جایی که ارزش آنرا نمی دانند،

- به زبان نیاور، که اگر این سخنان به شکل عرف در آید قلاب شهر( متقلب شهر) که صراف است( همچون صراف متقلب  که کار ش عوض کردن نقره با طلا است) سخنان تو را عوض کرده و از اصالت می اندازد.

 

 

 

لیلا یوسف نژاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

چشم دل بینا که شد با نور عشق 

جان بهاری میشود ارام ,خدایی می شود 

 

 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

معنی ابیات

۱- حافظ در این ابیات از عارفان میخواهد که به فرهنگ قشری زمانه خود توجه داشته باشند.

۱- اگر چه شراب الهی شادی آفرین و گل بیز( بادی که نسیم گل همراه آورد/ نسیم تجلی الهی که گلهای شوق در محضر حق را زیر و رو می کند)

-ولی محتسب( مامور حکومتی که کارش نظارت در اجرای احکام دین است) حواس خود را به ما جمع کرده، بانگ چنگ  ( اظهار شوق مستانه) را علنی نکن! 

 

۲- اگر همراه و همدمی در عشق یافتید ،

احتیاط کنید که روزگار پر از فتنه است.

 

۳- پیله می( دل) خود را در آستین مرقع( آستین خرقه صوفیان/  کنایه از سینه)پنهان کن،

- زیرا زمانه مثل چشم صراحی( تنگ شراب که به اشکال پرندگان مثل مرغابی می ساختند و شراب از چشم یا دهان آن بیرون می آمد) خون ریز است.

 

۴- با اشک چشم باید خرقه ها را بشویید و احتیاط کنید،

زیرا روزگار ورع( تقوا) و پرهیز کاری است.( حال که روزگار ،روزگار تزویر و ریاکاری است و نمی توان از حقیقت دین سخن گفت، پس به حال خود می گرییم و خرقه ها را با آن می شوییم و بناچار پارسایی را پیشه خواهیم کرد)

 

۵- از این روزگار واژگون شده( معکوس) انتظار زندگی خوش و شادی را نداشته باش!

- زیرا سر این خم( روزگار/ آسمان برعکس) رو به پایین است و صاف ( قسمت بالای شراب که صاف است) با درد( رسوبات ته شراب) مخلوط شده است.

 

۶- رسم روزگار معکوس شده همچون پرویزن( الک) خون افشان و خون ریزی است که کوچکترین چیزی که از سوراخ هایش بیرون می آید سر پادشاه کسری( خسرو پرویز) و تاج ( خسرو) پرویز است .

 

۷-  حافظ با شعر خوش عراق و فارس  را گرفتی،

بیا که حالا دیگر نوبت بغداد و فتح تبریز است.( تا اینگونه اندیشیدن حافظ عالم گیر شود. اندیشه ای که حاصل آن تفکر حقیقی در مقابل بی فکری در قالب تحجر، تعصب ، خود نمایی، ریا و تزویر است)

لیلا یوسف نژاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۷ در پاسخ به سیّد محس سعیدزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

بسیار عالی . درود استاد 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » ساقی‌نامه:

باسلام و عرض ادب و احترام،محضر استادان فرهیخته و گرامی.

ابیات پایانی از نود و نه  بیت ساقی نامه دیوان ابوتراب عبودی.

تقدیم به محضر منور شما فرهیخنگان ارجمند.

 

   ... مغنّی نوای مخالف مزن
   سه و چار و پنج را موافق بزن

  فرح بخش کن نغمه ی عود را
  بخوان قطعه ی صوتِ داوود را

بده ساقی آن می که دل جام اوست
    لبِ تشنه پروانه ی نام اوست

از آن می که میثم لبی تر نمود
سر و جان به قربان حیدر نمود...

می یی ده که دل بر کنم از جهان
 کنم جان فــدای امام زمان(عج)

چو گشتم از این دار فانی خلاص

 دهید غسلم از آب ِ آتش خواص

به غسّال گویید : لبـی تَــر کند

سه جام ِ  شراب ِ پیاپـی خورد

چو شد مست غسّال ِ باده گسار

دهد غسلم از مـی پیاپـی سه بار

سپس نام ِ ساقی ِ کوثـــر بـَــرَد

کفن بـَر تن ِ من ز مـی تَـر کند

به تابوتی از مـُـو قـرارم دهید

به گـِرد خُم ِ مـی طوافم دهید

پس آنگاه واعظ لبی تَـر کند

نماز ِ من از مـــی  معطر کند

نماز ارنـه مستت نمایــد هلا !

نیرزد به یک جو به هردو سرا

پس از پنج تکبیر ، ختم ِ نماز

بخواند ز دیوان ِ من این فراز

الهـی  تهـی دستهایـم  نگـر

به دستِ تُهی کردم عزم ِ سفر

شدم سوی عقبیٰ کنون رهسپار

ندارم به جز تو مدد کار و  یار

اگر چه، که عهد ِ تو بشکسته ام

ولیکن بـه لطفِ تـو دل بسته ام...

ن....

چو ابیات را خواند واعظ تمام

ز حق بر شما وُ به واعظ سلام

پس آنگاه با إذن ِ یزدان ِ پاک

به خاکم سپارید  در زیـر تاک

سَقا رَبُّــهُم  داده تلقین مرا

نیازی بـه تلقین نباشد  مرا

مغنیّ و رامشگر و چنگ زن

بخواند سرودی به بالین من

سپس با دف و چنگ و آوای نی

به قبرم بـریـزیـــد جامی ز مـی

می یی رنگِ چشم ِ خروس ِ جوان

  کـز آن بـر تن ِ مـُـرده آیـد روان

(عبودی)مخور غم که می باقی است

   بخور می که هنگام ِ  آزادی است

  ز دنیا بِــنِـه پا بـــرون بـا شَعَف

گرفت هر دو دستِ تو ،شاهِ نجف

 

وسَقاهُم رَبُّــهُم شَراباً طهورا،،، سوره مبارکه انسان،،آیه شریفه ۲۱

 

با احترام، چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

 

 

 

کی پارسا رئیسی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:

در بیت ۵مگوی درست تر نیست؟ 

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳:

سلام

این قصیده متاثر از شاهنامه بوده است چون خزانِ این دنیا به آوردگاه تشبیه شده است. کلماتِ پرتکرار و شاخصِ شاهنامه نظیر قارن, بیژن, تهمتن, اسفندیار, جوشن, مغفر, شمشیر, شهان, زر, فلاخن, دیو... قابل تامل است.

درود بیکران به روانِ پاکِ فردوسی پاکزاد که با فدا کردنِ زندگی و دارایی خود, زبان و فرهنگ باستانی ما را حفظ کرد.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

خانم فقیهی کیا

خوانش دقیق و زیبای شما بسیار آموزنده است, بسیاری از ایرادهای متن در خوانشِ شما مشاهده نشد.

سپاس از تلاش بی دریغ شما

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۱ در پاسخ به مهدیه معظم نیا دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

عالی بود.

سپاسگزارم 

سفید در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۰:

 

چقدر زیباست این شعر...

 

 

رحم کن ار زخم شوم سر به سر

مرهم صبرم ده و رنجم ببر...

 

 

قصه دراز است و اشارت بس است

دیده فزون دار و سخن مختصر...

 

 

امید محمودی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:

منظور فعل خوابیدن و بیداری نیست، منظور خواب و  هشیاری (حضور) است.

کمااینکه میفرمایند خواب شش جهت درک و هشیاری انسان رو می‌بندد و خداست که درب ها را باز میکند که اشاره به آیه ی قرآن دارد.

فرشید احمدی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی‌نوایی چنگ زد میان گورستان:

با سلام ، متاسفانه نه کلمه جیب و نه حجیب ، با قافیه همسانی ندارد ، با توجه به معنای بیت ، کلمه حجاب بیشترین معنی و سازگاری را با قافیه دارد .

 

 

 

 

 

 

رند در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

(شاه بیت های غزل 263)

اگر چه مست و خرابم، تو نیز لطفی کن

نظر بر این دلِ سرگشتهٔ خراب انداز

آنهائیکه سرخوش از دست یافتن به حقایق هستی می گردند برای سامان دادن به احوال ضمیرشان باید آن حقایق را بکار بگیرند.

مَهِل که روزِ وفاتم به خاک بسپارند

مرا به میکده بَر، در خُمِ شراب انداز

در زمان کوچ من از این جهان مبادا حقیقت وجودی مرا به فراموشی بسپارید. آن را در محفل طالبان حقیقت با دیگر حقایق هستی درآمیزید.

صدرا بهاری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

این غزل غنی با صدای آسمانی استاد شجریان و سه تار پرویز مشکاتیان در اجرای خصوصی سایه‌ی بید گوش کنید و به عمق بحر معنی غزل فرو برید.

قطره بقایی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

از (۴×مفاعلن فع)بگذریم وزن این غزل(مفاعلاتن×۴) است.

 

۱
…
۱۳۲۹
۱۳۳۰
۱۳۳۱
۱۳۳۲
۱۳۳۳
…
۵۸۵۴