گنجور

 
 
نسکبان اندروید
رباعی شمارهٔ ۹۴۹ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوسعید ابوالخیر

ای سِرّ تو در سینه هر محرم راز

پیوسته در رحمت تو بر همه باز

هر کس که به درگاه تو آورد نیاز

محروم ز درگاه تو کی گردد باز

خیام

از جملهٔ رفتگان این راه دراز

بازآمده کیست تا به ما گوید راز!؟

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

مهستی گنجوی

دل داد به دست کودکی ما را باز

کو کشتن ما نداند از بازی باز

در عشق بسی فتد چنین شیب و فراز

کآهو بچه شیر گردد و روبَه باز

باباافضل کاشانی

در هستی کون خویش، مردم ز آغاز

با خلق جهان و با جهان است انباز

وآنگه ز جهان و هر چه هست، اندر وی

آگه شود و همه به او گردد باز

اهلی شیرازی

در ملک جهان چه دیدی از عمر دراز

کانرا نشکست این فلک شعبده باز

چون هر چه دلت خواست بدلخواه نماند

دل بر چه نهی دگر چه میخواهی باز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه