ابراهیم راسخ در ۴۷ دقیقه قبل، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان:
زم همان زام است،شهری باستانی در خوراسان
ابراهیم راسخ در یک ساعت قبل، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱ - آمدن کیخسرو با گیو، ستیز طوس و گودرز بر شاهی، و ناکامی فریبرز در دژ بهمن:
منظور از زم ، شهر باستانی زام در خوراسان است...
تورج توجی در ۲ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
شرح غزل ۱۰ بیت ۶ و ۷ حافظ
مدرس : تورج توجی
نیما در ۳ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
واماندگی اندر پس دیوار طبیعت»
گرفتار ماندن در محدودیتهای جهان مادی و طبیعت؛ گویی انسان پشت دیواری محبوس شده و از حقیقتی فراتر محروم مانده است.
«حیفست دریغا که دَرِ صلح بهشتیم»
افسوس که راه رسیدن به آرامش و رهایی پیش روی ماست، اما در بند مادیات و گرفتاریهای دنیا میمانیم.
در مجموع، بیت رو میتوان حسرتی دانست بر حال انسان که در میان محدودیتهای زندگی مادی گرفتار شده، درحالیکه امکان رسیدن به آرامش و رهایی معنوی رو داره.
عباس منصوری در ۳ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
ارز،ارزان،ارزنده،ارزش،ارزشمند از یک ریشه هستند و ریشه شان یکی است،ارزان اینجا به معنای ارزنده هست
عباس منصوری در ۴ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
می گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست.
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است،
آن لطفهای زخمه رحمانم آرزوست.
عثمان،شهاب الدین عثمان،مطرب مجالس سماع مولانا بوده است.زخمه،ضربه ای هست که به تارهای رباب زده میشه.
من رباب عشقم و عشقم،رباب گونه هست و آرزوی لطفهای خداوند رحمان رو دارم که مانند زخمه رباب من رو به صدا در بیاره
مهرو عباسی در ۷ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
اضداد؟
ساسان زند مقدم در ۱۰ ساعت قبل، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ (که همه اوست هر چه هست یقین - جان و جانان و دلبر و دل و دین):
از صفای می و لطافت جام
در هم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نیست گویی می
یا مدام است و نیست گویی جام
در اینجا عراقی ابیات صاحب بن عباد را به فارسی ترجمه کرده است:
رقَّ الزجاجُ وَرَقَّت الخمرُ وَتشابها فَتَشاکل الأَمرُ
فَکَأَنَّما خمرٌ وَلا قَدحٌ وَکَأَنَّما قَدحٌ وَلا خمرُ
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۲۲:۴۹ در پاسخ به آدام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
صحیح است
بزرگمهر در دیروز جمعه، ساعت ۲۰:۰۶ در پاسخ به میاحیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
حالت خوبه! دوست عزیز؟
تورج توجی در دیروز جمعه، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
شرح غزل ۳۷ بیت اول
مدرس تورج توجی
تورج توجی در دیروز جمعه، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
شرح غزل ۳۷
مدرس تورج توجی
راحله در دیروز جمعه، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیتنامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:
عجب جوابی داد به خسرو پرویز!
مرجان یادگار در دیروز جمعه، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۷:
خوانش بانو عندلیب با متن غزل یکی نیست.
برمک در دیروز جمعه، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸:
پرواس. [ پ َرْ ] ( اِ ) پرداختن بود و هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم. ( فرهنگ اسدی ). لمس باشد یعنی بسودن : دست بساویدن یعنی بسودن دست تا بدانند که نرمست یا درشت. ( اوبهی ). بساوش. ببساوش. مجش. رجوع به برمجیدن شود. پرماس. برماس. || ترس و بیم. ( برهان ). || فراغ. خلاص. نجات. ( برهان ). پرواز. رستگاری :
بعدل او بود از جور بدکنش رستن
بخیر او بود از شر این جهان پرواس.
ناصرخسرو
برمک در دیروز جمعه، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - مدح عبدالحمید بن احمد:
پرواس. هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم. ( فرهنگ اسدی ). لمس باشد یعنی بسودن : دست بساویدن یعنی بسودن دست تا بدانند که نرمست یا درشت. . بساوش. ببساوش. مجش. رجوع به برمجیدن شود. پرماس. برماس. || ترس و بیم. ( برهان ). || فراغ. خلاص. نجات. ( برهان ). . رستگاری :
بعدل او بود از جور بدکنش رستن
بخیر او بود از شر این جهان پرواس.
ناصرخسرو
برمک در دیروز جمعه، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - مدح عبدالحمید بن احمد:
این قافیه ها پارسی بود در این شعر
در تو ای گنبد امید و هراس
گردش آس هست و گونه آس
سبز و خرم چو آسی اندر چشم
باز بر فرق تیزگرد چو آس
نه غلط می کنم تو داری تو
فعل الماس و گونه الماس
فلک سفله نحس گردد و سعد
خوشه عمر دانه دارد و داس
مژه بر پلکم ار شود پیکان
موی بر فرقم ار شود سرپاس
نایدم باک از آنکه ایمن کرد
تن و جان من از امید و هراس
تیر وهم تو کز کمان بجهد
نجم برجیس باشدش برجاس
تیغ رایت خرد سپر نکند
گرچه چرخ فلک شود پرواس
روز چون عندلیب نالم زار
همه شب چون خروس دارم پاس
کرد گردون ز توزی و دیبا
کسوت و فرش من به شال و پلاس
جز سپاس تو نیست بر سر من
آفریننده را هزار سپاس
بشنوم نیک و بد ببینم راست
منم امروز مانده در فرناس
تو شناسی همی که شعر مرا
نشناسد تمام شعر شناس
بر زر مدح نفکنم حملان
دیبه نظم را نبافم لاس
فرق کن فرق کن خداوندا
گوهر از سنگ و دیبه از کرباس
مادح خویش را به عدل ببین
بنده خویش را به حق بشناس
متنبی نکو همی گوید
باز دانند فربهی ز آماس
ماه را تا بدل شود هر ماه
شکل سیمین سپر به زرین داس
صدرا رحمتی در دیروز جمعه، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحت:
نیکاختران نصیحت سعدی کنند گوش
گر بشنوی سبق بری از سَعداختران
خوشبختان به پند سعدی گوش میدهند؛ تو هم اگر پند او را بشنوی و به آن عمل کنی، از خوشبختان نیز پیشی میگیری.
Fateme Zandi در دیروز جمعه، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند
جناب آقای کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 843
پادشاهی دو غلام ارزان خرید / با یکی ز آن دو ، سخن گفت و شنید
پادشاهی دو غلام به قیمتی کم خرید و پسپس با یکی از آن دو شروع کرد به حرف زدن .
شرح و تفسیر بیت 844
یافتش زیرک دل و شیرین جواب / از لبِ شِکّر چه زاید ؟ شِکّر آب
شاه ، آن غلام را هوشیار و شیرین سخن یافت . مگر از لبِ شیرین مانند شکر چه بیرون می آید ؟ مسلّماََ سخنانی شیرین مانند شربت .
شرح و تفسیر بیت 845
آدمی ، مخفی است در زیرِ زبان / این زبان پرده است بر درگاهِ جان
انسان در زیرِ زبان نهان شده است . این زبان ، مانند پرده ای است بر سرایِ جان و روان آدمی . [ از اینجا تا بیت 848 در بیان کشّاف بودن زبان است . اگر آدمی حرف نزند . حقیقتِ باطنی او آشکار نمی شود . [ مصراع اول حدیثی است که شرح آن در بیت 1270 دفتر اول گذشت ]
شرح و تفسیر بیت 846
چون که بادی پرده را در هم کشید / سِرّ صحنِ خانه شد بر ما پدید
برای مثال ، همینکه باد بوَزد و پرده را واپس زند . درونِ خانه بر ما نمایان می گردد .
شرح و تفسیر بیت 847
کاندر آن خانه گُهر یا گندم است ؟ / گنجِ زر ، یا جمله مار و کژدُم است ؟
در آن وقت معلوم می شود که در آن خانه ، گندم وجود دارد یا جواهر ؟ گنجِ طلا وجود دارد یا مار و عقرب ؟
شرح و تفسیر بیت 848
یا در او گنج است ماری بر کِران / ز آنکه نَبوَد گنجِ زر بی پاسبان
یا اینکه در خانۀ دل ، گنجی نهفته و ماری در کنارش خفته است . زیرا که گنجِ طلا بدون نگهبان نمی تواند باشد .
شرح و تفسیر بیت 849
بی تأمّل او سخن گفتی چنان / کز پسِ پانصد تأمّل دیگران
آن غلام شیرین گفتار ، چنان بی درنگ و بی اندیشه و در عین حال نغز و پُر مغز سخن می گفت که دیگران همان سخن را پس از پانصد بار تأمل و تفکّر بر زبان می راندند .
شرح و تفسیر بیت 850
گفتیی در باطنش دریاستی / جمله دریا گوهرِ گویاستی
گویی که در درونِ او دریایی بود پُر گوهر و هر گوهری ، زبان گویا و کلامِ شیوا داشت .
شرح و تفسیر بیت 851
نورِ هر گوهر کزو تابان شدی / حق و باطل را ازو فُرقان شدی
نورِ هر دانه گوهری که از او می تابید . میان حق و باطل فرق می گذاشت . یعنی هر جملۀ او شنونده را متوجه حق و باطل می کرد . [ فُرقان = جدا کننده ، فرق گذارندۀ میان حق از باطل . از نام های قرآن کریم است ]
شرح و تفسیر بیت 852
نورِ فرقان ، فرق کردی بهرِ ما / ذرّه ذرّه حق و باطل را جُدا
مولانا در اینجا از معنی لفظی فرقان به معنی اصطلاحی آن یعنی قرآن کریم منتقل می شود و می فرماید : نورِ قرآن برای ما حق و باطل را متمایز کرده و آن دو را ذره به ذره نشان می دهد .
شرح و تفسیر بیت 853
نورِ گوهر ، نورِ چشمِ ما شدی / هم سؤال و هم جواب از ما بُدی
اگر نورِ گوهرِ قرآن ، دیدۀ ما را روشن می کرد . هم پرسش از ما بود و هم پاسخ . [ در آن صورت آدمی می توانست شبهاتِ خود را خود پاسخ دهد . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 440 ) ]
شرح و تفسیر بیت 854
چشم کژ کردی ، دو دیدی قرصِ ماه / چون سؤال است این نظر در اشتباه
لیکن تو چشم باطنت را کج کرده ای و به همین دلیل قرصِ ماهِ حقیقت را دو تا می بینی . این دو بینی ، همانند سؤال کردن در حالت شبهه و تردید است . [ زیرا از کج بینی ، شبهه عارض شود و از شبهه سؤال پدید آید . ( مقتبس از شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 100 ) . نیکلسون گوید : وهم و خیالِ ثنویّت به سوالی مانند است حاکی از شبهه . تحققِ وحدت به پاسخی مانند است که هر شبهه ای را رفع می کند . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر دوم ، ص 684 ) ]
شرح و تفسیر بیت 855
راست گردان چشم را در ماهتاب / تا یکی بینی تو مَه را نَک جواب
چشم را راست کن تا در مهتاب ، ماه را یکی ببینی . این است جواب تو . [ وقتی که نقص از دیدۀ باطن آدمی دور شود ، ماهِ حقیقت را یکی مشاهده می کند ]
شرح و تفسیر بیت 856
فَکرتَت گو : کژ مبین ، نیکو نگر / هست آن فَکرَت شُعاعِ آن گهر
به اندیشه ات بگو : کژ بینی مکن و خوب نگاه کن . آن اندیشۀ راست و درست ، پرتوی است از آن گوهر . [ آن گوهر می تواند اشاره باشد به نورِ قرآن کریم . ( شرح کفافی ، جلد 2 ، ص 440 ) . و می تواند اشاره باشد به گوهرِ وجودِ مطلق ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 100 ) ]
شرح و تفسیر بیت 857
هر جوابی کآن ز گوش آید به دل / چشم گفت : از من شنو ، آن را بِهِل
هر پاسخی که از راهِ گوش به دل می رسد . چشم می گوید : از من بشنو ، آن را رها کن . ( بِهِل = ترک کن ) . [ مصراع اول به علم الیقین اشاره دارد و مصراع دوم به عین الیقین . زیرا علوم نقلی و سمعی وافی به مقصود نیست و باید با چشم دل حقایق را نگریست . از این بیت تا بیت 861 در بیان رجحان بینش بر دانش است ]
شرح و تفسیر بیت 858
گوش دَلّاله است و ، چشم اهل وصال / چشم ، صاحب حال و ، گوش اصحابِ قال
گوش ، واسطه است در حالی که چشم ، اهلِ وصال است . چشم ، از اصحابِ حال است و گوش از اصحابِ قال . ( دَلّاله = زنی که زنان را بد راه کند ، زنی که زنان را به مردان رساند ، واسطه ) . [ در این بیت ، گوش اشاره است به کسانی که طرفدار علوِ رسمی و قیل و قال اند . و چشم ، اشاره است به ارباب مشاهده و اصحابِ مکاشفه . گوش ، واسطه میانِ روحِ آدمی و واقعیّات است . در حالی که چشم با نَفس الامر موجودات ، بدون واسطه و حاجبی سر و کار دارد . همینطور شناخت روحی و مکاشفاتِ شهودی با معارف نقلی و سمعی بسیار متفارق است . از آن یقین و اطمینان پدید آید و از این تردید و خلجان . ]
شرح و تفسیر بیت 859
در شنودِ گوش ، تبدیلِ صفات / در عیانِ دیدها تبدیلِ ذات
شنیدن معارف ، موجبِ دگرگونی صفاتِ شخص می شود . ولی شهودِ معارف و حقایق موجب دگرگونی ذاتِ او می گردد . [ شناخت هایی که از راهِ نقل و استماع حاصل می گردد . حوزۀ تأثیر محدودی دارد ولی شناخت هایی که از راهِ شهود و معاینه حقیقت پدید می آید . دایره تأثیر بس عمیق دارد به نحوی که ذاتِ بشری را دگرگونه می سازد و آن را به تجرید و معنویت محض مبدّل می کند . ( مقتبس از شرح کفافی ، ج 2 ، ص 440 ) ]
شرح و تفسیر بیت 860
ز آتش ار علمت یقین شد از سخُن / پختگی جو در یقین منزل مکُن
ای سالک اگر از طریق شنیدن دانستی که ذاتِ آتش ، سوزان است . در صدد پخته شدن برآ . یعنی معرفت و علم خود را کامل کن و در این مرحله از یقین ( علم الیقین ) درنگ مکن . [ عرفا با الهام از آیه 4 تا 6 سوره تکاثر ، یقیقن را سه قسم می دانند : علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین ]
_ عبدالرحمن جامی در شرح لَمَعات شیخ فخرالدین عراقی این موضوع را بدینگونه شرح داده است : بدانکه چون کسی چشم بپوشاند علمِ وی به وجودِ آتش به دلالت حرارت بر وی علم الیقین است و چون چشم بگشاید و آتش را معاینة ببیند . عین الیقین است و چون در آتش افتد و ناچیز شود و صفات آتش از وی ظاهر شود ( چون اِحراق و اِشراق ) حق الیقین باشد … زیرا که صاحبِ علم الیقین ، طالب آن است که معلومِ وی ، مشهود وی گردد . پس بر آن علم ، اطمینان و قرار ندارد . و صاحبِ عین الیقین ، طالب آن است که در مشهودِ خود فانی شود و تعیّنِ وی مرتفع گردد و خود را عینِ وی داند و ببیند . پس به آن مشاهده ، اطمینان ندارد . اما وقتی که تعیّن وی مرتفع شد و مشهودِ وی بنشست و به حق الیقین متحقّق گشت ، اطمینان حاصل آمد و مرتبۀ دیگر نمانَد در دانش که طالب آن باشد . ( اشعةاللمعات ، لمعۀ 24 ، ص 138 تا 140 ) .
یقین = در لغت به معنی علمی است که در آن شک و گمانی راه نداشته باشد . عرفا و صوفیه ، تعریف بسیاری از یقین کرده اند که همۀ آنها با یکدیگر قابلِ جمع است . زیرا هر یک از آنها جنبه ای از یقین را بیان داشته است . ولی آنچه از این تعاریف به دست می آید اینست : شهود عینی حقیقت ، بی واسطۀ استدلال و برهان . البته این تعریف بر آخرین مرحلۀ یقین منطبق است . علم الیقین از آنِ عام و عین الیقین از آنِ خاص و حق الیقین از آنِ خاص الخاص است .
شرح و تفسیر بیت 861
تا نسوزی نیست آن را عَین الیقین / این یقین خواهی ، در آتش در نشین
تا در آتش نسوزی به مرحلۀ عین الیقین ، واصل نخواهی شد . اگر خواهان این مرحله از یقین هستی باید به آتش وارد شوی . [ در این بیت ، حضرت مولانا ، عین الیقین را به معنای حق الیقین به کار برده . زیرا او به معنا اهمیت می دهد و خود را مقیّد به الفاظ و اصطلاحات نمی کند ]
شرح و تفسیر بیت 862
گوش چون نافذ بُوَد ، دیده شود / ورنه ، قُل در گوش پیچیده شود
اگر گوش ، شنوا باشد به چشم تبدیل می شود . یعنی حقیقت را بطورِ عینی مشاهده می کند . در غیر اینصورت ، سخن در گوش می پیچد و به درون روح نفوذ نمی کند و اثری در آن نمی نهد . [ وقتی سالک به گفتار و کلمات مردانِ حق ، نیک گوش دهد معرفت او از مرحلۀ نقلی به شهودِ عینی می رسد ]
شرح و تفسیر بیت 863
این سخن پایان ندارد ، باز گرد / تا که شه با آن غلامانش چه کرد ؟
بیان معارف الهی نهایتی ندارد . پس ، از ادامۀ گفتار در باب منصرف شو و به دنبالۀ آن حکایت باز گرد تا ببینیم شاه با غلامان خود چه کرد و چه گفت ؟
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
بزرگمهر در ۱۳ دقیقه قبل، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰: