مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
مشو به خرمن فردوس خوشهچین گستاخ
غبار هستی افتاده عزیزان است
ز روی کبر منه پای بر زمین گستاخ
تلاش وصل نمودن کمال بیادبی است
مباش ای دل بیتاب اینچنین گستاخ
برابر است به کیخسروی روی زمین
به آستانه این در منه جبین گستاخ
غلامیاش نبود کار هر کسی قصاب
چرا تو کندهای (العبد) در نگین گستاخ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان موضوعاتی چون خودبزرگ بینی و بیادبی میپردازد. او به افرادی که به خود برتری میورزند و از جایگاه خود بیخبرند، هشدار میدهد که از غرور و گستاخی خود دوری کنند. همچنین، شاعر به بیان مقایسهای میپردازد که نشان میدهد مقامهای بزرگ و سلطنت کیخسرو نیستند که فردی ناچیز مانند قصاب، بخواهد بر گردن کسانی که در سطح بالایی قرار دارند، قدم بگذارد. در نهایت، او با دعوت به تواضع، به دل خویش میگوید که باید از سرکشی و برتریجویی پرهیز کند.
هوش مصنوعی: به خاطر رنگ و شکل خوشایند و قد بلند آن محصولی که شبیه گندم سبز است، فریب نخور و در باغ فردوس بیاحتیاط نباش.
هوش مصنوعی: غبار وجود بر روی چهرهی عزیزان نشسته است؛ بنابراین، به خاطر تکبر و خودپسندی، پا را بر زمین نگذار و بیاحترامی نکن.
هوش مصنوعی: تلاش برای ارتباط برقرار کردن با کمال، نشانهای از بیادبی است. ای دل بیتاب، در برابر این کار چنین بیپروا و جسور نباش.
هوش مصنوعی: در دنیا، مقام کیخسرو، پادشاه بزرگ، قابل مقایسه با آستانه این در است؛ بنابراین، بر خود میبالید و سر خود را در برابر آن پایین نمیآورم.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به رابطه بین انسان و مقامهای بالاتر اشاره دارد. در اینجا، مقام بنده یا غلام به عنوان کسی که وظایف خاصی دارد معرفی شده است، و در عین حال به وظایف و اختیارات او انتقاد میشود. در واقع، این گوینده به ناپختگی یا بیاحترامی کسی که در جایگاه پایینتری قرار دارد، اشاره میکند. معنای کلی آن میتواند به این صورت باشد که نباید هر کسی به خود اجازه دهد که در کارهای خاص یا در جایگاههای بالا دخالت کند، به ویژه اگر تجربه یا صلاحیت لازم را نداشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
ندیده کس به جهان هندویی چنین گستاخ
سر هزار عزیزت فتاده بر سر کوی
گه خرام منه پای بر زمین گستاخ
بسوخت طوطی جانم ز رشک آن چو بدید
[...]
به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
چرا تو مینهی آنجا قدم چنین گستاخ
به روز ماتم من زینهار گریه مکن
مباد چشم تو را بوسد آستین گستاخ
هوس به گرد لب او دلیر میگردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.