کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
سنگی به شیشه فلک واژگون زدم
رنگین نشد ز گریه مردانه چهرهام
پیمانه را ز میکده دل به خون زدم
بنیاد هستیام ز نگاهی به باد رفت
تا چون حباب خیمه به دریای خون زدم
برخواستم ز آتش شوق تو چون سپند
گرم آنچنان که نعره ندانم که چون زدم
قصاب برنخاست صدا از یک آشنا
چندان که حلقه بر در دنیا دون زدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود در مواجهه با عشق و جنون میپردازد. او عقل را کنار گذاشته و به جنون روی میآورد، در حالی که تلاش میکند چهرهاش تحت تأثیر احساساتش رنگین شود، اما موفق نمیشود. وجودش به علت نگاهی به باد در حال سقوط است و مانند حبابی در دریای خون غرق میشود. عشقش او را مانند آتش مشعل میافروزد و به سرعت به سمت جلو میراند. در نهایت، با وجود تلاشهایش دیگران متوجه او نمیشوند و صدای او در این دنیای بیرحم نادیده گرفته میشود.
هوش مصنوعی: من از عقل و تدبیر به نتیجه نرسیدم، بنابراین بر جنون و دیوانگی تکیه کردم و به قدرتمندترین نیروها یعنی تقدیر و سرنوشت، ضربهای زدم.
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه، چهرهام رنگ و رونق خود را از دست داده است. در این حال، از عشق و دلسوختگی، دلم را به خون آغشته کردم و به میکده رفتم.
هوش مصنوعی: وجودم به خاطر یک نگاه منفعل و ناپایدار از بین رفت و مانند حبابی به درون دریای خون غوطهور شدم.
هوش مصنوعی: از شوق تو مثل آتش زبانه زدم و بلند شدم، بهگونهای که نمیدانم نعرهام را از کجا شروع کنم.
هوش مصنوعی: قصاب صدای آشنایی را نشنید، حتی به اندازهای که به در دنیای پست کوبیدم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.