گنجور

 
فروغی بسطامی

گر نه زلفش پی شبیخون است

پس چرا حال دل دگرگون است

درد شیرین دوای فرهاد است

غم لیلی نشاط مجنون است

صبر در چنگ شوق مغلوب است

عقل در کار عشق مفتون است

چون ننالم که تیغ بر فرق است

چون نگریم که بخت وارون است

خون من ریخت قاتلی که به حشر

کشته‌اش از حساب بیرون است

قسمت من ز کارخانهٔ عشق

داغ و دردی که از حد افزون است

می حرام است خاصه در رمضان

جز بر آن لعل لب که میگون است

گر ز دست تو گریه سر نکنم

چه کنم با دلی که پر خون است

تا فروغی غزل‌سرای تو شد

صاحب صد هزار مصمون است

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۸۷ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
حمیدالدین بلخی

نی که هر روز پایم افزون است

که وثاقم به نزد جیحون است

عمادی شهریاری

زحمت من ز حد حصر گذشت

آه با طبع چون منت چون است

لیک در پله معانی تو

که فلک در مقابلش چون است

زحمت بنده گر چه بسیار است

[...]

اثیر اخسیکتی

بخدائی که نفس قدرت او

شمس های رواق گردون است

کاف پیش کرشمه ی قدرش

عاشق طاق ابروی نون است

تا برآرد به آب صدره شام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه