گنجور

 
فیض کاشانی

جان من سخت دلربائی تو

دل من نیک جانفزائی تو

نیک دل میبری ولیکن سخت

سست پیمان و بی‌وفائی تو

من ز هجرت چنانکه میدانی

تو چنینی چنین چرائی تو

طاقت هجر و تاب وصلم نیست

چون کنم چون عجب بلائی تو

چند بیگانگی کنی با من

گوئیم کهنه آشنائی تو

آشنائی قدیم را چو نهٔ

جان من پس بگو کرائی تو

چون بر فیض خود نمی‌آئی

دل من پس بر که آئی تو

 
 
نسکبان اندروید
نظامی

که‌ایزد از بهر نیک‌رایی‌ِ تو

برد فترت ز پادشایی تو

ناصر بجه‌ای

همه لطف و همه صفایی تو

همه مهر و همه وفایی تو

دم به دم چون بتان فردوسی

حسن بر حسن می‌فزایی تو

قدسیانت ز عرش می‌گویند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بجه‌ای
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه