منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن
در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن
هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل
در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن
با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن
کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن
غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو
شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن
نینی چو شیطان خود رویبینی چو دانه سوی دام
استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن
رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن
تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن
چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی
یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مخاطب توصیه میکند که از توجه به زیباییهای ظاهری که تنها به سود خودخواهیاش است، پرهیز کند و در آتش عشق به حق نسوزد. او هشدار میدهد که دل بستن به ظواهر دنیا میتواند به دوزخ و جزای خود منتهی شود. همچنین، از غم و اندوه دوری کند و به عشق الهی بپردازد تا به آزادی و کمال برسد. در نهایت، شاعر به مخاطب میآموزد که با رها کردن خود از بندهای دنیوی، میتواند به حقیقت و جاودانگی نزدیک شود.
هوش مصنوعی: بر روی مجسمهها و زیبا رویان نگاه نکن که فقط به خاطر خواستههای خودت باشد. ای دل، در آتش سوزان نرو و برای خودت ارزش قائل باش.
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش از عشق معشوقان ستمگر پر شده باشد، در عذاب و رنج خواهد افتاد و در آنجا، جزای اعمال خود را خواهد دید.
هوش مصنوعی: با عشق نیکان آشنا مشو و فقط به سمت حقیقت برو، زیرا زمانی که این غم در دلت شعلهور شود، نتیجهاش را در وجود خود خواهی دید.
هوش مصنوعی: غم را به آتش بکش و در عشق خدا خوشحال شو. به مقام استادی برس و شاگرد شیطان نباش، چرا که این کار فقط به بدبختی خودت میافزاید.
هوش مصنوعی: اگر مانند شیطان خود را ببینی و غرور کنی، مانند دانهای هستی که به دام میرود و در نهایت در گرفتار کردن خود، به مشکل میافتید.
هوش مصنوعی: خودت را از قید و بندهایی که داری رها کن و سبک زندگی جدیدی برای خودت بساز. اینگونه میتوانی از بندگی و محدودیتها آزاد شوی و برای خود حقیقیات زندگی کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که به فیض روحانی دست یابی و به حقیقتی بالاتر دست پیدا کنی، به واقعیتی تازه و جاویدان میرسی که در آن، وجود خود را از دست میدهی و به نوعی از بقا و جاودانگی در مییابی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
عاشق نباشد همچو تو کس بر لقای خویشتن
مه پیش خورشید رخت از حسن لافی می زند
برخیز و این سرگشته را بنشان بجای خویشتن
گل را ز شرم روی تو باران عرق شد بر جبین
[...]
آخر بکن ای سنگدل شرم از خدای خویشتن
تا کی کنی بیگانگی با آشنای خویشتن
گه با رقیب و سگ بود ای مه تو را غم خود بگو
اینها بود بود از بهر تو یا از برای خویشتن
یک شب به کویت آمدم صیدت شدم همچون سگت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.