بخش ۲ - زادن شغاد و پیشگویی تباهی تخمهٔ سام، توطئهٔ چاه با شاه کابل و فریفتن رستم
چنین گوید آن پیر دانشپژوه
هنرمند و گوینده و با شکوه
که در پرده بد زال را بندهای
نوازندهٔ رود و گویندهای
کنیزک پسر زاد روزی یکی
که ازماه پیدا نبود اندکی
به بالا و دیدار سام سوار
ازو شاد شد دودهٔ نامدار
ستارهشناسان و کنداوران
ز کشمیر و کابل گزیده سران
ز آتشپرست و ز یزدانپرست
برفتند با زیج رومی به دست
گرفتند یکسر شمار سپهر
که دارد بران کودک خرد مهر
ستاره شمرکان شگفتی بدید
همی این بدان آن بدین بنگرید
بگفتند با زال سام سوار
که ای از بلند اختران یادگار
گرفتیم و جستیم راز سپهر
ندارد بدین کودک خرد مهر
چو این خوب چهره به مردی رسد
به گاه دلیری و گردی رسد
کند تخمهٔ سام نیرم تباه
شکست اندرآرد بدین دستگاه
همه سیستان زو شود پرخروش
همه شهر ایران برآید به جوش
شود تلخ ازو روز بر هر کسی
ازان پس به گیتی نماند بسی
غمی گشت زان کار دستان سام
ز دادار گیتی همی برد نام
به یزدان چنین گفت کای رهنمای
تو داری سپهر روان را به پای
به هر کار پشت و پناهم توی
نمایندهٔ رای و راهم توی
سپهر آفریدی و اختر همان
همه نیکویی باد ما را گمان
بجز کام و آرام و خوبی مباد
ورا نام کرد آن سپهبد شغاد
همی داشت مادر چو شد سیر شیر
دلارام و گوینده و یادگیر
بران سال کودک برافراخت یال
بر شاه کابل فرستاد زال
جوان شد به بالای سرو بلند
سواری دلاور به گرز و کمند
سپهدار کابل بدو بنگرید
همی تاج و تخت کیان را سزید
به گیتی به دیدار او بود شاد
بدو داد دختر ز بهر نژاد
ز گنج بزرگ آنچ بد در خورش
فرستاد با نامور دخترش
همی داشتش چون یکی تازه سیب
کز اختر نبودی بروبر نهیب
بزرگان ایران و هندوستان
ز رستم زدندی همی داستان
چنان بد که هر سال یک چرم گاو
ز کابل همی خواستی باژ و ساو
در اندیشهٔ مهتر کابلی
چنان بد کزو رستم زابلی
نگیرد ز کار درم نیز یاد
ازان پس که داماد او شد شغاد
چو هنگام باژ آمد آن بستدند
همه کابلستان بهم بر زدند
دژم شد ز کار برادر شغاد
نکرد آن سخن پیش کس نیز یاد
چنین گفت با شاه کابل نهان
که من سیر گشتم ز کار جهان
برادر که او را ز من شرم نیست
مرا سوی او راه و آزرم نیست
چه مهتر برادر چه بیگانهای
چه فرزانه مردی چه دیوانهای
بسازیم و او را به دام آوریم
به گیتی بدین کار نام آوریم
بگفتند و هر دو برابر شدند
به اندیشه از ماه برتر شدند
نگر تا چه گفتهست مرد خرد
که هرکس که بد کرد کیفر برد
شبی تا برآمد ز کوه آفتاب
دو تن را سر اندر نیامد به خواب
که ما نام او از جهان کم کنیم
دل و دیدهٔ زال پر نم کنیم
چنین گفت با شاه کابل شغاد
که گر زین سخن داد خواهیم داد
یکی سور کن مهتران را به خوان
می و رود و رامشگران را بخوان
به می خوردن اندر مرا سرد گوی
میان کیان ناجوانمرد گوی
ز خواری شوم سوی زابلستان
بنالم ز سالار کابلستان
چه پیش برادر چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر
برآشوبد او را سر از بهر من
بیاید بدین نامور شهر من
برآید چنین کار بر دست ما
به چرخ فلکبر بود شست ما
تو نخچیرگاهی نگه کن به راه
بکن چاه چندی به نخچیرگاه
براندازهٔ رستم و رخش ساز
به بن در نشان تیغهای دراز
همان نیزه و حربهٔ آبگون
سنان از بر و نیزه زیر اندرون
اگر صد کنی چاه بهتر ز پنج
چو خواهی که آسوده گردی ز رنج
بجای آر صد مرد نیرنگ ساز
بکن چاه و بر باد مگشای راز
سر چاه را سخت کن زان سپس
مگوی این سخن نیز با هیچکس
بشد شاه و رای از منش دور کرد
به گفتار آن بیخرد سور کرد
مهان را سراسر ز کابل بخواند
بخوان پسندیدهشان برنشاند
چو نان خورده شد مجلس آراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چو سر پر شد از بادهٔ خسروی
شغاد اندر آشفت از بدخوی
چنین گفت با شاه کابل که من
همی سرفرازم به هر انجمن
برادر چو رستم چو دستان پدر
ازین نامورتر که دارد گهر
ازو شاه کابل برآشفت و گفت
که چندین چه داری سخن در نهفت
تو از تخمهٔ سام نیرم نهای
برادر نهای خویش رستم نهای
نکردست یاد از تو دستان سام
برادر ز تو کی برد نیز نام
تو از چاکران کمتری بر درش
برادر نخواند ترا مادرش
ز گفتار او تنگدل شد شغاد
برآشفت و سر سوی زابل نهاد
همی رفت با کابلی چند مرد
دلی پر ز کین لب پر از باد سرد
بیامد به درگاه فرخ پدر
دلی پر ز چاره پر از کینه سر
همانگه چو روی پسر دید زال
چنان برز و بالا و آن فر و یال
بپرسید بسیار و بنواختش
همانگه بر پیلتن تاختش
ز دیدار او شاد شد پهلوان
چو دیدش خردمند و روشنروان
چنین گفت کز تخمهٔ سام شیر
نزاید مگر زورمند و دلیر
چگونه است کار تو با کابلی
چه گویند از رستم زابلی
چنین داد پاسخ به رستم شغاد
که از شاه کابل مکن نیز یاد
ازو نیکویی بد مرا پیش ازین
چو دیدی مرا خواندی آفرین
کنون می خورَد، جنگ سازد همی
سر از هر کسی برفرازد همی
مرابر سر انجمن خوار کرد
همان گوهر بد پدیدار کرد
همی گفت تا کی ازین باژ و ساو
که با سیستان ما نداریم تاو
ازین پس نگوییم کو رستمست
نه زو مردی و گوهر ما کمست
نه فرزند زالی مرا گفت نیز
وگر هستی او خود نیرزد به چیز
ازان مهتران شد دلم پر ز درد
ز کابل براندم دو رخساره زرد
چو بشنید رستم برآشفت و گفت
که هرگز نماند سخن در نهفت
ازو نیز مندیش وز لشکرش
که مه لشکرش باد و مه افسرش
من او را بدین گفته بیجان کنم
برو بر دل دوده پیچان کنم
ترا برنشانم بر تخت اوی
به خاک اندر آرم سر بخت اوی
همی داشتش روز چند، ارجمند
سپرده بدو جایگاه بلند
ز لشگر گزین کرد شایسته مرد
کسی را که نامی بود در نبرد
بفرمود تا ساز رفتن کنند
ز زابل به کابل نشیمن کنند
چو شد کار لشکر همه ساخته
دل پهلوان گشت پرداخته
بیامد بر مرد جنگی شغاد
که با شاه کابل مکن رزم یاد
که گر نام تو برنویسم بر آب
به کابل نیابد کس آرام و خواب
که یارد که پیش تو آید به جنگ
وگر تو بجنبی که سازد درنگ
برآنم که او زین پشیمان شدهست
وزین رفتنم سوی درمان شدهست
بیارد کنون پیش خواهشگران
ز کابل گزیده فراوان سران
چنین گفت رستم که اینست راه
مرا خود به کابل نباید سپاه
زواره بس و نامور صد سوار
پیاده همان نیز صد نامدار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
زال سام (اشاره) شغاد رستم شاه کابل زواره نریمان (اشاره)
هوش مصنوعی: شعر روایت از زادن شغاد، برادر رستم، و پیشگویی ستارهشناسان دربارهٔ به تباهی رفتن نسل سام و زال است. در این شعر، شغاد به نیت توطئه علیه برادرش رستم با شاه کابل همدست میشود و نقشهای برای فریب و آسیب رساندن به او میکشد. شغاد به همراه شاه کابل تصمیم میگیرد که به رستم ضربه بزند و در این راستا شام مهمانی ترتیب میدهد تا بتواند برادرش را به دام بیندازد. این اقدامها نهایتاً موجب درگیریهای آینده میان رستم و شغاد میشود.
هوش مصنوعی: آن پیر دانا و خردمند که هنرمند و سخنوری با وقار است، اینگونه سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در پس پرده، نوازندهای از زال، پدر رستم، وجود دارد که آهنگ مینوازد و سخن میگوید.
روزی پسری به دنیا آمد که در زیبایی از ماه کم نداشت.
هوش مصنوعی: رستم به خاطر دیدن سام، پدرش، خوشحال و شادیزده شد زیرا او از خانوادهای مشهور و نیکو نسب بود.
هوش مصنوعی: ستارهشناسان و اخترشناسان، برجستهترین افراد از مناطق کشمیر و کابل هستند.
هوش مصنوعی: آتشپرستان و پیروان یزدان (خدای بزرگ) به همراه نجومدانان رومی (به عنوان متخصصان علم ستارهشناسی) تصمیم به سفر و اقداماتی خاص گرفتند.
هوش مصنوعی: آشکار شد که همه ستارهها به معنای به وجود آمدن و زایش فرزندی که نشان از سرنوشت و تقدیر او دارد، به یکدیگر توجه کرده و به رصد او مشغول هستند.
هوش مصنوعی: ستاره شمرکان، که نماد و نشانهای شگفتانگیز است، در اینجا به حادثهای از دوری مینگرد و به نظر میرسد که او به این رویدادها و تأثیرات آنها که در درون چرخ فلک (آسمان) در حال وقوع است، توجه دارد.
هوش مصنوعی: به زال، پدر رستم و فرزند سام، گفتند که تو یادگار اختران بلندی هستی.
هوش مصنوعی: ما راز آسمان را بررسی کردهایم و متوجه شدهایم که این کودک کوچک (شغاد) به هیچ وجه جایگاهی در محبت و مهر ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی این کودک زیبا به سن بلوغ و جوانی برسد، به مرحلهای از شجاعت و دلاوری خواهد رسید.
هوش مصنوعی: فرزند سام، به سبب نیرنگ و تدبیری که چیده شده، به زودی نابود خواهد شد و به این ترتیب، دردسر و مشکلاتی به بار خواهد آورد.
هوش مصنوعی: همهٔ سرزمین سیستان به خاطر او (شغاد) پرهیجان و شلوغ میشود و تمام شهرهای ایران در واکنش به این موضوع به جنب و جوش درمیآیند.
هوش مصنوعی: بعد از آنکه این اتفاقات رخ دهد، زندگی برای هر کسی تلخ خواهد شد و دیگر در جهان شادی و خوشی زیادی باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: از آن کار سام، دلش به غم فرو رفت و نام او در میان موجودات جهان از خالق (خدا) گرفته شده است.
هوش مصنوعی: رستم به خداوند (یزدان) چنین میگوید که ای راهنمای من، تو سرنوشت و زندگی را در دست داری و همۀ انسانها به تو وابستهاند.
هوش مصنوعی: در هر کاری تکیهگاه و پناه من تویی، تو نمایندهٔ فکر و راه من هستی.
هوش مصنوعی: خدا آسمان و ستارهها را آفرید و همهٔ زیباییها در آنها نهفته است، پس امیدواریم که این زیباییها نصیب ما نیز شود.
هوش مصنوعی: جز شادی و آرامش و خوبی، چیز دیگری برای شغاد نباشد و او را سزاوار نام سپهبد دانست.
هوش مصنوعی: مادر شغاد، وقتی که سیر و آرام شد، پسرش را با شیر نازک و محبتآمیز بزرگ میکرد و به فراگیری دانش و گفتار میپرداخت.
هوش مصنوعی: زال، پدر رستم، در دوران کودکی او، با فرستادن او به نزد شاه کابل (که به خاطر قدرت و نفوذش شناخته شده است) میخواست توانایی و شجاعت فرزندش را به اثبات برساند، حتی در سنین جوانی رستم یال برافراشتهای داشت که نشاندهندهی قدرت و اعتبار او بود.
هوش مصنوعی: جوانی دلاور و شیرینسخن به نام شغاد، به قدری بزرگ و تنومند شده که همانند درخت سروی بلندا، سوار بر اسب با گرز و کمند (تلهای برای شکار) آمادهٔ نبرد است.
هوش مصنوعی: سپهدار کابل به او (رستم) نگاه کرد و دید که تاج و تخت شاهی کیانی به او میستاید و شایسته است.
هوش مصنوعی: در دنیا، به خاطر حضور او شادمانی وجود داشت و به او دختر دادند تا نسل او ادامه یابد.
هوش مصنوعی: از گنج فراوان که برای تغذیه به دختر نامدارش فرستاده بود، چیزی بد و ناپسند به او نداد.
هوش مصنوعی: او (رستم) شغاد را چون سیب تازه میدانست، زیرا که او در واقع به واسطهٔ ناپاکی و بدی نه به ذات خود، بلکه به خاطر تاثیراتی که از ستارهها (اختر) دریافت کرده، در زشتی و ناپاکی متمایل است.
هوش مصنوعی: بزرگان ایران و هندوستان دربارهٔ رستم داستانها و افسانهها میسرودند و از او میگفتند.
هوش مصنوعی: به حدی بد و ناخوشایند بود که هر سال از کابل یک پوست گاو به عنوان خراج و باج درخواست میکرد.
هوش مصنوعی: در فکر رئیس کابل، به قدری اوضاع بد شده بود که رستم زابل نیز نگران بود.
هوش مصنوعی: شغاد که داماد رستم شده، دیگر هیچ چیز از کار و شغل خود به خاطر نخواهد آورد و به یاد نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: هنگامی که زمان پرداخت مالیات (به معنی باژ) فرا رسید، همه مردم کابلستان (منطقهای در افغانستان) به یکدیگر حمله کردند و شورش کردند.
هوش مصنوعی: شغاد از کارهای برادرش ناراحت و دلزده شد و هیچکس را از آن صحبت یادآوری نکرد.
هوش مصنوعی: او به شاه کابل گفت که به طور پنهانی، از کارها و وضعیت دنیا خسته شدم و گشتهام.
هوش مصنوعی: شغاد، برادر رستم، با او هیچ شرمی ندارد و هیچ گونه حیا و خجالتی از او احساس نمیکند و بنابراین هیچ مانع و سزاواری برای رفتن به سوی او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که فرقی ندارد برادر یا بیگانه، مردی خردمند یا دیوانه. در اینجا به طور کلی به رفتار و ویژگیهای انسانی اشاره میشود که عرضه شدهاند، بدون توجه به نسبت و جایگاه آنان.
هوش مصنوعی: ما نقشه میکشیم و او را به دام میزنیم تا در دنیا به خاطر این کار، نامی از خود بر جای بگذاریم.
هوش مصنوعی: آنها با هم در این مورد صحبت کردند و تصمیم گرفتند، به طوری که هر دو از فکر خود برتر و هوشمندتر به نظر رسیدند.
هوش مصنوعی: نگاه کن به چه گفته است انسان عاقل که هرکسی که بدی کند، مجازات میبیند.
هوش مصنوعی: شبهنگام که آفتاب از کوه بیرون آمد، دو نفر نتوانستند بخوابند.
هوش مصنوعی: ما نام رستم را از دنیا محو خواهیم کرد و دل و چشم زال، پدر او، را پر از غم و اندوه میکنیم.
هوش مصنوعی: شغاد به شاه کابل گفت که اگر به این حرف من گوش دهید، درخواست ما را برآورده خواهید کرد.
هوش مصنوعی: شغاد به مهتران (سرداران) دستور میدهد تا با برپایی یک مهمانی، می و غذا و نوازندگان را فراهم کنند و همه را به این جشن دعوت کنند.
هوش مصنوعی: در هنگام خوردن می (شراب) من از سردی قهر و جنگ سختی که بین کیانیان در حال وقوع است، باید سخن بگویم. این اشاره به ناامنی و بیوفایی دارد که در میان مردان بیجوانمرد وجود دارد.
هوش مصنوعی: از احساس حقارت و ناتوانی به زابلستان میروم و به خاطر سالار کابلستان (که اشاره به دشمنی یا ظلم او دارد) شکایت میکنم.
هوش مصنوعی: من بدون در نظر گرفتن نسبت خویشاوندی و مقام، تو را ناسزا میگویم و به تو لقب ناپاک و پست میزنم، هم به خاطر برادری و هم به خاطر پدری.
هوش مصنوعی: او (شغاد) به خاطر من، در این شهر نامور، برمیخیزد و آشفتگی به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: این کار به دست ما انجام میشود؛ این تقدیر و سرنوشت است که به ما چنین حالتی را میدهد.
هوش مصنوعی: ای رستم، به مکان شکار بنگر و به راه توجه کن، و چندین چاه را در محل شکار حفر کن.
هوش مصنوعی: به اندازهٔ رستم و اسبش رخش، در درختان جنگل، نشانههایی از تیرهای بلند و نیزهها وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر دو نیزه و سلاحهای خونین را به رنگ سرخ (آبگون) میبینیم که یکی از بالای سر او و دیگری زیر اوست.
هوش مصنوعی: اگر صد نفر برای حفر چاه به کار بگماری، این کار بهتر از پنج نفر است، چون میخواهی از زحمات و مشکلات خلاص شوی.
هوش مصنوعی: به جای اینکه صد مرد را به نیرنگ وادار کنی، به چاه بکارید و راز این کار را فاش نکنید.
هوش مصنوعی: چاه را بهخوبی محکم کن و بعد از آن، این موضوع را به هیچ کس نگو.
هوش مصنوعی: شاه تصمیم گرفت و اندیشهاش را از طبیعت انسانی دور کرد و با گفتههای آن بیخرد (شغاد) فریب خورد.
هوش مصنوعی: شاه از شهر کابل مهمانان برجسته را دعوت کرد و آنها را به خاطر شایستگی و لیاقتشان در مراسمی محترم جا داد.
هوش مصنوعی: وقتی نان و غذا خورده شد، مجلس را آراستند و می (شراب) و نوازندگان را دعوت کردند.
هوش مصنوعی: هنگامی که سر شغاد از بادهٔ خوشحالی و لذت پر شد، او به خاطر ویژگیهای بد خود به هم ریخت و دچار آشفتگی شد.
هوش مصنوعی: شغاد به شاه کابل میگوید که من در هر جمع و گروهی سر بلند و سرفراز هستم.
هوش مصنوعی: برادر رستم که نامش دستان است، از پدر بزرگتر و مشهورتر است و در میان مردان، او ارزش و اعتبار بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: شاه کابل از رفتار رستم ناراحت شد و گفت: چرا اینقدر در سکوت و پنهانی صحبت میکنی؟
هوش مصنوعی: تو از نسل سام، نیرومند نیستی و برادر رستم هم نیستی.
هوش مصنوعی: دستان سام، پدر رستم، به خاطر تو فراموشی نکرده است؛ برادر، پس از تو نیز نامی برده نمیشود.
هوش مصنوعی: تو نسبت به چاکران (خدمتکاران) او کمتر هستی، پس برادرش (رستم) تو را به نام نمیخواند، چون مادرش تو را کمارزش میداند.
هوش مصنوعی: شغاد از سخنان برادرش ناراحت و دلگیر شد و در نتیجه عصبانی شده، به سوی زابل، که سرزمین رستم است، حرکت کرد.
هوش مصنوعی: شغاد به همراه چند مرد از کابل به سمت زابل میرفت و دلش پر از کینه بود و لبهایش از ناامیدی و سردی پر شده بود.
هوش مصنوعی: او به درگاه پدرش، فرخ، آمد که دلش پر از تدبیر و نقشههای حسابشده و همچنین کینهتوزی بود.
هوش مصنوعی: زمانی که زال، پدر رستم، چهره پسرش را دید، او را بسیار بلند و با شمایلی زیبا و با شکوه، شبیه به شیر، مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: زال، که پدر رستم است، از رستم سوالات زیادی میکند و او را با محبت و نوازش صحبت میکند، سپس به او انتقاد میکند و به نوعی از او دلخور میشود.
هوش مصنوعی: پهلوان از دیدن او شاد شد، چون او را خردمند و بافرهنگ و با شخصیت دید.
هوش مصنوعی: او (رستم) گفت که از نسل سام تنها فرزندانی زاده میشوند که نیرومند و دلیر باشند، مانند خود سام.
هوش مصنوعی: شغاد از رستم میپرسد که وضعیت او با شاه کابل چگونه است و این که مردم دربارهٔ رستم زابلی چه نظری دارند.
هوش مصنوعی: شغاد به رستم پاسخ میدهد که از یاد کردن شاه کابل خودداری کن.
هوش مصنوعی: شغاد با اشاره به گذشته میگوید: تو از من خوبی و نیکی را دیدهای و قبل از این (که او را بشناسی) مرا ستایش کردهای.
هوش مصنوعی: اکنون از او نیکویی (شغاد) خبری نیست و او در حال نیرنگ و جنگافروزی است و هر زمانی که فرصتی پیش آید، بر سر دیگران میکوبد و به دشمنی میپردازد.
هوش مصنوعی: او مرا در جمع و مجلس، بیاحترام کرد و آن گوهر (شغاد) زشت و بدی را نمایان ساخت.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بیان این نکته میپردازد که تا چه زمانی باید تحت فشار و ظلم باشیم، حال آنکه ما در سیستان هیچ ارتباطی با این وضعیت نداریم و از آن بیخبر هستیم.
هوش مصنوعی: دیگر نباید بگوییم رستم چه کسی است، چرا که از او مردانگی و شرافت ما کم شده است.
هوش مصنوعی: فرزند زالی (فرزند زال، رستم) به من گفت که اگر هم او هست، ارزش چندانی ندارد.
هوش مصنوعی: از میان بزرگان و مقامهای بلند، قلبم پر از غم و اندوه شده است. به خاطر درد و رنجی که از طرف کابل به من رسیده، رنگ چهرهام زرد شده است.
هوش مصنوعی: وقتی رستم این سخن را شنید، به شدت ناراحت و خشمگین شد و گفت که هرگز سکوت نخواهد کرد و در برابر این حرفها واکنش نشان خواهد داد.
هوش مصنوعی: به او فکر نکن و به سپاهش هم توجه نکن، زیرا که فرمانده سپاهش مانند ماه است و تاج و افسر او نیز مانند ماه میدرخشد.
هوش مصنوعی: من با این سخن او را بیجان میکنم و به دل خانوادهٔ او درد میزنم.
هوش مصنوعی: من تو را بر تخت شاهی مینشانم و سرنوشت خوبش را به زمین میزنم.
هوش مصنوعی: رستم چند روزی او (شغاد) را با احترام و بزرگی نگه داشت و مقام والایی به او سپرد.
هوش مصنوعی: او از میان لشکر، مردی شایسته و مناسب را انتخاب کرد که در جنگها شهرت و نامی داشت.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا برای رفتن به کابل آماده شوند و از زابل به آنجا بروند.
هوش مصنوعی: هنگامی که کار لشکر تمام آماده شد، دل پهلوان (رستم) پر از نگرانی و آمادگی میشود.
هوش مصنوعی: شغاد به پهلوان جنگی (رستم) نزدیک شد و گفت که با شاه کابل از یاد جنگ خودداری کند.
هوش مصنوعی: اگر نام تو را بر روی آب بنویسم، در کابل کسی نخواهد توانست آرامش و خواب داشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی جرات نمیکند برای مبارزه به سمت تو بیاید و اگر تو هم حرکتی کنی، دیگر کسی جرات نمیکند که تأخیری در جنگ ایجاد کند.
هوش مصنوعی: او (شغاد) پشیمان شده است و از این که به سوی درمان (رستم) رفتهام، ناراحت است.
هوش مصنوعی: رستم تصمیم دارد تا از میان سران و خواستههای مردم، افرادی را انتخاب کند که با خود به کابل ببرد و آنجا را به تصرف درآورند.
هوش مصنوعی: رستم گفت که این مسیر، راه من نیست و نباید سپاه را به کابل ببرم.
هوش مصنوعی: از خاندان زواره، صد سوار مشهور و نامدار هستند و همچنین صد نفر سوار پیاده هم وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.