چو بر تخت بنشست فرخ قباد
کلاه بزرگی به سر برنهاد
سوی طیسفون شد ز شهر صطخر
که آزادگان را بدو بود فخر
چو بر تخت پیروز بنشست گفت
که از من مدارید چیزی نهفت
شما را سوی من گشادست راه
به روز سپید و شبان سیاه
بزرگ آن کسی کو به گفتار راست
زبان را بیاراست و کژی نخواست
چو بخشایش آرد به خشم اندرون
سر راستان خواندش رهنمون
نهد تخت خشنودی اندر جهان
بیابد به داد آفرین مهان
دل خویش را دور دارد ز کین
مهان و کهانش کنند آفرین
هر آن گه که شد پادشا کژ گوی
ز کژی شود شاه پیکارجوی
سخن را بباید شنیدن نخست
چو دانا شود پاسخ آید درست
چو داننده مردم بود آزوِر
همی دانش او نیاید به بر
هر آن گه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه در سر شراب
چنان هم که باید دل لشکری
همه در نکوهش کند کهتری
توانگر کجا سخت باشد به چیز
فرومایهتر شد ز درویش نیز
چو درویش نادان کند مهتری
به دیوانگی ماند این داوری
چو عیب تن خویش داند کسی
ز عیب کسان برنخواند بسی
ستون خرد بردباری بود
چو تندی کند تن به خواری بود
چو خرسند گشتی به داد خدای
توانگر شدی یکدل و پاکرای
گر آزاد داری تنت را ز رنج
تن مرد بیرنج بهتر ز گنج
هر آن کس که بخشش کند با کسی
بمیرد تنش نام ماند بسی
همه سر به سر دست نیکی برید
جهان جهان را به بد مسپرید
همه مهتران آفرین خواندند
زبرجد به تاجش برافشاندند
جوان بود سالش سه پنج و یکی
ز شاهی ورا بهره بود اندکی
همیراند کار جهان سوفزای
قباد اندر ایران نبد کدخدای
همه کار او پهلوان راندی
کسی را بر شاه ننشاندی
نه موبد بد او را نه فرمان روای
جهان بد به دستوری سوفزای
چنین بود تا بیست و سه ساله گشت
به جام اندرون باده چون لاله گشت
بیامد بر تاجور سوفزای
به دستوری بازگشتن به جای
سپهبد خود و لشکرش ساز کرد
بزد کوس و آهنگ شیراز کرد
همیرفت شادان سوی شهر خویش
ز هر کام برداشته بهر خویش
همه پارس او را شده چون رهی
همیبود با تاج شاهنشهی
بدان بد که من شاه بنشاندم
به شاهی بر او آفرین خواندم
گر از من کسی زشت گوید بدوی
ورا سرد گوید براند ز روی
همی باژ جستی ز هر کشوری
ز هر نامداری و هر مهتری
چو آگاهی آمد به سوی قباد
ز شیراز وز کار بیداد و داد
همیگفت هر کس که جز نام شاه
ندارد ز ایران ز گنج و سپاه
نه فرمانش باشد به چیزی نه رای
جهان شد همه بندهٔ سوفزای
هر آن کس که بد رازدار قباد
بر او بر سخنها همیکرد یاد
که از پادشاهی به نامی بسند
چرا کردی ای شهریار بلند
ز گنج تو آگندهتر گنج او
بباید گسست از جهان رنج او
همه پارس چون بندهٔ او شدند
بزرگان پرستندهٔ او شدند
ز گفتار بد شد دل کیقباد
ز رنجش به دل برنکرد ایچ یاد
همیگفت گر من فرستم سپاه
سر او بگردد شود رزمخواه
چو من دشمنی کرده باشم به گنج
از او دید باید بسی درد و رنج
کند هر کسی یاد کردار اوی
نهانی ندانند بازار اوی
ندارم ز ایران یکی رزمخواه
کز ایدر شود پیش او با سپاه
بدو گفت فرزانه مندیش ز این
که او شهریاری شود بآفرین
تو را بندگانند و سالار هست
که سایند بر چرخ گردنده دست
چو شاپور رازی بیاید ز جای
به درد دل بدکنش سوفزای
شنید این سخن شاه و نیرو گرفت
هنرها بشست از دل آهو گرفت
همانگه جهاندیدهای کیقباد
بفرمود تا برنشیند چو باد
به نزدیک شاپور رازی شود
بر آواز نخچیر و بازی شود
هم اندر زمان برنشاند ورا
ز ری سوی درگاه خواند ورا
دو اسبه فرستاده آمد به ری
چو باد خزانی به هنگام دی
چو دیدش بپرسید سالار بار
وز او بستد آن نامهٔ شهریار
بیامد به شاپور رازی سپرد
سوار سرافراز را پیش برد
بر او خواند آن نامهٔ کیقباد
بخندید شاپور مهرکنژاد
که جز سوفزا دشمن اندر جهان
ورا نیست در آشکار و نهان
ز هر جای فرمانبران را بخواند
سوی طیسفون تیز لشکر براند
چو آورد لشکر به نزدیک شاه
هم اندر زمان برگشادند راه
چو دیدش جهاندار بنواختش
بر تخت پیروزه بنشاختش
بدو گفت ز این تاج بیبهرهام
به بیبهرگی در جهان شهرهام
همه سوفزا راست بهر از مهی
همی نام بینم ز شاهنشهی
از این داد و بیداد در گردنم
به فرجام روزی بپیچد تنم
به ایران برادر بدی کدخدای
به هستی ز بیدادگر سوفزای
بدو گفت شاپور کای شهریار
دلت را بدین کار رنجه مدار
یکی نامه باید نوشتن درشت
تو را نام و فر و نژادست و پشت
بگویی که از تخت شاهنشاهی
مرا بهره رنجست و گنج تهی
تویی باژخواه و منم با گناه
نخواهم که خوانی مرا نیز شاه
فرستادم اینک یکی پهلوان
ز کردار تو چند باشم نوان
چو نامه بدینگونه باشد بدوی
چو من دشمن و لشکری جنگجوی
نمانم که بر هم زند نیز چشم
نگویم سخن پیش او جز به خشم
نویسندهٔ نامه را خواندند
به نزدیک شاپور بنشاندند
بگفت آن سخنها که با شاه گفت
شد آن کلک بیجاده با قار جفت
چو بر نامه بر مهر بنهاد شاه
بیاورد شاپور لشکر به راه
گزین کرد پس هرکه بد نامدار
پراگنده از لشکر شهریار
خود و نامداران پرخاشجوی
سوی شهر شیراز بنهاد روی
چو آگاه شد زآن سخن سوفزای
همانگه بیاورد لشکر ز جای
پذیره شدش با سپاهی گران
گزیده سواران و جوشنوران
رسیدند پس یک به دیگر فراز
فرود آمدند آن دو گردنفراز
چو بنشست شاپور با سوفزای
فراوان زدند از بد و نیک رای
بدو داد پس نامهٔ شهریار
سخن رفت هرگونه دشوار و خوار
چو برخواند آن نامه را پهلوان
بپژمرد و شد کند و تیرهروان
چو آن نامه برخواند شاپور گفت
که اکنون سخن را نباید نهفت
تو را بند فرمود شاه جهان
فراوان بنالید پیش مهان
بر آن سان که برخواندهای نامه را
تو دانی شهنشاه خودکامه را
چنین داد پاسخ بدو پهلوان
که داند مرا شهریار جهان
بدان رنج و سختی که بردم ز شاه
برفتم ز زابلستان با سپاه
به مردی رهانیدم او را ز بند
نماندم که آید به رویش گزند
مرا داستان بود نزدیک شاه
همان نزد گردان ایران سپاه
گر ایدون که بندست پاداش من
تو را چنگ دادن به پرخاش من
نخواهم زمان از تو پایم ببند
بدارد مرا بند او سودمند
ز یزدان وز لشکرم نیست شرم
که من چند پالودهام خون گرم
بدانگه کجا شاه در بند بود
به یزدان مرا سخت سوگند بود
که دستم نبیند مگر دست تیغ
به جنگ آفتاب اندر آرم به میغ
مگر سر دهم گر سر خوشنواز
به مردی ز تخت اندر آرم به گاز
کنونم که فرمود بندم سزاست
سخنهای ناسودمندم سزاست
ز فرمان او هیچ گونه مگرد
چو پیرایه دان بند بر پای مرد
چو بنشست شاپور پایش ببست
بزد نای رویین و خود برنشست
بیاوردش از پارس پیش قباد
قباد از گذشته نکرد ایچ یاد
بفرمود کو را به زندان برند
به نزدیک ناهوشمندان برند
به شیراز فرمود تا هرچه بود
ز مردان و گنج و ز کشت و درود
بیاورد یک سر سوی طیسفون
سپردش به گنجور او رهنمون
چو یک هفته بگذشت هرگونه رای
همیراند با موبد از سوفزای
چنین گفت پس شاه را رهنمون
که یارند با او همه طیسفون
همه لشکر و زیردستان ما
ز دهقان وز در پرستان ما
گر او اندر ایران بماند درست
ز شاهی بباید تو را دست شست
بداندیش شاه جهان کشته به
سر بخت بدخواه برگشته به
چو بشنید مهتر ز موبد سخن
بنو تاخت و بیزار شد از کهن
بفرمود پس تاش بیجان کنند
بر او بر دل و دیده پیچان کنند
بکردند پس پهلوان را تباه
شد آن گرد فرزانه و نیکخواه
چو آگاهی آمد به ایرانیان
که آن پیلتن را سرآمد زمان
خروشی برآمد ز ایران به درد
زن و مرد و کودک همی مویه کرد
برآشفت ایران و برخاست گرد
همی هر کسی کرد ساز نبرد
همیگفت هرکس که تخت قباد
اگر سوفزا شد به ایران مباد
سپاهی و شهری همه شد یکی
نبردند نام قباد اندکی
برفتند یکسر به ایوان شاه
ز بدگوی پردرد و فریادخواه
کسی را که بر شاه بدگوی بود
بداندیش او و بلاجوی بود
بکشتند و بردند ز ایوان کشان
ز جاماسب جستند چندی نشان
که کهتر برادر بد و سرفراز
قبادش همیپروریدی به ناز
ورا برگزیدند و بنشاندند
به شاهی بر او آفرین خواندند
به آهن ببستند پای قباد
ز فر و نژادش نکردند یاد
چنینست رسم سرای کهن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
یکی پور بد سوفزا را گزین
خردمند و پاکیزه و بآفرین
جوانی بیآزار و زرمهر نام
که از مهر او بد پدر شادکام
سپردند بسته بدو شاه را
بدان گونه بد رای بدخواه را
که آن مهربان کینهٔ سوفزای
بخواهد به درد از جهان کدخدای
بیآزار زرمهر یزدانپرست
نسودی به بد با جهاندار دست
پرستش همیکرد پیش قباد
وز آن بد نکرد ایچ بر شاه یاد
جهاندار ز او ماند اندر شگفت
ز کردار او مردمی برگرفت
همیکرد پوزش که بدخواه من
پرآشوب کرد اختر و ماه من
گر ایدون که یابم رهایی ز بند
تو را باشد از هر بدی سودمند
ز دل پاک بردارم آزار تو
کنم چشم روشن به دیدار تو
بدو گفت زرمهر کای شهریار
زبان را بدین باز رنجه مدار
پدر گر نکرد آنچه بایست کرد
ز مرگش پسر گرم و تیمار خورد
تو را من به سان یکی بندهام
به پیش تو اندر پرستندهام
چو گویی به سوگند پیمان کنم
که هرگز وفای تو را نشکنم
از او ایمنی یافت جان قباد
ز گفتار آن پر خرد گشت شاد
وز آن پس بدو راز بگشاد و گفت
که اندیشه از تو تخواهم نهفت
گشادست بر پنج تن راز من
جز این نشنود یک تن آواز من
همین تاج و تخت از تو دارم سپاس
بوم جاودانه تو را حقشناس
چو بشنید زر مهر پاکیزهرای
سبک بند را برگشادش ز پای
فرستاد و آن پنج تن را بخواند
همه رازها پیش ایشان براند
شب تیره از شهر بیرون شدند
ز دیدار دشمن به هامون شدند
سوی شاه هیتال کردند روی
ز اندیشگان خسته و راه جوی
بر این گونه سرگشته آن هفت مرد
به اهواز رفتند تازان چو گرد
رسیدند پویان به پرمایه ده
به ده در یکی نامبردار مه
بدان خان دهقان فرود آمدند
ببودند و یک هفته دم برزدند
یکی دختری داشت دهقان چو ماه
ز مشک سیه بر سرش بر کلاه
جهانجوی چون روی دختر بدید
ز مغز جوان شد خرد ناپدید
همانگه بیامد به زرمهر گفت
که با تو سخن دارم اندر نهفت
برو راز من پیش دهقان بگوی
مگر جفت من گردد این خوبروی
بشد تیز و رازش به دهقان بگفت
که این دخترت را کسی نیست جفت
یکی پاک انبازش آمد به جای
که گردی بر اهواز بر کدخدای
گرانمایه دهقان به زرمهر گفت
که این دختر خوب را نیست جفت
اگر شاید این مرد فرمان تو راست
مر این را بدان ده که او را هواست
بیامد خردمند نزد قباد
چنین گفت کاین ماه جفت تو باد
پسندیدی و ناگهان دیدیش
بدان سان که دیدی پسندیدیش
قباد آن پری روی را پیش خواند
به زانوی کنداورش برنشاند
ابا او یک انگشتری بود و بس
که ارزش به گیتی ندانست کس
بدو داد و گفت این نگین را بدار
بود روز کاین را بود خواستار
بدان ده یکی هفته از بهر ماه
همیبود و هشتم بیامد به راه
بر شاه هیتال شد کیقباد
گذشته سخنها بدو کرد یاد
بگفت آنچه کردند ایرانیان
بدی را ببستند یک یک میان
بدو گفت شاه از بد خوشنواز
همانا بدین روزت آمد نیاز
به پیمان سپارم تو را لشکری
از آن هر یکی بر سران افسری
که گر باز یابی تو گنج و کلاه
چغانی بباشد تو را نیکخواه
مرا باشد این مرز و فرمان تو را
ز کرده نباشد پشیمان تو را
زبردست را گفت خندان قباد
کزین بوم هرگز نگیریم یاد
چو خواهی فرستمت بیمر سپاه
چغانی که باشد که یازد به گاه
چو کردند عهد آن دو گردن فراز
در گنج زر و درم کرد باز
به شاه جهاندار دادش رمه
سلیح سواران و لشکر همه
بپذرفت شمشیرزن سیهزار
همه نامداران گرد و سوار
ز هیتالیان سوی اهواز شد
سراسر جهان زو پر آواز شد
چو نزدیکی خان دهقان رسید
بسی مردم از خانه بیرون دوید
یکی مژده بردند نزد قباد
که این پور بر شاه فرخنده باد
پسر زاد جفت تو در شب یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
چو بشنید در خانه شد شادکام
همانگاه کسریش کردند نام
ز دهقان بپرسید زان پس قباد
که ای نیکبخت از که داری نژاد
بدو گفت کز آفریدون گرد
که از تخم ضحاک شاهی ببرد
پدرم این چنین گفت و من این چنین
که بر آفریدون کنیم آفرین
ز گفتار او شادتر شد قباد
ز روزی که تاج کیی برنهاد
عماری بسیجید و آمد به راه
نشسته بدو اندرون جفت شاه
بیاورد لشکر سوی طیسفون
دل از درد ایرانیان پر ز خون
به ایران همه سالخورده ردان
نشستند با نامور بخردان
که این کار گردد به ما بر دراز
میان دو شهزاد گردنفراز
ز روم و ز چین لشکر آید کنون
بریزند ز این مرز بسیار خون
بباید خرامید سوی قباد
مگر کان سخنها نگیرد به یاد
بیاریم جاماسب ده ساله را
که با در همتا کند ژاله را
مگرمان ز تاراج و خون ریختن
به یک سو گراییم ز آویختن
برفتند یکسر سوی کیقباد
بگفتند کای شاه خسرونژاد
گر از تو دل مردمان خسته شد
به شوخی دل و دیدها شسته شد
کنون کامرانی بدان کت هواست
که شاه جهان بر جهان پادشاست
پیاده همه پیش او در دوان
برفتند پر خاک تیرهروان
گناه بزرگان ببخشید شاه
ز خون ریختن کرد پوزش به راه
ببخشید جاماسب را همچنین
بزرگان بر او خواندند آفرین
بیامد به تخت کیی برنشست
ورا گشت جاماسب مهترپرست
بر این گونه تا گشت کسری بزرگ
یکی کودکی شد دلیر و سترگ
به فرهنگیان داد فرزند را
چنان بار شاخ برومند را
همه کار ایران و توران بساخت
بگردون کلاه مهی برفراخت
وز آن پس بیاورد لشکر به روم
شد آن بارهٔ او چو یک مهره موم
همه بوم و بر آتش اندر زدند
همه رومیان دست بر سر زدند
همیکرد زان بوم و بر خارستان
ازو خواست زنهار دو شارستان
یکی مندیا و دگر فارقین
بیامختشان زند و بنهاد دین
نهاد اندر آن مرز آتشکده
بزرگی به نوروز و جشن سده
مداین پی افگند جای کیان
پراگنده بسیار سود و زیان
از اهواز تا پارس یک شارستان
بکرد و برآورد بیمارستان
اران خواند آن شارستان را قباد
که تازی کنون نام حلوان نهاد
گشادند هر جای رودی ز آب
زمین شد پر از جای آرام و خواب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شاپور مهرک (اشاره) پیلتن جاماسب زرمهر شاه هیتال انوشیروان فریدون (اشاره) ضحاک (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، داستان پادشاهی قباد و چالشهای او روایت میشود. قباد که چهل و سه سال بر تخت نشسته است، با دلی پاک و دوری از کینه و تندخویی بر زندگی مردم نظارت دارد. او از بزرگترین ویژگیهای یک پادشاه سخن گفته و به اهمیت انصاف و دانایی در مدیریت کشور تأکید میکند. وقتی او با مشکلاتی از سوی دشمنان و ناکارآمدی اطرافیان مواجه میشود، به مشورت با دانایان روی میآورد. این داستان در نهایت به پیدایش بحرانهای داخلی و قدرتطلبی منجر میشود که فرجامی تلخ برای او خواهد داشت. جنگهای داخلی و شورشهایی که در پی به قدرت رسیدن بدخواهانی چون سوفزای پدید میآید، سرنوشت قباد و سرزمینش را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: پس از این که فرخ قباد بر تخت سلطنت نشسته، کلاهی بزرگ بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: به سمت تیسفون (پایتخت ایران) رفت، زیرا مردم آزاد (خودمختار) از این موضوع به او افتخار میکردند.
هوش مصنوعی: زمانی که قباد بر تخت سلطنت نشسته بود، اعلام کرد که از من هیچ راز و مطلبی پنهان نیست و همه چیز را علنی باید گفت.
هوش مصنوعی: شما برای آمدن به نزد من راهی آزاد و روشن دارید، هم در روزهای روشن و هم در شبهای تاریک.
هوش مصنوعی: شخصیت بزرگ کسی است که با گفتار صادقانه و راستین دیگران را اصلاح میکند و تمایل به نادرستی و کجروی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی که در دلش خشم دارد، با بخشش و گذشت رفتار کند، به او راستی و درستی میگویند و او را به راه درست هدایت میکنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در جهان تخت خشنودی را قرار دهد، به خاطر عدالت و بخشش، مورد ستایش بزرگمنشان قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: دل خودش را از دشمنی و کینه به دور نگهدارد و برای بزرگترها (بزرگان و کهنسالان) احترام قائل شود و به خاطر آنها دعا و祝تمی کند.
هوش مصنوعی: هر زمان که پادشاهی به نادرست سخن بگوید، او به دنبال جنگ و درگیری خواهد رفت.
هوش مصنوعی: ابتدا باید به سخن گوش داد و آن را شنید، سپس وقتی که فرد دانا باشد، پاسخ صحیح داده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی مردم دانا و آگاه باشند، توقعات و خواستههای آنان نیز به همان اندازه بالاست و در نتیجه، علم و دانش آنها به راحتی در دسترس نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هر زمان که فرد دانا بیوقفه باشد، دانش او چه فایدهای دارد و چه تأثیری میتواند به مانند شراب در سرش بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر دل لشکریان به نکوهش کسی بپردازد، باید بهدرستی و به همین دلیل آن فرد را حقیر و کوچک بشمارد.
هوش مصنوعی: ثروتمند چگونه ممکن است به چیزی پستتر از خود تن دهد، در حالی که حتی درویش هم به آن تن نخواهد داد؟
هوش مصنوعی: وقتی که درویش نادانی به مقام بزرگی (مهتری) دست پیدا کند، همچون دیوانهای میشود که به اشتباه در قضاوت و تصمیمگیری عمل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی کسی عیب خود را میداند، دیگر عیوب دیگران را زیاد نمینویسد و به آنها نمیپردازد.
هوش مصنوعی: عقل و خرد انسان باید با بردباری و صبر همراه باشد، زیرا اگر انسان به تندی و عصبانیت رفتار کند، خود را در موقعیتی ذلتآور قرار میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که از یاری و حمایت خداوندی خوشحال و راضی شدی، دلسپر و با نیت پاک به ثروت و قدرت رسیدی.
هوش مصنوعی: اگر بدن خود را از رنجها آزاد نگهداری، این وضعیت برای تو بهتر از آن است که دارای گنج و ثروت باشی، اما در عذاب و رنج باشی.
هوش مصنوعی: هر کسی که با بخشش و نیکی به دیگران رفتار کند، بعد از مرگش نام و یادش برای همیشه در میان مردم باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: همه بهطور یکسان دست به نیکی میزنند و به هیچکس اجازه نمیدهند که دنیا را با بدی و زشتی پر کند.
هوش مصنوعی: همهٔ بزرگترها و مقامداران بر او (قباد) آفرین گفتند و تاجی که از سنگ قیمتی زبرجد ساخته شده بود، بر سرش گذاشتند.
هوش مصنوعی: سال قباد، پادشاه ایران، جوان بود و سن او سی و یک سال بود و مدت زمان کمی از سلطنتش گذشته بود.
هوش مصنوعی: قباد، که در ایران به عنوان پادشاه شناخته میشود، کارهای جهان را به خوبی و با دقت انجام میداد و در آن زمان هیچکس در ایران به اندازه او قدرت و تسلط نداشت.
هوش مصنوعی: تمام کارهای قباد را پهلوانان انجام میدادند و او اجازه نداشت کسی را بر تخت شاهی بنشاند.
هوش مصنوعی: نه موبدی برای او و نه فرمانروایی در جهان وجود نداشت که به خواستهها و دستورات سوفزای (شخصی خاص) توجه کند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که او تا بیست و سه سالگی بزرگ شد و در این مدت، در جامش نوشیدنی وجود داشت که به رنگ و جلای گل لاله بود.
هوش مصنوعی: سپهبد سوفزای به فرمانی به نزد تاجور (شخصیتی در داستان) آمد تا به مکان خود بازگردد.
هوش مصنوعی: سپهبد (فرمانده) و لشکرش آماده شدند و با نواختن شیپور و سرود، به سمت شیراز حرکت کردند.
هوش مصنوعی: او به سوی شهر خود خوشحال و سرزنده میرفت و از هر چیزی که میخواست، به خاطر خود برمیداشت.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم پارس او را مانند رهبری میدانستند که با تاج پادشاهی در میان آنها بود.
هوش مصنوعی: بدانید که من، که شاه هستم، به کسی که بر تخت شاهی نشسته، بدی را نسبت میدهم و برای او دعا و تحسین میفرستم.
هوش مصنوعی: اگر کسی از من بد بگوید و به او بگوید که من زشت و ناپسند هستم، او را از پیش خود دور میکنم و از چهره میرانم.
هوش مصنوعی: قابیل در سفر خود به کشورهای مختلف، مالیات و خراجی را از هر سرزمین و از هر نیکنام و بزرگمردی جمعآوری میکند.
هوش مصنوعی: هنگامی که خبر به قباد رسید دربارهٔ شیراز و کارهای ظلم و عدل، او متوجه شد.
هوش مصنوعی: او میگوید هر کسی که به جز نام شاه چیزی ندارد، از ایران نه گنجی دارد و نه سپاهی.
هوش مصنوعی: فرمان و تصمیمگیری او در مورد هیچچیز تأثیری ندارد و همه مردم دنیا تابع و زیر دست سوفزای (سفیر یا نماینده) هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که رازی از قباد (پادشاه) را بگوید و به دیگران دربارهٔ او سخن بگوید، در واقع به یاد او و صفاتش میافتد.
هوش مصنوعی: چرا ای شهریار بزرگ، از پادشاهی به نام و آوازهای مانند تو، فاسد و بدنام کردی؟
هوش مصنوعی: خزانه و ثروت تو ارزشمندتر از خزانه اوست، پس باید از رنج و درد این جهان جدا شوی و به ثروت و آسایش بپردازی.
هوش مصنوعی: همهٔ پارسیان به عنوان زیردستان او (کیقباد) درآمدند و بزرگان نیز او را پرستش کردند و به مقام او احترام گذاشتند.
هوش مصنوعی: کیقباد به خاطر سخنان بدی که شنیده، دلش آزرده شده و از رنجش، هیچ یاد و خاطرهای را به ذهنش نمیآورد.
هوش مصنوعی: کیقباد میگوید که اگر من سپاه را رها کنم، دشمنان دور او جمع خواهند شد و او به جنگ رغبت پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر من با دشمنی به گنج (ثروت) خود پرداختهام، باید از او (دشمن) بسیار درد و زحمت ببرم.
هوش مصنوعی: هر کس کردار و رفتار او را به یاد دارد، اما از کارهای پنهانی و باطن او کسی خبر ندارد.
هوش مصنوعی: من هیچ شخص جنگجویی از ایران ندارم که بتواند به همراه سپاهش به میدان نبرد پیش او (دشمن) بیاید.
هوش مصنوعی: به او گفتند فرزانهها (داناها) که نگران نباش، چون او ممکن است که با این کار به مقام شهریاری برسد و بر تو برتری پیدا کند.
هوش مصنوعی: تو را بندگان و فرماندهانی هستند که به گردِ چرخ روزگار تسلیم و خاضعاند.
هوش مصنوعی: وقتی شاپور رازی از جایی بیاید، به حرفهای او که از درد دل میگوید، اهمیت بدهد و به آن توجه کند.
هوش مصنوعی: شاه این سخن را شنید و قوی شد، هنرها و مهارتها را از دلش بیرون آورد و به دل آهو (آهو به عنوان نماد لطافت و زیبایی) وارد کرد.
هوش مصنوعی: کیقباد (پادشاه پیشین) بلافاصله به مردی با تجربه و دانا دستور داد که مانند باد سریع و تند عمل کند و برنشیند.
هوش مصنوعی: شاپور، که احتمالاً یک شخصیت مهم و دلیر است، به نزد کیقباد میآید تا در مورد شکاری و بازیها به گفتگو بنشیند. اینجا به نظر میرسد که شاپور به صدای نوازش و بازی علاقه دارد و دربارهٔ آنها صحبت میکند.
هوش مصنوعی: در همان زمان او را از ری به درگاه احضار کردند و به حضور دعوت نمودند.
هوش مصنوعی: فرستادهای سوار بر دو اسب به شهر ری آمد، مانند باد خزان که در فصل زمستان میوزد.
هوش مصنوعی: سالار بار وقتی او را دید، سالها را از او پرسید و نامهٔ شهریار را از او گرفت.
هوش مصنوعی: شاپور یکی از شخصیتهای مهم داستان است که به پادشاهی کیقباد خبر میدهد و سوارکار شجاع و برجستهای را به او میفرستد تا او را همراهی کند.
هوش مصنوعی: شاپور مهرکنژاد نامهای که کیقباد ارسال کرده بود را خواند و با آن لبخند زد.
هوش مصنوعی: جز سوفزا، در دنیا هیچ دشمنی وجود ندارد که او را در ظاهر و باطن بشناسد.
هوش مصنوعی: از هر نقطه، فرماندهان را فرا میخواند و به سمت تیسفون، با عجله لشکری را به حرکت درمیآورد.
هوش مصنوعی: هنگامی که لشکر به نزد شاه رسید، در همان زمان راه را باز کردند.
هوش مصنوعی: وقتی جهاندار (شاه) او را (قیس یا قباد) دید، به محبت با او رفتار کرد و او را بر تخت پیروزی نشاند.
هوش مصنوعی: او به شخصی که با او صحبت میکند میگوید که من از این تاج (پادشاهی) محرومم و به همین دلیل در میان مردم به بیلیاقتی و بینصیب بودن مشهور هستم.
هوش مصنوعی: من در میان همهٔ باهوشها و فرزانهها، تنها به خاطر یک ماه (الوهی) هوشمندی و قدرت پادشاهان بزرگ را میشناسم و به یاد دارم.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستمی که وجود دارد، در نهایت روزی عذاب و گرفتاری بر من خواهد آمد و جانم را به تنگ خواهد آورد.
هوش مصنوعی: برادر به عنوان کدخدای ایران به وجود آمد و در برابر بیدادگری و ظلمی که در زمان سوفزای (فرمانروای ظالم) وجود داشت، قرار گرفت.
هوش مصنوعی: شاپور به شهریار (قباد) گفت که برای این کار (به خاطر ظلم کدخدای) دل خود را رنجی نده.
هوش مصنوعی: باید نامهای بزرگ و پررنگ نوشت که در آن نام، مقام و نژاد تو و همچنین خانوادهات ذکر شود.
هوش مصنوعی: بگو که از تخت شاهنشاهی، من تنها رنج و زحمت را به ارث بردهام و از ثروت و نعمت چیز زیادی ندارم.
هوش مصنوعی: تو مستحق باج و مالیات هستی و من از گناهان خود شرم دارم، بنابراین نمیخواهم که مرا نیز به عنوان شاه بخوانی.
هوش مصنوعی: من اکنون یک پهلوان را فرستادم تا به خاطر کردار و رفتار تو، از آنچه که هستی و آنچه انجام میدهی، به من خبر دهد.
هوش مصنوعی: اگر نامه به این شکل باشد، مانند من، که دشمن و سپاهی جنگجو هستم، پیش نمیروم.
هوش مصنوعی: نمیخواهم بمانم که چشم او بر هم بزند و من ناگزیر شوم. سخن نمیگویم در حضور او مگر با خشم.
هوش مصنوعی: نویسندهٔ نامه را خواندند و او را به نزد شاپور (فرزند قباد) بردند تا با او گفتگو کند.
هوش مصنوعی: شاپور، آن سخنانی را که با شاه (قباد) صحبت کرده بود، بیان کرد و در نتیجه، آن قلم (نگارش) که بدون راهیابی به حقیقت بود، با حقیقت یکی شد.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه نامه را با مهر خود امضا کرد، شاپور را فراخواند تا لشکر را به راه بیندازند.
هوش مصنوعی: سپس شاه هر کسی را که مشهور و معروف نبود، از لشکریان خود کنار گذاشت.
هوش مصنوعی: قابوس و و افراد شجاع و جنگجو به سوی شهر شیراز رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که قباد از آن سخن آگاه شد، همان لحظه لشکر را از جای خود فراخواند.
هوش مصنوعی: سوفزای به استقبال قباد آمد و او را با سپاهی بزرگ و سواران برگزیده و افرادی که زره پوشیده بودند، پذیرفت.
هوش مصنوعی: دو گردنفراز (شاپور و قباد) به هم نزدیک شدند و از بلندی به پائین آمدند.
هوش مصنوعی: پس از نشستن شاپور، او و سوفزای (نُخبگان) دربارهٔ مسائلی که خوب و بد بودند، بحث و تبادل نظر کردند.
هوش مصنوعی: شاپور نامهای را به شهریار (پادشاه) داد که در آن صحبت از مشکلات و سختیها بود و در این گفتگو، دشواریها و حقارتهای پیشآمده بیان شد.
هوش مصنوعی: چون پهلوان نامه را خواند، غمگین و ناراحت شد و چهرهاش تیره و غمانگیز گردید.
هوش مصنوعی: شاپور پس از خواندن آن نامه گفت که دیگر نباید سخن را پنهان کرد و باید دربارهٔ آن صحبت شود.
هوش مصنوعی: شاه جهان (که اشاره به قباد است) به تو دستور داده که در برابر بزرگان (مهان) زیاد قربانی کن و از خود ناله و زاری نشان بده.
هوش مصنوعی: تو هم آنطور که نامهات را خواندهای، میدانی که شاه خودکامه (ظالم) چه شخصیتی دارد.
هوش مصنوعی: پهلوان به او پاسخ داد که هیچکس نمیداند که شهریار جهان چه کسی است جز خود او.
هوش مصنوعی: من به خاطر زحمتی که برای شاه کشیدم و سختیهایی که متحمل شدم، از زابلستان با سپاه حرکت کردم.
هوش مصنوعی: من او را از بند و اسارت رهایی بخشیدم و نمیتوانستم بگذارم که خطری متوجه او شود.
هوش مصنوعی: من داستانی دارم که در نزد شاه و در سپاه گردان ایران اتفاق افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر اینگونه باشد که پاداش من در بند باشد، تو به خاطر خشم من چنگ به مویم خواهی زد.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که زمان مرا به اسارت بکشاند، چرا که نگهداشتن من در چنین بندی برایم فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: از یزدان و لشکر خود هیچ خجالت کشیده نمیشوم، چون من مدتی است که شرم و ننگ را دور ریختهام و خونم به شدت میغلیزد.
هوش مصنوعی: در آن وقت که شاه در اسارت بود، به خدابندان (یزدان) بسیار سخت قسم خورده بودم.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که دست من میبیند، نباید جز دست تیر و شمشیر باشد، و من در جنگ، مانند آفتابی در زیر ابرها (میغ) ظاهر میشوم.
هوش مصنوعی: اگر سرم را در راهی دهم، باید با خوشنوازی و مردی، به جایگاه سلطنت (تخت) برگردم و برای اثبات این مردی، آن را با نغمهای زیبا و قوی بیان کنم.
هوش مصنوعی: اکنون که فرمان او را اجرا کردهام، میدانم که این بستن به من شایسته است و همچنین گفتار بیفایدهام میباشد که سزاوار چنین مجازاتی است.
هوش مصنوعی: از دستور او هیچ حرکتی نکن، چون یک مرد بزرگ و با وقار باید به زیور و زینت پای کس نبندد.
هوش مصنوعی: وقتی شاپور نشسته بود، پایش را بست و سپس با نایِ فلزی نواخت و خودش را برپا کرد.
هوش مصنوعی: شاپور را از سرزمین پارس نزد قباد آوردند، اما قباد هیچ یاد و خاطرهای از گذشته را به خاطر نیاورد.
هوش مصنوعی: قاباد دستور داد کسی را که به زندان ببرند و او را به نزد افراد نادان بفرستند.
هوش مصنوعی: به قباد فرمان داد تا تمام آنچه را که از مردان، گنج و مزارع و مالیات در شیراز بود جمعآوری کنند.
هوش مصنوعی: به شیراز دستور دادند تا همهی مردان و داراییها و محصولاتی که بود، جمعآوری کنند و سپس یک نفر را به طیسفون (پایتخت ساسانیان) آوردند و او را به گنجور (نگهبان گنج) سپردند تا راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته، هر نوع تدبیر و تصمیمی که لازم بود، با موبد (دینی) از منطقهٔ سوفزای (محل یا ناحیهای در ایران) انجام میشد.
هوش مصنوعی: شاه را راهنمایی کرد و گفت که همه کسانی که در طیسفون هستند، یار و همراه او هستند.
هوش مصنوعی: همهٔ سپاه و زیر دستان ما، از کشاورزان و دینداران ما تشکیل شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر او (قباد) در ایران بماند و به درستی حکومت کند، دست تو (منظور کسی است که سخن میگوید) از پادشاهی کوتاه خواهد شد.
هوش مصنوعی: شاه بداندیشی که جهانیان را در مقابل او کشتهاند، به خاطر بدبختی که از سر بخت بدش به او بازگشته، دچار عذاب و درد شده است.
هوش مصنوعی: وقتی مهتر (رئیس) از موبد (روحانی) سخن را شنید، به سوی او تاخت و از کهن (قدیم و سنتها) بیزار و متنفر شد.
هوش مصنوعی: پس دستور داد که او (پهلوان) را بیجان کنند و بر دل و دیدهاش به گونهای اغوای تصویر و خیال بدمند.
هوش مصنوعی: پهلوان را گرفتار کردند و به او آسیب زدند، به طوری که آن مرد دانا و خوبی از بین رفت.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم ایران متوجه شدند زمان زندگی آن پهلوان بزرگ (پیلتن) به پایان رسیده است،
هوش مصنوعی: از ایران صدایی بلند شد که همه، چه زن و چه مرد و چه کودک، به خاطر درد و ناراحتی خود گریه و زاری کردند.
هوش مصنوعی: ایران ناراحت و خشمگین شد و همه به پا خواستند و آمادهٔ جنگ شدند.
هوش مصنوعی: هرکس میگفت اگر تخت سلطنت قباد (پادشاه ایران) در دست پادشاهی شایستهتر قرار گیرد، نباید برای ایران خوب باشد و این تغییر به نفع کشور نخواهد بود.
هوش مصنوعی: همه سپاه و مردم شهری به وحدت و یکپارچگی رسیدند و در این اتحاد، نام قباد را بهندرت میبرند.
هوش مصنوعی: همهٔ آنها به قصر شاه رفتند تا از بدگوییها و فریادهایی که بر او میشد، شکایت کنند و درد دل نمایند.
هوش مصنوعی: کسی را که در حضور شاه بد حرف میزد، بداندیش و طلبکار از دردها و مشکلات بود.
هوش مصنوعی: یک گروه از افراد بدخواه و حسود، افرادی را که نسبت به شاه (قباد) بدگویی میکردند، میکشتند و آنها را از کاخ بیرون میبردند. همچنین، نزد جاماسب، وزیر دانا و خردمند، به دنبال نشانههایی از آنها میگشتند.
هوش مصنوعی: برادر کوچکتر که سرفراز است، در پرورش قباد را با ناز و نعمت بزرگ کردهای.
هوش مصنوعی: آنها ورا (قباد) را انتخاب کردند و بر تخت پادشاهی نشاندند و بر او دعا و نیایش کردند.
هوش مصنوعی: پای قباد را به زنجیر آهنی بستند و به خاطر مقام و اصل و نسب او هیچ توجهی نکردند.
هوش مصنوعی: این به این معناست که در خانهها و مکانهای قدیمی، نشانهها و نشانهگذاریهایی برای شناختن پایه و اساس وجود ندارد و نمیتوان از زیر ساختهای آنها چیزی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: یک پسر از خانوادهٔ سوفزا را انتخاب کن که خِرَد و پاکی و نیکی داشته باشد.
هوش مصنوعی: جوانی به نام زرمهر وجود داشت که بیآزار و خوشنیت بود و به واسطه مهر و محبتش، پدرش را شاد میکرد.
هوش مصنوعی: شاه به او (زرمهر) یک بستهای سپردند که محتوای آن به گونهای بد و بر ضد دشمنانش (بدخواه) بود.
هوش مصنوعی: آن شخص مهربان که کینهٔ شخصی به نام سوفزای را دارد، میخواهد به درد و رنجی در این دنیا از دست کدخدای (سرپرست یا صاحب این سرزمین) دچار شود.
هوش مصنوعی: زرمره یزدانپرست (یعنی کسی که به خداوند یزدان ایمان دارد و از آن بیآزار و نیکوکار است) هیچگاه به کسی که در جهان پادشاهی میکند (جهاندار) آسیبی نمیزند و با او درگیر نمیشود.
هوش مصنوعی: زرتشتیان، بهخصوص زرمهر، در درگاه قباد، پادشاه، پرستش و عبادت میکردند و هیچچیز بدی را در یاد شاه نمیآوردند.
هوش مصنوعی: جهاندار (پادشاه) از کارهای او (قاباد) حیرتزده و شگفتزده ماند و مردم نیز از رفتار او (قاباد) تکیه و پشتیبانی گرفتند.
هوش مصنوعی: من برای بدخواهم عذرخواهی میکنم، چون ستارهها و تقدیر من را دچار آشفتگی کردهاند.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم از بند تو آزاد شوم، این آزادی برای من از هر نوع بدی بهتر و سودمندتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: من از دل خالص و پاک خودم درد و رنج تو را برمیدارم تا بتوانم با شادمانی و روشنی چشم به دیدار تو برسم.
هوش مصنوعی: زرمهر به شهریار (قباد) میگوید که زبانت را به تیرگی و رنجش نیاور، یعنی از گفتن کلمات تلخ و آزاردنده خودداری کن.
هوش مصنوعی: اگر پدر آنچه باید انجام میداد را انجام نداده باشد، پس مرگ او باعث ناراحتی و درد فرزندش میشود.
هوش مصنوعی: من به تو مانند یک بندهام و در حضور تو، به عنوان پرستنده و خدمتگزار، حاضر هستم.
هوش مصنوعی: هرگاه به تو سوگند یاد کنم که هرگز به وعدهات خیانت نکنم، با این حال به دلایل مختلف ممکن است نتوانم به این قول عمل کنم.
هوش مصنوعی: قباد از سخنان آن فرد دانا احساس امنیت کرد و به همین دلیل جانش شادمان شد.
هوش مصنوعی: پس از آن، قباد راز خود را به او آشکار کرد و گفت که دیگر از اندیشهام به تو چیزی نخواهم پنهان کرد.
هوش مصنوعی: راز من فقط برای پنج تن آشکار است و غیر از این، هیچکس صدای مرا نشنیده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر این تاج و تخت که از تو دارم، شکرگزارم و تو را که جاودانهای، ارجمند و شایستهٔ احترام میدانم.
هوش مصنوعی: وقتی او (قباد) صدای زر (صدا یا زنگ طلا) و مهر (علامت) پاک و نیکو را شنید، زنجیرهایش را از پایش باز کرد.
هوش مصنوعی: او (قباد) فرمان داد که پنج نفر را فراخوانند تا همه رازها و موضوعات پنهانی را پیش آنها مطرح کند.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، از شهر خارج شدند و به هامون (دشت یا بیابان) رفتند تا از دیدن دشمن فاصله بگیرند.
هوش مصنوعی: هفت مرد به سمت شاه هیتال (شاهی در سرزمین هیتال) رفتند و به خاطر خستگی از اندیشهها و جستجوی راه، روی خود را به او کردند.
هوش مصنوعی: آن هفت مرد به سوی اهواز رفتند و مشغول گشت و گذار شدند، همانطور که گرد باد به این سو و آن سو میافتد.
هوش مصنوعی: پویندگان به دهی رسیدند که معروف و پرنعمت بود و در آن ده کسی نامدار و برجسته زندگی میکرد.
هوش مصنوعی: به خانهٔ دهقان رفتند و مدت یک هفته در آنجا ماندند و گپ میزدند.
هوش مصنوعی: دهقان، دختری داشت که مانند ماه بود و بر سرش کلاهی با مشکی سیاه قرار داشت.
هوش مصنوعی: جهانجوی (رستم، قهرمان داستان) وقتی چهره دختر را دید، همهٔ دانایی و عقل خود را از دست داد و به عشق او دچار شد.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که زرمهر به نزد فردی آمد و به او گفت که موضوعی دارد که میخواهد به طور خصوصی دربارهاش صحبت کند.
هوش مصنوعی: به دهقان بگو تا راز من را به او منتقل کند شاید با این کار، همسر مناسب برای این دختر زیبا پیدا شود.
هوش مصنوعی: او به سرعت رفت و راز خود را به دهقان گفت و به او اطلاع داد که هیچ کس برای ازدواج با این دخترش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: یک شخصی با نیت پاک و بیآلایش به دهکدهای به نام اهواز آمد تا به کدخدای آنجا کمک کند.
هوش مصنوعی: دهقان بزرگمقدار به زرمهر گفت که این دختر زیبا همسر مناسبی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر این مرد طبق فرمان تو عمل کند، باید بدانی که او تمایل به این دختر دارد.
هوش مصنوعی: خردمند (فرزانه یا عاقل) به قباد (پادشاه) آمد و به او گفت که این زنی که با او هستی، همسر مناسبی برای تو است.
هوش مصنوعی: تو او را دوست داشتی و ناگهان او را دیدی، به همان شکل که قبلاً او را پسندیده بودی.
هوش مصنوعی: قباد آن دختری زیبا را به پیش خواند و او را بر زانوی خود نشاند.
هوش مصنوعی: قباد فقط یک انگشتر داشت و هیچکس ارزش آن را در دنیا نمیدانست.
هوش مصنوعی: به او (که در بیت پیشین اشاره شده) گفتند این نگین را نگهدار، زیرا روزی خواهد رسید که کسی خواهان آن خواهد بود.
هوش مصنوعی: در آن ده، یک هفته از ماه گذشته بود و در هشتمین روز، شخصی به راه آمد.
هوش مصنوعی: کیقباد، که پادشاه هیتال (هندوستان) است، به یاد دوران گذشته و سخنانش، که به او نسبت داده شده، توجه میکند.
هوش مصنوعی: او (کیقباد) گفت آنچه که ایرانیان انجام دادند را به صورت ناپسند و بدی بیان کردند و هر یک از این بدیها را به طور جداگانه شرح داد.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت که از بدیها مراقب باش، زیرا به راستی در این روز به تو نیاز دارم.
هوش مصنوعی: من به تو سپردم تا لشکری را که هر یک از آنها فرماندهای بر افسران دارند.
هوش مصنوعی: اگر دوباره گنج و کلاه چغانی (کلاهی برتر به نشانهٔ بزرگی) را به دست آوری، برای تو خیرخواه و نیک است.
هوش مصنوعی: این سرزمین و حکومت به من تعلق دارد و تو هرگز نباید از پیمانی که بستهای پشیمان شوی.
هوش مصنوعی: قباد خندان به زبردست گفت که ما هرگز این سرزمین را فراموش نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، سپاه چغانی را برایت میفرستم که در زمان مشخص و تعیینشده به میدان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو مرد بلندمرتبه (قباد و چغانی) با یکدیگر توافق کردند، در خزانه (گنج) طلا و نقره (زر و درم) را گشوده و از آن بهرهبرداری کردند.
هوش مصنوعی: به شاه بزرگ و مشهور، اسبها و سلاحها و سپاه سواران را تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: او (قباد) شمشیربازانی به تعداد سیهزار نفر، که همگی از نامداران و سواران معروف بودند، را پذیرفت و به خدمت خود درآورد.
هوش مصنوعی: مردم هیتالیان (تازیان) به سمت اهواز حرکت کردند و به خاطر این واقعه، صدای مردم در سراسر جهان بلند شد.
هوش مصنوعی: زمانی که نزدیک خان (رییس) دهقان (کشاورز بزرگ و ثروتمند) رسید، تعداد زیادی از مردم از خانههایشان بیرون آمدند.
هوش مصنوعی: خبر خوشی را به قباد آوردند که این پسر برای شاه مایهٔ خرسندی و شادمانی است.
هوش مصنوعی: پسر تو در شب متولد شد که هنگام تولدش روشنی ماه دیده نمیشد.
هوش مصنوعی: وقتی پسر قباد به دنیا آمد، او خوشحال شد و در خانهاش به شادی پرداخت. در همان لحظه، نام کسری (شاه) را برای او انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: پس از آن، قباد از دهقان (کشاورز) پرسید که تو ای نیکبخت، از کدام نسل و خانوادهای؟
هوش مصنوعی: قباد به فردی میگوید که این نیکبختی و شجاعت تو به خاطر نسبت به آفریدون است، زیرا از نسل ضحاک، که پادشاهی بد و ظالم بود، جدا شدهای.
هوش مصنوعی: پدر من چنین گفت و من نیز به همین شکل بر آفریدون (پادشاهی بزرگ و معروف) سپاس و ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: قباد از سخنان پدرش خوشحالتر شد، روزی که تاج کی (کیومرث) را بر سر نهاد.
هوش مصنوعی: بسیاری از سربازان را آماده کرده و به مسیر حرکت کردند و در درون گروه، شاه نیز نشسته بود.
هوش مصنوعی: لشکری به سوی طیسفون (پایتخت ساسانیان) آورد تا به درد و رنجهای ایرانیان پایان دهد و دلهایشان را از خون و اندوه پر کند.
هوش مصنوعی: در ایران، مردان سالخورده و با تجربه و خردمندان مشهور گرد هم آمدند.
هوش مصنوعی: این کار باید بین ما و دو شاهزادهی بلندقد و دلیر به درازا بکشد.
هوش مصنوعی: لشکر از سمت روم و چین اکنون میآید و به این مرز حمله میکند و خونهای فراوانی خواهد ریخت.
هوش مصنوعی: باید به سوی قباد، اهل لشکر و فرماندهان حرکت کنند تا مبادا این سخنان را فراموش کنند.
هوش مصنوعی: جاماسب، که ده ساله است، را بیاورید تا او توانایی دارد با گردآفرید (ژاله) همتایی کند.
هوش مصنوعی: باید از غارتگری و ریختن خون بگریزیم و به سوی آرامش و صلح برویم.
هوش مصنوعی: همه به سوی کیقباد رفتند و به او گفتند: ای شاه، فرزند خسرو.
هوش مصنوعی: اگر دل مردم از تو ناراحت شود و با شوخی چهره و دیدگاهها پاک شود، نشان از دلزدگی آنها از توست.
هوش مصنوعی: اکنون خوشی و کامیابی در آن است که پادشاه جهان، در واقع، بر جهان سلطنت میکند.
هوش مصنوعی: همه افراد پیاده بهسوی او (قباد) دویدند و در زیر خاک، زرد و غمگین بودند.
هوش مصنوعی: شاه (قباد) گناه بزرگان را بخشید و از آنها عذرخواهی کرد و از ریختن خون آنان پوزش خواست.
هوش مصنوعی: شاه قباد به خاطر گناهان بزرگان، جاماسب را که وزیرش بود بخشید و بزرگان نیز بر او ستایش و تحسین کردند.
هوش مصنوعی: در این بیت، فردوسی میگوید که شخصی به نام کی (یا کی خسرو) به تخت سلطنت میآید و بر آن مینشیند، و جاماسب که یک شخصیت برجسته و مشاورش است، در مقابل او احترام و ارادت میگذارد.
هوش مصنوعی: کسری بزرگ (یک پادشاه) زمانی به عنوان قدرت و شخصیت برجستهای شناخته شد که کودکی شجاع و نیرومند شد.
هوش مصنوعی: او (قاباد) فرزندش را به فرهنگیان سپرد تا همچون درختی بزرگ و بارور تربیتش کنند.
هوش مصنوعی: تمام کارهای ایران و توران را انجام داد و کلاهی شبیه به مهبر را به آسمان بلند کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، او (قباد) لشکری به روم آورد و آن بار به مانند یک مهرهٔ موم نرم و قابل تغییر بود، یعنی اوضاع و شرایط بهراحتی تحت تأثیر قرار میگرفت.
هوش مصنوعی: تمام سرزمین و آبادی را در آتش سوزاندند و همه رومیان از شدت ناراحتی و غم، دست بر سر گذاشتند.
هوش مصنوعی: از آن سرزمین بوم و بر که آتش گرفته بود، دو شهر (شارستان) بهدست آمد که از آنجا خواستند که نجات بدهند (زنهار دهند).
هوش مصنوعی: یکی از بومیان به نام مندیا و دیگری به نام فارقین، دین جدیدی را آموختند و آن را بنیان نهادند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، آتشکدهای بزرگ بنا کردند که در روز نوروز و جشن سده (جشنی باستانی) مورد استفاده قرار میگرفت.
هوش مصنوعی: مداین (شهری در عراق) را محل و جای زندگی شاهان کیانی بنا کرد و از این کار به اندازهای سود و زیان بسیار حاصل آمد.
هوش مصنوعی: قباد از اهواز تا پارس یک شهر بزرگ ساخت و بیمارستانی نیز بنا کرد.
هوش مصنوعی: در زمان قباد، نام این شهری که به عنوان یک مرکز بزرگ و آباد شناخته میشد، «اران» بود و در حال حاضر به نام «حلوان» مشهور شده است.
هوش مصنوعی: هر جایی که رودخانهای از آب حرکت کرد، زمین پر از مکانهای آرام و خوابیده شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.