بخش ۳۲ - جنگ خسرو و بهرام چوبینه، گرفتاری شاه در غار و نجات یافتن از سروش
چو بر زد ز دریا درفش سپید
ستاره شد از تیرگی ناامید
تبیره زنان از دو پرده سرای
برفتند با پیل و باکرنای
خروش آمد و نالهٔ گاودم
هم از کوههٔ پیل رویینه خم
تو گفتی بجنبد همی دشت وراغ
شده روی خورشید چون پر زاغ
چو ایرانیان برکشیدند صف
همه نیزه و تیغ هندی بکف
زمین سر به سر گفتی ازجوشنست
ستاره ز نوک سنان روشنست
چو خسرو بیاراست بر قلبگاه
همه دل گرفتند یکسر سپاه
ورامیمنه دار گردوی بود
که گرد ودلیر وجهانجوی بود
بدست چپش نامدار ارمنی
ابا جوشن وتیغ آهرمنی
مبارز چوشاپور وچون اندیان
بران جنگ بر تنگ بسته میان
همیبود گستهم بردست شاه
که دارد مر او را ز دشمن نگاه
چوبهرام یل رومیان راندید
درنگی شد وخامشی برگزید
بفرمود تاکوس برپشت پیل
ببستند وشد گرد لشکر چونیل
نشست ازبرپشت پیل سپید
هم آوردش ازبخت شد ناامید
همیراند آن پیل تامیمنه
بشاپور گفت ای بد بدتنه
نه پیمانت این بد به نامه درون
که پیش من آیی بدین دشت خون
نه این باشد آیین پرمایگان
همی تن بکشتن دهی رایگان
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش دربندگی کرده کش
ازین نامه کی بود نام ونشان
که گویی کنون پیش گردنکشان
گرانمایه خسرو بشاپور گفت
که آن نامه با رای او بود جفت
به نامه توپاداش یابی زمن
هم ازنامداران این انجمن
چوهنگام باشد بگویم تو را
زاندیشه بد بشویم تو را
چوبهرام آواز خسرو شنید
باندیشه آن جادوی را بدید
برآشفت وزان کار تنگ آمدش
چوارغنده شد رای جنگ آمدش
جفا پیشه برپیل تنها برفت
سوی قلب خسرو خرامید تفت
چوخسرو چنان دید با اندیان
چین گفت کای نره شیر ژیان
برین پیل برتیرباران کنید
کمان را چوابر بهاران کنید
از ایرانیان آنک بد روزبه
کمان برنهادند یکسر بزه
زپیکان چنان گشت خرطوم پیل
توگفتی شد از خستگی پیل نیل
هم آنگاه بهرام بالای خواست
یکی مغفر خسرو آرای خواست
همان تیرباران گرفتند باز
برآشفت بهرام گردن فراز
پیاده شد آن مرد پرخاشخر
زره دامنش رابزد برکمر
سپر برسرآورد وشمشیر تیز
برآورد زان جنگیان رستخیز
پیاده زبهرام بگریختند
کمانهای چاچی فروریختند
یکی باره بردند هم درزمان
سپهبد نشست از بر اودمان
خروشان همیتاخت تا قلبگاه
بجایی کجا شاه بد بیسپاه
همه قلبگه پاک برهم درید
درفش جهاندار شد ناپدید
وزان جایگه شد سوی میسره
پس پشتش آزادگان یکسره
نگهبان آن دست گردوی بود
که مردی دلیر وجهانجوی بود
برادر چوروی برادر بدید
کمان را بزه کرد واندرکشید
دوخونی بران سان برآویختند
که گفتی بهمشان برآمیختند
بدین سان زمانی برآمد دراز
همی یک زدیگر نگشتند باز
بدو گفت بهرام کای بیپدر
به خون برادر چه بندی کمر
بدو گفت گردوی کای پیسه گرگ
تونشنیدی آن داستان بزرگ
که هرکو برادر بود دوست به
چو دشمن بود بی پی و پوست به
تو هم دشمن و بد تن و ریمنی
جهان آفرین را به دل دشمنی
به پیش برادر برادر به جنگ
نیاید اگر باشدش نام و ننگ
چوبشنید بهرام زو بازگشت
برآشفت و با او دژم ساز گشت
همیراند گردوی تا نزد شاه
ز آهن شده روی جنگی سیاه
برو آفرین کرد خسرو به مهر
که پاداش بادت ز گردان سپهر
فرستاده خسرو به شاپور کس
که موسیل راباش فریادرس
بکوشید تا پشت پشت آورید
مگر بخت روشن به مشت آورید
به گستهم گفت آن زمان شهریار
که گر هیچ رومی کند کارزار
چو بهرام جنگی شکسته شود
وگر نیز در جنگ خسته شود
همه رومیان سر به گردون برند
سخنها ز اندازه بیرون برند
نخواهم که رومی بود سرفراز
به ما برکنند اندرین جنگ ناز
بدیدم هنرهای رومی همه
بسان رمه روزگار دمه
هم آن به که من با سپاه اندکی
ز چوبینه آورد خواهم یکی
نخواهم درین کار یاری ز کس
امیدم به یزدان فریادرس
بدو گفت گستهم کای شهریار
به شیرین روانت مخور زینهار
چو رایت چنین است مردان کین
بخواه و مکن تیره روی زمین
بدو گفت خسرو که اینست روی
که گفتی ز لشکر کنون یار جوی
گزین کرد گستهم ز ایران سوار
ده و چار گردنکش نامدار
نخستین ازین جنگیان نام خویش
نوشت و بیاورد و بنهاد پیش
دگر گرد شاپور با اندیان
چو بند وی و گردوی پشت کیان
چو آذرگشسپ و دگر شیر ذیل
چو زنگوی گستاخ با شیر و پیل
تخواره که در جنگ غمخواره بود
یلان سینه را زشت پتیاره بود
فرخ زاد و چون خسرو سرفراز
چو اشتاد پیروز دشمن گداز
چو فرخنده خورشید با اورمزد
که دشمن بدی پیش ایشان فرزد
چومردان گزین کرد ز ایران دو هفت
ز لشکر بیک سو خرامید تفت
چنین گفت خسرو بدین مهتران
که ای سرفرازان و فرمانبران
همه پشت را سوی یزدان کنید
دل خویش را شاد و خندان کنید
جز از خواست یزدان نباشد سخن
چنین بود تا بود چرخ کهن
برزم اندرون کشته بهتر بود
که در خانهات بنده مهتر بود
نگهدار من بود باید به جنگ
بهنگام جنبش نسازم درنگ
همه هم زبان آفرین خواندند
ورا شهریار زمین خواندند
بکردند پیمان که از شهریار
کسی برنگردد ازین کارزار
سپهدار بشنید و آرام یافت
خوش آمدش وز مهتران کام یافت
سپه رابه بهرام فرخ سپرد
همیرفت با چارده مرد گرد
هم آنگه خروش آمد از دیدهگاه
به بهرام گفتند کامد سپاه
جهان جوی بیدار دل برنشست
کمندی به فتراک و تیغی بدست
ز بالا چو آن مایه مردم بدید
تنی چند زان جنگیان برگزید
یلان سینه راگفت کاین بد نژاد
به جنگ اندرون دادمردی بداد
که من دانم اکنون جزو نیست این
که یارد چمیدن برین دشت کین
برین مایه مردم به جنگ آمدست
وگر پیش کام نهنگ آمدست
فزون نیست با او سرافراز بیست
ازیشان کسی را ندانم که کیست
اگر پیشم آید جهان را بسم
اگر بر نیایم ازو ناکسم
به ایزد گشسپ ویلان سینه گفت
که مردان ندارند مردی نهفت
نباید که ما بیش باشیم چار
به خسرو مرا کس نیاید به کار
یکی بد کجا نام او جان فروز
که تیره شبان برگزیدی به روز
سپه را بدو داد و خود پیش رفت
همی تاخت با این سه بیدار تفت
چو بهرام را دید خسرو ز راه
به ایرانیان گفت کامد سپاه
کنون هیچ دل را مدارید تنگ
که آمد مرا روزگار درنگ
من و گرز و چوبینه بدنشان
شما رزم سازید با سرکشان
شما چارده یار و ایشان سه تن
مبادا که بینید هرگز شکن
نیاطوس با لشکر رومیان
ببستند ناچار یکسر میان
برفتند زان رزمگه سوی کوه
که دیدار بودی بهر دو گروه
همیگفت هرکس که پر مایه شاه
چرا جان فروشد ز بهر کلاه
بماند بدین دشت چندین سوار
شود خیره تنها سوی کارزار
همه دست برآسمان داشتند
که او را همه کشته پنداشتند
چو بهرام جنگی برانگیخت اسپ
یلان سینه و گرد ایزد گشسپ
بدیدند یاران خسروهمه
شد او گرگ و آن نامداران رمه
بماند آنگهی شاه ز آویختن
وزان شورش و باره انگیختن
جهاندار ناکام برگاشت اسپ
پس اندر همیرفت ایزدگشسپ
چوگستهم وبندوی وگردوی ماند
گوتاجور نام یزدان بخواند
بگستهم گفت آن زمان شهریار
که تنگ اندرآمد بد روزگار
چه بایست این بیهده رستخیز
بدیدند پشت من اندر گریز
بدو گفت گستهم کامد سوار
توتنهاشدی چون کنی کارزار
نگه کرد خسرو پس پشت خویش
ازان چار بهرام را دید پیش
همیداشت تن رازدشمن نگاه
ببرید برگستوان سیاه
ازوبازماندند هردوسوار
پس پشت اودشمن کینه دار
به پیش اندر آمد یکی غار تنگ
سه جنگی پس اندر بسان پلنگ
بن غارهم بسته آمد زکوه
بماند آن جهاندار دور ازگروه
فرود آمد از اسپ فرخ جوان
پیاده بران کوه برشد دوان
پیاده شد وراه اوبسته شد
دل نامداران ازو خسته شد
نه جای درنگ ونه جای گریز
پس اندر همیرفت بهرام تیز
بخسرو چنین گفت کای پرفریب
به پیش فراز توآمد نشیب
برمن چراتاختی هوش خویش
نهاده برین گونه بردوش خویش
چوشد زان نشان کار برشاه تنگ
پس پشت شمشیر و در پیش سنگ
به یزدان چنین گفت کای کردگار
توی برتر از گردش روزگار
بدین جای بیچارگی دست گیر
تو باشی ننالم به کیوان و تیر
هم آنگه چو از کوه برشد خروش
پدید آمد از راه فرخ سروش
همه جامهاش سبز و خنگی به زیر
ز دیدار او گشت خسرو دلیر
چو نزدیک شد دست خسرو گرفت
ز یزدان پاک این نباشد شگفت
چواز پیش بدخواه برداشتش
به آسانی آورد و بگذاشتش
بدو گفت خسرو که نام تو چیست
همیگفت چندی و چندی گریست
فرشته بدو گفت نامم سروش
چو ایمن شدی دور باش از خروش
کزین پس شوی بر جهان پادشا
نباید که باشی جز از پارسا
بدین زودی اندر بشاهی رسی
بدین سالیان بگذرد هشت و سی
بگفت این سخن نیز و شد ناپدید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
چو آن دید بهرام خیره بماند
جهان آفرین را فراوان بخواند
همیگفت تا جنگ مردم بود
مبادا که مردی ز من گم بود
برآنم که جنگم کنون با پریست
برین تخت تیره بباید گریست
نیاطوس زان روی بر کوهسار
همیخواست از دادگر زینهار
خراشید مریم دو رخسار خویش
ز تیمار جفت جهاندار خویش
سپه بود برکوه و هامون وراغ
دل رومیان زو پر از درد و داغ
نیاطوس چون روی خسرو ندید
عماری زرین به یکسو کشید
بمریم چنین گفت کاندر نشین
که ترسم که شد شاه ایران زمین
هم آنگاه خسرو بران روی کوه
پدید آمد از راه دور از گروه
همه لشکر نامور شاد شد
دل مریم از درد آزاد شد
چوآمد به مریم بگفت آنچ دید
وزان کوه خارا سر اندر کشید
چنین گفت کای ماه قیصر نژاد
مرا داور دادگر داد داد
نه از کاهلی بدنه از بد دلی
که در جنگ بد دل کند کاهلی
بدان غار بیراه در ماندم
به دل آفریننده را خواندم
نهان داشت دارنده کارجهان
برین بنده گشت آشکارا نهان
فریدون فرخ ندید این به خواب
نه تورو نه سلم و نه افراسیاب
که امروز من دیدم ای سرکشان
ز پیروزی و شهریاری نشان
بدیشان بگفت آن کجا دید شاه
از آن پس به فرمود تا آن سپاه
همه جنگ را تاختن نوکنند
برزم اندرون یاد خسرو کنند
وزان روی بهرام شد پر ز درد
پشیمان شده زان همه کارکرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گردوی شاپور اندیان گستهم بهرام گور بندوی آذرگشسپ شیرذیل تخواره فرخزاد اشتاد خورشید ایزدگشسب جان فروز سروش فریدون (اشاره) سلم (اشاره) افراسیاب (اشاره) بهرام چوبینه موسیل زنگوی یلان سینه گشسپ نیاطوس مریم
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، خسرو پرویز در حال جنگ با بهرام چوبینه است. جنگی بزرگ در میگیرد و سواران ایرانی با نیروهای رومی روبهرو میشوند. خسرو، که خود بیسپاه مانده و به تنگنا افتاده، در غاری پنهان میشود و وقتی که امیدش به یاری از بین میرود، فرشتهای به نام سروش او را نجات میدهد. سروش به خسرو میگوید که او به زودی پادشاه خواهد شد و باید از نیکی و پارسایی پیروی کند. پس از این رویداد، خسرو دوباره به میدان جنگ باز میگردد و بهرام که در حال ندامت از جنگ برادرکشی است، از اعمال گذشتهاش پشیمان میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که درفش سپید (پرچم سفید) از دریا به کوه زده شد، ستارهای درخشان از تیرگی ناامیدی به ظهور رسید.
هوش مصنوعی: زنان با جملات و نعرههای خود از دو سمت دربار خارج شدند، در حالی که فیلها و طبلهای بزرگ همراهشان بود.
هوش مصنوعی: سر و صدا و نالهٔ گاو دم آتشین به قدری بالا گرفت که از کوههای پُشت سرِ فیلها به گوش رسید.
هوش مصنوعی: تو گفتی که دشت به حرکت درآمده و درخشش خورشید مانند رنگ پر زاغ شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که ایرانیان صف خود را آماده کردند، همه نیزه و شمشیرهای هندی را به دست گرفتند.
هوش مصنوعی: زمین بهطور کامل مانند زرهای است که درخشش و نور دارد و ستارهها مانند روشناییهایی هستند که از نوک نیزهها ساطع میشوند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز که در میدان جنگ حاضر شده، به قلبگاه (محل اصلی نبرد) میرسد و همه سپاه به یکباره دلگرم و امیدوار میشوند.
هوش مصنوعی: ورامیمنه، دختری با نام و مقام بلند است که فرزندی دلیر و جهانجو به دنیا خواهد آورد.
هوش مصنوعی: در دست چپ خسرو پرویز، یک سرباز مشهور ارمنی به نام ابا وجود دارد که از جوشن (زره) و تیغی از جنس آهرمن (آهن) برخوردار است.
هوش مصنوعی: مبارزان چوشاپور (نظامی جنگی) و همچنین کسانی که از سرزمین اندی (خراسان) آمدهاند، در جنگی سخت در یک مکان تنگ و بسته قرار دارند.
هوش مصنوعی: گستهم (پسر رستم) در دست شاه خسرو پرویز قرار دارد و هنگامی که شاه در تنگنا قرار گرفته، او محافظت از شاه را بر عهده دارد و از او در برابر دشمن محافظت میکند.
هوش مصنوعی: بهرام، سردار رومیان، در آنجا را دید و تصمیم گرفت که سکوت کند و به هیچ اقدامی دست نزند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز فرمان داد تا کوس (بوق) را بر پشت فیل بزنند و لشکر به صورت گردان و منظم تجمع کنند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از روی پشتی که بر روی فیل سفید نشسته بود، پایین آمد و به دلایل بدشانسی ناامید شد.
هوش مصنوعی: پیل سفید (که نشانهای از قدرت است) در حال دویدن بود و خسرو پرویز با ناامیدی به بهرام چوبینه میگوید که تو ای بد ذات، کار نادرستی انجام میدهی.
هوش مصنوعی: این پیمان تو که در دل داری، درست نیست، چون با این وضعیت به دشت خونین من میرسی.
هوش مصنوعی: اینطور نیست که این رفتار، شیوهٔ دلیران و بزرگمردان باشد که بیدلیل جان کسی را بگیری.
هوش مصنوعی: شاپور به او (خسر پرویز) گفت: ای دیو سرخ، تو خود را در بندگی (پادشاهی) قرار دادی.
هوش مصنوعی: سوال این است که این نامه از آن کیست و چه سرنوشتی دارد که به نظر میرسد اکنون در دست گردنکشان است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز به شاپور گفت که آن نامه بر اساس نظر و مشورت او (شاپور) نوشته شده است.
هوش مصنوعی: با دریافت این نامه، پاداشی از من خواهی گرفت و من از ناموران این جمع یا گروه هستم.
هوش مصنوعی: وقتی زمانی فرا برسد، اندیشه بدی را که در ذهنت هست به تو خواهم گفت تا تو را از آن پاک کنم.
هوش مصنوعی: بهرام، صدای خسرو را شنید و با فکر کردن به آن جادو (چینش ضعیف خسرو) متوجه مشکل او شد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از وضعیت دشوار و متشنج خود ناراحت و خشمگین شد و به فکر جنگ و نبرد افتاد.
هوش مصنوعی: جفا، که شخصیتی سخت و بیرحم به حساب میآید، بهطور ناگهانی و با قدرت به سمت قلب خسرو پرویز میرود و در این مسیر با وقار و ناز قدم برمیدارد.
هوش مصنوعی: خسرو وقتی به میان سربازان تندرو چین رسید، گفت: ای شیر نر و دلیر جوان،
هوش مصنوعی: بر روی این فیل تیرها ببارید و کمان را مانند بهار آماده کنید.
هوش مصنوعی: ایرانیان، به دستور روزبه، کمان را بهطور کامل فرود آوردند و دیگر تیراندازی نکردند.
هوش مصنوعی: پیکانها بهقدری بر بدن فیل (پیل) زده شد که گویی از خستگی شبیه خرطوم فیل نیل شده است.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، بهرام خواست که یک کلاهخود زیبا و زینتی متعلق به خسرو را بالا ببرد.
هوش مصنوعی: بهرام که در موقعیت قدرت و سلطه است، با تیراندازی به دشمنان به شدت برمیخیزد و عصبانی میشود.
هوش مصنوعی: آن مرد خشمگین و پرخاشگر از اسب پیاده شد و زرهاش را که دامنش را میپوشاند، به کمر بست.
هوش مصنوعی: او (بهرام) سپر را بر سر دارد و شمشیر تیز را نیز آماده کرده است، از آن جنگجویان به پا خاسته.
هوش مصنوعی: در این بیت، سپاهیان پیاده به فرمان بهرام چوبینه از میدان جنگ فرار کردند و کمانهایشان را که در دست داشتند، انداختند.
هوش مصنوعی: ناگهان در دوران جنگ، سپهبد (بهرام چوبینه) بر تخت نشسته و بر قبایل و طایفه خود حکمرانی کرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از سپاهیان، با شتاب به سمت قلبگاه (نقاط مرکزی و مهم) حمله میکردند به محلی که شاه بدون نیرو و سپاه حضور داشت.
هوش مصنوعی: تمامی پناهگاهها و مکانهای امن را تخریب کرد و پرچم فرمانروای جهان ناگهان ناپدید شد.
هوش مصنوعی: از آن مکان به سمت میسره (مصر) حرکت کرد و پشت سرش تمام آزادگان (آزادزادگان) به دنبال او رفتند.
هوش مصنوعی: نگهبان آن درخت گردو، مردی شجاع و جستجوگر بود که در دنیا شناخته شده بود.
هوش مصنوعی: برادر چوروی، برادرش را دید که کمان را به دست گرفته و آن را به سوی خود کشید.
هوش مصنوعی: دو نفر با شدت و خشم به جان هم افتادند، به گونهای که انگار بدنهای آنها به هم متصل شده و یکی شدهاند.
هوش مصنوعی: مدت طولانی به همین ترتیب گذشت و هیچیک از آنها از مواضع خود عقبنشینی نکردند.
هوش مصنوعی: بهرام به خسرو پرویز میگوید: ای بیپدر، برای چه به خاطر خون برادرت کمربند جنگی بستهای؟
هوش مصنوعی: گردوی به بهرام گفت: «ای بیپدر، آیا داستان بزرگ شجاعت و دلاوری گرگ تونی را نشنیدهای؟
هوش مصنوعی: هر کسی که برادر باشد، دوست است و اگر با دشمنان باشد، هیچ پیوند و دوستی با او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو نیز مانند دیگر دشمنان، بدگهر و بدطینت هستی و در دل به دشمنی با خالق جهان مشغول هستی.
هوش مصنوعی: اگر نام و عیبی در میان باشد، برادر به جنگ با برادر نمیرود. به این معنا که اصول انسانی و خانوادگی مانع از درگیری میان آنها میشود.
هوش مصنوعی: بهرام از خبر بازگشت خسرو پرویز (برادرش) آگاه شد و خشمگین شد و با او به طور بدی برخورد کرد.
هوش مصنوعی: بهرام به سمت شاه خسرو میتازد و در حال راندن جنگی است که آهنی و سیاه رنگ است. در اینجا اشاره به این دارد که او با شدت و قدرت به میدان جنگ میآید.
هوش مصنوعی: خسرو به مهر و محبت به کسی که به او کمک کرده، پاداش میدهد و این پاداش از جانب فرمانروایی و قدرت او است، که توسط کیهان و گردانندگان آن قابل تقدیر است.
هوش مصنوعی: خسرو برای شاپور، که یکی از همراهانش است، پیام میفرستد تا به موسیل، یعنی مهارت و دلیری در جنگ، کمک کند و او در شرایط بحرانی فریادرس باشد.
هوش مصنوعی: تلاش کنید که پشت طرف مقابل را به زمین بیندازید، اما باید بدانید که پیروزی فقط با شانس و بخت خوب به دست میآید.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز به گستهم میگوید که اگر رومیها (دشمنان) جنگ کنند، باید آماده باشیم و جنگ را به راه بیندازیم.
هوش مصنوعی: اگر بهرام در جنگ شکست بخورد یا اینکه در جنگ خسته و ناتوان شود،
هوش مصنوعی: تمام رومیها به آسمان میرسند و سخنانشان از حد و اندازه خارج میشود.
هوش مصنوعی: نمیخواهم که رومیان در این جنگ پیروز شوند و به ما برتری پیدا کنند.
هوش مصنوعی: هنرهای رومی را دیدم که مانند گلهای از دامهاست و هر روز دستخوش تغییر میشود.
هوش مصنوعی: بهتر است که من با گروهی کوچک از لشکر، از چوبینه (بهرام چوبینه) و آنچه که او به دست آورده، درخواست کنم.
هوش مصنوعی: در این موقعیت، من از هیچکس یاری نمیخواهم و به خداوند یزدان، که فریادرس است، امید دارم.
هوش مصنوعی: گستهب به خسرو پرویز میگوید: ای پادشاه، مراقب باش که به شیرین (محبوبهاش) دل نبندی و حواس خودت را جمع کن چون ممکن است آسیب ببینی.
هوش مصنوعی: اگر پرچم و نشانه جنگ اینگونه باشد، مردان باید تقاضای انتقام کنند و زمین را در آتش کین نفرین نکنند.
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که این همان چهرهای است که دربارهاش صحبت کردی، حالا از لشکر به دنبال یار بگرد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز به رزمندهای به نام گستهم دستور میدهد که از میان سواران ایران، ده و چهار سوار گردنکش و مشهور را انتخاب کند.
هوش مصنوعی: ابتدا نخستین جنگجویان نام خود را نوشتند و آن را به جلو گذاشتند.
هوش مصنوعی: دوباره شاپور با گروه اندیانی دیده میشود مانند بند (که برای دستگیری است) و گردوی پشت (که نشاندهندهی پشتکار و جنگجویی کیانیان است).
هوش مصنوعی: آذرگشسپ (نام یکی از قهرمانان افسانهای) و دیگر شیرها (شیرهای جنگجو) مانند زنگوی (یکی از شخصیتهای افسانهای) هستند که در برابر شیر و فیل (حیوانات قدرتمند) میجنگند و با جسارت و شجاعت در میدان نبرد حاضر میشوند.
هوش مصنوعی: تخواره (بزرگجنگی) که در جنگ غمگین و دلتنگ بود، قهرمانان دلیر را در فشار و ناامیدی قرار داده بود.
هوش مصنوعی: فرخزاد و خسرو سرفراز در حالی که پیروزی بر دشمن را جشن میگیرند، مانند آتش هستند که دشمن را نابود میکنند.
هوش مصنوعی: چنانکه خورشید خوشفر و روی با اورمزد (خدا) درخشش دارد، دشمن بدی همواره در برابر آنها ناتوان و سرافکنده است.
هوش مصنوعی: چون مردان شایسته و برگزیدهای از ایران انتخاب شد، سپاه از یک سو به راه افتاد و به سمت دشمن حرکت کرد.
هوش مصنوعی: خسرو به این سران و فرماندهان گفت که ای بزرگمنشان و قدرتمند.
هوش مصنوعی: همه باید به سوی خدا روی بیاورید و دلهای خود را خوشحال و شاداب نگهدارید.
هوش مصنوعی: سخن جز از خواست خداوند نیست و تا زمانی که این دوران پایدار است، چنین گفتهای هم وجود خواهد داشت.
هوش مصنوعی: مردن در میدان جنگ بهتر از این است که در خانهات بنده و خدمتگزار دیگری باشم.
هوش مصنوعی: من باید در جنگ نگهدار خود باشم و در زمان نیاز به حرکت، نباید درنگ کنم.
هوش مصنوعی: همه به زبان یکدیگر درباره او صحبت کردند و او را شهریار و فرمانروای زمین خواندند.
هوش مصنوعی: آنها پیمان بستند که هیچکس از طرف شهریار در این میدان نبرد برنگردد.
هوش مصنوعی: سردار سپاه (سپهدار) از شنیدن خبر پیروزی در جنگ آرامش پیدا کرد و از این امر خوشحال شد و به سوی بزرگان سپاه (مهتران) خشنودی نشان داد.
هوش مصنوعی: نیروی سپاه را به بهرام فرخ سپردند و او با چهارده مرد به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، صدای بلندی از سمت دیدگاه به گوش رسید و به بهرام خبر دادند که سپاه (نیروهای دشمن) به نزدیکی میآید.
هوش مصنوعی: جهانجویان با دلهای هوشیار و بیدار، برخواستند و کمند (تله یا دام) و تیغ (شمشیر) به دست گرفتند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از بالای کوه، تعدادی از جنگجویان را که در آن جنگ بودند، مشاهده کرد و از میان آنها چند نفر را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: جوانمردان گفتند که این فرد بد ذات و نیکوکار نیست و به خاطر جنگ، شجاعت و مردانگی را به مردم نخواهد داد.
هوش مصنوعی: من میدانم که اکنون هیچ چیز جز جزئی از آن چیزی که در این دشت کینه وجود دارد، نیست و فقط کسی میتواند از آن عبور کند که با شهامت و قهرمانی به میدان بیاید.
هوش مصنوعی: در این زمین، مردم برای جنگ آماده شدهاند و اگرچه شرایط سخت است، اما نباید از تلاش باز ایستند.
هوش مصنوعی: از میان آن بیست نفر سرافراز، هیچیک را نمیشناسم که چه کسی است و در واقع هیچکدام را بیشتر از او نمیدانم.
هوش مصنوعی: اگر بر من جهان بیاید، من از آن نمیترسم و اگر هم به جان من بیفتد، از او شکایتی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: به ایزد گشسپ (یکی از ایزدان در اساطیر ایرانی) او (گشسپ) گفت که مردان واقعی از مردی خود را پنهان نمیکنند.
هوش مصنوعی: ما نباید چهار برابر تعداد خودمان باشیم، زیرا در این شرایط به خسرو کمک نمیکنیم و هیچکس به کار او نمیآید.
هوش مصنوعی: شخصی به نام جانفروز وجود دارد که در روز انتخاب شده است، در حالی که شبها به کارهای نادرست مشغول است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز سپاه را به بهرام چوبینه سپرد و خودش به جلو رفت و با این سه نفر به سرعت حرکت کرد.
هوش مصنوعی: خسرو وقتی بهرام را از دور دید، به سپاهیان ایرانی اعلام کرد که سپاه دشمن (رومیان) نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: اکنون هیچکس را نگران و ناراحت نکنید، زیرا زمان اکنون برای من ایستاده و درنگ کرده است.
هوش مصنوعی: من و گرز و چوبینه (بهرام چوبینه) میخواهیم در میدان جنگ با دشمنان بجنگیم، شما هم باید با افراد قویتر و سرکشها مقابله کنید.
هوش مصنوعی: شما چهارده یار دارید و آنها فقط سه نفر هستند، پس مراقب باشید که هرگز در نبرد شکست نخورید.
هوش مصنوعی: نیاطوس، فرمانده رومیها، بههمراه لشکرش در موقعیتی دشوار قرار گرفتند و ناچار شدند که بهطور کامل در وسط میدان جنگ بایستند.
هوش مصنوعی: لشکرها به سمت کوه رفتند، جایی که قرار بود دو گروه همدیگر را ببینند و نبرد کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دارای ثروت و مقام است، باید بداند که چرا جان خود را برای حفظ یک کلاه (سمبل قدرت و مقام) فدا میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در دشت، تعداد زیادی سوار باقی ماندهاند و تنها به سمت میدان جنگ میروند و در این حالت به نظر میرسد که گیج و مبهوت هستند.
هوش مصنوعی: همه دستها را به آسمان بلند کرده بودند زیرا فکر میکردند او (خسرو پرویز) کشته شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام، فرماندهٔ نظامی، جنگی راه انداخت، اسبهای بزرگ و نیرومند مانند یلان (گرازها) به میدان آمدند و گردنکشان (سرداران) جنگ را به یاد ایزد گشسپ (خدای جنگ) آراسته و آماده کردند.
هوش مصنوعی: یاران خسرو مشاهده کردند که او (خسرو) مانند گرگ درنده شده و نامداران (شجاعان) را به مانند گوسفندانی در رمه، در معرض خطر قرار داده است.
هوش مصنوعی: شاه در آن موقع از درگیری و آشوب و بلوا به دور ماند.
هوش مصنوعی: دستگاه فرمانروایی که در اینجا به خسرو پرویز اشاره دارد، از شکست و ناامیدی به حالت استعفا درآمد و اسپ خود را برگرداند، در حالی که به سمت ایزدگشسپ، که احتمالاً یکی از ایزدان یا مخلوقات الهی است، میرفت.
هوش مصنوعی: چون گستهم، بندوی و گردوی (از قهرمانان شاهنامه) همچنان ماندند، خدا نام یزدان را به یاد میآورند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز، پادشاه، در آن زمان گفت که اوضاع سخت و دشواری پیش آمده و به شدت گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از خود میپرسد چه نیازی به این شورش بیفایده است که در این شرایط دشوار، دشمنان فقط در حال فرار هستند و پشت او را ترک کردهاند.
هوش مصنوعی: گستهم به خسرو گفت: تو تنها ماندهای و سواران دشمن به تو نزدیک شدهاند، پس چگونه میخواهی با آنها بجنگی؟
هوش مصنوعی: خسرو به پشت سر خود نگاه کرد و دید که بهرام در آن چهارپایه (جایگاه یا لشکر) به جلو میآید.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز در حال مشاهده دشمن است و در حالی که خود را در خطر میبیند، متوجه میشود که دشمن در حال آمادهسازی برای حمله به اوست و نگران است.
هوش مصنوعی: هر دو سوار از دشمن کینهدار عقب ماندند و از او دور شدند.
هوش مصنوعی: در جلو، غاری تنگ و باریک وجود داشت که سه جنگجو در آن مانند پلنگ در انتظار بودند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز، که یک پادشاه بزرگ است، به خاطر تنگی غار و دشواری وضعیتش در تنگنا و دور از یارانش، در حالاتی سخت و خطرناک باقی مانده است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از اسب خوبش پایین آمد و با سرعت به سمت کوه رفت.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از اسب پیاده شد و راهی که او بتواند برود بسته شد، در نتیجه نامداران و همراهانش از این وضعیت ناامید و خسته شدند.
هوش مصنوعی: بهرام چوبینه نه فرصتی برای توقف داشت و نه راهی برای فرار، بلکه با سرعت به پیش حرکت میکرد.
هوش مصنوعی: به خسرو گفتند که ای فریبکار، در جلو تو مکانهای بلند و پستی وجود دارد.
هوش مصنوعی: چرا بر من حملهور شدی؟ آیا عقل خود را بر دوش خویش گذاشتهای که چنین کردهای؟
هوش مصنوعی: به دلیل آن نشانهای که مشاهده کردم، کار بر شاه خسرو پرویز تنگ و دشوار گردید، چرا که از پشت شمشیر و در مقابل سنگ قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: خدا را اینگونه خطاب کرد و گفت: ای پروردگار، تو از تمام تحولات و تغییرات دنیا بالاتری و برتری.
هوش مصنوعی: در این وضعیت سخت و بیچارگی، تنها تو میتوانی به من کمک کنی و من به هیچ چیز دیگری (از جمله کیوان و تیر، که اشاره به نمادهای فلکی و شگفتیهای طبیعی دارد) شکایت نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که صدای رعد و طوفان از کوه بلند شد، فرشتهای به نام سروش از راهی خوش و نیکو ظاهر شد.
هوش مصنوعی: بلافاصله بعد از اینکه سروش (فرشته یا پیامبر الهی) از راه فرخ (نیکو و خوشیمن) نمایان شد، خسرو که دلیر و شجاع بود، از دیدن او به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و تمام لباسش سبز و شاداب و دلپذیر شد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو به نزدیک او رسید، دستش را گرفت، پس از آنکه از یزدان پاک (خدا) یاری خواست، این جای تعجب نیست.
هوش مصنوعی: کسی که همچنان بخواهد به خسرو آسیب برساند، به راحتی به او نزدیک شد و او را در جایی رها کرد.
هوش مصنوعی: خسرو از او پرسید نامت چیست، او مدتی سکوت کرد و چند بار گریه کرد.
هوش مصنوعی: فرشته به او گفت که نامم سروش است و هنگامی که نجات یافتی، از هرگونه هیاهو و جنجال دور باش.
هوش مصنوعی: از این پس باید بر جهان پادشاه باشی و نباید جز فردی نیکوکار و پارسا باشی.
هوش مصنوعی: به این زودی به مقام پادشاهی میرسی، اما به یاد داشته باش که هشت سال و سی سال از عمرت خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و پس ناپدید شد، در عالم کسی چنین شگفتی را ندیده است.
هوش مصنوعی: وقتی بهرام این وضعیت را دید، شگفتزده شد و به تفکر فرو رفت و خداوند را بارها و بارها سپاس کرد.
هوش مصنوعی: بهرام چوبینه میگوید که در زمان جنگ، مادرم را فراموش نکنم و نخواهم گذاشت که کسی از من دور شود یا گم شود.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم اکنون با شاهزادهای (یعنی پریست) بجنگم، زیرا بر روی این تخت (سلطنت) تیره و شوم باید گریه کرد.
هوش مصنوعی: نیاطوس (که در اینجا احتمالاً یکی از شخصیتهای داستان است) به همین خاطر که دشمنانش بر او حمله نکنند، از دادگر (خدا یا قدرتی الهی) درخواست کمک و حفاظت میکند تا از خطرات در امان بماند.
هوش مصنوعی: مریم، به خاطر غم و اندوهی که از دوری همسرش، یعنی جهاندار (خسرو پرویز)، دارد، صورت خود را میخراشد.
هوش مصنوعی: سپاهی بر روی کوه و دشت هامون (منطقهای در ایران) جمع شده بود و دل رومانیها از این سپاه پر از درد و غم بود.
هوش مصنوعی: نیاطوس، وقتی روی خسرو را ندید، عماری زرین (نیمتنه یا لباس زری) را به یک سمت کشید.
هوش مصنوعی: بمریم، که یکی از شخصیتهای داستان است، به خسرو میگوید که ترس دارد چون شاه ایران (خسرو) در این مکانی که قرار دارد ممکن است دچار خطر شود.
هوش مصنوعی: خسرو بر فراز کوه نمایان شد و از دور به سوی گروهی که در آنجا بودند، آمد.
هوش مصنوعی: همه سپاهیان معروف و برجسته خوشحال شدند و دل مریم نیز از درد و رنجی که داشت، رهایی یافت.
هوش مصنوعی: چون به مریم رسید، به او گفت آنچه را که دیده است و از آن کوه خارا سرش را پایین آورده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، فردی خطاب به خسرو پرویز (که به او «ماه قیصر نژاد» گفته میشود) درخواست میکند و میگوید که ای خسرو، قضا و قدر و داوری عادلانه را به من عطا کن.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که انسان نباید به خاطر دلسردی و بدبینی در جنگها تن به سستی بدهد، چرا که این ضعف روحی او را به بیعملی میکشاند.
هوش مصنوعی: در آن غار بیراه گرفتار شدم و برای نجات از این وضعیت، به دل خدای آفریننده دعا کردم.
هوش مصنوعی: خالق جهان (آفریننده) کارها و سرنوشتها را پنهان نگه داشته، اما او (خسرو پرویز) در این وضعیت، به وضوح به بنده و بندگی خود دچار شده است.
هوش مصنوعی: فریدون فرخ، پادشاه بزرگ، نه تو (بهرام)، نه سلم و نه افراسیاب را در خواب نمیبیند. این جمله به این معناست که او هیچکدام از این افراد را در سرنوشت آیندهاش نمیبیند و نشاندهنده غیابی یا بیتوجهی به آنهاست.
هوش مصنوعی: من امروز نشانههایی از پیروزی و سلطنت را دیدم، ای سرکشان.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز به آن کسانی که پیروزی و سلطنت را مشاهده کرده بودند، گفت که از آن به بعد دستور داد تا آن لشکر را به حرکت درآورند.
هوش مصنوعی: در وسط میدان جنگ، همه جنگجویان به سمت دشمن حمله ور میشوند و در دل خود به یاد خسرو، شاه بزرگ، میافتند.
هوش مصنوعی: به دنبال آن وقایع، بهرام چوبینه از کردههای خود پشیمان و در رنج و درد به سر میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.