به مهراب و دستان رسید این سخن
که شاه و سپهبد فگندند بن
خروشان ز کابل همی رفت زال
فروهشته لفج و برآورده یال
همی گفت اگر اژدهای دژم
بیاید که گیتی بسوزد به دم
چو کابلستان را بخواهد بسود
نخستین سر من بباید درود
به پیش پدر شد پر از خون جگر
پر اندیشه دل پر ز گفتار سر
چو آگاهی آمد به سام دلیر
که آمد ز ره بچهٔ نره شیر
همه لشکر از جای برخاستند
درفش فریدون بیاراستند
پذیره شدن را تبیره زدند
سپاه و سپهبد پذیره شدند
همه پشت پیلان به رنگین درفش
بیاراسته سرخ و زرد و بنفش
چو روی پدر دید دستان سام
پیاده شد از اسپ و بگذارد گام
بزرگان پیاده شدند از دو روی
چه سالارخواه و چه سالارجوی
زمین را ببوسید زال دلیر
سخن گفت با او پدر نیز دیر
نشست از بر تازی اسپ سمند
چو زرین درخشنده کوهی بلند
بزرگان همه پیش او آمدند
به تیمار و با گفت و گو آمدند
که آزرده گشتست بر تو پدر
یکی پوزش آور مکش هیچ سر
چنین داد پاسخ کزین باک نیست
سرانجام آخر به جز خاک نیست
پدر گر به مغز اندر آرد خرد
همانا سخن بر سخن نگذرد
و گر برگشاید زبان را به خشم
پس از شرمش آب اندر آرم به چشم
چنین تا به درگاه سام آمدند
گشادهدل و شادکام آمدند
فرود آمد از باره سام سوار
هم اندر زمان زال را داد بار
چو زال اندر آمد به پیش پدر
زمین را ببوسید و گسترد بر
یکی آفرین کرد بر سام گرد
وزاب دو نرگس همی گل سترد
که بیدار دل پهلوان شاد باد
روانش گرایندهٔ داد باد
ز تیغ تو الماس بریان شود
زمین روز جنگ از تو گریان شود
کجا دیزهٔ تو چمد روز جنگ
شتاب آید اندر سپاه درنگ
سپهری کجا باد گُرز تو دید
همانا ستاره نیارد کشید
زمین نَسپَرد شیر با داد تو
روان و خرد کشته بنیاد تو
همه مردم از داد تو شادمان
ز تو داد یابد زمین و زمان
مگر من که از داد بیبهرهام
و گرچه به پیوند تو شهرهام
یکی مرغ پروردهام خاک خورد
به گیتی مرا نیست با کس نبرد
ندانم همی خویشتن را گناه
که بر من کسی را بران هست راه
مگر آنکه سام یلستم پدر
و گر هست با این نژادم هنر
ز مادر بزادم بینداختی
به کوه اندرم جایگه ساختی
فگندی به تیمار زاینده را
به آتش سپردی فزاینده را
ترا با جهان آفرین نیست جنگ
که از چه سیاه و سپیدست رنگ
کنون کم جهان آفرین پرورید
به چشم خدایی به من بنگرید
ابا گنج و با تخت و گُرز گران
ابا رای و با تاج و تخت و سران
نشستم به کابل به فرمان تو
نگه داشتم رای و پیمان تو
که گر کینه جویی نیازارمت
درختی که کشتی به بار آرمت
ز مازندران هدیه این ساختی
هم از گرگساران بدین تاختی
که ویران کنی خان آباد من
چنین داد خواهی همی داد من
من اینک به پیش تو استادهام
تن بنده خشم ترا دادهام
به اره میانم بدو نیم کن
ز کابل مپیمای با من سخن
سپهبد چو بشنید گفتار زال
برافراخت گوش و فرو برد یال
بدو گفت آری همینست راست
زبان تو بر راستی بر گواست
همه کار من با تو بیداد بود
دل دشمنان بر تو بر شاد بود
ز من آرزو خود همین خواستی
به تنگی دل از جای برخاستی
مشو تیز تا چارهٔ کار تو
بسازم کنون نیز بازار تو
یکی نامه فرمایم اکنون به شاه
فرستم به دست تو ای نیکخواه
سخن هر چه باید به یاد آورم
روان و دلش سوی داد آورم
اگر یار باشد جهاندار ما
به کام تو گردد همه کار ما
نویسنده را پیش بنشاندند
ز هر در سخنها همی راندند
سرنامه کرد آفرین خدای
کجا هست و باشد همیشه به جای
ازویست نیک و بد و هست و نیست
همه بندگانیم و ایزد یکیست
هر آن چیز کو ساخت اندر بوش
بران است چرخ روان را روش
خداوند کیوان و خورشید و ماه
وزو آفرین بر منوچهر شاه
به رزم اندرون زهر تریاک سوز
به بزم اندرون ماه گیتی فروز
گراینده گُرز و گشاینده شهر
ز شادی به هر کس رساننده بهر
کشنده درفش فریدون به جنگ
کشنده سرافراز جنگی پلنگ
ز باد عمود تو کوه بلند
شود خاک نعل سرافشان سمند
همان از دل پاک و پاکیزه کیش
به آبشخور آری همی گرگ و میش
یکی بندهام من رسیده به جای
به مردی به شَست اندر آورده پای
همی گرد کافور گیرد سرم
چنین کرد خورشید و ماه افسرم
ببستم میان را یکی بندهوار
ابا جاودان ساختم کارزار
عنان پیچ و اسپ افگن و گُرزدار
چو من کس ندیدی به گیتی سوار
بشد آب گردان مازندران
چو من دست بردم به گُرز گران
ز من گر نبودی به گیتی نشان
برآورده گردن ز گردن کشان
چنان اژدها کو ز رود کشف
برون آمد و کرد گیتی چو کف
زمین شهر تا شهر پهنای او
همان کوه تا کوه بالای او
جهان را ازو بود دل پر هراس
همی داشتندی شب و روز پاس
هوا پاک دیدم ز پرندگان
همان روی گیتی ز درندگان
ز تفش همی پر کرگس بسوخت
زمین زیر زهرش همی برفروخت
نهنگ دژم بر کشیدی ز آب
به دم درکشیدی ز گردون عقاب
زمین گشت بیمردم و چارپای
همه یکسر او را سپردند جای
چو دیدم که اندر جهان کس نبود
که با او همی دست یارست سود
به زور جهاندار یزدان پاک
بیفگندم از دل همه ترس و باک
میان را ببستم به نام بلند
نشستم بران پیل پیکر سمند
به زین اندرون گُرزهٔ گاوسر
به بازو کمان و به گردن سپر
برفتم بسان نهنگ دژم
مرا تیز چنگ و ورا تیز دم
مرا کرد پدرود هرکو شنید
که بر اژدها گُرز خواهم کشید
ز سر تا به دمش چو کوه بلند
کشان موی سر بر زمین چون کمند
زبانش بسان درختی سیاه
ز فر باز کرده فگنده به راه
چو دو آبگیرش پر از خون دو چشم
مرا دید غرید و آمد به خشم
گمانی چنان بردم ای شهریار
که دارم مگر آتش اندر کنار
جهان پیش چشمم چو دریا نمود
به ابر سیه بر شده تیره دود
ز بانگش بلرزید روی زمین
ز زهرش زمین شد چو دریای چین
برو بر زدم بانگ برسان شیر
چنان چون بود کار مرد دلیر
یکی تیر الماس پیکان خدنگ
به چرخ اندرون راندم بیدرنگ
چو شد دوخته یک کران از دهانش
بماند از شگفتی به بیرون زبانش
هم اندر زمان دیگری همچنان
زدم بر دهانش بپیچید ازان
سدیگر زدم بر میان زفرش
برآمد همی جوی خون از جگرش
چو تنگ اندر آورد با من زمین
برآهختم این گاوسر گُرز کین
به نیروی یزدان گیهان خدای
برانگیختم پیلتن را ز جای
زدم بر سرش گُرزهٔ گاو چهر
برو کوه بارید گفتی سپهر
شکستم سرش چون تن ژنده پیل
فرو ریخت زو زهر چون رود نیل
به زخمی چنان شد که دیگر نخاست
ز مغزش زمین گشت باکوه راست
کشف رود پر خون و زرداب شد
زمین جای آرامش و خواب شد
همه کوهساران پر از مرد و زن
همی آفرین خواندندی بمن
جهانی بران جنگ نظاره بود
که آن اژدها زشت پتیاره بود
مرا سام یک زخم ازان خواندند
جهان زر و گوهر برافشاندند
چو زو بازگشتم تن روشنم
برهنه شد از نامور جوشنم
فرو ریخت از باره برگستوان
وزین هست هر چند رانم زیان
بران بوم تا سالیان بر نبود
جز از سوخته خار خاور نبود
چنین و جزین هر چه بودیم رای
سران را سرآوردمی زیر پای
کجا من چمانیدمی بادپای
بپرداختی شیر درنده جای
کنون چند سالست تا پشت زین
مرا تختگاه است و اسپم زمین
همه گرگساران و مازنداران
به تو راست کردم به گُرز گران
نکردم زمانی برو بوم یاد
ترا خواستم راد و پیروز و شاد
کنون این برافراخته یال من
همان زخم کوبنده کوپال من
بدان هم که بودی نماند همی
بر و گردگاهم خماند همی
کمندی بینداخت از دست شست
زمانه مرا باژگونه ببست
سپردیم نوبت کنون زال را
که شاید کمربند و کوپال را
یکی آرزو دارد اندر نهان
بیاید بخواهد ز شاه جهان
یکی آرزو کان به یزدان نکوست
کجا نیکویی زیر فرمان اوست
نکردیم بیرای شاه بزرگ
که بنده نباید که باشد سترگ
همانا که با زال پیمان من
شنیدست شاه جهانبان من
که از رای او سر نپیچم به هیچ
درین روزها کرد زی من بسیچ
به پیش من آمد پر از خون رخان
همی چاک چاک آمدش ز استخوان
مرا گفت بردار آمل کنی
سزاتر که آهنگ کابل کنی
چو پروردهٔ مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه
چنان ماه بیند به کابلستان
چو سرو سهی بر سرش گلستان
چو دیوانه گردد نباشد شگفت
ازو شاه را کین نباید گرفت
کنون رنج مهرش به جایی رسید
که بخشایش آرد هر آن کش بدید
ز بس درد کو دید بر بیگناه
چنان رفت پیمان که بشنید شاه
گسی کردمش با دلی مستمند
چو آید به نزدیک تخت بلند
همان کن که با مهتری در خورد
ترا خود نیاموخت باید خرد
چو نامه نوشتند و شد رای راست
ستد زود دستان و بر پای خاست
چو خورشید سر سوی خاور نهاد
نخفت و نیاسود تا بامداد
چو آن جامهها سوده بفگند شب
سپیده بخندید و بگشاد لب
بیامد به زین اندر آورد پای
برآمد خروشیدن کره نای
به سوی شهنشاه بنهاد روی
ابا نامهٔ سام آزاده خوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
زال سام مهراب فریدون (اشاره) منوچهر
هوش مصنوعی: زال، پس از شنیدن خبر تهدیدات مهراب و تحرکات اژدها، به سمت پدرش سام میرود تا از او شفاعت کند. در این مسیر، لشکر سام با استقبال و افتخار به او خوشامد میگویند. پس از ورود به نزد سام، زال با پدرش صحبت کرده و از حالش شکایت میکند. سام متوجه احساسات زال شده و پیشنهاد میدهد که نامهای به شاه بنویسند تا زال بتواند خواستههای خود را مطرح کند. در نهایت، زال با استفاده از نامه، ارتباطی با شاه برقرار میکند و از او یاری میطلبد تا بر تهدیدات مهراب و اژدها غلبه کنند. زال عزم میکند تا در دفاع از سرزمینش به مبارزه بپردازد و به پدرش اطمینان میدهد که در این راه پیروز خواهد شد.
هوش مصنوعی: خبر به مهراب و دستان رسید که شاه و سپهبد (سام) بر ضد منوچهر رفتار کردند و نقشهای کشیدند.
زال خروشان از کابل می رفت با لبهای بسته و گردن برافراشته
هوش مصنوعی: زال میگوید اگر اژدهای بدخلق و خشمگین بیاید و دنیا را با دم خود بسوزاند،
اگر کسی بخواهد به کابلستان نزدیک شود اول باید سر مرا از تن جدا کند .
هوش مصنوعی: زال به نزد پدرش سام رفت، در حالی که قلبش از غم و ناراحتی پُر بود و افکارش مشغول گفتههای او بود.
هوش مصنوعی: زمانی که سام دلیر از آمدن پسری که مانند شیر نر قوی و نیرومند است آگاه شد، متوجه شد که او از راه بازگشته است.
هوش مصنوعی: تمام سپاهیان از جا بلند شدند و پرچم فریدون را بر افراشتند.
هوش مصنوعی: سپاه و فرمانده سپاه با خوشحالی و احترام آمادهٔ پذیرش و استقبال شدند.
هوش مصنوعی: تمام پشت فیلها، با پرچم رنگارنگی زینت داده شده است که رنگهای سرخ، زرد و بنفش دارد.
هوش مصنوعی: چون پدر را دید، سام از اسب پیاده شد و قدمی برداشت.
هوش مصنوعی: بزرگان از هر دو گروه، چه کسانی که فرماندهی را میجستند و چه کسانی که به دنبال مقام و منزلت بودند، از اسب پیاده شدند.
هوش مصنوعی: زال دلیر، زمین را بوسید و با پدرش، سام، که سالها پیش با او سخن گفته بود، صحبت کرد.
هوش مصنوعی: زال از بر اسب تند و چابک خود نشسته است، مانند کوهی بلند که سرش به زرینی میدرخشد.
هوش مصنوعی: بزرگان و سران قوم همه به حضور او (منوچهر) رسیدند تا به دلجویی از او بپردازند و دربارهٔ مشکلات و مسائل گفتگو کنند.
هوش مصنوعی: پدر تو از تو ناراحت شده، اما از او عذرخواهی کن و هیچگاه از این کار نترس.
هوش مصنوعی: زال به سام میگوید که از این موضوع نگران نباش، چون در نهایت همه چیز به خاک و زمین ختم میشود و باید با این واقعیت کنار بیاییم.
هوش مصنوعی: اگر پدر، در اندیشه و عقل خود به دانایی و خرد برسد، پس سخنان دیگر بر سخنان او افزوده نخواهد شد و از هم نمیگذرد.
هوش مصنوعی: اگر زبانش را به خاطر خشم باز کند، از شرم بر چشمانش آب میریزم؛ یعنی اشک میبارم.
هوش مصنوعی: زال و دیگران با روحیهای خوشحال و دلشاد به درگاه سام، پدر زال، رفتند و به نزد او رسیدند.
هوش مصنوعی: فرود از دستان سام، سواران او نیز به زال، در همان لحظه بار و امانتی را دادند.
هوش مصنوعی: زمانی که زال به حضور پدرش سام میرسد، به نشانهٔ احترام زمین را میبوسد و بر آن میافتد.
هوش مصنوعی: یکی به سام، پدر زال، نعمت و خوبی را ستایش کرد و به زاب، بستر نرگسها را از روی گلها پاک کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به آرزوی سلامتی و خوشحالی برای پهلوان میپردازد و دعا میکند که روح او به سمت عدالت و انصاف حرکت کند.
هوش مصنوعی: زمین در روز جنگ به خاطر ضربهٔ تیغ تو مانند الماس میسوزد و غمگین و گریان میشود.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، دشمن کجاست که ترس و وحشت تو بر سپاه بیدرنگ بیفتد و آنها را به سرعت فراری کند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در معرکهی جنگ، هنگامی که دشمنان در حال دیدن نیروی تو هستند، هیچ ستارهای نمیتواند بر تو تاثیر بگذارد و به تو آسیب برساند. به عبارت دیگر، قدرت و شجاعت تو آنقدر زیاد است که حتی بالاترین نشانهها و ستارهها نیز جرات مقابله با تو را ندارند.
هوش مصنوعی: زمین به افراد نیرومند و با ارادهای مانند تو بستگی ندارد و از انصاف تو بیبهره است، و حتی خرد و فهم نیز تحت تأثیر قدرت تو نابود میشود.
هوش مصنوعی: همه مردم به خاطر انصاف و عدالت تو خوشحال هستند و از تو برکت و نعمت میگیرند، به طوری که همهٔ موجودات در زمین و زمان از داد و انصاف تو برخوردار میشوند.
هوش مصنوعی: من که از لطف و بخشش بینصیب هستم، هرچند به واسطهٔ ارتباط با تو معروف شدهام، چه تفاوتی با دیگران دارم؟
هوش مصنوعی: من یک پرندهای را بزرگ کردهام که در خاک این دنیا زندگی میکند و هیچگونه جنگ و دعوایی با کسی ندارم.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا خودم گناهی دارم که کسی به من اجازهٔ روایت داستانش را نمیدهد و نمیتواند با من در این باره صحبت کند.
هوش مصنوعی: جز این نیست که اگر سام، پدر من یلستم باشد و یا اگر با این نسل، صاحب هنر باشم، به سرنوشت من توجهی نمیشود.
هوش مصنوعی: من مرا از مادرم به دنیا آوردی و در کوه به من جا و مکانی اختصاص دادی.
هوش مصنوعی: تو زاینده را که به مردم زندگی میدهد، به آتش سپردی و او را در شوک و درد انداختی.
هوش مصنوعی: با خدای جهان (جهانآفرین) تو مخالفتی و جنگی نداری، زیرا نمیدانی که رنگها (سیاهی و سفیدی) از چه چیزی نشأت گرفتهاند.
هوش مصنوعی: اکنون جهانآفرین، که همان خداست، به من نگاه کنید و ببینید که چگونه مرا خلق کرده و پرورده است.
هوش مصنوعی: با وجود ثروت، تخت و گرز سنگین (که نماد قدرت و سلطنت است)، من با خرد و عقل و تاج و تخت و فرمانروایان (که نماد سلطنت و مقام هستند) به شما پناه آوردهام.
هوش مصنوعی: من در کابل بر اساس فرمان تو نشستهام و به عهد و پیمان تو پایبند ماندهام.
هوش مصنوعی: اگر کسی کینهجویی کند و به تو آسیب برساند، مانند درختی است که برای تو میوه میآورد و تو را بهرهمند میکند.
هوش مصنوعی: هدیهای که تو از مازندران آوردی، با حملهای که از گرگساران داشتی، به دست آمده است.
هوش مصنوعی: چرا خانه و دیار آباد من را ویران میکنی، در حالی که من از تو چنین درخواست کمک و دادخواهی کردهام؟
هوش مصنوعی: من اکنون در مقابل تو ایستادهام و بدین وسیله نشان میدهم که بدن من تحت تأثیر خشم تو است.
هوش مصنوعی: من به راحتی از میانهٔ دو نیم میشوم، اما تو از کابل فاصله نگیر و با من صحبت کن.
هوش مصنوعی: سپهبد (سام) وقتی صحبتهای زال را شنید، با دقت به او گوش کرد و موهای خود را که نماد قدرت و برتریاش بود، پایین آورد.
هوش مصنوعی: سپهبد به زال میگوید که او به حقیقت میگوید و زبانش که بر راستی گواه است، نشاندهندهٔ صدق اوست.
هوش مصنوعی: همهٔ کارهای من نسبت به تو نادرست و ظلمآمیز بود و این باعث خوشحالی دشمنان تو شده بود.
هوش مصنوعی: تو فقط همین خواسته را از من داری که به خاطر تنگی دل و ناراحتیات از جایت برخاستهای.
هوش مصنوعی: در کار تو عجله نکن، من الان راه حلی برای مشکل تو فراهم میکنم و وضع تو را سامان میبخشم.
هوش مصنوعی: من اکنون نامهای مینویسم و آن را به دست تو، ای نیکوکار، به شاه میفرستم.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که نیاز است، به خاطر میآورم و قلبم را به سوی عدالت میبرم.
هوش مصنوعی: اگر شاه ما به یاری خود در کنار ما باشد، تمام امور و کارهای ما به خوشی و آرزوی تو خواهند انجام شد.
هوش مصنوعی: نویسنده را نشاندند و از هر طرف در موردش سخن گفتند و تبادل نظر کردند.
هوش مصنوعی: خداوندی که سرنوشت انسانها را رقم زده و حکمتی که در آفرینش او وجود دارد، همیشه در جای خود پایدار است و هیچگاه تغییر نمیکند.
هوش مصنوعی: همه ما آدمها، چه خوب و چه بد، و چه موجودات زنده و چه غیرزنده، در واقع بندگان خداوند هستیم و او تنها کسی است که وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد، بر اساس اراده و تدبیر خداوند است و در واقع، زندگی و چرخش چرخ زندگی به همین اصول وابسته است.
هوش مصنوعی: منوچهر شاه، که خداوند کیوان (سیاره شگفتانگیز) و خورشید و ماه را آفریده، به خاطر او و ویژگیهایش، مورد ستایش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، زهر تریاک سوزاننده است و در مراسم بزم، ماه که نماد زیبایی و روشنایی است، میدرخشد.
هوش مصنوعی: کسی که با قدرت و شهامت از حق دفاع میکند و باعث رونق و خوشحالی مردم میشود، به همه کمک میکند و شادی را به هر کس میرساند.
هوش مصنوعی: درفش فریدون که نماد قدرت و شجاعت است، در میدان نبرد بر سرافرازان و جنگجویان بزرگی که مانند پلنگ هستند، تسلط دارد و آنها را از پا در میآورد.
هوش مصنوعی: خاک نعل سمند سرافشان، بر اثر وزش بادی که از تو برمیخیزد، به بالای کوه بلند میرود. این تصویر نشاندهندهٔ قدرت و تأثیر تو است.
هوش مصنوعی: از دل بیآلایش و اعتقاد درست، به مرز و منبعی میروی که هر دو گروه، یعنی گرگ و میش، را سیراب میکند.
هوش مصنوعی: من به عنوان یک خدمتگزار به مقام و جایگاهی رسیدهام که به مردانگی در آن پای نهادهام.
هوش مصنوعی: من به دور خود عطر کافور میزنم و مانند خورشید و ماه بر سرم تاجی تزیینی گذاشتهام.
هوش مصنوعی: من میان کارزار را همچون یک بنده و غلام بسته و محدود کردم، به طوری که توانستم آن را جاودانی و جاودانه بسازم.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من در دنیا سوار نمیشود که با زنجیر زین و دلیری و گُرزی در دست براندم.
هوش مصنوعی: آب مازندران بر اثر جنگ و درگیری به شدت متلاطم و به هم ریخته شد، چون من با گرز سنگینی دست به کار شدم.
هوش مصنوعی: اگر من وجود نداشتم، در دنیا نشانی از من نمیبود، مانند (وجود) گردنکشان که به من نسبت داده شدهاند.
هوش مصنوعی: مانند اژدهایی که از رود بیرون میآید و دنیا را مانند کفی بر روی آب مینشانَد.
هوش مصنوعی: زمین بین هر شهر، گسترش آن سرزمین است و همچنین ارتفاعات کوهها نیز تا بالای آنها ادامه دارد.
هوش مصنوعی: جهان از او (منوچهر) دلش پر از ترس بود و به همین دلیل مردم شب و روز در حال مراقبت و نگهبانی بودند.
هوش مصنوعی: هوا را از پرندگان بیآلایش و پاک دیدم؛ همانطور که روی زمین از درندگان خالی و بدون خطر است.
هوش مصنوعی: زمین از شدت گرما و طوفان کرگس به شدت سوخته و زیر زهر آن، آتش گرفته است.
هوش مصنوعی: نهنگ غمگین را از آب بیرون کشیدی و از آسمان برمیکشی، همچون عقاب.
هوش مصنوعی: زمین پر از بیمرد و بیحیوان شد و همه آن موجودات را به او (نهنگ) سپردند.
هوش مصنوعی: زمانی که دیدم در جهان هیچکس نیست که در این کار یاری کند، احساس کردم که باید تنها به این موضوع پرداختم.
هوش مصنوعی: با کمک قدرت و نیروی خدای بینظیر، از دل خود تمام ترس و وحشت را دور میکنم.
هوش مصنوعی: با نام بزرگ خداوند، راه را برای خود بستم و بر اسب نیرومندی که مانند فیل است، نشستم.
هوش مصنوعی: داخل زین، گرزهای (چوبی بلند) با سر گاو قرار دارد و بر بازوی او کمانی و بر گردنش سپری آویخته است.
هوش مصنوعی: از آنجا که نگران کننده و عصبانی بودم، مانند نهنگی به آب رفتم و دستانم تیز و آماده بودند و دمم هم تیز و قوی بود.
هوش مصنوعی: هر که خبر شنید که من تصمیم دارم بر اژدها گُرز (چماق) بکشم، پدرم از من جدا شد و مرا ترک کرد.
هوش مصنوعی: زال به قدری بلند و تنومند است که از سر تا دمش به اندازهٔ یک کوه میرسد و موی سرش بر زمین افتاده و مانند یک طناب (کمند) به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زبان زال مانند درختی سیاه و ضخیم است که از شدت خشم و ناراحتی، کلمات را به شدت و تند صحبت میکند و به سمت دیگران پرتاب میکند.
هوش مصنوعی: چشمان من مانند دو آبگیر پر از خون شدهاند و او (منوچهر) وقتی به من نگاه کرد، با فریاد آمد و عصبانی شد.
هوش مصنوعی: ای شهریار، گمان میکنم که در درونم شعلهای از آتش روشن است.
هوش مصنوعی: جهان در نظر من مانند دریا به نظر میرسد و ابرهای سیاهی بر آن سایه افکنده و دود تیرهای نیز بالا رفته است.
هوش مصنوعی: صدای او (سام) باعث لرزش و جنبش زمین شد و زهر او (قدرت و شدت او) زمین را به حالتی آبی و آرام مانند دریای چین درآورد.
هوش مصنوعی: برو و صدای بانگ شیر را برسان، مانند آنچه که در کار مردان دلیر اتفاق میافتد.
هوش مصنوعی: من یک تیر الماس مانند پیکان را به سمت آسمان پرتاب کردم، بیدرنگ و بدون معطلی.
هوش مصنوعی: زمانی که تیر به دهان او برخورد کرد، دهانش بسته شد و از حیرت، زبانش به بیرون آمد.
هوش مصنوعی: در زمانی دیگر نیز به او ضربهای زدم که از آن آسیب دید و به شدت به خود پیچید.
هوش مصنوعی: ما بار دیگر بر وسط سینهاش زدم، و از دلش خون مانند جوی بیرون ریخت.
هوش مصنوعی: زمانی که زمین بر من تنگ شد، برآشفتم و این گاو (مشهور به گاو سرخی) را به عنوان نشانهای از کینه به میان آوردم.
هوش مصنوعی: با کمک و ارادهٔ خداوند، توانستم قهرمان بزرگ را از جای خود برانگیزم.
هوش مصنوعی: گُرزهٔ گاو چهر، یعنی زخم سنگینی که به مانند گاو است، بر سر او زدم و انگار که کوه را به زمین زدند، صدایی آمد که مانند رعد و برق از آسمان است.
هوش مصنوعی: سر او را مانند سر یک فیل کهنه و آسیبدیده شکستم و همچون سمی که به درون نیل فرو میریزد، به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: او (شخصی که این مصراع دربارهاش صحبت میکند) به شدت زخمی شد و دیگر نتوانست بلند شود، به طوری که سرش به زمین برخورد کرد و به شکل کوه در آمد، یعنی به حدی آسیب دید که مثل کوهی بر زمین افتاد.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر خونریزی و جنگ به یک مکان بیقرار و آشفته تبدیل شده و دیگر جایی برای آرامش و خواب نیست.
هوش مصنوعی: کوهها پر از مردان و زنان است که همگی به من، زال، دعا و نیکی میکنند.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم دنیا در حال تماشای جنگ بودند و آن اژدها، موجودی زشت و بدقواره به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: من گفتند که سام (پدر زال) به من زخم و آسیب زده، و به همین دلیل دنیا پر از زر و جواهر شد، یعنی از آن ناراحتی من، ثروت و زیبایی در جهان پخش شد.
هوش مصنوعی: وقتی که از او (سام) برگشتم، جسم من که پر از روشنی بود، از زرهٔ نامآور و مشهورم بیپوشش شد.
هوش مصنوعی: از بالای درخت، برگهای بزرگ و درخشان فرو افتاد و هر چقدر که تلاش کنم، نمیتوانم از این خسارت دوری کنم.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، تا سالیان سال، چیزی جز خارهای سوخته و بیثمر پیدا نمیشد.
هوش مصنوعی: من هرچه که هستیم، نظر و عقیدهٔ سران را به زیر پا نهادم و به آنها پیشنهاد دادم.
هوش مصنوعی: من کجا میتوانستم با چابکسواران به رقابت بپردازم، در حالی که تو دوش به دوش شیر درنده، در میدان نرمی گام برمیداری؟
هوش مصنوعی: چند سالی است که من بر زین نشستهام و دیگر نه تخت و جایگاهی دارم و نه اسبم بر روی زمین میتازد.
هوش مصنوعی: من تمام گرگساران و مازنداران (زبانزد) را به گُرز سنگین که نشانهٔ قدرت و توانایی است، تسلیم و مطیع تو کردم.
هوش مصنوعی: مدتی است که به یاد تو نیستم، اما همیشه خواستهام که تو رفیق و پیروز و شاد باشی.
هوش مصنوعی: اکنون این یال افراشتهٔ من که نشانهٔ قدرت و شجاعت من است، همان زخمی است که به من جراحت میزند و مرا آزار میدهد.
هوش مصنوعی: پس بدان که هیچکس نمیتواند بر من بماند و برگرد من چرخش داشته باشد.
هوش مصنوعی: زمانه به ناگاه دستان مرا در دام انداخت و به شکلی نامناسب و غیرمنتظره مرا اسیر کرد.
هوش مصنوعی: حالا نوبت زال است که به او (منوچهر) سپردهایم، شاید بتواند کمربند و کوپال (زین و کمر بند مخصوص جنگ) را بهدست آورد.
هوش مصنوعی: کسی در دل آرزو دارد که در خفا به نزد شاه جهان برود و درخواست و خواهشی از او داشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی آرزو دارد که اگر نیکو باشد، در زیر فرمان خداوند نیکو خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما بدون نظر و مشورت با شاه بزرگ کاری نکردیم، زیرا هیچ بندهای نباید خود را در مقام فرمانده یا برجستهتر از او ببیند.
هوش مصنوعی: شاه دنیا، یعنی من، از پیمانی که با زال بستهام آگاه است.
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه از نظر او دور نمیشوم و در این روزها به خاطر او بسیار دقت و احتیاط میکنم.
هوش مصنوعی: زال به نزد سام آمده و چهرهاش پر از خون و غم است و نشان میدهد که بدنش به شدت آسیب دیده و زخمهای عمیق دارد.
هوش مصنوعی: منوچهر به زال میگوید که بهتر است به آمل بروی، چرا که برایت مناسبتر است تا اینکه به کابل بروی.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند یک جوجهپرنده در دامن کوهها بزرگ شود، نشانهاش در میان مردم خواهد بود.
هوش مصنوعی: کابلستان به زیبایی و شکوه کسی مانند ماه میماند که بر بالای سرش درختان سرو با گلهای زیبا در حال شکفتن هستند. در این تصویر، کابلستان به عنوان مکانی دلانگیز و خوشمنظره توصیف شده است.
هوش مصنوعی: وقتی کسی دیوانه و عاقل نیست، نمیتوان از او انتظاری داشت، و باید دانست که خشم شاه بر او جایز نیست.
هوش مصنوعی: اکنون رنج محبت و دوستی او به جایی رسید که هر کسی که او را ببیند، بخشایش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنج بسیاری که بر فرد بیگناه تحمیل شده، زال آنچنان به نزد شاه رفت و از خود پیمان و عهدی را به جا گذاشت که وقتی شاه آن را شنید، متأثر شد.
هوش مصنوعی: من او را با دلی متأثر و نیازمند به نزد تخت شاه فرستادهام تا درخواستش را بیان کند و آبرویش را حفظ کند.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید هرچند تو با بزرگان و افراد با تجربه در ارتباطی، اما باید دانست که خودت باید علم و آگاهی را به دست آوری و بیاموزی.
هوش مصنوعی: زمانی که نامه را نوشتند و تصمیم درستی گرفتند، زود به پا خاستند و آماده شدند.
هوش مصنوعی: خورشید به سمت شرق حرکت کرد و در این حال نیفتاد و استراحت نکرد تا اینکه صبح شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که آن لباسها را از هم باز کرد (تا برای پوشیدن آماده شوند)، شب به پایان رسید، سپیده دم نمایان شد و لبخند زد و گلوی خود را باز کرد (یعنی صبحگاهان آغاز شد).
هوش مصنوعی: زال بر روی زین سوار شد و پای خود را در رکاب گذاشت. در این هنگام، صدای نای (آلات موسیقی) به طور بلند و دلنشین به گوش رسید.
هوش مصنوعی: زال بهسوی شاه (منوچهر) رفت و رویش را به سوی او کرد و نامهای را که سام، پدرش، نوشته بود، به او تقدیم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.