بخش ۵ - پیام آشتی افراسیاب به دست شیده، پند سپاه و پافشاری کیخسرو بر کین سیاوش
بدو گفت شاه ای سرفراز مرد
نه گرم آزموده ز گیتی نه سرد
از ایدر برو تا میان سپاه
از ایشان یکی مرد دانا بخواه
به کیخسرو از من پیامی رسان
که گیتی جز این دارد آیین و سان
نبیره که رزم آورد با نیا
دلش بر بدی باشد و کیمیا
چنین بود رای جهان آفرین
که گردد جهان پر ز پرخاش و کین
سیاوش نه بر بیگنه کشته شد
شد از روزگاران سرش گشته شد
گنه گر مرا بود پیران چه کرد
چو رویین و لهاک و فرشیدورد
که بر پشت زینشان ببایست بست
پر از خون به کردار پیلان مست
گر ایدونک گویم که تو بدتنی
بد اندیش وز تخم آهرمنی
به گوهر نگه کن به تخمه منم
نکوهش همی خویشتن را کنم
تو این کین به گودرز و کاووس مان
که پیش من آرند لشکر دمان
نه زان گفتم این کز تو ترسان شدم
وگر پیر گشتم دگر سان شدم
همه ریگ و دریا مرا لشکرند
همه نره شیرند و کنداورند
هر آنگه که فرمان دهم کوه گنگ
چو دریا کنند ای پسر روز جنگ
ولیکن همی ترسم از کردگار
ز خون ریختن وز بد روزگار
که چندین سر نامور بیگناه
جدا گردد از تن بدین رزمگاه
گر از پیش من بر نگردی ز جنگ
نگردی همانا که آیدت ننگ
چو با من به سوگند پیمان کنی
بکوشی که پیمان من نشکنی
بدین کار باشم ترا رهنمای
که گنج و سپاهت بماند به جای
چو کار سیاوش فرامش کنی
نیارا به توران به رامش کنی
برادر بود جهن و جنگی پشنگ
که در جنگ دریا کند کوه سنگ
هر آن بوم و بر کآن ز ایران نهی
به فرمان کنم آن ز ترکان تهی
ز گنج نیاکان ما هرچه هست
ز دینار وز تاج و تخت و نشست
ز اسب و سلیح و ز بیش و ز کم
که میراث ماند از نیا زادشم
ز گنج بزرگان و تخت و کلاه
ز چیزی که باید ز بهر سپاه
فرستم همه همچنین پیش تو
پسر پهلوان و پدر خویش تو
دو لشکر برآساید از رنج رزم
همه روز ما بازگردد به بزم
ور ایدون که جان ترا اهرمن
بپیچد همی تا بپوشی کفن
جز از رزم و خون کردنت رای نیست
به مغز تو پند مرا جای نیست
تو از لشکر خویش بیرون خرام
مگر خود برآیدت از این کار کام
بگردیم هر دو به آوردگاه
بر آساید از جنگ چندین سپاه
چو من کشته آیم جهان پیش تست
سپه بندگان و پسر خویش تست
و گر تو شوی کشته بر دست من
کسی را نیازارم از انجمن
سپاه تو در زینهار منند
همه مهترانند و یار منند
وگر زان که با من نیایی به جنگ
نتابی تو با کار دیده نهنگ
کمر بسته پیش تو آید پشنگ
چو جنگ آوری او نسازد درنگ
پدر پیر شد پایمردش جوان
جوانی خردمند و روشنروان
به آوردگه با تو جنگ آورد
دلیرست و جنگ پلنگ آورد
ببینیم تا بر که گردد سپهر
که را بر نهد بر سر از تاج مهر
ور ایدون که با او نجویی نبرد
دگرگونه خواهی همی کار کرد
بمان تا بیاساید امشب سپاه
چو بر سر نهد کوه زرین کلاه
ز لشکر گزینیم جنگاوران
سرافراز با گرزهای گران
زمین را ز خون رود دریا کنیم
ز بالای بدخواه پهنا کنیم
دوم روز هنگام بانگ خروس
ببندیم بر کوههٔ پیل کوس
سران را به یاری برون آوریم
به جوی اندرون آب و خون آوریم
چو بدخواه پیغام تو نشنود
بپیچد بدین گفتها نگرود
به تنها تن خویش از او رزم خواه
به دیدار دوراز میان سپاه
پسر آفرین کرد و آمد برون
پدر دیده پر آب و دل پر ز خون
گزین کرد از موبدان چار مرد
چشیده بسی از جهان گرم و سرد
وز آن نامداران لشکر هزار
خردمند و شایستهٔ کارزار
به ره چون طلایه بدیدش ز دور
درفش و سنان سواران تور
ز ترکان هر آن کس که بد پیشرو
ز ناکاردیده جوانان نو
به ره با طلایه بر آویختند
به نام از پی شیده خون ریختند
تنی چند از ایرانیان خسته شد
وز آن روی پیکار پیوسته شد
هم اندر زمان شیده آنجا رسید
نگهبان ایرانیان را بدید
دل شیده گشت اندر آن کار تنگ
همی باز خواند آن یلان را ز جنگ
به ایرانیان گفت نزدیک شاه
سواری فرستید با رسم و راه
بگوید که روشن دلی شیده نام
به شاه آوریدست چندی پیام
از افراسیاب آن سپهدار چین
پدر مادر شاه ایران زمین
سواری دمان از طلایه برفت
بر شاه ایران خرامید تفت
که پیغمبر شاه توران سپاه
گوی بر منش با درفشی سیاه
همی شیده گوید که هستم به نام
کسی بایدم تا گزارم پیام
دل شاه شد زان سخن پر ز شرم
فرو ریخت از دیدگان آب گرم
چنین گفت کین شیده خال منست
به بالا و مردی همال منست
نگه کرد گردنکشی زان میان
نبد پیش جز قارن کاویان
بدو گفت رو پیش او شادکام
درودش ده از ما و بشنو پیام
چو قارن بیامد ز پیش سپاه
بدید آن درفشان درفش سیاه
چو آمد بر شیده دادش درود
ز شاه و ز ایرانیان برفزود
جوان نیز بگشاد شیرین زبان
که بیدار دل بود و روشن روان
بگفت آنچه بشنید ز افراسیاب
ز آرام وز بزم و رزم و شتاب
چو بشنید قارن سخنهای نغز
از آن نامور بخرد پاک مغز
بیامد بر شاه ایران بگفت
که پیغامها با خرد بود جفت
چو بشنید خسرو ز قارن سخن
به یاد آمدش گفتهای کهن
بخندید خسرو ز کار نیا
از آن جستن چاره و کیمیا
از آن پس چنین گفت کافراسیاب
پشیمان شدست از گذشتن ز آب
ورا چشم بی آب و لب پر سخن
مرا دل پر از دردهای کهن
بکوشد که تا دل بپیچاندم
به بیشی لشکر بترساندم
بدان گه که گردنده چرخ بلند
نگردد ببایست روز گزند
کنون چارهٔ ما جز این نیست روی
که من دل پر از کین شوم پیش اوی
بگردم به آورد با او به جنگ
به هنگام کوشش نسازم درنگ
همه بخردان و ردان سپاه
به آواز گفتند کاین نیست راه
جهاندیده پردانش افراسیاب
جز از چاره جستن نبیند به خواب
نداند جز از تنبل و جادویی
فریب و بداندیشی و بدخویی
ز لشکر کنون شیده را برگزید
که این دید بند بدی را کلید
همی خواهد از شاه ایران نبرد
بدان تا کند روز ما را به درد
تو بر تیزی او دلیری مکن
از ایران وز تاج سیری مکن
وگر شیده از شاه جوید نبرد
به آورد گستاخ با او مگرد
به دست تو گر شیده گردد تباه
یکی نامور کم شود زان سپاه
وگر دور از ایدر تو گردی هلاک
ز ایران برآید یکی تیره خاک
یکی زنده از ما نماند به جای
نه شهر و بر و بوم ایران به پای
کسی نیست ما را ز تخم کیان
که کین را ببندد کمر بر میان
نیای تو پیری جهاندیده است
به توران و چین در پسندیده است
همی پوزش آرد بدین بد که کرد
ز بیچارگی جست خواهد نبرد
همی گوید اسبان و گنج درم
که بنهاد تور از پی زادشم
همان تخت شاهی و تاج سران
کمرهای زرین و گرز گران
سپارد به گنج تو از گنج خویش
همی باز خرد بدین رنج خویش
هر آن شهر کز مرز ایران نهی
همی کرد خواهد ز ترکان تهی
به ایران خرامیم پیروز و شاد
ز کار گذشته نگیریم یاد
بر این گفته بودند پیر و جوان
جز از نامور رستم پهلوان
که رستم همی ز آشتی سر بگاشت
ز درد سیاوش به دل کینه داشت
همی لب به دندان بخایید شاه
همی کرد خیره بدیشان نگاه
وز آن پس چنین گفت کاین نیست راه
به ایران خرامیم ز این رزمگاه
کجا آن همه رسم و سوگند ما
همان بدره و گفته و پند ما
چو بر تخت بر زنده افراسیاب
بماند جهان گردد از وی خراب
به کاووس یکسر چه پوزش بریم
بدین دیدگان چون بدو بنگریم
شنیدی که بر ایرج نیکبخت
چه آمد به تور از پی تاج و تخت
سیاووش را نیز بر بیگناه
بکشت از پی گنج و تخت و کلاه
فریبنده ترکی از آن انجمن
بیامد خرامان به نزدیک من
گر از من همی جست خواهد نبرد
شما را چرا شد چنین روی زرد
همی از شما این شگفت آیدم
همان کین پیشین بیفزایدم
گمانی نبردم که ایرانیان
گشایند جاوید ز این کین میان
کسی را ندیدم ز ایران سپاه
که افگنده بود اندر این رزمگاه
که از جنگ ایشان گرفتی شتاب
به گفت فریبنده افراسیاب
چو ایرانیان این سخنها ز شاه
شنیدند و پیچان شدند از گناه
گرفتند پوزش که ما بندهایم
هم از مهربانی سرافگندهایم
نخواهد شهنشاه جز نام نیک
وگر کارها را سرانجام نیک
ستوده جهاندار برتر منش
نخواهد که بر ما بود سرزنش
که گویند از ایران سواری نبود
که یارست با شیده رزم آزمود
که آمد سواری به دشت نبرد
جز از شاهشان این دلیری نکرد
نخواهد مگر خسرو موبدان
که بر ما بود ننگ تا جاودان
بدیشان چنین پاسخ آورد شاه
که ای موبدان نماینده راه
بدانید کاین شیده روز نبرد
پدر را ندارد به هامون به مرد
سلیحش پدر کرده از جادویی
ز کژی و بی راهی و بدخویی
نباشد سلیح شما کارگر
بدان جوشن و خود پولادبر
همان اسبش از باد دارد نژاد
به دل همچو شیر و به رفتن چو باد
کسی را که یزدان ندادست فر
نباشدش با چنگ او پای و پر
همان با شما او نیاید به جنگ
ز فر و نژاد خود آیدش ننگ
نبیره فریدون و پور قباد
دو جنگی بود یکدل و یک نهاد
بسوزم بر او تیره جان پدرش
چو کاووس را سوخت او بر پسرش
دلیران و شیران ایران زمین
همه شاه را خواندند آفرین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
زادْشم کیخسرو سیاووش پیران رویین لهاک فرشیدورد اهریمن (اشاره) گودرز کیکاووس جهن پشنگ شیده افراسیاب قارن کاوگان تور (اشاره) رستم ایرج (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر شاهنامه، کیخسرو به افراسیاب پیامی میفرستد و از او میخواهد که به کشتن سیاوش اعتراف کند و اعلام کند که جنگ بر سر کینخواهی ناپسند است. افراسیاب از کشتن سیاوش اظهار پشیمانی میکند و کیخسرو را به صلح دعوت مینماید، اما کیخسرو با تأکید بر پاسداری از خون سیاوش، بر ادامهٔ جنگ تأکید میکند. کیخسرو بر ویژگیهای لشکرش و قدرت خود تکیه میکند و به افراسیاب هشدار میدهد که به خاطر کشتن بیگناهان عواقب سنگینی خواهد داشت. در پایان، این گفتگوها و تبادل پیامها به ایجاد حس نزدیکی و همدلی در میان لشکریان و پذیرش سختیهای جنگ منجر میشود.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای مرد با عزت، نه آنقدر بیتجربه و نادان هستی که به زودی دچار هیجان و شتابزدگی شوی و نه آنقدر بیاحساس که بیتفاوت و بیاعتنا باقی بمانی.
هوش مصنوعی: از ایدر، به سوی میان سپاه برو و از بین آنها یک مرد باهوش و دانا را درخواست کن.
هوش مصنوعی: به کیخسرو پیامی برسان که دنیا غیر از این طرز زندگی و رسم و سنتی ندارد.
هوش مصنوعی: نسل کسی که در میدان جنگ با نیا (پدربزرگ) خود به نبرد میپردازد، دلش نسبت به بدی و ستم کور است و فقط به دنبال چیزهای باارزش و گرانبها است.
هوش مصنوعی: رای جهان آفرین (خدا) چنین است که دنیا مملو از جنگ و دشمنی شود.
بیگناهی نبود که سیاوش را به کشتن داد این چرخ گردون بود که سرش را به باد داد .
هوش مصنوعی: پیران (که یکی از شخصیتهای داستان است) به خاطر گناهکار بودن من چه کاری انجام داده است وقتی که رویین (شخصیتی قهرمانانه) و لهاک و فرشیدورد (دو شخصیت دیگر) در این داستان وجود دارند و دارای اعتبار و ارزش هستند.
هوش مصنوعی: سواران باید بر روی زینهای خود بندند و در حالی که خونشان ریخته است، مانند فیلهای مست و نابهسامان به نبرد بروند.
هوش مصنوعی: اگر اکنون بگویم که تو بدنی زشت و بداندیش هستی و از نسل اهریمن (شیطان) هستی،
هوش مصنوعی: به درخشش گوهر (نفس و ذات) نگاه کن که من از همان نسل (تخم) هستم، و به همین خاطر خودم را نکوهش میکنم.
هوش مصنوعی: تو این کینه را به گودرز و کاووس، که سپاه آنها اکنون در برابر من است، نسبت نده.
هوش مصنوعی: من به خاطر ترس از تو این حرفها را نمیزنم، بلکه اگر پیر شدهام و عوض شدم، به خاطر خودم است.
هوش مصنوعی: تمامی دشتها و دریاها برای من مانند سپاه هستند و همه موجودات در آنها، همچون شیرهای نر و جنگجویان شجاع میباشند.
هوش مصنوعی: هر زمان که من فرمان دهم، کوه گنگ مانند دریا حرکت میکند و تغییر شکل میدهد، ای پسر، در روز جنگ.
هوش مصنوعی: اما من از خداوند میترسم، زیرا نگرانم که با ریختن خون، روزگار را بدتر کنم.
هوش مصنوعی: چرا باید این همه مردان نامی و بیگناه در این میدان جنگ از زندگی محروم شوند و جانشان گرفته شود؟
هوش مصنوعی: اگر از میدان جنگ به عقب برگردی، دچار ننگ خواهی شد و این ننگ از پیش من بر تو خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر با من سوگند بخوری و پیمان ببندی، باید تلاش کنی که این پیمان را نشکنی.
هوش مصنوعی: به خاطر این عمل، من تو را راهنمایی میکنم تا ثروت و نیروهایت به حالت خود و سالم باقی بمانند.
هوش مصنوعی: اگر از کار سیاوش (پسر کیخسرو) غفلت کنی و او را فراموش کنی، به طوری که در میان توران (سرزمین دشمن) آرامش برقرار شود، نتایج بدی در پی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: جهن و پشنگ (دو برادر) در جنگی که به دریا مربوط میشود، مانند کوه سنگی در برابر دشمنان ایستادگی میکنند و نباید از هم غافل شوند.
هوش مصنوعی: هر سرزمین و کشوری که از ایران جدا باشد، به فرمان من آن را از وجود ترکان خالی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: از ثروت و داراییهای پدران ما، هر آنچه هست، از جمله سکههای طلا، تاج، تخت و مقامهایی که در آن نشستهایم.
هوش مصنوعی: از اسب و سلاح و هر آنچه که در کم و زیاد وجود دارد، آنچه از نیاکان ما به جا مانده، میراث من است.
هوش مصنوعی: از داراییهای بزرگ و مقام و نشانههای سلطنت، چیزی برای سپاه لازم است.
هوش مصنوعی: من تمام این ماجرا را به حواله تو میفرستم؛ فرزند تو که همان پسر بزرگمرد (شخصیت برجسته) و پدر خودت است.
هوش مصنوعی: دو سپاه از سختیهای جنگ فرسوده میشوند و هر روز ما را به شادی و宴 بازمیگرداند.
هوش مصنوعی: اگر به این نتیجه برسی که جان تو تحت تسلط اهرمن (نیروی شر) قرار گرفته و در خطر است، به ناچار باید خود را در کفن بپیچی تا از این خطر در امان بمانی.
هوش مصنوعی: تو هیچ نظری جز جنگ و خونریزی در سر نداری و هیچیک از نصیحتهای من در دل تو جایی ندارد.
هوش مصنوعی: بهتر است از لشکر خود دور شوی، مگر اینکه از این کار به نتیجهای خوب دست یابی.
هوش مصنوعی: دو ما به میدان مبارزه برویم و در آنجا از جنگ، آرامش بگیریم و سپاههای خود را از جنگ خسته کنیم.
هوش مصنوعی: اگر من کشته شوم، در نظر تو همه جهان پیش توست و سپاهی که به عنوان بندگان و پسرانم به تو وابستهاند نیز متعلق به تو خواهند بود.
هوش مصنوعی: اگر تو توسط من کشته شوی، من هیچکس را از جمعیت (و سپاه) آزار نمیرسانم.
هوش مصنوعی: سپاه تو (یعنی سپاه افراسیاب) مثل زینهار (پناه) من هستند، همه بزرگان و سران سپاه من هستند و از من حمایت میکنند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر من برای جنگ نیایی، پس تو هم میتوانی با کار و تدبیرتان مانند چشمی که در آب میبیند، از نبرد بگریزی.
هوش مصنوعی: پشنگ، فرماندهٔ سپاه، با کمر بسته به سوی تو میآید و چون جنگ کند، در تأمل و تعلل نخواهد بود.
هوش مصنوعی: پدر پیر شده و در عین حال فرزندش جوان و نیرومند است و او جوانی است عاقل و باهوش که ذهن روشنی دارد.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، دلیرانی هستند که به نبرد با تو میآیند و شجاعتشان همانند پلنگ است.
هوش مصنوعی: باید ببینیم در این نبرد، سرنوشت به چه کسی رو میآورد و چه کسی را تحت حمایت و محبت خود قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر با او (افراسیاب) جنگ نکنی، باز هم به طرز دیگری در کارهایت تأثیر میگذاری.
هوش مصنوعی: بمان تا امشب سپاه استراحت کند، همانطور که بر سر کوه زرین، کلاه میگذارند.
هوش مصنوعی: ما از میان سپاه، دلاوران شجاع و بُزدل را با پتکهای سنگین انتخاب میکنیم.
هوش مصنوعی: سرزمین را به قدری از خون دشمن پر میکنیم که مانند دریا میشود و از روی بدخواه، وسعت آن را گسترش خواهیم داد.
هوش مصنوعی: در روز دوم، وقتی که صدای خروس صبح بلند شود، باید بر بالای کوهها طبل جنگ را به صدا درآوریم.
هوش مصنوعی: سران را برای کمک به میدان بیاوریم و در جوی خون و آب بجنگیم.
هوش مصنوعی: وقتی بدخواه، پیام تو را نشنود، به این سخنان توجهی نخواهد کرد و از راه راست منحرف میشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو تصمیم دارد تنها با دشمن خود جنگ کند و به دیدار او برود، بدون اینکه همراهانش او را همراهی کنند.
هوش مصنوعی: پسر به دلیل افتخار و احترام به پدر، از جایی بیرون آمد. چشمانش پر از اشک و دلش پر از درد و غم بود.
هوش مصنوعی: از میان موبدان چهار مرد را انتخاب کرد که در مورد تجربیات خود از تلخیها و شیرینیهای زندگی بسیار دانا و آگاه بودند.
هوش مصنوعی: از میان آن همه جنگجویان، هزار نفر از نامآوران و فرماندهان شایسته و دانا برای جنگ انتخاب شدند.
هوش مصنوعی: کیخسرو در راه، وقتی که دورتر به پرچم و نیزه سواران تور (سواران افراسیاب) نگاه کرد، متوجه آنها شد.
هوش مصنوعی: هر کسی از ترکان که پیشرو و پیشقدم باشد، از جوانان نادیده و بیتجربه است.
هوش مصنوعی: آنها در راه به سوی پیشرو، با با قدرت و شجاعت آماده شدند و به نام شیده (خبررسان) برای انتقام خون او تلاش کردند.
هوش مصنوعی: چند نفر از ایرانیان خسته و fatigued شده بودند و بخاطر آن، از جنگ و پیکار دست کشیده بودند.
هوش مصنوعی: شیده در آن زمان به آن مکان رسید و نگهبانان ایرانیان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: شیده در آن موقعیت خسته و ناراحت شد و به همین خاطر، به شجاعان میدان جنگ اعتراض کرد و از آنها خواست که دست از جنگ بردارند.
هوش مصنوعی: شیده به ایرانیان پیام میدهد که به نزد شاه سواری بفرستند و با آداب و رسوم مناسب به او نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: شیده، که فردی با دل روشن و با خرد است، پیامهایی به شاه آورده و دربارهٔ آن پیامها با او صحبت میکند.
هوش مصنوعی: افراسیاب، فرماندهٔ سپاه چین، پدر و مادر شاه ایران (کیخسرو) را در گذشته خود دارد.
هوش مصنوعی: یک سوار در تاریکی شب به سمت شاه ایران رفت و به آرامی نزدیک شد.
هوش مصنوعی: پیامبر شاه توران، به سپاه خود دستور میدهد که نشان سیمین و درفش سیاه را در نظر داشته باشند و به شخصیت و ویژگیهای شاه کیخسرو احترام بگذارند.
هوش مصنوعی: شیده میگوید که من به نام کسی صحبت میکنم و باید پیام او را برسانم.
هوش مصنوعی: کیخسرو از شنیدن این سخن شرمنده و خجالتزده شد و اشک از چشمانش فرو ریخت.
هوش مصنوعی: افراسیاب میگوید که کینهی شیده برای من مانند خال صورت است و مردی که همتراز من است.
هوش مصنوعی: در میان آن تجمع، کسی جز قارن، فرزند کاوه (کاویان) را به عنوان گردنکشی و سرسختی مشاهده نکرد.
هوش مصنوعی: به او گفتند به آرامی و خوشحال به سمت او برود و از جانب ما به او سلام بگوید و پیام ما را بشنود.
هوش مصنوعی: وقتی که قارن از جلوی سپاه آمد، آن درفش سیاه که درخشندگی داشت را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: وقتی بر شیده، پیامآور افراسیاب، رسید، به او سلام کرد و از طرف شاه و ایرانیان به او احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: جوان، زبانش را شیرین و گویا کرد و از آنجا که دلش بیدار و روانش روشن بود، سخن گفت.
هوش مصنوعی: او (شیده) آنچه را از افراسیاب شنیده بود، شامل مسایل مربوط به آرامش، جشنها، جنگ و نشاط را بیان کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که قارن سخنان دلنشین و زیبای آن شخص نامدار و باهوش را شنید، متوجه شد.
هوش مصنوعی: قارن، به دربار شاه ایران (کیخسرو) آمد و گفت که این پیامها با اندیشه و عقل مربوط به هم هستند.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی از سخنان قارن (فرمانده) باخبر شد، به یاد گفتوگوهای قدیمی خود افتاد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از کار نیا (سیاوش) خشنود شد و به این خاطر به چارهجویی و جستجوی راه حلی مناسب برای این مشکل رو آورده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب، بعد از آن وقایع، چنین گفت که از عبور از آب و انجام کارهای گذشتهاش پشیمان شده است.
هوش مصنوعی: او به چشمان کسی اشاره میکند که بیمقدار و گرسنه است و لبهایش از خشکی و درد سخن میگوید؛ در واقع، دل او از سالهای دور و از دردهای گذشته پر است.
هوش مصنوعی: افراسیاب تلاش میکند تا با ایجاد ترس در دل سپاهیان، دل کیخسرو را به درد آورد و او را دلسرد کند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که چرخ (سرنوشت) در حال چرخش است و دچار تغییر نمیشود، نباید روزهای بد و ناگوار را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: اکنون برای ما چارهای جز این وجود ندارد که من دل را پر از کینه کرده و به سوی او بروم.
هوش مصنوعی: من عزم جدی دارم که به میدان جنگ بروم و در این تلاش، هیچگونه تاخیری نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: همهٔ دانایان و فریبکاران سپاه به صدای بلند گفتند که این مسیر، راه درستی نیست.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که دانا و باتجربه است، جز به فکر چارهجویی و یافتن راهحل برای مشکلاتش نمیتواند در خواب برود.
هوش مصنوعی: او (افراسیاب) نمیداند جز اینکه از تنبلی و جادوگری، فریبکاری و بداندیشی و بدخلقی استفاده کند.
هوش مصنوعی: شیده را از میان لشکر انتخاب کرد، زیرا او میتوانست راهحل مناسبی برای گشایش مشکلات و رفع موانع پیدا کند.
هوش مصنوعی: او از شاه ایران تصمیم دارد که جنگی به راه اندازد تا ما را در رنج و زحمت بفکند.
هوش مصنوعی: تو به قدرت و تیزی شمشیر او دلیر نباش و از ایران و تاج آن غرورت را فرو نگذار.
هوش مصنوعی: اگر شیده (پیامآور افراسیاب) از شاه (کیخسرو) جنگ و نبرد بخواهد، نباید با او دلیری کند و جسارت به خرج دهد.
هوش مصنوعی: اگر شیده (فرستاده افراسیاب) به دست تو نابود شود، یکی از شخصیتهای معروف سپاه (ایران) کم میشود و این به ضرر آن ارتش خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر تو دور از ایدر (محل اقامت کیخسرو) هلاک شوی، یکی تیره خاک از ایران به وجود خواهد آمد. این اشاره دارد به اینکه مرگ تو، خسارت بزرگی به سرزمین ایران خواهد زد.
هوش مصنوعی: اگر یک نفر از ما زنده نماند، دیگر نه شهری از ایران باقی خواهد ماند و نه زمین و خاکی که ما در آن زندگی کردهایم.
هوش مصنوعی: هیچکس از نسل ما (پادشاهان کیانی) نیست که بتواند کینه را از میانهٔ ما برطرف کند و صلح را برقرار سازد.
هوش مصنوعی: نیای تو، یعنی پدر بزرگ تو، آدمی سالخورده و با تجربه است که در سرزمینهای توران و چین مورد پسند و احترام قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: او در اینجا با کلمات نرم و عذرخواهی میخواهد خود را از گناهی که در حق سیاوش کرده، تبرئه کند و نشان دهد که بهخاطر بیچارگی و ناتوانی به آن کار دست زده، نه بهخاطر ارادهٔ جنگ.
هوش مصنوعی: او (افراسیاب) میگوید که سپاهیان و ثروت و اسبها به خاطر زاد و ولد و نسلپروری، به دنبال فرزندان و نسل خود بروند.
هوش مصنوعی: تخت سلطنت و تاجی که بر سر میگذارند، کمربندهای زرین و گرزهای سنگین را میگوید.
هوش مصنوعی: او (افراسیاب) مال و ثروتی را که از خزائن تو (کیخسرو) خواهد داد، از ثروت خود خواهد فرستاد و در این راه با درد و زحمت خود را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: هر شهری که از مرز ایران جدا شود، از حمله ترکها در امان نخواهد ماند و خالی از ترکان خواهد گردید.
هوش مصنوعی: به سرزمین ایران با شادی و پیروزی بازگشت خواهیم کرد و از کارهای گذشته و مشکلاتی که داشتیم یاد نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: نوجوانان و سالخوردگان به جز از نامور رستم، پهلوان بزرگ، دربارهٔ این موضوع چیزی نشنیده و نظری ندارند.
هوش مصنوعی: رستم به خاطر آشتی افراسیاب از درد و رنجی که بر سیاوش آمده، از دلش کینهای را فراموش نمیکند و به این آشتی توجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: کیخسرو با دندانهایش لبهایش را گاز میگیرد و به شدت به آنها نگاه میکند. این نشان از خشم و ناراحتی او دارد.
هوش مصنوعی: آنگاه چنین گفت که این مسیر درست نیست و بهتر است که از این میدان جنگ به سمت ایران برویم.
هوش مصنوعی: چرا آن همه عهد و پیمان ما، همان تدبیر و سخن و نصیحت ما، فراموش شده و به یکباره نادیده گرفته میشود؟
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب بر تخت سلطنت بماند، جهان به خاطر او ویران خواهد شد.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از کاووس (پادشاه ایران) بهطور کامل عذرخواهی کنیم، زیرا وقتی به چشمان او نگاه میکنیم، احساس میکنیم که او سزاوار چنین احترام و ادب نیست.
هوش مصنوعی: شنیدی که چه بر سر ایرج، پسر نیکبخت، آمد که از سوی تورها به خاطر قدرت و سلطنت (تاج و تخت) به او آسیب رسید.
هوش مصنوعی: سیاوش، که بیگناه بود، نیز بهدلیل حریص بودن بر گنج و سلطنت، کشته شد.
هوش مصنوعی: زنی زیبا و فریبنده از آن گروه (که دور هم جمع شده بودند) به آرامی به سمت من آمد.
هوش مصنوعی: اگر شما از من به دنبال جنگ هستید، پس چرا چهرهتان اینقدر زرد و ناامید است؟
هوش مصنوعی: من از شما شگفتزدهام که چرا کینهٔ گذشته را افزایش میدهید.
هوش مصنوعی: من فکر نمیکردم که ایرانیان از این کینه همیشگی بگذرند و صلح کنند.
هوش مصنوعی: کسی را در سپاه ایران ندیدم که در این میدان جنگ افتاده باشد.
هوش مصنوعی: افراسیاب بهدروغ میگوید که از درگیری و جنگ آنان (ایرانیان) چه سرعتی گرفته است، به این معنا که او میخواهد دیگران را فریب دهد و از وضعیت جنگ بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان این سخنان را از کیخسرو، پادشاه خود، شنیدند، به خاطر گناهی که در گذشته مرتکب شده بودند، دچار اضطراب و تلاطم شدند.
هوش مصنوعی: ایرانزمین به دنبال عذرخواهی از شاه هستند و به او میگویند که ما همواره بنده و خدمتگزار او هستیم و از محبت و مهربانی او شرمندهایم.
هوش مصنوعی: شاهنشاه (کیخسرو) فقط خواهان نام نیک است و اگر هم که کارها انجام شود، باید سرانجام آن نیک باشد.
هوش مصنوعی: جهاندار ستوده (کیخسرو) نمیخواهد که سرزنشی بر ما باشد، زیرا او از برتری و فضیلت برخودار است.
هوش مصنوعی: در ایران چه سوارکاری نیست که با شیده، جنگجو، در میدان جنگ، شجاعت خود را آزموده باشد.
هوش مصنوعی: هیچ سواری جز شاه کیخسرو جرأت نداشت که به میدان نبرد بیاید.
هوش مصنوعی: کیخسرو نمیخواهد که موبدان چیزی بگویند که باعث ننگ و رسوایی او و آبا و اجدادش تا همیشه شود.
هوش مصنوعی: کیخسرو به موبدان پاسخ داد که ای نمایندگان و مشاوران، به آنها بگویید که...
هوش مصنوعی: بدانید که شیده در روز نبرد، پدرش را در هامون (منطقهای در سیستان) ندارد یعنی هیچ کسی از او حمایت نمیکند و او تنهاست.
هوش مصنوعی: اسلحه او را پدرش با جادو درست کرده، این سلاح به خاطر نادرستی، انحراف و بدیهایی که دارد، کارایی ندارد.
هوش مصنوعی: سلاح شما برنده نخواهد بود و در نبرد مؤثر نیست، حتی اگر از زره و آهن تولید شده باشد.
هوش مصنوعی: اسب او که از نیروی باد زاده شده، دلش مانند شیر شجاع است و در حرکت شبیه باد است.
هوش مصنوعی: کسی که خداوند به او شرافت و قدرت نبخشیده، توانایی مقابله با او را ندارد و نمیتواند با او بجنگد.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) با شما به جنگ نخواهد آمد، زیرا ننگ از نژاد و مقام خود را برنمیتابد.
هوش مصنوعی: نبیرهٔ فریدون (کیخسرو) و پسر قباد (افراسیاب) هر دو در جنگی حاضر شدهاند و از نظر روحی و هدف، یکدست و هماهنگ هستند.
هوش مصنوعی: من به خاطر پدرش که جانش تیره است میسوزم، همانطور که افراسیاب به خاطر سوختن کاووس بر پسرش، یعنی سیاوش داغدار شد.
هوش مصنوعی: دلیران و شیران ایران زمین به شاه تبریک گفتند و او را ستایش کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.