بخش ۲۲ - گریختن شبانهٔ افراسیاب از گنگ، سوگ سیاوش و بازگشت کیخسرو از چین به سوی ایران
پس آگاهی آمد به افراسیاب
که شاه جهاندار بگذاشت آب
شنیده همی داشت اندر نهفت
بیامد شب تیره با کس نگفت
جهاندیدگان را هم آنجا بماند
دلی پر ز تیمار تنها براند
چو کیخسرو آمد به گنگ اندرون
سری پر ز تیمار دل پر ز خون
بدید آن دل افروز باغ بهشت
شمرهای او چون چراغ بهشت
به هر گوشهای چشمه و گلستان
زمین سنبل و شاخ بلبلستان
همی گفت هر کس که اینت نهاد
هم ایدر بباشیم تا مرگ شاد
وز آن پس بفرمود بیدار شاه
طلب کردن شاه توران سپاه
بجستند بر دشت و باغ و سرای
گرفتند بر هر سوی رهنمای
همی رفت جوینده چون بیهشان
مگر زو بیابند جایی نشان
چو بر جستنش تیز بشتافتند
فراوان ز کسهای او یافتند
بکشتند بسیار کس بیگناه
نشانی نیامد ز بیداد شاه
همی بود در گنگ دژ شهریار
یکی سال با رامش و میگسار
جهان چون بهشتی دلاویز بود
پر از گلشن و باغ و پالیز بود
برفتن همی شاه را دل نداد
همی بود در گنگ پیروز و شاد
همه پهلوانان ایران سپاه
برفتند یکسر به نزدیک شاه
که گر شاه را دل نجنبد ز جای
سوی شهر ایران نیایدش رای
همانا بداندیش افراسیاب
گذشتهست زان سو به دریای آب
چنان پیر بر گاه کاووس شاه
نه اورنگ و فر و نه گنج و سپاه
گر او سوی ایران شود پر ز کین
که باشد نگهبان ایران زمین
گر او باز با تخت و افسر شود
همه رنج ما پاک بیبر شود
از آن پس به ایرانیان شاه گفت
که این پند با سودمندیست جفت
از آن شارستان پس مهان را بخواند
وز آن رنج بردن فراوان براند
از ایشان کسی را که شایستهتر
گرامیتر از شهر و بایستهتر
تنش را به خلعت بیاراستند
ز دژ بارهٔ مرزبان خواستند
چنین گفت کایدر به شادی بمان
ز دل بر کن اندیشهٔ بدگمان
ببخشید چندان که بد خواسته
ز اسبان وز گنج آراسته
همه شهر ز ایشان توانگر شدند
چه با یاره و تخت و افسر شدند
بدانگه که بیدار گردد خروس
ز درگاه برخاست آوای کوس
سپاهی شتابنده و راهجوی
به سوی بیابان نهادند روی
همه نامداران هر کشوری
برفتند هر جا که بد مهتری
خورشها ببردند نزدیک شاه
که بود از در شهریار و سپاه
به راهی که لشکر همی برگذشت
در و دشت یکسر چو بازار گشت
به کوه و بیابان و جای نشست
کسی را نبد کس که بگشاد دست
بزرگان ابا هدیه و با نثار
پذیره شدندی بر شهریار
چو خلعت فراز آمدیشان ز گنج
نهشتی که با او برفتی به رنج
پذیره شدش گیو با لشکری
و زآن شهر هر کس که بد مهتری
چو دید آن سر و فرهٔ سرفراز
پیاده شد و برد پیشش نماز
جهاندار بسیار بنواختشان
به رسم کیان جایگه ساختشان
چو خسرو به نزدیک کشتی رسید
فرود آمد و بادبان برکشید
دو هفته بر آن روی دریا بماند
ز گفتار با گیو چندی براند
چنین گفت هر کو ندیدهست گنگ
نباید که خواهد به گیتی درنگ
بفرمود تا کار برساختند
دو زورق به آب اندر انداختند
شناسای کشتی هر آنکس که بود
که بر ژرف دریا دلیری نمود
بفرمود تا بادبان برکشید
به دریای بیمایه اندر کشید
همان راه دریا به یک ساله راه
چنان تیز شد باد در هفت ماه
که آن شاه و لشکر بدین سو گذشت
که از باد کژ آستی تر نگشت
سپهدار لشکر به خشکی کشید
ببستند کشتی و هامون بدید
خورش کرد و پوشش هم آنجا یله
به ملاح و آن کس که کردی خله
بفرمود دینار و خلعت ز گنج
ز گیتی کسی را که بردند رنج
وز آن آب راه بیابان گرفت
جهانی از او مانده اندر شگفت
چو آگاه شد اشکش آمد به راه
ابا لشکری ساخته پیش شاه
پیاده شد از اسب و روی زمین
ببوسید و بر شاه کرد آفرین
همه تیز و مکران بیاراستند
ز هر جای رامشگران خواستند
همه راه و بیراه آوای رود
تو گفتی هوا تار شد رود پود
به دیوار دیبا برآویختند
درم با شکر زیر پی ریختند
به مکران هر آن کس که بد مهتری
وگر نامداری و کنداوری
برفتند با هدیه و با نثار
به نزدیک پیروزگر شهریار
و زآن مرز چندان که بد خواسته
فراز آورید اشکش آراسته
ز اشکش پذیرفت شاه آنچه دید
و زآن نامداران یکی برگزید
ورا کرد مهتر به مکران زمین
بسی خلعتش داد و کرد آفرین
چو آمد ز مکران و توران به چین
خود و سرفرازان ایران زمین
پذیره شدش رستم زال سام
سپاهی گشاده دل و شاد کام
چو از دور کیخسرو آمد پدید
سوار سرفراز چترش کشید
پیاده شد از باره بردش نماز
گرفتش به بر شاه گردنفراز
بگفت آن شگفتی که دید اندر آب
ز گم بودن جادو افراسیاب
به چین نیز مهمان رستم بماند
به یک هفته از چین به ماچین براند
همی رفت سوی سیاووش گرد
به ماه سفندار مذ روز ارد
چو آمد بدان شارستان پدر
دو رخساره پر آب و خسته جگر
به جایی که گرسیوز بدنشان
گروی به نفرین مردم کشان
سر شاه ایران بریدند خوار
بیامد بدان جایگه شهریار
همی ریخت بر سر از آن تیره خاک
همی کرد روی و بر خویش چاک
بمالید رستم بر آن خاک روی
بنفرید بر جان ناکس گروی
همی گفت کیخسرو ای شهریار
مرا ماندی در جهان یادگار
نماندم ز کین تو مانند چیز
به رنج اندرم تا جهانست نیز
بپرداختم تخت افراسیاب
از این پس نه آرام جویم نه خواب
بر امید آن کش به چنگ آورم
جهان پیش او تار و تنگ آورم
از آن پس بدان گنج بنهاد سر
که مادر بدو یاد کرد از پدر
در گنج بگشاد و روزی بداد
دو هفته در آن شارستان بود شاد
به رستم دو صد بدره دینار داد
همان گیو را چیز بسیار داد
چو بشنید گستهم نوذر که شاه
بدان شارستان پدر کرد راه
پذیره شدش با سپاهی گران
ز ایران بزرگان و کنداوران
چو از دور دید افسر و تاج شاه
پیاده فراوان بپیمود راه
همه یکسره خواندند آفرین
بر آن دادگر شهریار زمین
به گستهم فرمود تا برنشست
همه راه شادان و دستش به دست
کشیدند زان روی به بهشت گنگ
سپه را به نزدیک شاه آب و رنگ
وفا چون درختی بود میوهدار
همی هر زمانی نو آید به بار
نیاسود یک تن ز خورد و شکار
همان یک سواره همان شهریار
ز ترکان هر آن کس که بد سرفراز
شدند از نوازش همه بینیاز
به رخشنده روز و به هنگام خواب
همی آگهی جست ز افراسیاب
از ایشان کسی زو نشانی نداد
نکردند از او در جهان نیز یاد
جهاندار یک شب سر و تن بشست
بشد دور با دفتر زند و است
همه شب به پیش جهان آفرین
همی بود گریان و سر بر زمین
همی گفت کاین بنده ناتوان
همیشه پر از درد دارد روان
همه کوه و رود و بیابان و آب
نبیند نشانی ز افراسیاب
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا نازش و زور و فر
که او راه تو دادگر نسپرد
کسی را ز گیتی به کس نشمرد
تو دانی که او نیست بر داد و راه
بسی ریخت خون سر بیگناه
مگر باشدم دادگر یک خدای
به نزدیک آن بدکنش رهنمای
تو دانی که من خود سرایندهام
پرستنده آفرینندهام
به گیتی از او نام و آواز نیست
ز من راز باشد ز تو راز نیست
اگر زو تو خشنودی ای دادگر
مرا بازگردان ز پیکار سر
بکش در دل این آتش کین من
به آیین خویش آور آیین من
ز جای نیایش بیامد به تخت
جوان سرافراز و پیروز بخت
همی بود یک سال در حصن گنگ
برآسود از جنبش و ساز جنگ
چو بودن به گنگ اندرون شد دراز
به دیدار کاووسش آمد نیاز
به گستهم نوذر سپرد آن زمین
ز قچغار تا پیش دریای چین
بیاندازه لشکر به گستهم داد
بدو گفت بیدار دل باش و شاد
به چین و به مکران زمین دست یاز
به هر سو فرستاده و نامه ساز
همی جوی ز افراسیاب آگهی
مگر زو شود روی گیتی تهی
و زآن جایگه خواسته هرچه بود
ز دینار وز گوهر نابسود
ز مشک و پرستار و زرین ستام
همان جامه و اسب و تخت و غلام
ز گستردنیها و آلات چین
ز چیزی که خیزد ز مکران زمین
ز گاوان گردونکشان چل هزار
همی راند پیش اندرون شهریار
همی گفت هرگز کسی پیش از این
ندید و نبد خواسته بیش از این
سپه بود چندان که بر کوه و دشت
همی ده شب و روز لشکر گذشت
چو دمدار برداشتی پیشرو
به منزل رسیدی همی نو به نو
بیامد بر آن هم نشان تا به چاج
بیاویخت تاج از بر تخت عاج
به سغد اندرون بود یک هفته شاه
همه سغد شد شاه را نیک خواه
وز آنجا به شهر بخارا رسید
ز لشکر هوا را همی کس ندید
بخورد و بیاسود و یک هفته بود
دوم هفته با جامه نابسود
بیامد خروشان به آتشکده
غمی بود زآن اژدهای شده
که تور فریدون برآورده بود
بدو اندرون کاخها کرده بود
بگسترد بر موبدان سیم و زر
بر آتش پراگند چندی گهر
و زآن جایگه سر به رفتن نهاد
همی رفت با کام دل شاه شاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب کیخسرو کیکاووس گیو رستم گرسیوز گروی گستهم تور (اشاره) فریدون (اشاره)
هوش مصنوعی: افراسیاب از آمدن کیخسرو به گنگ آگاه میشود و شبانه به همراه یارانش میگریزد. کیخسرو به گنگ میرسد و با زیباییهای آنجا شگفتزده میشود، اما دلش مضطرب است و به جستجوی افراسیاب دستور میدهد. لشکریان ایران به دنبال افراسیاب میگردند، ولی نشانهای از او نمییابند. کیخسرو خوب میداند که افراسیاب چقدر خطرناک است و از اینرو، تصمیم میگیرد لشکری بزرگ تشکیل دهد.
پس از مدتها جستجو و وقایع متعدد، کیخسرو به پدرش سیاوش میرسد و برای انتقام خون او و رهایی از افراسیاب دست به کار میشود. کیخسرو با لشکری عظیم به سمت توران حرکت میکند و در نهایت با افراسیاب روبرو میشود تا به کینهها و بیعدالتیها پایان دهد.
هوش مصنوعی: افراسیاب متوجه شد که شاه بزرگ و حاکم عالم (کیخسرو) تصمیم به ترک آب (منطقه) گرفته است.
هوش مصنوعی: افراسیاب در حالیکه در خفا نشسته بود، خبرهایی را میشنید و شب تاریک به همراهی کسی به سراغ او آمد و او چیزی به کسی نگفت.
هوش مصنوعی: جای آن کسانی که دنیا را دیدهاند، در آنجا دلی غمگین و پر از درد تنها باقی ماند.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو به گنگ رسید، سَر او پر از نگرانی و دلش پُر از غم و اندوه بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو باغی را دید که دلانگیز و زیبا بود و به او جاذبهای شبیه به روشنایی و جذابیت بهشت میداد. شمرها (گلها) در این باغ مانند چراغهای بهشت میدرخشیدند.
هوش مصنوعی: در هر گوشهای چشمه و باغی وجود دارد و زمین پر از گل سنبل و شاخههای بلبل است.
هوش مصنوعی: هر کسی که این سخن را گفت، میگوید ما تا زندگی داریم باید شاد باشیم و اینجا در کنار هم باشیم.
هوش مصنوعی: پس از آن، بیدار شاه کیخسرو فرمان داد تا سپاه توران را جستجو کنند.
هوش مصنوعی: آنها به دشت و باغ و خانهها رفتند و در هر طرف به جستوجوی نشانهای پرداختند.
هوش مصنوعی: جوینده در حال حرکت بود و مانند بیهشها (گمراهان) به دنبال نشانهای از او (افراسیاب) میگشت تا جایی را پیدا کند.
هوش مصنوعی: وقتی او (افراسیاب) به سرعت فرار کرد، بسیاری به دنبال او شتافتند و از میان مردم، نشانههایی از او پیدا کردند.
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که بیگناه بودند، کشته شدند و هیچ نشانی از ظلم و بیداد آن پادشاه (افراسیاب) به دست نیامد.
هوش مصنوعی: در شهر گنگ، دژ پادشاهی برقرار بود که یک سال، با موسیقی، جشن و شراب پر شده بود.
هوش مصنوعی: دنیا مانند بهشتی زیبا و دلانگیز بود، پر از گلزارها، باغها و زمینهای زراعی.
هوش مصنوعی: شاه نتوانست از جای خود حرکت کند و دلش آرام نمیگرفت، زیرا در گنگ پیروزمند و شاد بود.
هوش مصنوعی: همه قهرمانان ایران به طور کامل به نزد شاه رفتند.
هوش مصنوعی: اگر دل شاه به حال کسی دگر نشود و از جا به جنبش نیاید، او به سوی شهر ایران نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که اندیشههای بد و ناپسند دارد، از آن طرف به دریا گذشته و فرار کرده است.
هوش مصنوعی: پیر، که نشاندهندهٔ افراسیاب است، در میدان کاووس شاه، هیچ قدرتی ندارد و نه تاج و تخت، نه عزت و نه ثروت و نه ارتش.
هوش مصنوعی: اگر او به سمت ایران برگردد و سرشار از خشم و کینه باشد، پس چه کسی از ایران زمین محافظت خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: اگر او دوباره به همراه تاج و تختش بازگردد، همهٔ رنجها و زحمتهای ما به کلی برطرف خواهد شد.
هوش مصنوعی: بعد از آن، شاه به ایرانیان گفت که این نصیحت با منفعت و سود همراه است.
هوش مصنوعی: کیخسرو از آن شهر بزرگ (شارستان) مهمانان را فرا میخواند و کسانی را که رنجهای زیادی را متحمل شدهاند، از آنجا دور میسازد.
هوش مصنوعی: از میان آنها کسی را که شایستهتر و گرامیتر از دیگران است انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: تن او را با لباس زیبا آراستند و از دژ مرزبان درخواست کردند.
هوش مصنوعی: او گفت: ای کسی که در خوشی زندگی میکنی، از دل خود خیالات بد و بدگمانی را دور کن.
هوش مصنوعی: ببخشید به اندازهای که از این دشمنی، خواسته شده است، از اسبان و گنجهایی که آماده و زیبا هستند.
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر این (اعم از ثروت و قدرت) غنی و توانگر شدند و به همراه دوستان و بزرگان، مقام و شکوهی به دست آوردند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که خروس بیدار میشود، صدای طبل از درگاه (محل) بلند میشود.
هوش مصنوعی: سپاهی به سرعت و با شتاب در حال حرکت به سمت بیابان بودند.
هوش مصنوعی: تمام مردان برجسته و قهرمان هر سرزمینی، به جایی رفتند که فرمانروایی و رهبری در آنجا بود.
هوش مصنوعی: خورشها را به نزد شاه (کیخسرو) آوردند که در درب شهر، هم او و هم سپاهش منتظر بودند.
هوش مصنوعی: لشکر در مسیری حرکت کرد که از میان در و دشت میگذشت و آنجا کاملاً شبیه بازار شلوغ و پر رفت و آمد شد.
هوش مصنوعی: هیچکس نبود که در کوه و بیابان و جاهای دیگر کمکی کند یا به کسی یاری رساند، و هیچکس دستان خود را برای کمک به کسی دراز نکرد.
هوش مصنوعی: بزرگان، بدون کراهت و با نذری، به استقبال شهریار آمدند و به او هدیه دادند.
هوش مصنوعی: هنگامی که جامهای زیبا و باارزش از گنجینه برای آنها فرستاده شد، یادآوری میشود که این هدیه را با زحمت و سختی به دست آوردهای.
هوش مصنوعی: گیو با لشکریانش به استقبال او (کیخسرو) رفت و هر کسی که در آن شهر مقام و بزرگی داشت نیز به او ملحق شد.
هوش مصنوعی: چون گیو، آن مرد بزرگ و پرافتخار را دید که با شکوه و زیبایی فراوانی در برابرش ایستاده، از اسب پیاده شد و برای او نماز خواند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه بزرگ، بسیار با احترام و لطف به آنها (دوستان و یارانش) برخورد کرد و به شیوهٔ پادشاهان کیانی، برایشان جایی تعیین کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو وقتی به نزدیکی کشتی رسید، از روی کشتی پایین آمد و بادبان را بالا برد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به مدت دو هفته بر روی دریا ماند و به گفتگو با گیو (قهرمان همراهش) پرداخت.
هوش مصنوعی: هر کسی که رودخانهٔ گنگ را ندیده است، حق ندارد در دنیا به تأخیر بیفتد یا از چیزی احساس یأس کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا دو قایق بسازند و آنها را در آب قرار دهند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دریا شجاعت به خرج داد و به شنا کردن کشتی خود پرداخت، به عنوان شناگر شناخته میشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که بادبان کشیده شود و کشتی به سوی دریای بیارزش (دریا بدون مال و نعمت) حرکت کند.
هوش مصنوعی: در یک سال مسافتی که باید در دریا طی میشد، به وسیلهٔ تندباد، فقط در هفت ماه طی شد.
هوش مصنوعی: شاه و لشکر از این سو عبور کردند، در حالی که هوای نامساعد و بادهای غیرمساعد، آنها را آشفته و ناراحت نکرد.
هوش مصنوعی: فرماندهٔ سپاه کشتیها را به روی خشکی آورد و آنها را جمع کردند و به دشت یا هامون (زمینهای مرطوب و پرآب) نگاه کردند.
هوش مصنوعی: مردم و سربازان همانجا غذا خوردند و لباس هم آنجا بهراحتی به ملاح (ملوان) و آن کسی که نجات داده بود، دادند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا از گنجینه، دینار و لباسهای فاخر به کسی که زحمت کشیده است، داده شود.
هوش مصنوعی: از آن آب، یعنی اشک، در بیابان، یک راهی به وجود آمد و جهانی از آن ویرانه و شگفتزده باقی ماند.
هوش مصنوعی: وقتی آگاهی از خبر رسید، اشک از چشمانش سرازیر شد، زیرا لشکری آماده کرده بود تا به دیدار شاه برود.
هوش مصنوعی: افراسیاب از اسب پیاده شد و بر روی زمین سجده کرد و به کیخسرو، شاه، احترام گذاشت و او را ستایش نمود.
هوش مصنوعی: همهٔ مردان دلاور و شجاع به خوبی آماده شدند و از هر سمت نوازندگان و خوشنوازان را دعوت کردند.
هوش مصنوعی: همه جا صدای رود تو به گوش میرسید و به نظر میآمد که هوا تاریک شده و رود رنگ و بافت خود را از دست داده است.
هوش مصنوعی: در دیوار پوشیده از پارچهٔ دیبا (پارچهای گرانبها) درم (سکه یا پول) را به همراه شکر قرار دادند و زیر پایهاش ریختند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در مکران مهتر (رئیس، بزرگتر) باشد و نامش در مهارت و د bravery شناخته شده باشد، به همان اندازه اهمیت و ارزش دارد.
هوش مصنوعی: آنها با هدیه و نذری به ملاقات پیروزگر، شاه منطقه، رفتند.
هوش مصنوعی: او از آن مرز دور (مرز به معنای سرزمین یا قلمرو) به اندازهای که خواسته است، ویژگیهای خود را به خوبی نشان داده است و با احترام به اشکهایش و به وضعیت حزنآلودش پرداخته است.
هوش مصنوعی: شاه از اشکهای او (افراسیاب) آنچه را که دید پذیرفت و یکی از نامداران را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، سردار خود را به سرزمین مکران فرستاد و به او هدایای فراوانی داد و دربارهاش تمجید و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: وقتی او از مکران و توران به چین آمد، خودش و بزرگان و سرفرازان ایران در کنار هم بودند.
هوش مصنوعی: رستم زال، پدر بزرگ او، با دل گشاد و خوشحال به استقبال کیخسرو آمد.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو از دور نمایان شد، سوار بر اسب زیبا و با شکوهی بود و چتر کاخ سلطنتش را برفراشته بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب از اسب پیاده شد و در برابر کیخسرو، شاه بلندمرتبه، نماز خواند و او را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: او در مورد شگفتیای که در آب مشاهده کرد، سخن گفت که نشاندهندهٔ ناپدید شدن جادوگری افراسیاب (دشمن) بود.
هوش مصنوعی: رستم به مدت یک هفته در چین مهمان بود و سپس به سمت ماچین (مکانی در آن حوالی) حرکت کرد.
هوش مصنوعی: او در راه سیاوش بود و به سمت او میرفت، در روز سفندار مذ (ماه اسفند) و در روز اردیبهشت.
هوش مصنوعی: هنگامی که به آن شهر بزرگ و آباد پدر رسید، چهرهاش از اشک پر شده و دلش شکسته بود.
هوش مصنوعی: به جایی که گرسیوز (یک شخصیت حماسی) در آنجا بدن کشتهشدگان را به عنوان قربانی میآورد و نفرین مردم به آنجا میرسد.
هوش مصنوعی: شاه ایران را سر بریدند و او بیحرمتی به این مملکت را پذیرفت و به آن مکان آمد.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) بر سر خود خاک تیرهای میریزد و به علامت اندوه، صورتش را میخراشد.
هوش مصنوعی: رستم خاک را بر سرش ریخت و بر او نفرین فرستاد و از جانش بیزاری جست.
هوش مصنوعی: کیخسرو به شاه میگوید: ای شهریار، تو به من یادگاری از خودت دادهای که در این جهان باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: من از روی کینه و دشمنی تو مانند چیز (بیفایده) باقی نماندهام و به دلیل رنج و اضطراب، زندگیام نیز به سختی سپری میشود.
هوش مصنوعی: از این پس تمام تلاشم را برای بهدست آوردن تخت و تاج افراسیاب خواهم کرد و دیگر نه از آرامش خبری خواهد بود و نه از خواب.
هوش مصنوعی: به امید آنکه من جهان را به دست او بیاورم، در حضور او زندگی را سخت و تاریک خواهم کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو بعد از بازیابی گنج، خاطره و یاد پدرش سیاوش را از طرف مادرش در ذهن خود زنده کرد و به آن توجه نشان داد.
هوش مصنوعی: در گنج را باز کرد و روزی به گیو (فرزند رستم) داد، و به مدت دو هفته در آن شهر (شارستان) خوشحال زندگی کردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به رستم دو صد بدره دینار داد و همچنین به گیو، که یکی از قهرمانان بزرگ ایران است، هدایای فراوانی بخشید.
هوش مصنوعی: گستهم، که یکی از شخصیتهای شاهنامه است، وقتی خبر شنید که نوذر، پدرشاه، به آن منطقه (شارستان) راهی شده، متوجه میشود.
هوش مصنوعی: گستهم، با سپاه بزرگی از ایران و بزرگان و دلاوران، به استقبال او (کیخسرو) آمد.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب از دور افسر و تاج شاه را دید، به نشانهٔ احترام و برای نشان دادن پشیمانیاش، پیاده شد و به سرعت به سوی او رفت.
هوش مصنوعی: همه بهیکصدا برای شهریار دادگر زمین، ستایش و آفرین گفتند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به گستهم (یکی از سردارانش) دستور داد تا سوار شود و همه به سمت راهی شاد و خوش بروند و دستانشان را به یکدیگر بدهند.
هوش مصنوعی: سربازان از آن سمت به بهشت گنگ رفتند و سپاه را به نزد شاه، از نظر جلوه و زیبایی رساندند.
هوش مصنوعی: وفا مانند درختی است که میوه دارد و هر زمان میوهی جدیدی به بار میآورد. این بیان به مفهوم تازه بودن و تجدیدپذیری وفا اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس از خوردن و شکار کردن، احساس خستگی نمیکند، همان یک نفر که شهریار است.
هوش مصنوعی: هر کسی از ترکان که به مقام و فضل رسیده، از محبت و نوازش دیگران بینیاز است.
هوش مصنوعی: در روز روشن و هنگام خواب، مدام خبرهایی از افراسیاب را جستوجو میکرد.
هوش مصنوعی: هیچکسی از آنان، نشانهای از افراسیاب به کسی نداد و هیچ یاد و نامی از او در دنیا باقی نماند.
هوش مصنوعی: جهاندار (کیخسرو) یک شب سر و تن خود را شست و به دور از دنیا به نوشتن و ثبت داستانها مشغول شد.
هوش مصنوعی: او در تمام شب در برابر خالق جهان (خدا) مینالد و به خاطر اندوهی که بر اوست، سرش را بر زمین میگذارد و میگرید.
هوش مصنوعی: او میگفت که این بنده ناتوان همیشه در دردی عمیق به سر میبرد و روحش پر از آلام است.
هوش مصنوعی: هیچ کجا از کوه، رود، بیابان و آب نشانی از افراسیاب دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: شخصی که در این بیت صحبت میکند، از داور دادگر (خدا) میخواهد که به او ناز و قدرت و فضیلت بخشیده است. او به این نعمتها اشاره میکند و به نوعی از آنها سپاسگزاری میکند.
هوش مصنوعی: او (خدا) راه درستی را به کسی نمیدهد و کسی را از دنیا به کسی دیگر نمیسپارد.
هوش مصنوعی: تو میدانی که او (افراسیاب) بر اساس عدالت عمل نمیکند و در مسیر خود، خون افراد بیگناه زیادی را ریخته است.
هوش مصنوعی: آیا من خود را دادگر و مانند خدا نمیدانم در برابر آن راهنمای بدکار؟
هوش مصنوعی: من میدانم که خودم شاعر هستم و به پرستش آفریدگار میپردازم.
هوش مصنوعی: در دنیا از او (سیاوش) نام و نشانی نیست، اما راز و حقیقت کار او فقط از من (کیخسرو) پنهان است و از تو (افراسیاب) چیزی پنهان نیست.
هوش مصنوعی: اگر از تو خرسند باشی، ای خداوند عدالت، مرا از جنگ و درگیری بازگردان.
هوش مصنوعی: دلسوزی و کینهای که در من وجود دارد را در دل خود بکش و آن را به روش و آیین خود بیاور.
هوش مصنوعی: جوانی که با افتخار و خوششانسی از جایگاه نیایش (معبدی یا محل عبادت) به تخت پادشاهی آمده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب یک سال در دژ گنگ به آرامش زندگی کرد و از فعالیتها و آمادگی برای جنگ بیخبر بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب چون مدت زیادی در حصن گنگ آرامش یافته بود، اکنون برای دیدن کاووس که پادشاه ایران است، به او نیاز دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو آن سرزمین را به گستهم، نوذر (پدر کیخسرو) سپرد و آن مکان از قچغار تا پیش دریای چین را شامل میشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو لشکر بسیار زیادی به گستهم سپرد و به او سفارش کرد که هوشیار و شاداب باشد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سرزمینهای چین و مکران (شاید اشاره به منطقهای در جنوب شرقی ایران) سفر کرده و به هر سمت پیغام و نامه فرستاده تا از وضعیت و تحولات مطلع شود.
هوش مصنوعی: کیخسرو در تلاش است خبری از افراسیاب بگیرد، شاید بر اثر این کار، زمین و جهان از وجود او خالی شود.
هوش مصنوعی: از آن مکان، هر آنچه را که خواسته بود، به جز دینار و گوهر ناب را به دست نیاورد.
هوش مصنوعی: از چیزهایی چون مشک، پرستار، و زین طلایی، همین لباس، اسب، تخت، و غلام نیز به دست آمده است.
هوش مصنوعی: از وسایل و ابزارهایی که در چین وجود دارد، چیزی که از سرزمین مکران به دست میآید.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه، به همراه چهل هزار گاو که از بالا (گردون) راندن و حرکت میکردند، به سمت شهر پیش میرود.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) میگوید که هرگز کسی مانند او اینقدر خواسته و آرزو نکرده است و چنین چیزی را نه پیش از این دیده و نه وجود داشته است.
هوش مصنوعی: لشکر کیخسرو چنان فراوان بود که حتی در کوهها و دشتها هم شب و روز میتوانست عبور کند.
هوش مصنوعی: وقتی که صبحگاهان (دمدار) پیشاپیش (پیشرو) حرکت کردی، به آرامی و با نظم به مقصد (منزل) رسیدی و هر لحظه تازه و نو بود.
هوش مصنوعی: به آن مکان مشخص رسید و تاج را از روی تخت عاج برداشت و به چاه انداخت.
هوش مصنوعی: شاه در سرزمین سغد یک هفته اقامت داشت و همهٔ سغدیها نسبت به او خیرخواه و نیکو بودند.
هوش مصنوعی: از آنجا به شهر بخارا رسید و در این سفر هیچکس از لشکر را ندید.
هوش مصنوعی: افراسیاب در بخارا توقف کرد و یک هفته کامل استراحت کرد و در هفتهٔ دوم، از پوشیدن لباسهای روزمره خودداری کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو با شتاب و خشم به آتشکده آمد و در دلش غمی به خاطر آن اژدها (که به نوعی نشانگر خطر و دشمنی است) احساس میکرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به یاد فریدون، که از نسل اوست، برای دشمنان سرزمینش نشانهای از قدرت و عظمت را به نمایش گذاشته و در کاخها پرچمی را برافراشته است.
هوش مصنوعی: برای موبدان (روحانیان) از طلا و نقره گسترد و بر آتش مقداری جواهر پراکنده کرد.
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت رفتن حرکت کرد و به خوبی با دل خوش و راضی شاه، به سوی مقصدی دیگر میرفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.