بخش ۹ - خواستگاری میرین از دختر قیصر، شرط گرگ فاسقون و رفتن گشتاسپ به بیشه
یکی رومئی بود میرین به نام
سرافراز و بارای و با گنج و کام
فرستاد نزدیک قیصر پیام
که من سرفرازم به گنج و به نام
به من ده دلآرام دخترت را
به من تازه کن نام و افسرت را
چنین گفت قیصر که من زین سپس
نجویم بدین روی پیوند کس
کتایون و آن مرد ناسرفراز
مرا داشتند از چنان کار باز
کنون هرک جویند خویشی من
وگر سر فرازد به پیشی من
یکی کار بایدش کردن بزرگ
که خوانندش ایدر بزرگان سترگ
چنو در جهان نامداری بود
مرا بر زمین نیز یاری بود
شود تا سر بیشهٔ فاسقون
بشوید دل و دست و مغزش به خون
یکی گرگ بیند به کردار نیل
تن اژدها دارد و زور پیل
سرو دارد و نیشتر چون گراز
نیارد شدن پیل پیشش فراز
بران بیشه بر نگذرد نره شیر
نه پیل و نه خونریز مرد دلیر
هر آنکس که بر وی بدرید پوست
مرا باشد او یار و داماد و دوست
چنین گفت میرین برین زادبوم
جهان آفرین تا پی افگند روم
نیاکان ما جز به گرز گران
نکردند پیکار با مهتران
کنون قیصر از من بجوید همی
سخن با من از کینه گوید همی
من این چاره اکنون بجای آورم
ز هرگونه پاکیزه رای آورم
چو آمد به ایوان پسندیده مرد
ز هرگونه اندیشهها یاد کرد
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
همان اختر و طالع و فال خویش
چنان دید کاندر فلان روزگار
از ایران بیاید یکی نامدار
به دستش برآید سه کار گران
کزان باز گویند رومی سران
یکی انک داماد قیصر شود
همان بر سر قیصر افسر شود
پدید آید از روی کشور دو دد
که هرکس رسد از بد دد به بد
شود هردو بر دست او بر هلاک
ز هر زورمندی نیایدش باک
ز کار کتایون خود آگاه بود
که با نیو گشتاسپ همراه بود
ز هیشوی و آن مهتر نامجوی
که هر سه به روی اندر آرند روی
بیامد به نزدیک هیشوی تفت
سراسر بگفت آن سخنها که رفت
وزان اختر فیلسوفان روم
شگفتی که آید بدان مرز و بوم
بدو گفت هیشوی کامروز شاد
بر ما همی باش با مهر و داد
که این مرد کز وی تو دادی نشان
یکی نامداریست از سرکشان
به نخچیر دارد همی روی و رای
نیندیشد از تخت خاور خدای
یکی دی نیامد به نزدیک من
که خرم شدی جان تاریک من
بیاید هماکنون ز نخچیرگاه
بما بر بود بیگمانیش راه
می و رود آورد با بوی و رنگ
نشستند با جام زرین به چنگ
هم انگه که شد جام می بر چهار
پدید آمد از دشت گرد سوار
چو هیشوی و میرین بدیدند گرد
پذیره شدندش به دشت نبرد
چو میرین بدیدش به هیشوی گفت
که این را به گیتی کسی نیست جفت
بدین شاخ و این یال و این دستبرد
ز تخمی بود نامبردار و گرد
هنرها ز دیدار او بگذرد
همان شرم و آزردگی و خرد
چو گشتاسپ تنگ آمد این هر دو مرد
پیاده ببودند ز اسپ نبرد
نشستی نو آراست بر پیش آب
یکی خوان نو ساخت اندر شتاب
می آورد با میگساران نو
نشستی نو آیین و یاران نو
چو رخ لعل گشت از می لعل فام
به گشتاسپ هیشوی گفت ای همام
مرا بر زمین دوست خوانی همی
جز از من کسی را ندانی همی
کنون سوی من کرد میرین پناه
یکی نامدارست با دستگاه
دبیرست با دانش و ارجمند
بگیرد شمار سپهر بلند
سخن گوید از فیلسوفان روم
ز آباد و ویران هر مرز و بوم
هم از گوهر سلم دارد نژاد
پدر بر پدر نام دارد به یاد
به نزدیک اویست شمشیر سلم
که بودی همه ساله در زیر سلم
سواریست گردافکن و شیر گیر
عقاب اندر آرد ز گردون به تیر
برین نیز خواهد که بیشی کند
چو با قیصر روم خویشی کند
به قیصر سخن گفت و پاسخ شنید
ز پاسخ همانا دلش بردمید
که او گفت در بیشهٔ فاسقون
یکی گرگ باشد بسان هیون
اگر کشته آید به دست تو گرگ
تو باشی به روم ایرمانی بزرگ
جهاندار باشی و داماد من
زمانه به خوبی دهد داد من
کنون گر تو این را کنی دست پیش
منت بندهام وین سرافراز خویش
بدو گفت گشتاسپ کری رواست
چه گویند و این بیشه اکنون کجاست
چگونه ددی باشد اندر جهان
که ترسند ازو کهتران و مهان
چنین گفت هیشوی کاین پیر گرگ
همی برتر است از هیونی سترگ
دو دندان او چون دو دندان پیل
دو چشمش طبرخون و چرمش چو نیل
سروهاش چو آبنوسی فرسپ
چو خشم آورد بگذرد بر دو اسپ
از ایدر بسی نامور قیصران
برفتند با گرزهای گران
ازان بیشه ناکام باز آمدند
پر از ننگ و تن پر گداز آمدند
بدو گفت گشتاسپ کان تیغ سلم
بیارید و اسپی سرافراز گرم
همی اژدها خوانم این را نه گرگ
تو گرگی مدان از هیونی بزرگ
چو بشنید میرین زانجا برفت
سوی خانهٔ خویش تازید تفت
ز آخر گزین کرد اسپی سیاه
گرانمایه خفتان و رومی کلاه
همان مایهور تیغ الماس گون
که سلم آب دادش به زهر و به خون
بسی هدیه بگزید با آن ز گنج
ز یاقوت و گوهر همه پنجپنج
چو خورشید پیراهن قیرگون
بدرید و آمد ز پرده برون
جهانجوی میرین ز ایوان برفت
بیامد به نزدیک هیشوی تفت
ز نخچیر گشتاسپ زانسو کشید
نگه کرد هیشوی و اورا بدید
ازان اسپ و شمشیر خیره شدند
چو نزدیکتر شد پذیره شدند
چو گشتاسپ آن هدیهها بنگرید
همان اسپ و تیغ از میان برگزید
دگر چیز بخشید هیشوی را
بیاراست جان جهانجوی را
بپوشید گشتاسپ خفتان چو گرد
به زیر اندر آورد اسپ نبرد
به زه بر کمان و به بازو کمند
سواری سرافراز و اسپی بلند
همی رفت هیشوی با او به راه
جهانجوی میرین فریاد خواه
چنین تا لب بیشهٔ فاسقون
برفتند پیچان و دل پر ز خون



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
میرین قیصر سلم (اشاره) کتایون گشتاسپ هیشوی
هوش مصنوعی: میرین رومی که سرافراز و ثروتمند بود، از قیصر درخواست ازدواج با دخترش را میکند. قیصر ابتدا از این خواست ناراضی است، اما به او میگوید که برای این پیوند باید یک کار بزرگ انجام دهد: شکار گرگی اهریمنی در بیشه فاسقون. گشتاسپ به عنوان یک جنگجوی نامدار از این چالش استقبال میکند و میخواهد با هیشوی تفت به بیشه برود. آنها برای مبارزه با گرگ آماده میشوند و گشتاسپ اسبی قوی و سلاحی مناسب برمیگزیند تا با دشمن روبهرو شود. در نهایت، آنها با شجاعت به سوی بیشه فاسقون میروند با هدف نابود کردن این موجود خطرناک.
هوش مصنوعی: یک رومی به نام میرین بود که از نظر منزلت و ثروت خوشفراز و باقدرت بود.
هوش مصنوعی: میرین به قیصر خبر داد که من شخصی برجسته و توانگر هستم و در زمینه ثروت و نام نیک معروف هستم.
هوش مصنوعی: به من دخترت را بده تا آرامش دل من را فراهم کند و با نام و ثروتش مرا تازه و شاداب کند.
هوش مصنوعی: قیصر گفت که من از این به بعد کسی را به خاطر این پیوند نخواهم جستجو کرد.
هوش مصنوعی: کتایون (دختر قیصر) و آن مرد بیکس و ناکام (گشتاسپ) از چنین کار (خواستگاری) مرا باز داشتند.
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که طالب خویشاوندی با من است، اگر بتواند در مقام بزرگی بیاید، نزد من خواهد آمد.
هوش مصنوعی: انجام یک کار مهم و بزرگ لازم است که به آن، بزرگان و افراد نامدار توجه کنند و آن را احترام بگذارند.
هوش مصنوعی: در جهان، شخصی نامدار و معروف وجود داشت که بر روی زمین نیز کسی به عنوان یار و همراه برای من بود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ تصمیم میگیرد تا به جنگ گرگ فاسقون برود و در این راه، دل و دست و مغزش از خون رزمندگان پر خواهد شد.
هوش مصنوعی: یک گرگ را میبیند که به مانند نیل (رود نیل) عمل میکند و بدنی مانند اژدها و نیرویی همچون فیل دارد.
هوش مصنوعی: سرو، که به شکل و قامت زیبای خود اشاره دارد، نیشتری را مشابه گراز در دل خود دارد، اما نمیتواند همچون فیل بر او فخر بفروشد و برتری جویی کند.
هوش مصنوعی: در آن جنگل، هیچکس نمیتواند از او عبور کند، نه شیر نر و نه فیل و نه هیچ مرد شجاعی که به جنگلهای خطرناک معروف باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که پوست مرا بدرَد، یعنی به من آسیب برساند یا به من ظلم کند، همان فرد برای من دوست و داماد خواهد بود.
هوش مصنوعی: میرین در این بیت میگوید که از آفریدهٔ جهان سخن میگوید و به قصد برپایی پادشاهی در سرزمین روم آمده است.
هوش مصنوعی: نیاکان ما فقط به وسیلهٔ گرز سنگین (که سلاحی است برای جنگ) با بزرگان و شخصیتهای رفیع درگیر شدند و بر سر جنگ و نزاع نرفتند.
هوش مصنوعی: اکنون قیصر (امپراتور روم) از من میخواهد که دربارهٔ موضوعی صحبت کنیم و به نظر میرسد که او میخواهد از احساسات کینهای خود حرف بزند.
هوش مصنوعی: من اکنون این تدبیر را به کار میبرم و از هر نوع افکار ناپاک و آلوده دوری میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی مرد پسندیده به ایوان (به جایی که مهمانی یا مراسمی برگزار میشود) آمد، به یاد تمام اندیشهها و فکرهای مختلفی که در ذهن داشت، افتاد.
هوش مصنوعی: نوشتهای را آورد و پیش همان ستاره و بخت و فال خود قرار داد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، پیشبینی شده که از سمت ایران فردی مشهور و برجسته ظهور خواهد کرد.
هوش مصنوعی: او میتواند سه کار بزرگ و دشوار را انجام دهد که از آنها به عنوان کارهای مهم و برجسته یاد میشود و رومیان نیز درباره او سخن خواهند گفت.
هوش مصنوعی: یکی از مردانش داماد قیصر میشود و بر سر قیصر تاج و افسر (نماد پادشاهی) میگذارد.
هوش مصنوعی: از چهرهٔ کشور دو موجود وحشتناک و شبیه به هم ظاهر میشوند که هرکس به آنها نزدیک شود، بدی و خطر نصیبش خواهد شد.
هوش مصنوعی: هردو (دودمان و خانواده) به دست او (مقصود ممکن است پادشاهی یا کسی با قدرت باشد) به هلاکت میرسند و او از هیچکس که دارای قدرت باشد، ترسی ندارد.
هوش مصنوعی: کتایون متوجه بود که نیو، همراه گشتاسپ، در کارهای او نقش دارد و از او آگاه است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ و دو نفر دیگر که یکی از آنها هیشو و دیگری مهتر نامجوی است، همگی به سوی فردی در حال رفتن هستند و به ملاقات او میروند.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به نزد هیشوی تفت (رهبر، حاکم) آمد و تمام سخنانی را که دربارهٔ موضوع خواستگاری گفته شده بود، بیان کرد.
هوش مصنوعی: از آن ستارهٔ دانای روم (فیلسوفان) شگفتزده شدند که چگونه به این سرزمین (مرز و بوم) میآید.
هوش مصنوعی: هیشوی به گشتاسپ میگوید که امروز شاد باش و با محبت و عدل در کنار ما بمان.
هوش مصنوعی: این مردی که تو او را معرفی کردی، یکی از نامداران و شجاعان بزرگ است که در ردیف قهرمانان جنگی قرار دارد.
هوش مصنوعی: او (به خیال دیگران) به شکار رفته و در فکر و خیال (برای پادشاهی) نیست و به تخت پادشاهی خاور (که اشاره به قدرت و سلطنت دارد) توجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس به نزد من نیامد تا اینکه روشن شدی و زندگیام را شادی بخشیدی.
هوش مصنوعی: هماکنون از دشتهای شکار بیاید، زیرا بیتردید راه را میشناسد.
هوش مصنوعی: شراب و کنار رودخانه با عطر و رنگی دلانگیز فراهم شد و آنها با جامهای زرین در دست نشستهاند.
هوش مصنوعی: در همان لحظهای که جام شراب بر چهار رزمجو ظاهر شد، سوارانی از دشت به میدان آمدند.
هوش مصنوعی: وقتی هیشوی و میرین گرد سوار را دیدند، به سمت او رفتند و در دشت آمادهٔ جنگ شدند.
هوش مصنوعی: میرین که یکی از شخصیتهاست، وقتی هیشوی را دید، گفت که در این دنیا هیچکس مانند او وجود ندارد و او بیهمتاست.
هوش مصنوعی: این جمله به ویژگیهای ظاهری و جثهٔ کسی اشاره دارد، گفته میشود که این شاخ (مثلاً شاخهای گردن یا مخصوص به حیوان)، این یال (موهای سر یا برآمدگیها) و این دستبرد (قوّت یا قدرت) از تخمی (نطفه یا نسل) است که دارای نام و شهرت است و به اندازهای بزرگ و برجسته است.
هوش مصنوعی: وقتی کسی او را ببیند، هنرها و تواناییهایش تحت تأثیر قرار میگیرد و در کنار آن، حس شرم و آزردگی و شعور نیز در او نمایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ و آن دو مرد احساس کردند که مدت زیادی بر روی اسب نشستهاند و خستگی به آنها دست داده، از اسبها پیاده شدند.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، با آراستگی جدیدی بر کنار آب نشسته و به سرعت، سفرهای تازه برای مراسمی فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: با شراب، میگساران جدید را میآورد و نشستی با آیین و یاران تازه برگزار میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهٔ گشتاسپ به خاطر نوشیدن می، به رنگ لعل (خون) درآمد، هیشوی (دوست یا رفیق) به او گفت: ای جوان شجاع و با شهامت!
هوش مصنوعی: تو همواره مرا بر زمین دوست میخوانی و جز من کسی را نمیشناسی که به تو محبت کند.
هوش مصنوعی: اکنون میرین به سوی من پناه آورده است، او شخصی مشهور و شناختهشده با ویژگیها و لوازم برجسته است.
هوش مصنوعی: دبیر اشاره به فردی دارد که با دانش و مقام والایی است و به همین خاطر، او تعداد ستارههای آسمان را میسنجد و بر آن آگاهی دارد.
هوش مصنوعی: دبیر در مورد حکمت و فلسفهدانان رومی صحبت میکند و از وضعیت آباد و ویران هر سرزمین و دیاری سخن میگوید.
هوش مصنوعی: سلم، که یکی از اجداد مهم و معروف است، از نظر نسل و نژاد از گوهر و اصل بزرگ و با اهمیتی برخوردار است و نام او در تاریخ و یادها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به نزد او، شمشیری به نام سلم وجود دارد که هر ساله در زیر درخت سلم نگهداری میشود.
هوش مصنوعی: سوار سنگینی وجود دارد که بسیار توانمند و شجاع است، و همچون عقابی که از آسمان به سمت زمین میآید، با تیر و کمانی به جنگ میرود.
هوش مصنوعی: او همچنین خواهد که در این مورد نیز با قیصر (پادشاه روم) پیوندی برقرار کند.
هوش مصنوعی: گشتاسپ با قیصر صحبت کرد و از او جواب گرفت و جواب او به قدری تاثیرگذار بود که دل گشتاسپ را شاد کرد.
هوش مصنوعی: او (قیصر) میگوید که در جنگل فاسقون (جنگل خطرناک) یک گرگ وجود دارد که مانند هیوان (حیوان درنده) است.
هوش مصنوعی: اگر تو گرگ را به دست خود بکشی، در این صورت تُو بزرگترین شجاع و جنگجوی رومی خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر تو پادشاه دنیا باشی و دخترم را به همسری بپذیری، زمانه به من خوبی خواهد داد و حق مرا رعایت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر هماکنون دست به این کار بزنی، من بندهٔ تو هستم و تو سرافراز و بزرگ خواهی بود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به او میگوید که تو نسبت به کریم بودن کلامی نگفتهای، حالا بگو کجای این بیشه است که دربارهاش صحبت میشود.
هوش مصنوعی: سؤال این است که چه کسی در این دنیا وجود دارد که هم پایینترها (کهتران) و هم بزرگترها (مهان) از او بترسند.
هوش مصنوعی: هیشوی (یکی از شخصیتهای داستان) میگوید که این پیر گرگ (که به یک موجود خطرناک و زیرک اشاره دارد) از هیونی بزرگتر و قدرتمندتر است، به معنای این که او در مقایسه با موجودات دیگر قوت و برتری بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: دو دندان او مانند دو دندان فیل است و دو چشمش مانند طبرخون (رنگ خونی) میدرخشد و پوستش مانند نیل (رنگ آبی تیره) است.
هوش مصنوعی: موهای او مانند چوب آبنوس خوشرنگ و زیبا است، و وقتی خشمگین میشود، بر دو اسب میتازد.
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان و فرمانروایان معروف، به همراه گرزهای سنگینشان، از ایدر (مکانی در داستان) به راه افتادند.
هوش مصنوعی: آنها از آن جنگل ناامید و شرمزده بازگشتند و در حالی که با عذاب و رنج جسمانی مواجه بودند، به خانه برگشتند.
گشتاسپ به او گفت که شمشیر سلم و اسبی سرکش بیاورید .
هوش مصنوعی: میگوید که من این موجود را اژدها مینامم، نه گرگ، و تو را هم نباید از نظر بزرگی همسان با او بدانم.
هوش مصنوعی: میرین وقتی این را شنید، به سرعت به خانهاش رفت.
هوش مصنوعی: میرین در نهایت یک اسب سیاه باارزش را انتخاب کرد که زین و لایهٔ برزنتی بر روی آن وجود دارد و کلاهی رومی نیز بر سرش گذاشت.
هوش مصنوعی: تیغی که از الماس ساخته شده و بسیار تیز و قدرتمند است، آنقدر از آن استفاده شده که مانند سپر و محافظی شده تا بلایایی چون زهر و خون را از خود دور کند.
هوش مصنوعی: بسیاری از هدایا را از گنجینه خود انتخاب کرد، از جمله یاقوت و جواهرات، بهطور گروهی و پنجتا پنجتا.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید لباس تیره و سیاه قیرگون خود را کنار زد و از پرده خارج شد، این لحظهای نمایانگر ظهور نور و روشنی است.
هوش مصنوعی: جهانجوی میرین از کاخ بیرون رفت و به نزد هیشوی تفت آمد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از سوی نچیر (یعنی محلی که شکار میکند) به جلو نگه کرد و هیشوی را دید.
هوش مصنوعی: اسپ و شمشیر هر دو از حیرت و شگفتی به تماشا ایستادند و زمانی که به او (گشتاسپ) نزدیکتر شدند، مورد پذیرش و قبول قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: گشتاسپ هدیهها را که دید، از میان آنها همان اسب و شمشیر را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ چیز دیگری هم به هیشو داد و جان جهانجوی (یعنی خود گشتاسپ) را آراست.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، پادشاه، زرهای به تن کرد که مانند گرد است و پس از آن، اسب جنگیاش را زیر آمادهسازی میآورد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ آمادهٔ نبرد است و وسایل جنگیاش را آماده کرده؛ او کمانی به زه (پیکان) کشیده و در دستش کمند (طناب) دارد. همچنین سوار بر اسبی بلند و با وقار است.
هوش مصنوعی: هیشوی، که احتمالاً نام شخصی است، به همراه میرین در راهی به سوی جهان روانه میشوند و در این سفر فریاد میزنند تا توجه دیگران را جلب کنند.
هوش مصنوعی: آنها تا لبهٔ جنگل فاسقون رفتند، در حالی که دلشان پر از غم و نگرانی بود و حالت ناآرامی داشتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.