بخش ۲۲ - شکستن پیمان و رزم سخت، گریز فریبرز، نیمکردن اختر کاویان و کشته شدن ریونیز
چو آمد سر ماه هنگام جنگ
ز پیمان بگشتند و از نام و ننگ
خروشی برآمد ز هر دو سپاه
برفتند یکسر سوی رزمگاه
ز بس ناله بوق و هندی درای
همی آسمان اندر آمد ز جای
هم از یال اسپان و دست و عنان
ز گوپال و تیغ و کمان و سنان
تو گفتی جهان دام نر اژدهاست
وگر آسمان بر زمین گشت راست
نبد پشه را روزگار گذر
ز بس گرز و تیغ و سنان و سپر
سوی میمنه گیو گودرز بود
رد و موبد و مهتر مرز بود
سوی میسره اشکش تیزچنگ
که دریای خون راند هنگام جنگ
یلان با فریبرز کاوس شاه
درفش از پس پشت در قلبگاه
فریبرز با لشکر خویش گفت
که ما را هنرها شد اندر نهفت
یک امروز چون شیر جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
کزین ننگ تا جاودان بر سپاه
بخندد همی گرز و رومی کلاه
یکی تیرباران بکردند سخت
چو باد خزانی که ریزد درخت
تو گفتی هوا پر کرگس شدست
زمین از پی پیل پامس شدست
نبد بر هوا مرغ را جایگاه
ز تیر و ز گرز و ز گرد سپاه
درفشیدن تیغ الماس گون
بکردار آتش بگرد اندرون
تو گفتی زمین روی زنگی شدست
ستاره دل پیل جنگی شدست
ز بس نیزه و گرز و شمشیر تیز
برآمد همی از جهان رستخیز
ز قلب سپه گیو شد پیش صف
خروشان و بر لب برآورده کف
ابا نامداران گودرزیان
کزیشان بدی راه سود و زیان
بتیغ و بنیزه برآویختند
همی ز آهن آتش فرو ریختند
چو شد رزم گودرز و پیران درشت
چو نهصد تن از تخم پیران بکشت
چو دیدند لهاک و فرشیدورد
کزان لشکر گشن برخاست گرد
یکی حمله بردند برسوی گیو
بران گرزداران و شیران نیو
ببارید تیر از کمان سران
بران نامداران جوشنوران
چنان شد که کس روی کشور ندید
ز بس کشتگان شد زمین ناپدید
یکی پشت بر دیگری برنگاشت
نه بگذاشت آن جایگه را که داشت
چنین گفت هومان به فرشیدورد
که با قلبگه جست باید نبرد
فریبرز باید کزان قلبگاه
گریزان بیاید ز پشت سپاه
پس آسان بود جنگ با میمنه
بچنگ آید آن رزمگاه و بنه
برفتند پس تا بقلب سپاه
بجنگ فریبرز کاوس شاه
ز هومان گریزان بشد پهلوان
شکست اندر آمد برزم گوان
بدادند گردنکشان جای خویش
نبودند گستاخ با رای خویش
یکایک بدشمن سپردند جای
ز گردان ایران نبد کس بپای
بماندند بر جای کوس و درفش
ز پیکارشان دیدهها شد بنفش
دلیران بدشمن نمودند پشت
ازان کارزار انده آمد بمشت
نگون گشته کوس و درفش و سنان
نبود ایچ پیدا رکیب از عنان
چو دشمن ز هر سو بانبوه شد
فریبرز بر دامن کوه شد
برفتند ز ایرانیان هرک زیست
بران زندگانی بباید گریست
همی بود بر جای گودرز و گیو
ز لشکر بسی نامبردار نیو
چو گودرز کشواد بر قلبگاه
درفش فریبرز کاوس شاه
ندید و یلان سپه را ندید
بکردار آتش دلش بردمید
عنان کرد پیچان براه گریز
برآمد ز گودرزیان رستخیز
بدو گفت گیو ای سپهدار پیر
بسی دیدهای گرز و گوپال و تیر
اگر تو ز پیران بخواهی گریخت
بباید بسر بر مرا خاک ریخت
نماند کسی زنده اندر جهان
دلیران و کارآزموده مهان
ز مردن مرا و ترا چاره نیست
درنگی تر از مرگ پتیاره نیست
چو پیش آمد این روزگار درشت
ترا روی بینند بهتر که پشت
بپیچیم زین جایگه سوی جنگ
نیاریم بر خاک کشواد ننگ
ز دانا تو نشنیدی آن داستان
که برگوید از گفتهٔ باستان
که گر دو برادر نهد پشت پشت
تن کوه را سنگ ماند بمشت
تو باشی و هفتاد جنگی پسر
ز دوده ستوده بسی نامور
بخنجر دل دشمنان بشکنیم
وگر کوه باشد ز بن برکنیم
چو گودرز بشنید گفتار گیو
بدید آن سر و ترگ بیدار نیو
پشیمان شد از دانش و رای خویش
بیفشارد بر جایگه پای خویش
گرازه برون آمد و گستهم
ابا برته و زنگهٔ یل بهم
بخوردند سوگندهای گران
که پیمان شکستن نبود اندران
کزین رزمگه برنتابیم روی
گر از گرز خون اندر آید بجوی
وزان جایگه ران بیفشاردند
برزم اندرون گرز بگذاردند
ز هر سو سپه بیکران کشته شد
زمانه همی بر بدی گشته شد
به بیژن چنین گفت گودرز پیر
کز ایدر برو زود برسان تیر
بسوی فریبرز برکش عنان
بپیش من آر اختر کاویان
مگر خود فریبرز با آن درفش
بیاید کند روی دشمن بنفش
چو بشنید بیژن برانگیخت اسپ
بیامد بکردار آذرگشسپ
بنزد فریبرز و با او بگفت
که ایدر چه داری سپه در نهفت
عنان را چو گردان یکی برگرای
برین کوه سر بر فزون زین مپای
اگر تو نیایی مرا ده درفش
سواران و این تیغهای بنفش
چو بیژن سخن با فریبرز گفت
نکرد او خرد با دل خویش جفت
یکی بانگ برزد به بیژن که رو
که در کار تندی و در جنگ نو
مرا شاه داد این درفش و سپاه
همین پهلوانی و تخت و کلاه
درفش از در بیژن گیو نیست
نه اندر جهان سربسر نیو نیست
یکی تیغ بگرفت بیژن بنفش
بزد ناگهان بر میان درفش
بدو نیمه کرد اختر کاویان
یکی نیمه برداشت گرد از میان
بیامد که آرد بنزد سپاه
چو ترکان بدیدند اختر براه
یکی شیردل لشکری جنگجوی
همه سوی بیژن نهادند روی
کشیدند گوپال و تیغ بنفش
به پیکار آن کاویانی درفش
چنین گفت هومان که آن اخترست
که نیروی ایران بدو اندر است
درفش بنفش ار بچنگ آوریم
جهان جمله بر شاه تنگ آوریم
کمان را بزه کرد بیژن چو گرد
بریشان یکی تیرباران بکرد
سپه یکسر از تیر او دور شد
همی گرگ درنده را سور شد
بگفتند با گیو و با گستهم
سواران که بودند با او بهم
که مان رفت باید بتوران سپاه
ربودن ازیشان همی تاج و گاه
ز گردان ایران دلاور سران
برفتند بسیار نیزهوران
بکشتند زیشان فراوان سوار
بیامد ز ره بیژن نامدار
سپاه اندر آمد بگرد درفش
هوا شد ز گرد سواران بنفش
دگر باره از جای برخاستند
بران دشت رزمی نو آراستند
به پیش سپه کشته شد ریونیز
که کاوس را بد چو جان عزیز
یکی تاجور شاه کهتر پسر
نیاز فریبرز و جان پدر
سر و تاج او اندر آمد بخاک
بسی نامور جامه کردند چاک
ازان پس خروشی برآورد گیو
که ای نامداران و گردان نیو
چنویی نبود اندرین رزمگاه
جوان و سرافراز و فرزند شاه
نبیره جهاندار کاوس پیر
سه تن کشته شد زار بر خیره خیر
فرود سیاوش چون ریونیز
بگیتی فزون زین شگفتی چه چیز
اگر تاج آن نارسیده جوان
بدشمن رسد شرم دارد روان
اگر من بجنبم ازین رزمگاه
شکست اندر آید بایران سپاه
نباید که آن افسر شهریار
بترکان رسد در صف کارزار
فزاید بر این ننگها ننگ نیز
ازین افسر و کشتن ریو نیز
چنان بد که بشنید آواز گیو
سپهبد سرافراز پیران نیو
برامد بنوی یکی کارزار
ز لشکر بران افسر نامدار
فراوان ز هر سو سپه کشته شد
سربخت گردنکشان گشته شد
برآویخت چون شیر بهرام گرد
بنیزه بریشان یکی حمله برد
بنوک سنان تاج را برگرفت
دو لشکر بدو مانده اندر شگفت
همی بود زان گونه تا تیره گشت
همی دیده از تیرگی خیره گشت
چنین هر زمانی برآشوفتند
همی بر سر یکدگر کوفتند
ز گودرزیان هشت تن زنده بود
بران رزمگه دیگر افگنده بود
هم از تخمهٔ گیو چون بیست و پنج
که بودند زیبای دیهیم و گنج
هم از تخم کاوس هفتاد مرد
سواران و شیران روز نبرد
جز از ریونیز آن سر تاجدار
سزد گر نیاید کسی در شمار
چو سیصد تن از تخم افراسیاب
کجا بختشان اندر آمد بخواب
ز خویشان پیران چو نهصد سوار
کم آمد برین روز در کارزار
همان دست پیران بد و روز اوی
ازان اختر گیتیافروز اوی
نبد روز پیکار ایرانیان
ازان جنگ جستن سرآمد زمان
از آوردگه روی برگاشتند
همی خستگان خوار بگذاشتند
بدانگه کجا بخت برگشته بود
دمان بارهٔ گستهم کشته بود
پیاده همی رفت نیزه بدست
ابا جوشن و خود برسان مست
چو بیژن بگستهم نزدیک شد
شب آمد همی روز تاریک شد
بدو گفت هین برنشین از پسم
گرامیتر از تو نباشد کسم
نشستند هر دو بران بارگی
چو خورشید شد تیره یکبارگی
همه سوی آن دامن کوهسار
گریزان برفتند برگشته کار
سواران ترکان همه شاددل
ز رنج و ز غم گشته آزاددل
بلشکرگه خویش بازآمدند
گرازنده و بزم ساز آمدند
ز گردان ایران برآمد خروش
همی کر شد از نالهٔ کوس گوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گیو گودرز فریبرز کیکاووس پیران لهاک فرشیدورد هومان کشواد (اشاره) گرازه گستهم زنگهٔ شاوران بیژن ریونیز فرود (اشاره) سیاووش (اشاره) افراسیاب اشکش برته
هوش مصنوعی: در آغاز جنگ، دو سپاه به میدان رزم میروند و صدای ناله و زنگ بوقها همهجا را پر میکند. فریبرز و لشکریانش برای نبردی سخت آماده میشوند و در پی پیروزی بر دشمنان هستند. جنگ به شدت درگیر میشود و کشتههای زیادی از هر دو طرف به زمین میافتد. هومان به فرشیدورد توصیه میکند تا به رزمگاه نروند و فریبرز فرمان میدهد که از قلب سپاه به عقب بروند، ولی در نهایت ایرانیان در این میدان شکست میخورند و تصمیم به فرار میگیرند. بیژن با درفش فریبرز نیز به میدان میآید و نبرد همچنان ادامه دارد تا اینکه بعد از درگیریهای شدید سرانجام تاریکی شب کارزار را فرا میگیرد و سربازان ترک شاد و پیروز برمیگردند.
هوش مصنوعی: وقتی که سر ماه، زمان جنگ رسید، آنها از پیمان خود دور شدند و از اصول و اعتقادات خود گذشتند.
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه فریاد و نالهای بلند شد و همه بهطور یکدست به سوی میدان جنگ رفتند.
هوش مصنوعی: از شدت نالههای بوق و رجزخوانیهای هندی، صدای وحشتناک و بلندی در آسمان به گوش میرسد که انگار خورشید یا مکان دیگری از جای خود حرکت کرده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف ابزار و ادوات جنگی میپردازد. او از یال اسبها، دست و دستههای فرمان اسب (عنان)، و همچنین از جنگاوری با تیغ و کمان و نیزه سخن میگوید. این بیان نشاندهندهٔ آمادهسازی برای نبرد و قدرت جنگجویان است.
هوش مصنوعی: تو گفتهای که دنیا مانند دام نر (ماده) اژدهاست و اگر آسمان (به طرز معجزهآسا) بر زمین نزدیک شود و راست بایستد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، پشهای کماهمیت و ضعیف هم نمیتواند در برابر روزگار چالش کند، زیرا تا این اندازه در جنگ و نزاع سلاح و ابزار جنگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: گیو و گودرز به سمت میمنه میرفتند، و در این مسیر افراد مهمی از جمله موبدان (روحانیان) و فرماندهان مرزی نیز همراهشان بودند.
هوش مصنوعی: به سوی میسره، یعنی سمت دشمن، اشکها به مانند چنگی تیز و بران است که در زمان جنگ، خون همچون دریا جاری میشود.
هوش مصنوعی: دلاوران، به همراه فریبرز، پادشاه کاووس، در حال حمل درفش (استاندارد یا علامت جنگی) از پشت موقعیت دشمن، به قلب میدان جنگ نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: فریبرز با سپاه خود گفت که ما در هنرها و قابلیتهای خود به خوبی پنهان شدهایم و نشان نمیدهیم.
هوش مصنوعی: امروز مثل یک شیر قوی و شجاع عمل میکنیم و با قدرت خود بر بداندیشان فائق میآییم و بر آنها فشار میآوریم.
هوش مصنوعی: از این ننگ تا ابد بر سپاه (سپاه در اینجا اشاره به لشکر و جنگآوران دارد) خندیده خواهد شد، حتی اگر گرز (سلاح جنگی) و کلاه (کلاهخود که نماد سربازان است) رومی باشد.
هوش مصنوعی: تیرها را به شدت به سمت دشمن فرستادند، مثل باد پاییزی که درختان را ریزریز میریزد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که هوا پر از کرکس (پرندهای بزرگ و گوشتخوار) شده و زمین به دنبال فیل (پیل) به حالتی ترسناک و خطرناک در آمده است.
هوش مصنوعی: در آسمان جایی برای پرواز مرغ وجود ندارد، زیرا آنجا پر از تیرها، نیزهها و گردابهای سپاه است.
هوش مصنوعی: تیغ الماسگون بهسان آتش در درفش درخشید و به دور از آن، نشانهای از جنگ و نبرد نمایان شد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمین رنگ زنگ (زرد یا تیرهای) به خود گرفته و ستارهٔ دل، (نشانهٔ) فیل جنگی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: از شدت جنگ و تعداد زیاد نیزهها، گرزها و شمشیرهای برنده، غوغایی در جهان برپا شده است.
هوش مصنوعی: سپهسالار گیو از دل سپاه خود به سوی صفوف دشمن شتافت و کفزنان و با شجاعت در برابر آنان ایستاد.
هوش مصنوعی: در میان نامآوران گودرزی، کسانی هستند که راه نیکی و بدی را میدانند و به درستی تشخیص میدهند که چه چیزی به نفع یا زیان آنهاست.
هوش مصنوعی: با شمشیر و نیزههای خود به جنگ پرداختند و از آهن، آتش به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: گودرز و پیران در نبردی سخت با هم درگیر شدند و در این جنگ، نهصد نفر از نسل پیران (نفراتی که به او وابسته بودند) کشته شدند.
هوش مصنوعی: وقتی لهاک و فرشیدورد از دیدن لشکر گشن (لشکر گرسنه) آگاه شدند، تنها غبار و غم برانگیختند.
هوش مصنوعی: هزاران جنگجو به سمت گیو حملهور شدند، مانند کسانی که با گرزهای سنگین و قدرتی چون شیران به میدان آمدهاند.
هوش مصنوعی: از کمان سران، تیرهایی ریز و بسیار بر نامآوران و جنگجویان زرهپوش بارید.
هوش مصنوعی: بهگونهای شد که هیچکس نتوانست چهرهٔ کشور را ببیند، زیرا به علت تعداد زیاد کشتهها، زمین قابل دیدن نبود.
هوش مصنوعی: هیچکس بر دیگری تکیه نکرد و هیچکس جایگاه خود را ترک نکرد.
هوش مصنوعی: هومان به فرشیدورد گفت که برای دفاع از قلبگاه (مرکز مهم جنگ) باید به میدان نبرد برویم.
هوش مصنوعی: فریبرز باید از قلبگاه(محل اصلی نبرد) فرار کند و به پشت سپاه (دشمن) بیاید.
هوش مصنوعی: جنگ با گروه میمنه (راست) آسان بود، چون به زودی به میدان رزم نزدیک میشود و به نبرد خواهد آمد.
هوش مصنوعی: سپس فریبرز، پسر کاووس شاه، با سپاهش به قلب لشکر دشمن رفتند تا به جنگ بپردازند.
هوش مصنوعی: هومان (دلاور و همراه) از درگیری فرار کرد و پهلوان فریبرز در میدان جنگ گوان (میدان نبرد) به پیروزی رسید.
هوش مصنوعی: گردنکشان (قدرتمداران یا فزونطلبان) را به جایگاه خود فرستادند، ولی خودشان در آنجا حاضر نشدند و نتوانستند با تدبیر و فکری که داشتند، به میدان آمده و با دیگران روبرو شوند.
هوش مصنوعی: هر یک از دشمنان را در جای خود قرار دادند، چرا که از نیروهای ایرانی کسی در میدان حاضر نبود.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، بدنها و پرچمها در جای خود باقی ماندند و از شدت نبرد، چشمان مردم به رنگ بنفش در آمد.
هوش مصنوعی: دلیران به دشمنان خود پشت کردند و از آن میدان جنگ ناامید و غمگین شدند.
هوش مصنوعی: کوس و درفش (پرچم و علامت جنگ) و نیزه (سنان) از همگی سقوط کرده و بر زمین افتاده است و هیچ دشمنی که او را به جنگ فراخواند، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن از همه طرف بهطور فراوان هجوم آورد، فریبرز به دامن کوه پناه برد.
هوش مصنوعی: هر کسی از ایرانیان که در این جنگ کشته شده، دیگر زنده نیست و برای زندگی او باید سوگواری کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که گودرز و گیو در میدان نبرد حضور دارند و در کنار هم در صفوف لشکر معروف نیو (نیوز) ایستادهاند.
هوش مصنوعی: گودرز، سردار دلاور، بر قلب سپاه و درفش (پرچم) فریبرز، پسر کاووس، شاه ایران ایستاده است.
هوش مصنوعی: سپه و جنگجویان را ندید و به خاطر آتش عشق و دلش، به شدت به خشم و اضطراب درآمد.
هوش مصنوعی: فردی که فرمانده است، در حین فرار عنان (یکی از بخشهای افسار) را به حرکت درآورده و به سرعت از محل جنگ فرار میکند و از دشت گودرزیان که نشانهای از ناامیدی و شورش است، خارج میشود.
هوش مصنوعی: به گیو، سپهدار پیر، گفتند که تو تجربهٔ زیادی داری و در جنگهای بسیاری از جمله نبردها با گرز (چوب بزرگ جنگی) و تیرها (سلاحهای پرتابی) دیدهای.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی از میان پیران فرار کنی، باید به من بگویی که خاک من را بر سر بریزی، یعنی باید به من احترام بگذاری و به عهد و پیمان خود وفا کنی.
هوش مصنوعی: در این جهان، دیگر هیچکس از دلیران و پهلوانان زنده نمانده است.
هوش مصنوعی: برای من و تو چارهای جز مرگ نیست و هیچچیزی نمیتواند بیشتر از مرگ بر ما درنگی کند.
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار سخت و دشوار باشد، بهتر است که مردم به چهرهات نگاه کنند تا به پشتت، زیرا در این شرایط، روی تو نمایانتر از پشتت است.
هوش مصنوعی: ما باید از این مکان به سوی جنگ حرکت کنیم و اجازه ندهیم که بر خاک کشواد (که احتمالاً اشاره به سرزمین یا قوم خاصی دارد) عیب و ننگی به ما بچسبد.
هوش مصنوعی: از فرد باهوش، داستانی را نشنیدی که از سخنان قدیمی روایت میکند.
هوش مصنوعی: اگر دو برادر به هم پشت بچسبند و پشت یکدیگر قرار بگیرند، مانند این است که کوه، سنگی محکم و استوار است.
هوش مصنوعی: تو و هفتاد نفر از جنگجویان، پسران یک خانوادهی ستوده و مشهور هستید.
هوش مصنوعی: با شمشیر، دل دشمنان را خواهیم شکست و اگر کوه هم باشد، آن را از ریشه برمیداریم.
هوش مصنوعی: وقتی گودرز سخنان گیو را شنید، سر و موهایش به حالت بیدار و هشیار درآمد.
هوش مصنوعی: او از دانش و تصمیم خودش پشیمان شد و پایش را محکم به جای خود گذاشت.
هوش مصنوعی: گراز نر بیرون آمد و گستهم (پسر سیاوش) را با زنگی که در جنگی شکست میخورد، به خود مشغول کرد.
هوش مصنوعی: قسمتهای مهم و جدی آنها سوگند خورده بودند که هیچوقت پیمان خود را نشکنند.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از این میدان جنگ فرار کنیم، حتی اگر خون از ضربهٔ گرز (چکش جنگی) به زمین بریزد.
هوش مصنوعی: از آن مکان، آنها (سربازان) فشار آوردند و بر روی میدان نبرد، گرزها (چوبهای سنگین) را به زمین کوبیدند.
هوش مصنوعی: از هر طرف سپاهیان کثیری کشته شدند و زمانه به خاطر این بدی و زشتی به عذاب و فساد دچار شد.
هوش مصنوعی: گودرز پیر به بیژن گفت که از اینجا سریع برو و تیر (پیغام یا خبر) را برسان.
هوش مصنوعی: به سمت فریبرز برو و افسار اسب را بالا بیاور و پیش من ستارهٔ کاویان (رنگ و نشانهی درفش) را آرایش کن.
هوش مصنوعی: اگر خود فریبرز با آن پرچم بزرگ بیاید، چهرهٔ دشمن را به رنگ بنفش درخواهد آورد، به این معنی که او را شکست خواهد داد و به زودی موجب نابودی آنها خواهد شد.
هوش مصنوعی: بیژن وقتی خبر را شنید، اسبش را آماده کرد و به سمت میدان جنگ آمد تا مانند آذرگشسپ (نامی برای اسب، که به معنی آتشافروز است) وارد عمل شود.
هوش مصنوعی: بیژن نزد فریبرز رفت و به او گفت که در اینجا چه نیرو و سپاه در پنهان داری.
هوش مصنوعی: عنان اسب را به دور از خود منحرف کن و بر بالای این کوه، سر را از این پای بلندتر کن.
هوش مصنوعی: اگر تو نیایی، به من پرچم سواران و این شمشیرهای بنفش را بده.
هوش مصنوعی: بیژن وقتی با فریبرز صحبت کرد، دلش به خاطر عقلش نمیداد و نتوانست از عاقلانه فکر کردن خودداری کند.
هوش مصنوعی: صدایی به بیژن گفت که پیش برو، زیرا اینجا در کار تندی و نبرد جدیدی در پیش است.
هوش مصنوعی: شاه به من این درفش (پرچم) و سپاه را داده است، و همین پهلوانی و تخت و کلاه (علامت مقام) نیز از اوست.
هوش مصنوعی: این درفش، که نشانگر توانایی و قدرت بیژن گیو است، در دنیای واقعی و بین مردم وجود ندارد و کسی مانند نیو (پدر بزرگ بیژن) هم دیگر در دنیا نیست.
هوش مصنوعی: بیژن بنفش، ناگهان شمشیری را برداشت و بر وسط درفش (پرچم) زد.
هوش مصنوعی: او (بیژن) یکی از بخشهای اختر کاویان را جدا کرد و نیمی از گرد درفش (علم) را از وسط برداشت.
هوش مصنوعی: فریبرز به سپاه آمد تا خبر آورد و به آنها بگوید که مانند ترکها، ستارهای را در آسمان خواهند دید.
هوش مصنوعی: یک جنگجوی دلیر و شجاع به نام بیژن را در میانهٔ سپاه قرار دادند.
هوش مصنوعی: گوپال و تیغ بنفش به جنگ درفش کاویانی رفتند. درفش کاویانی نمادی از قدرت و افتخار ایرانیان است.
هوش مصنوعی: هومان میگوید که آن ستاره (یعنی درفش کاویانی) نشانهای است که نیروی ایران به آن وابسته است.
هوش مصنوعی: اگر درفش بنفش (پرچم معروف ایرانیان) را به دست آوریم، تمام جهان را زیر فرمان شاه خواهیم آورد.
هوش مصنوعی: بیژن کمان را بهسرعت و بهدقت آماده کرد و مانند گردی که بهسرعت دور میچرخد، یکی پس از دیگری تیرها را شلیک کرد.
هوش مصنوعی: سربازان تمام از تیر او دور شدند و در این حال گرگ درنده به شدت نعره زد.
هوش مصنوعی: سوارانی که با گیو و گستهم بودند، با همدیگر صحبت کردند.
هوش مصنوعی: باید به جنگ بشتابیم و از این قوم تاج و موقعیتشان را برباییم.
هوش مصنوعی: بسیاری از برجستهترین جنگجویان دلاور ایران به میدان رفتند و گروهی از سربازان چالاک و نیرومند نیز همراه آنها بودند.
هوش مصنوعی: سواران بسی از آن گروه کشته شدند و بیژن، معروف و شجاع، از مسیر آمد.
هوش مصنوعی: سپاه به دور درفش (پرچم) گرد آمد و به خاطر گرد و غبار سواران، آسمان تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: دوباره از جا بلند شدند و در دشت، جنگ تازهای را برپا کردند.
هوش مصنوعی: ریونیز در مقابل سپاه کشته شد، که چون جان عزیز کاووس برای او (کاووس) گرانقدر بود.
هوش مصنوعی: تاجور، پسر کیانی فریبرز و فرزند نیاز، در واقع فرزند شاه است و به او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سر و تاج او (فریبرز) به خاک افتاد و بسیاری از نامآوران، لباسهای خود را پاره کردند.
هوش مصنوعی: پس از آن، گیو فریاد بلندی برآورد و خطاب به نامداران و جنگجویان نیو کرد.
هوش مصنوعی: در این میدان جنگ، کسی همچون جوانان نیرومند و سرافراز، که فرزند شاه باشد، وجود نداشت.
هوش مصنوعی: نبیره (حارس) کاووس، پادشاه بزرگ و کهنسال، به خاطر یک اشتباه و نادانی، سه نفر را بهطرز دلخراش در میدان جنگ کشته است.
هوش مصنوعی: فرود سیاوش در دنیا نسبت به ریونیز (دشمنش) به اندازهای خاص و بینظیر است که این شگفتی را چه چیز میتواند توصیف کند؟
هوش مصنوعی: اگر تاج (یعنی قدرت و حکمرانی) به دست جوانی که هنوز به سن نرسیده (نوجوانی که هنوز به بلوغ نرسیده) بیفتد، روان (روح و نفس) او از این که به دست دشمن بیافتد، شرم دارد.
هوش مصنوعی: اگر من از این میدان رزم حرکت کنم، سپاه ایران دچار شکست خواهد شد.
هوش مصنوعی: نباید اجازه داد که آن افسر (شخصیتی که در جنگ مسئولیت دارد) به صف جنگ نزدیک شود و به ما آسیب برساند.
هوش مصنوعی: این افسر با کشتن ریونیز، بر ننگهای خود میافزاید و بیش از این، ننگی دیگر به بار میآورد.
هوش مصنوعی: زیست و زندگی گیو به قدری ناپسند و زشت بود که سپهبد سرافراز، پیران نیو، از شنیدن خبر او ناخشنود شد.
هوش مصنوعی: از لشکر نیروهای بران، که فرماندهای معروف و برجسته دارد، جنگی سخت و تنگاتنگ آغاز شد.
هوش مصنوعی: از هر سو جنگجویان بسیاری کشته شدند و سرنوشت گردنکشان به تنگنایی افتاد و دچار مشکل گشت.
هوش مصنوعی: بهرام، مانند یک شیر، بهطور ناگهانی به سپاهیان دشمن حمله کرد و در میان نیزههای آنان، به جنگ پرداخت.
هوش مصنوعی: با نوک نیزه، تاج را بلند کرد و هر دو لشکر از این وضعیت حیرتزده شدند.
هوش مصنوعی: چنین ادامه داشت تا زمانی که تاریکی حاکم شد و دیدگان از شدت تیرگی حیران و گیج شدند.
هوش مصنوعی: در هر زمانی، همچنان که در اینجا، در میان آنها نزاع و درگیری بود و به سر یکدیگر حمله میکردند.
هوش مصنوعی: از خانوادهٔ گودرزیان، هشت نفر زنده مانده بودند و در میدان جنگ، به دیگران حمله کردند.
هوش مصنوعی: از خاندان گیو نیز بیست و پنج نفر بودند که ظاهرشان زیبا و شایستهٔ تاج و گنج بودند.
هوش مصنوعی: از نسل کاوس، هفتاد مرد سوار و دلیر در میدان جنگ وجود دارند که شجاعت و قدرتشان به مانند شیران است.
هوش مصنوعی: جز ریونیز، هیچکس سزاوار این تاج و گردنبند نیست، اگر کسی دیگر شایسته نیست که در این عرصه حساب شود.
هوش مصنوعی: پس از آنکه سیصد نفر از نسل افراسیاب (دشمنان ایرانیان) در میدان جنگ حضور دارند، شانس و بخت خوب آنها به خواب رفته و کامیابی را از دست دادهاند.
هوش مصنوعی: پیران که یکی از شخصیتهای داستان است، نهصد سوار از خویشانش را به میدان نبرد آورده، اما در روز مبارزه، تعدادشان برای جنگ کم است.
هوش مصنوعی: پیران که دشمن سیاوش است، دست او و روز او (یعنی روزی که او دست به کار شد) به فراخور سرنوشت و شانس او (که در اینجا به خودی و اختر گیتیافروز اشاره دارد) بد است و باعث بدبختی او میشود.
هوش مصنوعی: روز جنگ ایرانیان به پایان رسید و دیگر زمانی برای فرار از این نبرد باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، کسانی که خسته و ناتوان شده بودند، از آنجا رو برگرداندند و به حالتی تحقیرآمیز عقبنشینی کردند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که بخت بد به او روی آورد، کشته شدن گستهم را به خاطر آورد.
هوش مصنوعی: فردی که پیاده به سمت دشمن میرفت، نیزهای در دست داشت و بهدلیل وضعیت روحی خود، مست و سرمست بود.
هوش مصنوعی: چون بیژن بگستهم به نزدیک شد، شب فرا رسید و روز تاریک شد.
هوش مصنوعی: به او گفت: «بزا، از اینجا برو و بنشین، زیرا کسی گرامیتر از تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر دو بر روی بارو (یا دژ) نشسته بودند که ناگهان مانند لحظهای که خورشید به یکباره تاریک میشود، اوضاع تغییر کرد.
هوش مصنوعی: همه به سمت دامن کوه فرار کردند و دیگر به میدان جنگ برنگشتند.
هوش مصنوعی: سواریهای ترکان همه خوشحال و شاد هستند، چرا که از رنج و غم خود رهایی یافته و آزاد شدهاند.
هوش مصنوعی: سربازان به محل لشکر خود برگشتند و به شادمانی و خوشی پرداختند و جشن و بزم برپا کردند.
هوش مصنوعی: از لشکریان ایران صدای بلندی برخاست که گوشها را از صدای نالهٔ طبل سنگین پر کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.