بخش ۳ - آگاهی دربان از نهان بیژن، بستن او به دست گرسیوز و فرمان دار افراسیاب
چو بگذشت یک چندگاه این چنین
پس آگاهی آمد به دربان ازین
نهفته همه کارشان بازجست
به ژرفی نگه کرد کار از نخست
کسی کز گزافه سخن راندا
درخت بلا را بجنباندا
نگه کرد کو کیست و شهرش کجاست
بدین آمدن سوی توران چراست
بدانست و ترسان شد از جان خویش
شتابید نزدیک درمان خویش
جز آگاه کردن ندید ایچ رای
دوان از پس پرده برداشت پای
بیامد بر شاه ترکان بگفت
که دختت ز ایران گزیدهست جفت
جهانجوی کرد از جهاندار یاد
تو گفتی که بید است هنگام باد
به دست از مژه خون مژگان برفت
برآشفت و این داستان باز گفت
که را از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بد اختر بود
که را دختر آید به جای پسر
به از گور داماد ناید به در
ز کار منیژه دلش خیره ماند
قراخان سالار را پیش خواند
بدو گفت ازین کار ناپاک زن
هشیوار با من یکی رای زن
قراخان چنین داد پاسخ به شاه
که در کار هشیارتر کن نگاه
اگر هست خود جای گفتار نیست
ولیکن شنیدن چو دیدار نیست
به گرسیوز آنگاه گفتش به درد
پر از خون دل و دیده پر آب زرد
زمانه چرا بندد این بند من
غم شهر ایران و فرزند من
برو با سواران هشیار سر
نگه دار مر کاخ را بام و در
نگر تا که بینی به کاخ اندرا
ببند و کشانش بیار ایدرا
چو گرسیوز آمد به نزدیک در
از ایوان خروش آمد و نوش و خور
غریویدن چنگ و بانگ رباب
برآمد ز ایوان افراسیاب
سواران در و بام آن کاخ شاه
گرفتند و هر سو ببستند راه
چو گرسیوز آن کاخ در بسته دید
می و غلغل نوش پیوسته دید
سواران گرفتند گرد اندرش
چو سالار شد سوی بسته درش
بزد دست و برکند بندش ز جای
بجست از میان در اندر سرای
بیامد به نزدیک آن خانه زود
کجا پیشگه مرد بیگانه بود
ز در چون به بیژن برافگند چشم
بچوشید خونش به رگ بر ز خشم
در آن خانه سیصد پرستنده بود
همه با رباب و نبید و سرود
بپیچید بر خویشتن بیژنا
که چون رزم سازم برهنه تنا
نه شبرنگ با من نه رهوار بور
همانا که برگشتم امروز هور
ز گیتی نبینم همی یار کس
بجز ایزدم نیست فریادرس
کجا گیو و گودرز کشوادگان
که سر داد باید همی رایگان
همیشه به یک ساق موزه درون
یکی خنجری داشتی آبگون
بزد دست و خنجر کشید از نیام
در خانه بگرفت و برگفت نام
که من بیژنم پور کشوادگان
سر پهلوانان و آزادگان
ندرد کسی پوست بر من مگر
همی سیری آید تنش را ز سر
وگر خیزد اندر جهان رستخیز
نبیند کسی پشتم اندر گریز
تو دانی نیاکان و شاه مرا
میان یلان پایگاه مرا
وگر جنگ سازند مر جنگ را
همیشه بشویم به خون چنگ را
ز تورانیان من بدین خنجرا
ببرم فراوان سران را سرا
گرم نزد سالار توران بری
به خوبی برو داستان آوری
تو خواهشگری کن مرا زو به خون
سزد گر به نیکی بوی رهنمون
نکرد ایچ گرسیوز آهنگ اوی
چو دید آنچنان تیزی چنگ اوی
بدانست کو راست گوید همی
به خون ریختن دست شوید همی
وفا کرد با او به سوگندها
به خوبی بدادش بسی پندها
به پیمان جدا کرد زو خنجرا
به خوبی کشیدش به بند اندرا
بیاورد بسته به کردار یوز
چه سود از هنرها چو برگشت روز
چنینست کردار این گوژپشت
چو نرمی بسودی بیابی درشت
چو آمد به نزدیک شاه اندرا
گو دست بسته برهنه سرا
برو آفرین کرد کهای شهریار
گر از من کنی راستی خواستار
بگویم ترا سر به سر داستان
چو گردی به گفتار همداستان
نه من بهآزرو جستم این جشنگاه
نبود اندرین کار کس را گناه
از ایران به جنگ گراز آمدم
بدین جشن توران فراز آمدم
ز بهر یکی باز گم بوده را
برانداختم مهربان دوده را
به زیر یکی سرو رفتم به خواب
که تا سایه دارد مرا ز آفتاب
پری دربیامد بگسترد پر
مرا اندر آورد خفته به بر
از اسبم جدا کرد و شد تا به راه
که آمد همی لشکر و دخت شاه
سواران پراگنده بر گرد دشت
چه مایه عماری به من برگذشت
یکی چتر هندی برآمد ز دور
ز هر سو گرفته سواران تور
یکی کرده از عود مهدی میان
کشیده برو چادر پرنیان
بدو اندرون خفته بت پیکری
نهاده به بالین برش افسری
پری یک به یک ز اهرمن کرد یاد
میان سواران درآمد چو باد
مرا ناگهان در عماری نشاند
بران خوب چهره فسونی بخواند
که تا اندر ایوان نیامد ز خواب
نجنبید و من چشم کرده پر آب
گناهی مرا اندرین بوده نیست
منیژه بدین کار آلوده نیست
پری بیگمان بخت برگشته بود
که بر من همی جادوی آزمود
چنین بد که گفتم کم و بیش نه
مرا ایدر اکنون کس و خویش نه
چنین داد پاسخ پس افراسیاب
که بخت بدت کرد بر تو شتاب
تو آنی کز ایران به تیغ و کمند
همی رزم جستی به نام بلند
کنون چون زنان پیش من بسته دست
همی خواب گویی به کردار مست
به کار دروغ آزمودن همی
بخواهی سر از من ربودن همی
بدو گفت بیژن که ای شهریار
سخن بشنو از من یکی هوشیار
گرازان به دندان و شیران به چنگ
توانند کردن به هر جای جنگ
یلان هم به شمشیر و تیر و کمان
توانند کوشید با بدگمان
یکی دست بسته برهنه تنا
یکی را ز پولاد پیراهنا
چگونه درَد شیر بی چنگ تیز
اگر چند باشد دلش پر ستیز
اگر شاه خواهد که بیند ز من
دلیری نمودن بدین انجمن
یکی اسب فرمای و گرزی گران
ز ترکان گزین کن هزار از سران
به آوردگه بر یکی زین هزار
اگر زنده مانم به مردم مدار
ز بیژن چو این گفته بشنید چشم
برو بر فگند و برآورد خشم
بگرسیوز اندر یکی بنگرید
کز ایران چه دیدیم و خواهیم دید
نبینی که این بدکنش ریمنا
فزونی سگالد همی بر منا
بسنده نبودش همین بد که کرد
همی رزم جوید به ننگ و نبرد
ببر همچنین بند بر دست و پای
هم اندر زمان زو بپرداز جای
بفرمای داری زدن پیش در
که باشد ز هر سو برو رهگذر
نگون بخت را زنده بر دار کن
وزو نیز با من مگردان سخن
بدان تا ز ایرانیان زین سپس
نیارد به توران نگه کرد کس
کشیدندش از پیش افراسیاب
دل از درد خسته دو دیده پر آب
چو آمد به در بیژن خسته دل
ز خون مژه پای مانده به گل
همی گفت اگر بر سرم کردگار
نوشتهست مردن به بد روزگار
ز دار و ز کشتن نترسم همی
ز گردان ایران بترسم همی
که نامرد خواند مرا دشمنم
ز ناخسته بر دار کرده تنم
به پیش نیاکان پهلو منش
پس از مرگ بر من بود سرزنش
روانم بماند هم ایدر به جای
ز شرم پدر چون شوم باز جای
دریغا که شادان شود دشمنم
چو بینند بر دار روشن تنم
دریغا ز شاه و ز مردان نیو
دریغا که دورم ز دیدار گیو
ایا باد بگذر به ایران زمین
پیامی بر از من به شاهِ گزین
بگویش که بیژن به سختی دَرست
چو آهو که در چنگ شیر نرست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب قراخان گرسیوز بیژن گیو (اشاره) گودرز (اشاره) اهریمن (اشاره) منیژه
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان بیژن و منیژه، دربان از طرح نهان بیژن آگاه میشود و به شاه افراسیاب گزارش میدهد که دخترش منیژه با بیژن قرار دارد. افراسیاب خشمگین میشود و دستور میدهد تا بیژن دستگیر و به کاخ آورده شود. گرسیوز، از سرداران افراسیاب، ماموریت مییابد تا بیژن را بگیرد و او را در بند کند. بیژن که در میان جمع پرستندگان است، با نگاهی خشمگین از آنان فاصله میگیرد و خنجرش را آماده میکند. او در حین مقاومت، به ایدر - که به او کمک میکند - میگوید که اگر او نیاز به جنگ داشته باشد، باید با دلیران و فرزندان بزرگ ایران بجنگد. در نهایت، بیژن به ظلم و سرنوشت شوم خویش میاندیشد و از درد و غصه یاد میکند.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که این وضعیت ادامه داشت، دربان از این موضوع باخبر شد.
هوش مصنوعی: همهٔ کارهای آنها پنهان است و به دقت مورد بررسی و جستجو قرار میگیرد. او با نگاهی عمیق به حقیقت از ابتدا توجه کرده است.
هوش مصنوعی: کسی که بیهوده و بیمورد سخن بگوید، باعث میشود که مشکلات و مصیبتها به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: به این فکر میکند که آن شخص کیست و چه شهری دارد و دلیل آمدن او به سوی توران چیست.
هوش مصنوعی: او (دربان) فهمید که بیژن کیست و از جانش ترسیده، بنابراین سریعاً به سمت کسی که میتواند او را نجات دهد، حرکت کرد.
هوش مصنوعی: جز آگاه کردن کسی فکر دیگری نداشت و از پشت پرده (پنهانی) به سرعت پا به میدان گذاشت.
هوش مصنوعی: به دربار شاه ترک آمد و گفت که دختر تو، منیژه، از میان دختران ایران، همسر بیژن را انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: جهانجوی، یعنی آن کسی که در جستجوی عالم و میدان است (بیژن)، از یاد تو (منیژه) که به فرمانروای جهان اشاره دارد (افراسیاب) سخن به میان آورد. تو گفتی که درخت، در زمان بادی که میوزد، بید میشود و به همین دلیل اشاره به ناپایداری و تغییرپذیری دارد.
هوش مصنوعی: او (منیژه) به دلیل اشکهایش که از مژههایش میریزد، به شدت ناراحت و مضطرب میشود و این موضوع را دوباره برای بیژن بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگر دختری در پس پرده وجود دارد و دارای تاج است، باید بدبخت و بدشانس باشد.
هوش مصنوعی: اگر دختر کسی به جای پسر به دنیا بیاید، بهتر است که آن فرد هیچ دامادی از گور نداشته باشد، یعنی چنین فرزندی برای خانوادهاش خوشیمن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: دل قراخان سالار به خاطر کار منیژه (دختر منیژه) حیرتزده و متحیر مانده است و او را به حضور میطلبد تا با او صحبت کند.
هوش مصنوعی: از او (قراخان) خواست که دربارهٔ این کار ناپاک زن (منیژه) با من (او) مشورت کند.
هوش مصنوعی: قراخان به شاه پاسخ داد که باید در این موضوع هوشیارتر باشی و دقت بیشتری به خرج دهی.
هوش مصنوعی: اگر خود آن موضوع جای صحبت ندارد، اما شنیدن آن، مانند دیدن نیست.
هوش مصنوعی: او به گرسیوز که دشمنش است، با دل شکسته و درد فراوانی از غم و اندوهش سخن میگوید، چشمانش نیز از گریه پر از اشک زرد شده است.
هوش مصنوعی: چرا روزگار مرا در این شرایط سخت گرفتار کرده است؟ من برای ایران و فرزندم ناراحت و نگران هستم.
هوش مصنوعی: به او بگو با سواران باهوش و مراقب به سر و دور کاخ توجه کند و درب و بام آن را نگهبانی کند.
هوش مصنوعی: نگاه کن تا ببینی که در کاخ اندرا چه خبر است، او را ببند و با خودت به اینجا بیاور.
هوش مصنوعی: وقتی گرسیوز به نزد در میرسد، صدای شادی و سرور از ایوان افراسیاب بلند میشود و پر از می و خوراکی میگردد.
هوش مصنوعی: سر و صدای چنگ (ساز موسیقی) و صدای رباب (ساز دیگر) از ایوان افراسیاب به گوش رسید.
هوش مصنوعی: سواران در دروازه و روی بام آن کاخ شاه افراسیاب مستقر شدند و همه راههای ورود و خروج را مسدود کردند.
هوش مصنوعی: گرسیوز که به آن کاخ بسته نگاه کرد، دید که شراب و صدای شادمانی به طور مداوم برقرار است.
هوش مصنوعی: سواران دور تا دور در بسته را محاصره کردند و زمانی که سالار (گریسیوز) به سمت در بسته رفت، آنها اقدام کردند.
هوش مصنوعی: دستش را زد و بندش را از جایش کند و از میان در به سرعت به داخل خانه پرید.
هوش مصنوعی: به طرف آن خانه رفت که مرکز و محل کار مردان غریبه و بیگانه بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که درب خانه به روی بیژن باز شد و او وارد شد، چشمش به او افتاد و از شدت خشم، خونش به سرعت در رگهایش به جوش آمد.
هوش مصنوعی: در آن خانه، سیصد خدمتکار بودند که همه مشغول نواختن رباب (نیازی)، نوشیدن شراب (نبید) و خواندن آواز (سرود) بودند.
هوش مصنوعی: بیژن به دور خود پیچید و نگران شد که اگر برهنه به میدان جنگ برود، چگونه میتواند در نبرد شرکت کند.
هوش مصنوعی: من نه هیچ اسب سیاه و تندرو دارم (شبرنگ و رهوار از نژادهای اسبهای قوی و سریع هستند)، و تنها دلیلی که امروز به اینجا برگشتم، احساس دلتنگی و شوق است.
هوش مصنوعی: از دنیا هیچ دوست و یاری نمیبینم، جز ایزد که فقط او فریادرس من است.
هوش مصنوعی: کجا هستند گیو و گودرز (دو پهلوان ایرانی) که باید در اینجا به رایگان (بدون هیچ هزینهای) جان خود را فدای من کنند؟
هوش مصنوعی: همیشه یک نوعی چاقو یا خنجر نقرهای رنگ درون موزهای که بر پا داشتی، پنهان کرده بودی.
هوش مصنوعی: او (بیژن) دست به سوی خنجر برد و آن را از نیام بیرون کشید و نام خود را در میان خانه بلند گفت.
هوش مصنوعی: من بیژن هستم، پسر کشواد، که از پهلوانان و آزادگان شناختهشدهام.
هوش مصنوعی: هیچکس بر من آسیب نمیزند، مگر اینکه کسی به او سیری (خورد و خواب) بیفتد و قوتش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: اگر در قیامت برپا شود، کسی نخواهد توانست از پشت من فرار کند یا به کمک من بیاید.
هوش مصنوعی: تو میدانی که نیاکان من و همچنین شاه من، در میان جنگجویان (سلطنت) مقام و جایگاهی برای من دارند.
هوش مصنوعی: اگر دشمنان جنگ برپا کنند، من بهطور مداوم با خون جنگ را میشویم و از بین میبرم.
هوش مصنوعی: من از میان تورانیان با این خنجر، بسیاری از مردان رهبری را به قتل میرسانم.
هوش مصنوعی: اگر نزد سالار توران بروی، به خوبی و نیکی داستان را نقل کن.
هوش مصنوعی: اگر تو هدایتگری برای من باشی و به من کمک کنی، خون من بر تو حلال است، چرا که من به نیّت نیکو بر تو اعتماد دارم.
هوش مصنوعی: گرسیوز به قصد بیژن حمله نکرد، زیرا وقتی دید چنگ او (سلاح بیژن) تا چه اندازه تیز و برنده است، از این کار خودداری کرد.
هوش مصنوعی: او متوجه شد که چه کسی راستگو است، و فهمید که برای گرفتن انتقام، دستهایش باید به خون آلوده شود.
هوش مصنوعی: به او (بیژن) وفا کرد و به سوگندهایش احترام گذاشت و نصیحتهای زیادی را به خوبی به او ارائه داد.
هوش مصنوعی: او (گریسوز) به خاطر پیمانی که بسته بود، بیژن را از آن (منیژه) دور کرد و به طرز خوبی او را به بند کشید.
هوش مصنوعی: او به گرسیوز (که نماد ستمگری است) مانند یوز (حیوانی چابک و مکار) دستگیر شده و به زنجیر کشیده شده است. حالا با وجود این که او هنرمند و بااستعداد است، هیچ فایدهای از هنرهایش ندارد چون در بند و اسارت است و روز به روز بر او سخت میگذرد.
هوش مصنوعی: عملکرد این گوژپشت (گرانمایه) چنین است که در ابتدا نرم و ملایم به نظر میرسد، اما به محض اینکه فرصتی پیدا کند، سرسخت و تندخو خواهد شد.
هوش مصنوعی: بیژن، پس از اینکه به نزد شاه افراسیاب رسید، در حالتی که دستهایش بسته و بدون لباس بود، وارد شد.
هوش مصنوعی: برو به من بگو که ای پادشاه، اگر به راستی در طلب من هستی، باید به من احترام بگذاری و مرا ستایش کنی.
هوش مصنوعی: بگذار داستان را از ابتدا برایت بگویم تا اینکه در گفتار، همصدا و همنظر باشیم.
هوش مصنوعی: من منافع و خواستههای شخصی را دنبال نکردم؛ در این جشن کسی مقصر نیست و در واقع اینجا کسی گناهی ندارد.
هوش مصنوعی: من از ایران به سمت جنگ با گراز (سمبول دشمنان) آمدهام و به این جشن (جشن توران) آمدهام تا در برابر آنها قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: به خاطر یک باز که گم شده بود، مهربانانه پرچم یا علامت دود(اندلسی) را بر زمین انداختم.
هوش مصنوعی: زیر سایهٔ یک درخت سرو رفتم تا از آفتاب در امان باشم و بخوابم.
هوش مصنوعی: دختری با زیبایی همچون پری وارد شد و بالهایش را گشوده، مرا که خوابیده بودم به آغوش خود کشید.
هوش مصنوعی: او را از اسبش جدا کردند و به سمت راه بردند، جایی که لشکری و دختری از شاه در آنجا حضور داشتند.
هوش مصنوعی: سواران پراکنده بر گرد دشت، چقدر بر من بارها و مشکلاتی فرود آمدند.
هوش مصنوعی: از دور چتری هندی بلند شد که سواران تور از هر طرف آن را گرفتهاند.
هوش مصنوعی: یکی از عود (چوب خوشبو) را برای مهدی برمیدارند و در وسط چادر پرنیان (چادری با بافت نرم و لطیف) قرار میدهند.
هوش مصنوعی: در آن مکان، بالای سر فردی که به خواب رفته، مجسمهای زیبا به شکل بت قرار دارد که به عنوان زینت و تزیین بر سر آن خوابیده است.
هوش مصنوعی: پری (یا پرندهای زیبا) به یاد آوری از دشمنان (اهرمن) موجب شده که سواران به سرعت و زیبایی وارد میشوند، مانند وزش باد.
هوش مصنوعی: من را به طور ناگهانی در اتاقی نشاندند و او که چهرهای زیبا و فریبنده داشت، جادوگری را بخواند.
هوش مصنوعی: وقتی که من در ایوان نشسته بودم و انتظار میکشیدم، او که در خواب بود، به هوش نیامد و من چشمانم پر از اشک شد.
هوش مصنوعی: منیژه در اینجا میگوید که من هیچ گناهی در این ماجرا ندارم و به کارهای نادرستی نیز آلوده نشدهام.
هوش مصنوعی: بدون تردید، پری که در زندگیام آمده، بدشانس و ناکام بود؛ چرا که او همواره میخواست با جادو و فریب من را به تنگنا بیاندازد.
هوش مصنوعی: منظور این است که آنچه که دربارهٔ تو گفتهام، به میزان کم و بیش حقیقت دارد و اکنون هیچکس در اینجا، حتی خویشان و نزدیکان تو، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به او (گفت) که بخت بد تو باعث شد که بر تو، حوادث بد و ناگوار رخ دهد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که از ایران با شمشیر و دام (کمند) به جنگ و نبرد میپرداختی و به خاطر نام بزرگ و معتبرت تلاش میکنی.
هوش مصنوعی: اکنون گروهی از زنان، دست مرا بسته و به خواب رفتهاند، گویی در حال مستی هستند و از واقعیت بیخبرند.
هوش مصنوعی: تو میخواهی به وسیلهٔ دروغ مرا آزمایش کنی و سرم را از تنم جدا کنی.
هوش مصنوعی: بیژن به شهریار (افراسیاب) میگوید که به او توجه کند و از او خواهش میکند که سخنانش را با دقت بشنود، زیرا او میخواهد نکتهای مهم و هوشمندانه را بیان کند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، گرازها میتوانند با دندانشان و شیرها با چنگالشان هر کاری انجام دهند و به دشمن آسیب بزنند.
هوش مصنوعی: جوانمردان و دلاوران با استفاده از شمشیر و تیر و کمان میتوانند در شرایط دشوار و در برابر بدگمانیها تلاش کنند.
هوش مصنوعی: یک نفر با دستان بسته و بدون لباس، و دیگری پوشیده از زره و پیراهن آهنی است.
هوش مصنوعی: چطور میشود که درد شیر، بدون اینکه چنگ تیزی داشته باشد، اگرچه زیاد باشد، دلش پر از جنگ و ستیز باشد؟
هوش مصنوعی: اگر شاه بخواهد از من شجاعت و دلیری ببیند، باید در این جمع حاضر باشد.
هوش مصنوعی: یکی اسب قوی و یک گرز سنگین (چماق بزرگ) فراهم کن و از بین هزار فرمانده ترک، بهترین را انتخاب کن.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، اگر تنها یک نفر از هزار نفر هم زنده بماند، نباید مایه شرم و ننگ برای مردم باشد.
هوش مصنوعی: بیژن وقتی این سخن را شنید، چشمانش را به سمت او (گرسیوز) دوخت و از خشم فریاد کشید.
هوش مصنوعی: گرسیوز (یکی از فرماندهان افراسیاب) به یکی از درباریان مینگرد و میگوید که ما در ایران چه چیزهایی دیدهایم و در آینده چه چیزهایی را خواهیم دید.
هوش مصنوعی: نمیبینی که این بدکار ریمنا (بیژن) به خاطر رفتارهای ناپسندش، همچنان به سگالد (افراسیاب) دروغ و فریب میگوید و بر من (منیژه) فشار میآورد؟
هوش مصنوعی: او تنها به همین کار زشت و بدی که انجام داده با قناعت نکرد و همچنان به دنبال جنگ و ننگ و نبرد است.
هوش مصنوعی: دست و پای او را نیز بگیریم و او را در این زمان به مکانی دور منتقل کنیم.
هوش مصنوعی: فرمان بده که در پیش در (دروازه) نگهبانی قرار دهند تا هر کسی که از اینجا عبور میکند را زیر نظر داشته باشد.
هوش مصنوعی: بخت بد و بدشگون را به دار بیاویز و با او صحبت نکن، زیرا او نیز برای من مشکلساز خواهد بود.
هوش مصنوعی: بدان که از این به بعد هیچکس از ایرانیان به توران نگاه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: بیژن را از حضور افراسیاب بیرون کشیدند و او به خاطر درد و رنجی که میکشید، چشمانش پر از اشک شده بود.
هوش مصنوعی: چون بیژن دلشکسته و خسته به در آمد، خون چشمهایش بر روی گلها مانده بود.
هوش مصنوعی: او میگوید که اگر سرنوشت من نوشته است که باید در زمان شوم و بد بمیرم، مایهی نگرانی نیست.
هوش مصنوعی: من از چوبهدار و مرگ نمیترسم، بلکه از قدرت و نیروهای گردان ایران میترسم.
هوش مصنوعی: دشمن من مرا نامرد میخواند، در حالیکه به دلیل نادانی و بیتوجهی، بر دار (دار به معنای دار زدن یا اعدام) کشیده شدهام.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، سرزنش و ملامت نیاکان و اجداد برای من باقی میماند که به خاطر انجام کارهای ناشایست و بد، در پیش آنها شرمنده خواهم بود.
هوش مصنوعی: روح من در اینجا باقی بماند، زیرا وقتی به خانه پدر بازگردم، از خجالت نمیتوانم به او نگاه کنم.
هوش مصنوعی: افسوس که اگر دشمنانم شاد شوند و تن مرا بر دار (چوبهدار) ببینند، برای من بسیار ناراحتکننده است.
هوش مصنوعی: متأسفانه از شاه و مردان نیکو بدحال و دور از دیدار گیو، دوست و همرزمان خودم هستم.
هوش مصنوعی: ای باد، به سوی ایران برو و پیامی از جانب من به شاه برسان.
هوش مصنوعی: به او بگو که بیژن در وضعیت بسیار سختی قرار دارد، مانند آهو که در دام شیر گرفتار شده و نمیتواند از آن رهایی یابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.