بخش ۱۹ - کشتن اژدها، میهمانی نهانی بهرام گور و خشک شدن شیر گاو از بیداد
همی بود یک چند با مهتران
می روشن و جام و رامشگران
بهار آمد و شد جهان چون بهشت
به خاک سیه بر فلک لاله کشت
همه بومها پر ز نخجیر گشت
بجوی آبها چون می و شیر گشت
گرازیدن گور و آهو به شخ
کشیدند بر سبزه هر جای نخ
همه جویباران پر از مشک دم
بسان گل نارون می به خم
بگفتند با شاه بهرام گور
که شد دیر هنگام نخچیر گور
چنین داد پاسخ که مردی هزار
گزین کرد باید ز لشکر سوار
سوی تور شد شاه نخچیرجوی
جهان گشت یکسر پر از گفتوگوی
ز گور و ز غرم و ز آهو جهان
بپرداختند آن دلاور مهان
سه دیگر چو بفروخت خورشید تاج
زمین زرد شد کوه و دریا چو عاج
به نخچیر شد شهریار دلیر
یکی اژدها دید چون نره شیر
به بالای او موی زیر سرش
دو پستان بسان زنان از برش
کمان را به زه کرد و تیر خدنگ
بزد بر بر اژدها بیدرنگ
دگر تیز زد بر میان سرش
فروریخت چون آب خون از برش
فرود آمد و خنجری برکشید
سراسر بر اژدها بردرید
یکی مرد برنا فروبرده بود
به خون و به زهر اندر افسرده بود
بران مرد بسیار بگریست زار
وزان زهر شد چشم بهرام تار
وزانجا بیامد به پردهسرای
می آورد و خوبان بربط سرای
چو سی روز بگذشت ز اردیبهشت
شد از میوه پالیزها چون بهشت
چنان ساخت کاید به تور اندرون
پرستنده با او یکی رهنمون
به شبگیر هرمزد خرداد ماه
ازان دشت سوی دهی رفتشاه
ببیند که اندر جهان داد هست
بجوید دل مرد یزدانپرست
همی راند شبدیز را نرمنرم
برینگونه تا روز برگشت گرم
همیراند حیران و پیچان به راه
به خواب و به آب آرزومند شاه
چنین تا به آباد جایی رسید
به هامون به نزد سرایی رسید
زنی دید بر کتف او بر سبوی
ز بهرام خسرو بپوشید روی
بدو گفت بهرام کایدر سپنج
دهید ار نه باید گذشتن به رنج
چنین گفت زن کای نبرده سوار
تو این خانه چون خانهٔ خویش دار
چو پاسخ شنید اسپ در خانه راند
زن میزبان شوی را پیش خواند
بدو گفت کاه آر و اسپش بمال
چو گاه جو آید بکن در جوال
خود آمد به جایی که بودش نهفت
ز پیش اندرون رفت و خانه برفت
حصیری بگسترد و بالش نهاد
به بهرام بر آفرین کرد یاد
سوی خانهٔ آب شد آب برد
همی در نهان شوی را برشمرد
که این پیر و ابله بماند به جای
هرانگه که بیند کس اندر سرای
نباشد چنین کار کار زنان
منم لشکریدار دندان کنان
بشد شاه بهرام و رخ را بشست
کزان اژدها بود ناتن درست
بیامد نشست از بر آن حصیر
بدر خانه بر پای بد مرد پیر
بیاورد خوانی و بنهاد راست
برو تره و سرکه و نان و ماست
بخورد اندکی نان و نالان بخفت
به دستار چینی رخ اندر نهفت
چو از خواب بیدار شد زن بشوی
همی گفت کای زشت ناشسته روی
بره کشت باید ترا کاین سوار
بزرگست و از تخمهٔ شهریار
که فر کیان دارد و نور ماه
نماند همی جز به بهرامشاه
چنین گفت با زن گرانمایه شوی
که چندین چرا بایدت گفتوگوی
نداری نمکسود و هیزم نه نان
چه سازی تو برگ چنین میهمان
بره کشتی و خورد و رفت این سوار
تو شو خر به انبوهی اندر گذار
زمستان و سرما و باد دمان
به پیش آیدت یک زمان بیگمان
همی گفت انباز و نشنید زن
که هم نیکپی بود و هم رایزن
بره کشته شد هم به فرجام کار
به گفتار آن زن ز بهر سوار
چو شد کشته دیگی هریسه بپخت
برند آتش از هیزم نیمسخت
بیاورد چیزی بر شهریار
برو خایه و تره جویبار
یکی پاره بریان ببرد از بره
همان پخته چیزی که بد یکسره
چو بهرام دست از خورشها بشست
همی بود بیخواب و ناتندرست
چو شب کرد با آفتاب انجمن
کدوی می و سنجد آورد زن
بدو گفت شاه ای زن کمسخن
یکی داستان گوی با من کهن
بدان تا به گفتار تو می خوریم
به می درد و اندوه را بشکریم
بتو داستان نیز کردم یله
ز بهرامت آزادیست ار گله
زن کمسخن گفت آری نکوست
هم آغاز هر کار و فرجام ازوست
بدو گفت بهرام کاین است و بس
ازو دادجویی نبینند کس
زن برمنش گفت کای پاکرای
برین ده فراوان کس است و سرای
همیشه گذار سواران بود
ز دیوان و از کارداران بود
یکی نام دزدی نهد بر کسی
که فرجام زان رنج یابد بسی
ز بهر درم گرددش کینهکش
که ناخوش کند بر دلش روز خوش
زن پاکتن را به آلودگی
برد نام و آرد به بیهودگی
زیانی بود کان نیابد به گنج
ز شاه جهاندار اینست رنج
پراندیشه شد زان سخن شهریار
که بد شد ورا نام زان مایهکار
چنین گفت پس شاه یزدانشناس
که از دادگر کس ندارد سپاس
درشتی کنم زین سخن ماه چند
که پیدا شود داد و مهر از گزند
شب تیره ز اندیشه پیچان بخفت
همه شب دلش با ستم بود جفت
بدانگه که شب چادر مشکبوی
بدرید و بر چرخ بنمود روی
بیامد زن از خانه با شوی گفت
که هرکاره و آتش آر از نهفت
ز هرگونه تخم اندرافگن به آب
نباید که بیند ورا آفتاب
کنون تا بدوشم ازین گاو شیر
تو این کار هرکاره، آسان مگیر
بیاورد گاو از چراگاه خویش
فراوان گیا برد و بنهاد پیش
به پستانش بر دست مالید و گفت
به نام خداوند بییار و جفت
تهی بود پستان گاوش ز شیر
دل میزبان جوان گشت پیر
چنین گفت با شوی کای کدخدای
دل شاه گیتی دگر شد بران
ستمکاره شد شهریار جهان
دلش دوش پیچان شد اندر نهان
بدو گفت شوی از چه گویی همی
به فال بد اندر چه جویی همی
چنین گفت زن کای گرانمایه شوی
مرا بیهده نیست این گفتوگوی
چو بیدادگر شد جهاندار شاه
ز گردون نتابد ببایست ماه
به پستانها در شود شیرخشک
نبودی به نافه درون نیز مشک
زنا و ربا آشکارا شود
دل نرم چون سنگ خارا شود
به دشت اندرون گرگ مردم خورد
خردمند بگریزد از بیخرد
شود خایه در زیر مرغان تباه
هرانگه که بیدادگر گشت شاه
چراگاه این گاو کمتر نبود
هم آبشخورش نیز بتر نبود
به پستان چنین خشک شد شیراوی
دگرگونه شد رنگ و آژیر اوی
چو بهرامشاه این سخنها شنود
پشیمانی آمدش ز اندیشه زود
به یزدان چنین گفت کای کردگار
توانا و دانندهٔ روزگار
اگر تاب گیرد دل من ز داد
ازین پس مرا تخت شاهی مباد
زن فرخ پاک یزدانپرست
دگر باره بر گاو مالید دست
به نام خداوند زردشت گفت
که بیرون گذاری نهان از نهفت
ز پستان گاوش ببارید شیر
زن میزبان گفت کای دستگیر
تو بیداد را کردهای دادگر
وگرنه نبودی ورا این هنر
ازان پس چنین گفت با کدخدای
که بیداد را داد شد باز جای
تو با خنده و رامشی باش زین
که بخشود بر ما جهانآفرین
به هرکاره چون شیربا پخته شد
زن و مرد زان کار پردخته شد
به نزدیک مهمان شد آن پاکرای
همی برد خوان از پسش کدخدای
نهاده بدو کاسهٔ شیربا
چه نیکو بدی گر بدی زیربا
ازان شیربا شاه لختی بخورد
چنین گفت پس با زن رادمرد
که این تازیانه به درگاه بر
بیاویز جایی که باشد گذر
نگه کن یکی شاخ بر در بلند
نباید که از باد یابد گزند
ازان پس ببین تا که آید ز راه
همی کن بدین تازیانه نگاه
خداوند خانه بپویید سخت
بیاویخت آن شیب شاه از درخت
همی داشت آن را زمانی نگاه
پدید آمد از راه بیمر سپاه
هرانکس که این تازیانه بدید
به بهرامشاه آفرین گسترید
پیاده همه پیش شیب دراز
برفتند و بردند یک یک نماز
زن و شوی گفت این به جز شاه نیست
چنین چهره جز درخور گاه نیست
پر از شرم رفتند هر دو ز راه
پیاده دوان تا به نزدیک شاه
که شاها بزرگا ردا بخردا
جهاندار و بر موبدان موبدا
بدین خانه درویش بد میزبان
زنی بینوا شوی پالیزبان
بران بندگی نیز پوزش نمود
همان شاه ما را پژوهش نمود
که چون تو بدین جای مهمان رسید
بدین بینوا خانه و مان رسید
بدو گفت بهرام کای روزبه
ترا دادم این مرز و این خوب ده
همیشه جز از میزبانی مکن
برین باش و پالیزبانی مکن
بگفت این و خندان بشد زان سرای
نشست از بر بارهٔ بادپای
بشد زان ده بینوا شهریار
بیامد به ایوان گوهرنگار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بهرام گور زردشت (اشاره) روزبه
هوش مصنوعی: شاه بهرام گور مدتی با همراهانش در بهار خوش میگذرانید و خبر از صید گوزنها و دیگر جانداران به میان آمد. او تصمیم میگیرد به شکار برود و در این سفر با اژدهایی مواجه میشود که با شجاعت آن را قتل عام میکند. یک نفر از لشکرش به دلیل زهر اژدها دچار بیماری شد و بهرام دلی غمگین پیدا میکند. او به میهمانی در خانهای ساده میرسد و با زنی سخن میگوید که از بیدادگری شاه و بدی شرایط میگوید و او را به داد و انصاف دعوت میکند. پس از شنیدن سخنان او، بهرام به اشتباهات خود پی میبرد و در پی اصلاح و برقراری عدالت برمیآید. در پایان، بهرام به مردمی که به او خدمت کردهاند احترام میگذارد و به آنها پاداش میدهد و از آن پس به میزبانی و نیکوکاری اهتمام میورزد.
هوش مصنوعی: بهرام گور مدتی را همراه با بزرگترها و مهمانانش میگذرانید و از شراب و هنرآوران (آوازخوانها و نوازندگان) لذت میبرد.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و دنیا مانند بهشت شده است؛ در حالی که در زمین تاریک، لالهها بر آسمان در حال رشد و شکوفایی هستند.
هوش مصنوعی: همهی سرزمینها پر از شکار و دام شد، مثل اینکه در کنار آبها، مناظر زیبا و دلپذیر مانند شراب و شیر به وجود آمد.
هوش مصنوعی: گراز و آهو به سمت سبزهها حرکت کردند و در هر جا که علف و گیاه دیده میشد، سررشته گرفتند.
هوش مصنوعی: تمام جویبارها پر از عطر مشک شدهاند و بوی خوشی مانند عطر گل نارون (که نوعی گل خوشبو است) از آنها به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: به شاه بهرام گور گفتند که شکار گور (نوعی جانور) زمان زیادی از روز را گرفته و دیر شده است.
هوش مصنوعی: او (شاه بهرام گور) در پاسخ گفت که برای پیروزی در نبرد، باید هزار مرد شجاع و انتخابشده را از میان سربازان خود برگزید.
هوش مصنوعی: شاه به سمت سرزمین توران رفت و همه جا پر از حرف و حدیث و گفتگوهای مختلف شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور و دلاوران بزرگ از گور و سرزمینهای غرم و آهو، به جنگ و مبارزه پرداختند و در این میدان، جهان را تحت تاثیر قرار دادند.
هوش مصنوعی: در زمانیکه خورشید در آسمان غروب کرد، رنگ زمین زرد شد و کوهها و دریا مانند عاج، سفید و روشن به نظر آمدند.
هوش مصنوعی: پادشاه دلیر به شکار رفت و یک اژدها را دید که مانند یک نر شیر ترسناک است.
هوش مصنوعی: در بالای اژدها، مویی مانند زیر سرش قرار دارد و دو پستانی شبیه به زنان از بدنش وجود دارد.
هوش مصنوعی: بهرام گور کمان را آماده کرد و بیمعطلی تیر خدنگ (تیر بزرگ) را به سمت اژدها پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور با ضربهای تند و قوی، خنجرش را بر سر اژدها فرود آورد و سر اژدها بهگونهای شکست که مانند آب از آن خون ریخت.
هوش مصنوعی: فرود (که یکی از دلاوران ایران است) پایین آمد و خنجرش را بیرون کشید و تمام بدن اژدها را پاره کرد.
هوش مصنوعی: مرد جوانی که به حالت غم و افسردگی افتاده بود، به دلیل تلخی و تلخکامی همگان، به خون و زهر آغشته شده بود.
هوش مصنوعی: بهرام به شدت بر آن مرد جوان که به خاطر زهر و بیماری حالش خوب نیست، گریه کرد و اشکهایش باعث شد که دیدش تیره و تار شود.
هوش مصنوعی: بهرام گور از آن جا به قصر خود بازگشت و چندین جوان زیبا را با خود آورد که در قصر مشغول نواختن بربط (ساز موسیقی) بودند.
هوش مصنوعی: سی روز از اردیبهشت که گذشت، میوههای باغها به قدری روییده و زیبا شدند که انگار بهشتی هستند.
هوش مصنوعی: بهرام گور به گونهای طراحی کرد که در تور (دام) او، پرستاری که به او نزدیک بود، نیز با او همراستا شود و در کنار او بیفتد.
هوش مصنوعی: در آستانهٔ صبح روز خرداد، پادشاه به سمت دهی واقع در دشت حرکت کرد.
هوش مصنوعی: مرد یزدانپرست (ایرانی مؤمن به خدا) در جستجوی داد و عدالت در جهان است و آرزو دارد که آن را در زندگی ببیند.
هوش مصنوعی: بهرام گور به آرامی شبدیز، اسبش، را هدایت میکند تا به این ترتیب به هدفی که دارد برسد و در روز بعد، به گرمی برگردد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به آرامی و با حالتی گیج و مضطرب در راه میراند و در عین حال به دنبال آرامش و آب است، گویی در خواب است و به آیندهای بهتر برای پادشاهیاش امیدوار است.
هوش مصنوعی: بهرام گور به جایی آباد و خوش آب و هوا به نام هامون رسید و به یک قصر یا خانهای نزدیک شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور، پادشاه، زنی را میبیند که بر شانهاش سبویی (ظرفی برای نگهداری مایعات) دارد و چهرهاش را با پوششی پوشانده است.
هوش مصنوعی: بهرام به زن گفت که اگر در کارها و مشکلات کمک نمیکنید، چرا باید صبر و تحمل کرد و رنج کشید؟
هوش مصنوعی: زن به بهرام میگوید که تو سوار و جنگجو، این خانه را مثل خانهی خودت میدانستی و نمیتوانی آن را با خودت ببری.
هوش مصنوعی: پس از اینکه بهرام گور پاسخی دریافت کرد، اسبش را در خانه رم داد و زن میزبان شوهرش را برای پذیرایی به پیش سفره دعوت کرد.
هوش مصنوعی: به او (زن میزبان) گفت که کاه بیاور و اسپش را نظافت کن، چون زمانی که جو بیاید، آن را در کیسه بریز.
هوش مصنوعی: بهرام به جایی رسید که آنجا را پنهان کرده بود، و قبل از آن، از آنجا خارج شد و به خانه رفت.
هوش مصنوعی: بهرام در جایی حصیری میگستراند و بالش را زیر سرش میگذارد و برای او دعا و ستایش میکند.
هوش مصنوعی: بهرام به سمت خانهٔ آب رفت و در پنهانی او را برای شنیدن خبرهایی از شوهرش فراخواند.
هوش مصنوعی: این فردی که پیر و نادان است، باید در خانه بماند و هر وقت که کسی را در آنجا ببیند، به او توجه کند.
هوش مصنوعی: من چنین کارهایی که معمولاً به زنان نسبت داده میشود، انجام نمیدهم؛ من فرماندهای هستم که دندانهای نیش میزنم و لشکری دارم.
هوش مصنوعی: بهرام شاه به خاطر اینکه اژدها نتوانست او را دستگیر کند، به حمام رفت و صورتش را شست.
هوش مصنوعی: بهرام گور به بیرون از خانه آمد و روی حصیری نشسته بود. او به پاهای مرد پیر توجه کرد.
هوش مصنوعی: میز غذایی فراهم کرده و به طور مرتب روی آن قرار داد، شامل سبزی، سرکه، نان و ماست.
هوش مصنوعی: اندکی نان خورد و با دلشکستگی خوابش برد، و چهرهاش را در دستار (پوشش سر) چنان پنهان کرد که کسی او را نبیند.
هوش مصنوعی: وقتی بهرام از خواب بیدار شد، همسرش به او گفت: «تو که چهرهات زشت و ناپاک است و هنوز نشستهای و غسل نکردهای.
هوش مصنوعی: باید برهای را ذبح کنی، زیرا این جنگجو بزرگ و از نسل پادشاهان است.
هوش مصنوعی: تنها بهرام شاه است که دارای شرافت و بزرگی پادشاهان و نور ماه است؛ زیرا دیگر کسی باقی نمانده که همچون او درخشش و عظمت داشته باشد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به همسرش میگوید چرا باید دربارهی مسائل بیاهمیت صحبت کنیم و وقت خود را صرف گفتوگوهای بیفایده کنیم؟
هوش مصنوعی: تو نه نمک و چاشنی داری، نه هیزم برای آتش و نه نان برای تهیه غذا، پس با این حال چه غذایی برای این مهمان تهیه میکنی؟
هوش مصنوعی: این سوار برهای را کشته و خورده و اکنون بدون معطلی در حال رفتن است. تو هم باید مانند او با شجاعت و بیواهمه، در میان جمعیت پیش بروی.
هوش مصنوعی: زمستان و سرما و باد به زودی به سوی تو خواهند آمد، این موضوع قطعاً درست است.
هوش مصنوعی: بهرام گور به همراه دوستانش در حال گفتگو بود و زن صحبتهای او را نشنید، زیرا او نه تنها نیکو سیرت بود بلکه در تصمیمگیری و مشورت نیز چیرهدست بود.
هوش مصنوعی: در نهایت، برهای که به دست او کشته شد، نتیجهاش به خاطر سخن آن زن به نفع سواران بود.
هوش مصنوعی: زمانی که برهای کشته شد، دیگی حریره (نوعی غذا) پخته میشود و بر اثر شعله آتش، هیزم نیمسخت را آتش میزنند.
هوش مصنوعی: به پادشاه، خوراکی آوردند که شامل خایه (نوعی غذا از گوشت و چربی) و تره (سبزی خوردنی) از جویبار بود.
هوش مصنوعی: بهرام گور یک تکه گوشت بریان از بره را به مهمانی میآورد، همانطور که غذایی کاملاً پخته و آماده است.
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام از خوردن خوراکها دست کشید، خواب به چشمش نیامد و حالش به هم ریخته و ناسالم شد.
هوش مصنوعی: وقتی شب رسید و خورشید غروب کرد، زن کدو، می و سنجد (درخت سنجد، میوهای شیرین) را برای بهرام آورد.
هوش مصنوعی: بهرام به زن کمسخن میگوید که داستانی قدیمی و جذاب برایش بگوید تا صحبتهای کمش را جبران کند.
هوش مصنوعی: ما با شنیدن سخنان تو، از شراب مینوشیم و به دلیل غم و درد موجود، شکرگذاریم.
هوش مصنوعی: من داستان تو را آزادانه نقل میکنم، زیرا از بهرام گور، پادشاهی بزرگ و آزاد، خاطرههای زیبایی دارم.
هوش مصنوعی: زن کمسخن گفت که این امر درست است، زیرا هر کاری با آغاز و انجامی است که به آن بستگی دارد.
هوش مصنوعی: بهرام به زن گفت که این کافی است و هیچکس در این دنیا به دنبال حقیقت و عدالت نمیگردد.
هوش مصنوعی: زن به بهرام میگوید: ای دارای اندیشهی پاک، در اینجا افراد و خانههای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: سواران همیشه در حال گذر از سرزمین دیوان (مخلوقاتی خیالی و دشمنان پادشاهی) و کارگزاران (دولتمردان و حکومتیان) بودند.
هوش مصنوعی: کسی که نام دزدی را بر دیگری میگذارد، در حقیقت باعث رنج و زحمت بسیار او میشود.
هوش مصنوعی: برای گرفتن پول، شخصی به کینهورزی میافتد و تلاش میکند تا روزهای خوشی را برای دیگران تلخ کند.
هوش مصنوعی: زن پاکدامن به سبب آلودگی و ناپسندی، به رسوایی و بیاعتباری دچار میشود.
هوش مصنوعی: هر آسیبی که به کسی برسد، به گنج و ثروت او نخواهد افزود. این نتیجهای است که از رنج و سختیای که فرزند شاه میکشد، به دست میآید.
هوش مصنوعی: شهریار از آن سخن به شدت ناراحت و نگران شد و بر اثر آن، نام بدی به او نسبت داده شد.
هوش مصنوعی: شاه یزدانشناس (بهرام گور) گفت که کسی از دادگر (آن که عدل را رعایت میکند) قدردانی نمیکند.
هوش مصنوعی: میخواهم به خاطر این سخن سختگیرانه رفتار کنم تا حقیقت و محبت از آسیب دور بماند.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، او (بهرام گور) به خاطر فکر و اندیشههایش به آرامش نمیرسید و نتوانسته بود به خواب رود؛ دلش در این شب تار، همواره در کنار ستم و ظلم بود.
هوش مصنوعی: در آن tarda که شب، چادر سیاه و معطر خود را درید و چهرهاش را به آسمان نشان داد.
هوش مصنوعی: زن با شوهرش از خانه بیرون آمد و گفت که هر کاره (قصد انجام کاری) است و آتش را از مکانی پنهان فراهم کن.
هوش مصنوعی: کسی که بذر را به آب میافکند، نباید انتظار داشته باشد که خورشید آن را ببیند و رشد کند. در واقع، برای هر کاری باید شرایط مناسب فراهم شود تا به ثمر برسد.
هوش مصنوعی: اکنون تا از این گاو شیر بدوشم، تو این کار را که به تنهایی انجام میدهم، آسان نگیری.
هوش مصنوعی: بهرام گور، گاوی را از چراگاه خود آورد و مقدار زیادی گیاه و علف برایش جمع کرد و در مقابلش گذاشت.
هوش مصنوعی: بهرام گور با دستش به پستان گاو دست زده و گفت: «به نام خداوندی که یار و همسری ندارد.
هوش مصنوعی: پستان گاو از شیر خالی شده و میزبان که جوان بود، به سبب سختیها و مشکلات، به سن پیری رسیده است.
هوش مصنوعی: به او گفت که ای شوهر، ای کدخدای (رییس)، دل شاه جهان دیگر تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: شاه جهان، که ستمگری میکند، شب گذشته دلش در خفا بیقرار و ناآرام شد.
هوش مصنوعی: به همسرش میگوید که چرا اینقدر نگران هستی و از بدیها حرف میزنی، تو چرا به این چیزهای بد فکر میکنی؟
هوش مصنوعی: زن به شوهرش میگوید که این گفتوگوی بدی که میکنی، برای من بیسبب و بیفایده است و ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه ظلم و ستمگر شود، دیگر ماه نیز از آسمان به زمین نخواهد تابید.
هوش مصنوعی: اگر بیداد و ستم در زمین رواج یابد، دیگر شیر مادری در بدنهای زنها تولید نخواهد شد و همچنین درون آنها عطر و بوی خوشی وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: نیرنگ و ظلم در بین مردم آشکار میشود و در این میان، دلها هم مانند سنگهای سخت و بیرحم میشود.
هوش مصنوعی: در دشت، وقتی گرگ به مردم حمله کند، انسانهای عاقل از انسانهای نادان فرار میکنند و خود را دور میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه بیدادگر شود، زیر مرغان (پرندگان) خراب میشود و به هیچ چیز نمیارزد.
هوش مصنوعی: هیچگونه کمبود علف و چراگاه برای این گاو وجود نداشت و حتی آبشخور او هم مشکل نداشت، اما چرا شیرش خشک شده است؟
هوش مصنوعی: شیر گاوی که به این شکل خشک شده، دیگر رنگ و حال و هوای سابق خود را ندارد و تغییر کرده است.
هوش مصنوعی: بهرام شاه وقتی این صحبتها را شنید، سریعاً به دلیل فکر کردن به آنها دچار پشیمانی شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به خداوند میگوید: ای خدای توانا و دانا به همهچیز، تو را به این گفتار دعوت میکنم.
هوش مصنوعی: اگر دل من از عدالت نرنجد و شکیبایی داشته باشد، پس دیگر هرگز تخت شاهی نصیب من نخواهد شد.
هوش مصنوعی: زن پاک و خوشبختی که یزدان را میپرستد، دوباره دستش را بر روی گاو مالید.
هوش مصنوعی: بهرام گور به نام خداوند بزرگ زرتشت (پیامبر ایرانی) به زن میگوید که مخفیانه از اینجا خارج شود و چیزی را پنهان کند.
هوش مصنوعی: از پستان گاوی که در خانه میزیست، شیر جاری شد. زن صاحبخانه با شگفتی و تحسین گفت: ای کسی که کمکرسان و نیکیکنندهای، چنین معجزهای را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: تو بیداد را در قالب عدالت نشان دادهای، وگرنه نمیتوانستی چنین هنری را از خود بروز دهی.
هوش مصنوعی: پس از آن با کدخدای گفت که بیداد (ظلم) دوباره به جای خود بازگشته و به داد (عدالت) تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تو با خوشحالی و آرامش زندگی کن، زیرا جهانآفرین (خدا) ما را مورد بخشایش قرار داده است.
هوش مصنوعی: هر کار و فعالیتی مانند شیر پخته شده است که هم زن و هم مرد به آن مشغول شدهاند و از آن کار بهرهمند گشتهاند.
هوش مصنوعی: بهرام گور به نزد مهمانانش رفت و کدخدای روستا سفرهای را که برای مهمانی آماده کرده بود، به او آورد.
هوش مصنوعی: بهرام گور کاسهای پر از شیر را به مهمان داد و گفت: اگر زیر این کاسه شیر باشد، خوب است، اما اگر زشت و بد بو باشد چه؟
هوش مصنوعی: بهرام گور کمی از آن شیر گاو نوشید و سپس با زنی شجاع و دلیر صحبت کرد.
هوش مصنوعی: به دروازه این کاخ، تازیانهای را بلند کن تا در جایی که گذر است، به علامت و نشانهای بیفزا.
هوش مصنوعی: به شاخ بلند در بیندیش که باید محکم و استوار باشد تا از باد و طوفان آسیب نبیند.
هوش مصنوعی: پس از این، مراقب باش تا ببینی او از کدام راه میآید و با این تازیانه، نگاه خود را به او معطوف کن.
هوش مصنوعی: خداوندخانه (یا صاحب خانه) به شدت به دنبال یافتن مسبب حادثهای است و شیب شاه (تاجدار و رئیس) را از درخت آویزان کرده است. این تصویر نشاندهنده شدت عصبانیت و ناراحتی او نسبت به وضع موجود است.
هوش مصنوعی: بهرام گور در حین نظاره کردن آن مورد (چیزی که به آن نگاه میکند) به ناگاه سپاه بیمر (موجودات عجیب و غیرقابل تصور یا اژدها) را دید که از راهی به آنجا آمدند.
هوش مصنوعی: هرکس که این تازیانه (تازیانه، چوبی مخصوصی برای راندن یا ادب کردن) را دید، به بهرامشاه (پادشاه ایران) تحسین و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: همه پیاده به سوی شیب دراز رفتند و هر یک به نوبت نماز خواندند.
هوش مصنوعی: زن و شوهر گفتند که هیچ کس جز شاه چنین چهرهای ندارد و شایستهٔ مقام او نیست.
هوش مصنوعی: زن و شوهر به خاطر شرمساری از برخورد با شاه، به سرعت و پیاده به سوی او میروند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، ردا (لباس مخصوص) بپوش، زیرا تو فرمانروا هستی و سردار بالاتر از همه موبدان (روحانیان) هستی.
هوش مصنوعی: در اینجا به درویش (فقر و تنگدست) اشاره شده که در خانهای فقیرانه زندگی میکند. او میزبان مهمانی است که قابل توجه نمیباشد و به نوعی از فقر و ناتوانی او سخن گفته شده که زن او نیز در این شرایط بد، به عنوان زنی بینوایی شناخته میشود.
هوش مصنوعی: بهرام گور، در مقام یک پادشاه، از مهماننوازی و بندگی به خوبی آگاه است و به خاطر این موضوع عذرخواهی میکند و به تحقیق و بررسی دربارهٔ وضع مهمان نیز میپردازد.
هوش مصنوعی: چون تو به اینجا (محل مهمانی) رسیدی، به این خانه بیچاره و بیپناه آمدی.
هوش مصنوعی: بهرام به روزبه میگوید: من این سرزمین و این ده زیبا را به تو بخشیدم.
هوش مصنوعی: همیشه جز در مهمانی و پذیرایی با کسی نباش و در کار باغبانی هم دخالت نکن.
هوش مصنوعی: بهرام گور این جمله را گفت و پس از آن با لبخند از آن خانه خارج شد و بر جایگاه بادپای (مردمی که بر بالای آن نشسته بودند) نشست.
هوش مصنوعی: شهریار (بهرام گور) از آن ده و سرزمین بینوا خداحافظی کرد و به سوی کاخ زیبای گوهرنگار (دختر پادشاه) آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.