بخش ۷۰ - سوگواری مادر و تهدید به خودسوزی
چو شاهان گزیدند جای نبرد
بشد مادر از خواب و آرام و خورد
همیشه بره دیدبان داشتی
به تلخی همی روز بگذاشتی
چو از راه برخاست گرد سپاه
نگه کرد بینادل از دیدهگاه
همی دیدهبان بنگرید از دو میل
که بیند مگر تاج طلخند و پیل
ز بالا درفش گو آمد پدید
همه روی کشور سپه گسترید
نیامد پدید از میان سپاه
سواری برافگند از دیدهگاه
که لشکر گذر کرد زین روی کوه
گو وهرک بودند با او گروه
نه طلخند پیدا نه پیل و درفش
نه آن نامداران زرینه کفش
ز مژگان فروریخت خون مادرش
فراوان به دیوار بر زد سرش
ازان پس چوآمد به مام آگهی
که تیره شد آن فر شاهنشهی
جهاندار طلخند بر زین بمرد
سرگاه شاهی بگو در سپرد
همی جامه زد چاک و رخ را بکند
به گنجور گنج آتش اندر فگند
به ایوان او شد دمان مادرش
به خون اندرون غرقه گشته سرش
همه کاخ وتاج بزرگی بسوخت
ازان پس بلند آتشی برفروخت
که سوزد تن خویش به آیین هند
ازان سوگ پیداکند دین هند
چو از مادر آگاهی آمد بگو
برانگیخت آن بارهٔ تیزرو
بیامد ورا تنگ در بر گرفت
پر از خون مژه خواهش اندر گرفت
بدو گفت کای مهربان گوش دار
که ما بیگناهیم زین کارزار
نه من کشتم او را نه یاران من
نه گردی گمان برد زین انجمن
که خود پیش او دم توان زد درشت
ورا گردش اختر بد بکشت
بدو گفت مادر که ای بدکنش
ز چرخ بلند آیدت سرزنش
برادر کشی از پی تاج و تخت
نخواند تو را نیکدل نیکبخت
چنین داد پاسخ که ای مهربان
نشاید که برمن شوی بدگمان
بیارام تا گردش رزمگاه
نمایم تو را کار شاه و سپاه
که یارست شد پیش او رزمجوی
کرا بود در سر خود این گفت وگوی
به دادار کو داد ومهر آفرید
شب و روز و گردان سپهر آفرید
کزین پس نبیند مرا مهر و گاه
نه اسب و نه گرز و نه تخت و کلاه
مگر کین سخن آشکارا کنم
ز تندی دلت پر مدارا کنم
که او را بدست کسی بد زمان
که مردم رهایی نیابد ازان
که یابد به گیتی رهایی ز مرگ
وگر جان بپوشد به پولاد ترگ
چنان شمع رخشان فرو پژمرد
به گیتی کسی یک نفس نشمرد
وگر چون نمایم نگردی تو رام
به دادار دارنده کو راست کام
که پیشت به آتش بر خویش را
بسوزم ز بهر بداندیش را
چو بشنید مادر سخنهای گو
دریغ آمدش برز و بالای گو
بدو گفت مادر که بنمای راه
که چون مرد بر پیل طلخند شاه
مگر بر من این آشکارا شود
پر آتش دلم پرمدارا شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بینادل
هوش مصنوعی: مادر کسری از خواب بیدار میشود و با نگرانی به نبرد فرزندش مینگرد. او با دلی پر از غم و خونریزی به دیوار میکوبد و به سوگ فرزندش میپردازد. بعد از آگاهی از مرگ کسری، مادر به شدت غمگین میشود و تصمیم میگیرد خود را بسوزاند. او با پسرش، کسری، صحبت میکند و به او میگوید که برادرکشی برای به دست آوردن تاج و تخت ناپسند است. کسری میکوشد او را آرام کند و به او میگوید که هیچکس او را به این کار مجبور نکرده و او بیگناه است. در نهایت، مادر از کسری میخواهد که راهی برای جلوگیری از برداشتهای نادرست و آرام کردن دلش پیدا کند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاهان محل جنگ را انتخاب کردند، مادر از خواب بیدار شد و از حالت آرامش و آسایش خارج شد.
هوش مصنوعی: همیشه بره (پسر یا فرزند) را به عنوان نگهبان و مراقب داشتهای، اما حالا با تلخی و سختی، روزها را گذراندهای.
هوش مصنوعی: چون سپاه از راه بلند شد، بینادل (فرزند نوشین روان) از محل خود نگاهی به اطراف انداخت.
هوش مصنوعی: نگهبان در آنجا به دوردستها نگاه میکند تا ببیند آیا تاجی طلایی و فیلهایی دیده میشود یا نه.
هوش مصنوعی: پرچم بزرگ و خوشرنگی از بالا نمایان شد و تمام جبههٔ سپاه کشور را پوشانید.
هوش مصنوعی: هیچ سوارکاری از میان سپاه بیرون نیامد که پرچم را بالا ببرد و خود را نشان دهد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه لشکر از کنار کوه عبور کرد، هر کسی که در آنجا بود به او (لشکر) پیوست.
هوش مصنوعی: نه شجاعت و دلیری پیدا است، نه فیل و پرچم، و نه آن نامداران که کفشهایی با طلا داشته باشند.
هوش مصنوعی: مادرش از شدت درد و غم، اشکهایش همچون خون از چشمانش ریخت و به دیوار برخورد کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، وقتی خبر به مادر رسید که حکومت شاهنشاهی (کسری) به تاریکی و نابودی نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: جهاندار یعنی کسی که بر روی زمین فرمانروایی میکند، در صبح به دلیل مرگ شاه بر زین (نشسته) با حالتی اندوهناک به سرای خود رفت.
هوش مصنوعی: مادر برای ابراز اندوهش، لباسهایش را پاره کرد و صورتش را زخمی کرد و به محلی که گنجی از آتش افکنده بودند، رفت.
هوش مصنوعی: مادر کسری به ایوان او (کسری) آمد و در حالی که در غم و اندوه بود، تمام بدنش با خون پوشیده شده و غرق در آن بود.
هوش مصنوعی: مادر کسری، به خاطر سوگواری، تمام کاخ و تاج بزرگ او را سوزاند و سپس آتشی بلند و بزرگ برپا کرد.
هوش مصنوعی: آن فرد میگوید که اگر خود را مانند آیین هندو بسوزاند، به همین دلیل سوگ و غم او آشکار خواهد شد، یعنی با این کار دین و باورهای هندی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی مادر از این واقعه آگاه شد، آن چنان خشمگین و برانگیخته شد که مانند اسبی تندرو به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: مادر به شدت به سمت فرزندش آمد و او را در آغوش گرفت، چشمانش پر از اشک شد و آرزوها و خواستههایش را حس کرد.
هوش مصنوعی: مادر به کسری میگوید که ای انسان مهربان، توجه کن که ما در این جنگ بیگناه هستیم و هیچ تقصیری نداریم.
هوش مصنوعی: من نه او را کشتهام و نه دوستانم، و هیچکس نباید از این جمع به ما گمان بد ببرد.
هوش مصنوعی: آن کس که میتواند به صورت صریح و تند با او سخن بگوید، به خاطر آنکه ستارهٔ شوم و بدی برای او سرنوشت رقم زده است، به سبب خودخواهی و بدکاریاش، نابود میشود.
هوش مصنوعی: مادر به او گفت: ای بدکار و بدرفتار، از چرخ (سرنوشت) بلند عذاب و سرزنشی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: کشتن برادر به خاطر رسیدن به تاج و تخت، کار نیکوکاران و خوشبختان نیست.
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که ای مهربان، نخلست که به تو بدگمان شوم و نباید این فکر را در مورد من داشته باشی.
هوش مصنوعی: سکوت کن تا من کارهای پادشاه و سپاه را در میدان جنگ به تو نشان دهم.
هوش مصنوعی: کسی که میتواند کنارش باشد، رزمجوی شجاعی است که در دلش این افکار و گفتگوها را دارد.
هوش مصنوعی: خداوندی که مهربانی و عدل را آفرید، شب و روز و آسمان و زمین را نیز خلق کرده است.
هوش مصنوعی: دیگر محبت و عشق را از من نخواهد دید و نه صحنههای شگفتانگیزی همچون اسب، گرز (سلاح)، تخت و کلاه (نشانههای سلطنت) را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: من باید این حرف را به وضوح بزنم، تا از تندی دلت کم کرده و با ملایمت رفتار کنم.
هوش مصنوعی: آن شخص در دست کسی در زمان بد درافتاده که مردم نمیتوانند از آن رهایی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: کسی که از مرگ رهایی یابد و زنده بماند، به جز این نیست که خود را به تیر و زخم یا به بند و زنجیر بکشاند.
هوش مصنوعی: چنان که شمع درخشان و روشن خاموش و پژمرده شد، در این دنیا هیچکس حتی یک لحظه هم به او توجه نکرد و از او یاد نکرد.
هوش مصنوعی: اگر من خود را بسوزانم، تو دیگر رام و آرام نخواهی شد و نمیتوانی به خواست و ارادهٔ خداوندی که تمام امور را در دست دارد، بگویی.
هوش مصنوعی: برای تو، به خاطر بداندیشی و طرز تفکرت، خودم را به آتش میزنم.
هوش مصنوعی: مادر با شنیدن این سخنان گفته شده به شدت ناراحت و نگران شد و احساس تأسف و اندوه کرد.
هوش مصنوعی: مادر به کسری نوشین روان گفت که راه را به من نشان بده، تا بدانم که چگونه باید به درون میدان بروم در حالی که بر روی فیل سوار هستی.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم حقیقت را ببینم، تا دلم پر از آتش نشود و تحت کنترل قرار نگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.