فردوسی
»
شاهنامه
»
پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
»
بخش ۳۰ - خواب انوشیروان (درخت و گراز)
شبی خفته بد شاه نوشین روان
خردمند و بیدار و دولت جوان
چنان دید درخواب کز پیش تخت
برستی یکی خسروانی درخت
شهنشاه را دل بیاراستی
میو رود و رامشگران خواستی
بر او بران گاه آرام و ناز
نشستی یکی تیزدندان گراز
چو بنشست می خوردن آراستی
وزان جام نوشینروان خواستی
چوخورشید برزد سر از برج گاو
ز هر سو برآمد خروش چگاو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
نوشینروان
هوش مصنوعی: شبی، پادشاه خوشابی که هوشمند و آگاه بود و دوران جوانی را سپری میکرد، خوابیده بود.
هوش مصنوعی: در خواب مشاهده کرد که از جلوی تخت، درختی بلند و زیبا رشد کرده است.
هوش مصنوعی: سلطانی دلش را با می و نوشیدنی و نوازندگان سرگرم کرد.
هوش مصنوعی: در آن مکان، تو به آرامش و ناز نشستهای، در حالی که یکی از گرازهای تیزدندان به آنجا نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که نشسته بود، مراسم نوشیدن را به خوبی ترتیب داد و از آن جام پر از نوشیدنی خوشمزه خواست.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از برج گاو (برج دوم زودیاک) طلوع کرد، از هر سو صدای شگفتآوری به گوش رسید که نماد شادابی و زندگی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.