بخش ۵ - گزارش گیو از بیآشتی پیران، آرایش دو سپاه و سه شبانهروز ایستادن بینبرد
چو گیو اندر آمد به پیش پدر
همی گفت پاسخ همه دربه در
به گودرز گفت اندر آور سپاه
به جایی که سازی همی رزمگاه
که او را همی آشتی رای نیست
به دلش اندرون داد را جای نیست
ز هر گونه با او سخن راندم
همه هرچ گفتی بر او خواندم
چو آمد پدیدار از ایشان گناه
هیونی برافگند نزدیک شاه
که گودرز و گیو اندر آمد به جنگ
سپه باید ایدر مرا بی درنگ
سپاه آمد از نزد افراسیاب
چو ما بازگشتیم بگذاشت آب
کنون کینه را کوس بر پیل بست
همی جنگ ما را کند پیشدست
چنین گفت با گیو پس پهلوان
که پیران به سیری رسید از روان
همین داشتم چشم زان بد نهان
ولیکن به فرمان شاه جهان
ببایست رفتن که چاره نبود
دلش را کنون شهریار آزمود
یکی داستان گفته بودم به شاه
چو فرمود لشکر کشیدن به راه
که دل را ز مهر کسی برگسل
کجا نیستش با زبان راست دل
همه مهر پیران به ترکان بر است
بشوید همی شاه از او پاک دست
چو پیران سپاه از کنابد براند
به روز اندرون روشنایی نماند
سواران جوشن وران صد هزار
ز ترکان کمربستهٔ کارزار
برفتند بسته کمرها به جنگ
همه نیزه و تیغ هندی به چنگ
چو دانست گودرز کآمد سپاه
بزد کوس و آمد ز زیبد به راه
ز کوه اندر آمد به هامون گذشت
کشیدند لشکر بر آن پهن دشت
به کردار کوه از دو رویه سپاه
ز آهن به سر بر نهاده کلاه
برآمد خروشیدن کرنای
بجنبد همی کوه گفتی ز جای
ز زیبد همی تا کنابد سپاه
در و دشت از ایشان کبود و سیاه
ز گرد سپه روز روشن نماند
ز نیزه هوا جز به جوشن نماند
وز آواز اسبان و گرد سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
ستاره سنان بود و خورشید تیغ
از آهن زمین بود ، وز گرز میغ
بتوفید از آواز گردان زمین
ز ترگ و سنان آسمان آهنین
چو گودرز ، توران سپه را بدید
که بر سان دریا زمین بردمید
درفش از درفش و گروه از گروه
گسسته نشد شب برآمد ز کوه
چو شب تیره شد پیل پیش سپاه
فراز آوریدند و بستند راه
برافروختند آتش از هردو روی
از آواز گردان پرخاشجوی
جهان سربه سر گفتی آهرمنست
به دامن بر از آستین دشمنست
ز بانگ تبیره به سنگ اندرون
به درد دل اندر شب قیر گون
سپیده برآمد ز کوه سیاه
سپهدار ایران به پیش سپاه
به آسوده اسب اندر آورد پای
یلان را به هر سو همی ساخت جای
سپه را سوی میمنه کوه بود
ز جنگ دلیران بیاندوه بود
سوی میسره رود آب روان
چنان در خور آمد چو تن را روان
پیاده که اندر خور کارزار
بفرمود تا پیش روی سوار
صفی بر کشیدند نیزهوران
ابا گرزداران و کنداوران
همیدون پیاده بسی نیزهدار
چه با ترکش و تیر و جوشنگذار
کمانها فگنده به بازو درون
همی از جگرشان بجوشید خون
پس پشت ایشان سواران جنگ
کز آتش به خنجر ببردند رنگ
پس پشت لشکر ز پیلان گروه
زمین از پی پیل گشته ستوه
درفش خجسته میان سپاه
ز گوهر درفشان به کردار ماه
ز پیلان زمین سربه سر پیلگون
ز گرد سواران هوا نیلگون
درخشیدن تیغهای بنفش
از آن سایهٔ کاویانی درفش
تو گفتی که اندر شب تیرهچهر
ستاره همی برفشاند سپهر
بیاراست لشکر به سان بهشت
به باغ وفا سرو کینه بکشت
فریبزر را داد پس میمنه
پس پشت لشکر حصار و بنه
گرازه سر تخمهٔ گیوگان
زواره نگهدار تخت کیان
به یاری فریبرز برخاستند
به یک روی لشکر بیاراستند
به رهام فرمود پس پهلوان
که ای تاج و تخت و خرد را روان
برو با سواران سوی میسره
نگهدار چنگال گرگ از بره
بیفروز لشکرگه از فر خویش
سپه را همی دار در بر خویش
بدان آبگون خنجر نیو سوز
چو شیر ژیان با یلان رزم توز
برفتند یارانش با او به هم
ز گردان لشکر یکی گستهم
دگر گژدهم رزم را ناگزیر
فروهل که بگذارد از سنگ تیر
بفرمود با گیو تا دو هزار
برفتند برگستوانور سوار
سپرد آن زمان پشت لشکر بدوی
که بد جای گردان پرخاشجوی
برفتند با گیو جنگاوران
چو گرگین و چون زنگهٔ شاوران
درفشی فرستاد و سیصد سوار
نگهبان لشکر سوی رودبار
همیدون فرستاد بر سوی کوه
درفشی و سیصد ز گردان گروه
یکی دیدهبان بر سر کوهسار
نگهبان روز و ستاره شمار
شب و روز گردن برافراخته
از آن دیدهگه دیدهبان ساخته
بجستی همی تا ز توران سپاه
پی مور دیدی نهاده به راه
ز دیده خروشیدن آراستی
بگفتی به گودرز و برخاستی
بدان سان بیاراست آن رزمگاه
که رزم آرزو کرد خورشید و ماه
چو سالار شایسته باشد به جنگ
نترسد سپاه از دلاور نهنگ
از آن پس بیامد به سالارگاه
که دارد سپه را ز دشمن نگاه
درفش دلفروز بر پای کرد
سپه را به قلب اندرون جای کرد
سران را همه خواند نزدیک خویش
پس پشت شیدوش ، و فرهاد پیش
به دست چپش رزمدیده هجیر
سوی راست کتمارهٔ شیرگیر
ببستند ز آهن به گردش سرای
پس پشت ، پیلان جنگی به پای
سپهدار گودرزشان در میان
درفش از برش سایهٔ کاویان
همی بستد از ماه و خورشید نور
نگه کرد پیران به لشکر ز دور
بدان ساز و آن لشکر آراستن
دل از ننگ و تیمار پیراستن
در و دشت و کوه و بیابان سنان
عنان بافته سر به سر با عنان
سپهدار پیران غمی گشت سخت
برآشفت با تیره خورشید بخت
از آن پس نگه کرد جای سپاه
نیامدش بر آرزو رزمگاه
نه آوردگه دید و نه جای صف
همی بر زد از خشم کف را به کف
بر این گونه کآمد ببایست ساخت
چو سوی یلان چنگ بایست آخت
پس از نامداران افراسیاب
کسی کش سر از کینه گیرد شتاب
گزین کرد شمشیرزن سیهزار
که بودند شایستهٔ کارزار
به هومان سپرد آن زمان قلبگاه
سپاهی هژبر اوژن و رزمخواه
بخواند اندریمان و او خواست را
نهاد چپ لشکر و راست را
چپ لشکرش را بدیشان سپرد
ابا سیهزار از دلیران گرد
چو لهاک جنگی و فرشیدورد
ابا سیهزار از دلیران مرد
گرفتند بر میمنه جایگاه
جهان سر به سر گشت ز آهن سیاه
چو زنگولهٔ گرد و کلباد را
سپهرم که بد روز فریاد را
برفتند با نیزهور ده هزار
به پشت سواران خنجرگزار
برون رفت رویین رویینهتن
ابا ده هزار از یلان ختن
بدان تا دران بیشه اندر چو شیر
کمینگه کند با یلان دلیر
طلایه فرستاد بر سوی کوه
سپهدار ایران شود زو ستوه
گر از رزمگه پی نهد پیشتر
وگر جنبد از خویشتن بیشتر
سپهدار رویین به کردار شیر
پس پشت او اندر آید دلیر
همان دیدهبان بر سر کوه کرد
که جنگ سواران بیاندوه کرد
ز ایرانیان گر سواری ز دور
عنان تافتی سوی پیکار تور
نگهبان دیده گرفتی خروش
همه رزمگاه آمدی زو به جوش
دو لشکر به روی اندر آورد روی
همه نامداران پرخاشجوی
چنین ایستاده سه روز و سه شب
یکی را به گفتن نجنبید لب
همی گفت گودرز گر پشت خویش
سپارم بدیشان نهم پای پیش
سپاه اندر آید پس پشت من
نماند جز از باد در مشت من
شب و روز بر پای پیش سپاه
همی جست نیک اختر هور و ماه
که روزی که آن روز نیکاخترست
کدامست و جنبش که را بهترست
کجا بردمد باد روز نبرد
که چشم سواران بپوشد به گرد
بریشان بیابم مگر دستگاه
به کردار باد اندر آرم سپاه
نهاده سپهدار پیران دو چشم
که گودرز را دل بجوشد ز خشم
کند پشت بر دشت و راند سپاه
سپاه اندر آرد به پشت سپاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گیو گودرز افراسیاب پیران اهریمن (اشاره) فریبرز گرازه زواره رهام گستهم گژدهم گرگین زنگهٔ شاوران شیدوش فرهاد هجیر کتماره هومان اندریمان اوخواست لهاک فرشیدورد زنگولهٔ گرد کلباد سپهرم رویین
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان دوازده رخ، گیو گزارش میدهد که بیآشتی پیران ادامه دارد و برای رزمگاه آماده میشوند. گودرز به گیو میگوید که زمان جنگ فرا رسیده و سپاه افراسیاب به میدان آمده است. هر دو طرف به جنگ نزدیک میشوند و شایستگیهای خود را برای نبرد نشان میدهند. مدت سه شبانهروز هیچیک از دو لشکر به گفتوگو نمیپردازند و سکوت بر میدان جنگ حاکم است. هر سپاه، حاصل تمرینهای خود را برای نبرد آماده میکنند، در حالی که تنش و کینه در دلها افزایش مییابد و انتظار آغاز جنگ در فضایی غلیظ و تاریک احساس میشود. در نهایت، هر دو طرف در حال آمادهسازی برای نبرد نهایی هستند.
هوش مصنوعی: وقتی گیو به پیش پدرش رسید، شروع به گفتن پاسخ تمامی سوالات و مشکلات کرد.
هوش مصنوعی: گودرز به گیو گفت که سپاه را به محلی ببرد که برای نبرد آماده شده است.
هوش مصنوعی: او (پیران) هیچ تمایل به آشتی ندارد و در دلش جایی برای پذیرش صلح نیست.
هوش مصنوعی: من با او از هر نوع صداقتی سخن گفتم و هرچه که او بیان کرد، به او گفتم و خواندم.
هوش مصنوعی: وقتی که گناه او (گارمان) به وضوح از میان آنها نمایان شد، هیونی (پیران) آن را نزد شاه به باد انتقاد گرفت.
هوش مصنوعی: گودرز و گیو (دو جنگاور معروف) باید به سرعت به میدان جنگ بیایند، زیرا سپاه در حال آمادهباش و در انتظار نبرد است.
هوش مصنوعی: سپاه افراسیاب به میدان آمد، در حالی که ما پس از بازگشت، آب را کنار گذاشتیم و آماده نبرد شدیم.
هوش مصنوعی: اکنون کینه و دشمنی بهنحوی آشکار شده است که بهعنوان علامتی مهم و جدی در جنگ ما تلقی میشود و این موضوع بر وضعیت جنگ تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: پهلوان گفت: پیران به حالتی رسیده است که نشان میدهد دچار خستگی و فرسودگی روحی شده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر کارهایی که نهان از نظر دیگران است، در انتظار بودم، اما اکنون به فرمان شاه جهانی، این وضعیت به پایان رسید.
هوش مصنوعی: باید برای رفتن آماده شد، چون چارهای وجود نداشت و اکنون شهریار (حکومت) دل و ارادهاش را آزمایش کرد.
هوش مصنوعی: من قبلاً داستانی برای شاه روایت کردهام، حالا که دستور لشکرکشی به راه داده است.
هوش مصنوعی: کسی که دلش را از محبت شخصی بکند، دیگر نمیتواند با زبان راست و صادقانه حرف بزند.
هوش مصنوعی: تمام محبت و دوستی پیران به ترکان از بین رفته و شاه از او (پیران) به کل بیتفاوت و فارغ شده است.
هوش مصنوعی: وقتی پیران، سپاه را از خوابگاهشان بیرون آورد، در طول روز هیچ روشناییای نماند.
هوش مصنوعی: سواران زرهپوش که هزاران نفر از ترکها هستند، آمادهٔ نبرد و در سامان جنگ ایستادهاند.
هوش مصنوعی: سواران با کمر بند بسته به سمت جنگ رفتند و همهی آنها نیزه و شمشیرهای هندی را در دست داشتند.
هوش مصنوعی: وقتی گودرز متوجه شد که سپاه دشمن آمده است، طبل جنگ را زد و از زیبد (محل زندگی و یا سرزمین خود) به راه افتاد.
هوش مصنوعی: از سمت کوه به دشت هامون (مکانی در شرق ایران) آمدند و لشکر بر آن دشت وسیع آرایش کردند.
هوش مصنوعی: دو سپاه مانند کوه است که از دو طرف به هم میرسند و بر روی سرشان کلاه آهنی دارند، بهگونهای که حمله و دفاع آنها بسیار محکم و استوار است.
هوش مصنوعی: صدایی شبیه به نواختن کرنایی بلند شد که به نظر میرسید کوه از جا حرکت کرده است.
هوش مصنوعی: سپاه دشمن تا زمان کنون همواره به خاطر نبرد در دشت و کوه، زمین را تیره و سیاه کردهاند.
هوش مصنوعی: از گرد و غبار سپاه، روز روشن دیگر دیده نمیشود و تنها چیزی که از نیزهها در هوا باقی مانده، جوشن (زره) است.
هوش مصنوعی: از صدای اسبها و گرد و غبار سپاه، روشنی روز و نور خورشید و ماه پنهان شد.
هوش مصنوعی: ستارههای نیزهها در آسمان بودند و تیغها مانند خورشید از آهن زمین ساخته شده بودند، و گرزها هم مانند ابر بودند.
هوش مصنوعی: آواز گردان زمین به شدت به گوش میرسید، آنقدر که صدای تیرکهای آسمانی و نیزهها مانند آهنی زنگزده به نظر میآمد.
هوش مصنوعی: گودرز، فرمانده ایرانی، سپاه توران را دید که مانند دریا به جلو میآید و زمین را به جنبش درآورده است.
هوش مصنوعی: چادرها و پرچمها از یکدیگر جدا نشدند و گروهها از هم دور نگشتند تا شب از کوهها بالا آمد.
هوش مصنوعی: زمانی که شب تاریک شد، فیل (جانداری نمادین و قدرتمند در جنگ) به پیش لشکر رفت و راهها را مسدود کردند.
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه آتش روشن کردند و صدای پرخاش و جنگجویان را بلند کردند.
هوش مصنوعی: دنیا تماماً مانند آهرمن است، یعنی پر از شر و بدی؛ دشمنان در خفا در حال نزدیک شدن هستند و مانند کسانیاند که در دامن مخفی شدهاند.
هوش مصنوعی: از صدای تبیره (صدای شلیک تبرزین یا تیر) به سنگ، احساس درد و غم در دل به وجود میآید و شب نیز مانند قیر، تاریک و غمانگیز است.
هوش مصنوعی: سحرگاه از سوی کوههای تیره رنگ، سپاه ایران به فرماندهی سپهدار (یا سردار) خود به پیش میرود.
هوش مصنوعی: سوارکاران دلیر به آرامی اسبهای خود را به میدان میآورند و در هر طرف، جایی برای خود فراهم میکنند.
هوش مصنوعی: سپاه به سوی سمت راست کوه میرفت و این حرکت آنها ناشی از روحیه شجاعانه و بیغم جنگجویان بود.
هوش مصنوعی: آب روان به سمت میسره (چپ سپاه) میرود و مانند روحی است که به بدن حیات میبخشد.
هوش مصنوعی: پیادهنظامی که فرماندهی را در میدان نبرد بر عهده داشت، دستور داد تا به جلو بروند و در کنار سواران قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: نیزهداران با شمشیرزنان و کسانی که گرز (سلاحی سنگین) و نیزه دارند، صفی درست کردند.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که گروهی از سپاهیان پیاده، مسلح به نیزه و تیر و دیگر تجهیزات جنگی، آماده نبرد هستند. آنها به همراه کمان و زره به میدان آمدهاند.
هوش مصنوعی: کمانها را به بازوها انداختهاند و از شدت عصبانیت و هیجان، خون از جگرشان به جوش میآید.
هوش مصنوعی: در پشت لشکر، سوارانی بودند که با شمشیرهای آتشین، رنگ خون را بر خود دارند و آماده نبرد هستند.
هوش مصنوعی: پس از لشکر، گروهی از فیلها قرار دارند که زمین از شدت فشار آنها به ستوه آمده و فرسوده شده است.
هوش مصنوعی: پرچم خوشبختی در میان لشکر قرار دارد که مانند ماه، از جواهرات درخشان ساخته شده است.
هوش مصنوعی: زمین پر از فیلها است که سر به سر همانند فیلپیکران (سواران بزرگ و قدرتمند) هستند و از گرد و غبار سواران، آسمان نیلی رنگ شده است.
هوش مصنوعی: تیغهای بنفش سلاحها از زیر سایهٔ درفش کاویانی (پرچم و نماد ایرانیان) درخشان و برجسته به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که در شب تاریک، ستارهها بهوسیلهٔ آسمان نور میافشانند.
هوش مصنوعی: لشکر را به زیبایی و بهطور دلپذیری چیدند، مانند بهشت؛ در باغ وفا، درخت سرو کینه را از بین بردند.
هوش مصنوعی: فریبزر را که یکی از فرماندهان بود، پس از آمادهسازی میمنه (قسمت جلو لشکر)، به پشت لشکر فرستاد تا حصار و اردوگاهی برای استراحت و استقرار نیروها برپا کند.
هوش مصنوعی: گرازه، یعنی قهرمان و پسر گیو، بر سر تخم و نسل گیوگان ایستاده و در حفظ و نگهداری تخت کیان (تخت سلطنت) کوشاست.
هوش مصنوعی: لشکر به کمک فریبرز آماده شد و به طور یکدست ساماندهی کردند.
هوش مصنوعی: به رهام، پهلوان گفت: ای آن کسی که تاج و تخت و خرد به تو تعلق دارد.
هوش مصنوعی: به سمت میسره (سمت چپ سپاه دشمن) برو و سواران را همراه خود ببر و مراقب باش که مانند گرگ به بره (ضعیف یا ناتوان) حمله نکنید.
هوش مصنوعی: حکیم به رزمآوران دستور میدهد که از نیرومندی و بزرگی خود، لشکر را روشن و پرشور کنند و سپاه را در آغوش بگیرند، به طوری که قدرت و قدرتنمایی آن را حفظ کنند.
هوش مصنوعی: خنجر سرخرنگی را در نظر بگیر که همچون شیر قوی و نیرومند با جنگجویان دلاور در میدان نبرد میدرخشد و به خوبی میجوشد.
هوش مصنوعی: یاران گیو با او به یکدیگر پیوستند و به سمت لشکر گستهم (یکی از سرداران) رفتند.
هوش مصنوعی: دیگر کژدم، یعنی اینجا منظور اشاره به دشمن است، ناگزیر به میدان جنگ و نبرد خواهد رفت و باید تیرهایش را از سنگ به سمت حریف پرتاب کند.
هوش مصنوعی: اردشیر به گیو فرمان داد که دو هزار نفر را برگزینند و به سمت جایگاه لشکر بروند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، پشت سپاه را به فردی به نام بدوی سپرد که در جایگاه گردانندگان شجاع و جنگجو قرار داشت.
هوش مصنوعی: جنگاوران به همراه گیو به میدان رفتند، همانطور که گرگین و زنگه، دلاورانی شجاع و کارآزموده در نبرد هستند.
هوش مصنوعی: درفشی را فرستاد و سیصد سوار را به عنوان نگهبان لشکر به سمت رودبار ارسال کرد.
هوش مصنوعی: همیدون (یک فرمانده) پرچمی را به سوی کوه فرستاد و سیصد نفر از سربازان را گروهی به آنجا فرستاد.
هوش مصنوعی: یک نگهبان در بالای کوه ایستاده است و کارش حراست و شمارش ستارهها و روزهاست.
هوش مصنوعی: دیدهبان که در بالای کوه ایستاده، به طور مداوم و بیوقفه مراقب است و شب و روز همیشه در حال توجه و رصد کردن است.
هوش مصنوعی: تو تا زمانی که سپاه توران در پی مور (یکی از شخصیتهای داستان) بر پا شده و در راه است، آمادهباش و خود را آماده کن.
هوش مصنوعی: او از شدت خشمی که در چشمانش داشت، آمادهتر و آراستهتر به نظر میرسید و به گودرز گفت، سپس برخاست.
هوش مصنوعی: آنگونه رزمگاه را آرایش کرد که خورشید و ماه به جنگ آرزو داشتند.
هوش مصنوعی: اگر سالار (رهبر سپاه) شایسته و توانا باشد، سپاه از دلاوری همچون نهنگ (نماد قدرت و شجاعت) نمیترسد و به جنگ خواهد رفت.
هوش مصنوعی: پس از آن به محل فرماندهی آمد که سپاه در حال دفاع از خود در برابر دشمن را دارد.
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه، پرچم درفش دلفروز را برپا کرد و سپاه را در وسط میدان جا داد.
هوش مصنوعی: فرهاد همهٔ سران را احضار کرد تا نزد او بیایند و بعد از آن، شیدوش (یکی از دشمنان) را به پشت سر خود قرار داد.
هوش مصنوعی: هجیر، که جنگجویی باتجربه است، در سمت چپ قرار دارد و کتمارهٔ شیرگیر، که احتمالاً اشاره به یک مبارز یا سپاه دارد، در سمت راست او است.
هوش مصنوعی: به دور سرای (خانه و محل اقامت) جنگیها و سربازان، ساختمانهایی از آهن درست کردند و فیلهای جنگی را در کنار آنها قرار دادند تا آماده نبرد باشند.
هوش مصنوعی: سپهدار گودرز که فرمانده لشکر است، در زیر درفش (پرچم) سایهٔ کاویان (مربوط به خاندان کاوه، اسطورهای ایرانی) قرار دارد.
هوش مصنوعی: پیران در حالی که از نور ماه و خورشید میکاهد، به لشکر خود از دور نگاه میکند.
هوش مصنوعی: پیران با آگاهی و تدبیر، لشکر را آماده میکند و میخواهد که دل را از عذاب و شرم خالی کند.
هوش مصنوعی: در تمام سرزمینها، از دشت و کوه تا بیابان، تیرها و زینها به خوبی وآراسته شدهاند و آمادهی نبرد هستند.
هوش مصنوعی: سپهدار پیران (پیران ویسه) به شدت غمگین و عصبانی شد، چون بخت او و سپاهش به شدت تاریک و ناخوشایند بود.
هوش مصنوعی: از آن به بعد، به محل قرار گرفتن سپاه نگاه کرد، اما به آرزوی میدان جنگ نرسید و هیچ خبری از جنگ و نبرد نبود.
هوش مصنوعی: نه میدان جنگ را دید و نه جای صف (ترتیب جنگی) را شناخت، فقط از روی خشم دست خود را به دست دیگر میکوبید.
هوش مصنوعی: به این شکل به میدان آمده است که باید جنگ و نبرد را آغاز کرد، مانند یلان (دلیران) که به سمت دشمن میروند و جنگ را آغاز میکنند.
هوش مصنوعی: پس از افراسیاب، هیچکس از نامداران نیست که به سرعت از کینه و دشمنی دفاع کند.
هوش مصنوعی: سیهزار شمشیرزن را انتخاب کرد که همگی در میدان نبرد ماهر و شایسته بودند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، قلبگاه (مرکز) سپاه هژبر اوژن و رزمخواه را به هومان سپردند. هومان یک جنگجوی معروف است.
هوش مصنوعی: اندریمان (که اشاره به یکی از شخصیتها یا فرماندهان سپاه است) خواست و ارادهاش را بخواند و سپس دیواری برای لشکر چپ قرار داد و لشکر راست را نیز ساماندهی کرد.
هوش مصنوعی: چپ لشکر را به همراه سی هزار دلیر به آنها سپرد.
هوش مصنوعی: لهاک و فرشیدورد، دو جنگجوی شجاع و ماهر هستند که همراه با سیهزار نفر از دلیران، به نبرد آماده میشوند.
هوش مصنوعی: در میمنه، جایگاه جنگ را تصرف کردند و سرزمین به طور کامل از آهن سیاه، که نماد نیرو و خطر است، پوشیده شد.
هوش مصنوعی: من بهسان زنگولهای در گرد و کلباد (متعلق به خیمهها) هستم که آسمان، صدای فریاد را در روزهای بد بهگوش میرساند.
هوش مصنوعی: ده هزار نیزهزن به میدان جنگ رفتند و سواران چابک و مسلح به خنجر پشت سر آنها قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: ده هزار مبارز شجاع از ختن در حالی که مردی دارای چهره فولادین و قوی به همراه آنها به میدان میآید، به بیرون میروند.
هوش مصنوعی: بدان که در آن جنگل، مانند یک شیر، در کمین نشسته و آماده است تا بر یلان دلیر حمله کند.
هوش مصنوعی: طلایه — که به معنی پیشقراول یا دیدهبان است — فرستاد تا به سمت کوه برود و سپهدار ایران، یعنی سردار ایرانی، از او مطلع شود و احساس خطر کند.
هوش مصنوعی: اگر از میدان جنگ جلوتر برود یا اگر از خود، بیشتر حرکت کند.
هوش مصنوعی: سپهدار، که از نظر غلبه و قدرت مثل شیر است، با شجاعت و دلیری به سمت او (پیران یا دیگر سپاهیان) میآید.
هوش مصنوعی: دیدهبان که در بالای کوه قرار دارد، اعلام کرد که جنگ سواران به خوبی و بدون نگرانی پیش رفت.
هوش مصنوعی: اگر سوار از ایرانیان از دور بیاید و به سوی جنگ توریان بیفتد، انتظار میرود که با شجاعت به نبرد بپردازد.
هوش مصنوعی: دیدهبان، ندا سر داد و همه میدان جنگ برانگیخته شد و به خاطر او، حاضران در نبرد به شور و هیجان آمدند.
هوش مصنوعی: دو سپاه به هم روبرو شدند و هر دو گروه از جنگجویان نامدار و پرخاشجو در میدان حاضر شدند.
هوش مصنوعی: لشکری که در اینجا اشاره شده، به مدت سه روز و سه شب در حالت آمادهباش ایستادهاند و هیچکدام از آنها برای گفتگو لب به سخن باز نکردند.
هوش مصنوعی: گودرز میگوید که اگر پشت خود را به دشمنان بسپارم، دیگر نخواهم توانست پا به پیش بگذارم و جلو بروم.
هوش مصنوعی: اگر سپاه دشمن به پشت من بیفتد، دیگر چیزی برای من نمیماند جز باد که در مشت من است، یعنی به جز پوچی و بیمعنایی.
هوش مصنوعی: شب و روز در برابر سپاه ایستاده و در جستجوی نیکبختی و ستارههای خوب به شیوهٔ خورشید و ماه است.
هوش مصنوعی: روز خوش و نیکو کدام روز است و کدام حرکت و اقدام بهتر و مناسبتر است؟
هوش مصنوعی: کجا بوزد باد در روز جنگ که گرد و غبار چشمسواران را بپوشاند.
هوش مصنوعی: میخواهم بپرسم که آیا میتوانم برای آنان سپاهی فراهم کنم که به مانند باد در نبرد به حرکت درآید.
هوش مصنوعی: پیران، فرمانده سپاه، دو چشم نگران و خشمگین به گودرز، یکی از دلاوران ایرانی، دوخته است تا دل او را از خشم پر کند.
هوش مصنوعی: پیران به میدان میرود و سپاهیانش را به طرف دشت میکشد تا جبههٔ مقابل را تحت فشار قرار دهد و آنها را وادار به عقبنشینی کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.