بخش ۱۸ - نبرد خونین گودرز و پیران، پیمان شبانهٔ رزم تنبهتن و آرایش دوبارهٔ دو سپاه
دو رویه ز لشکر برآمد خروش
زمین آمد از نعل اسبان به جوش
سپاه اندر آمد ز هر سو گروه
بپوشید جوشن همه دشت و کوه
دو سالار هر دو به سان پلنگ
فراز آوریدند لشکر به جنگ
به کردار باران ز ابر سیاه
ببارید تیر اندر آن رزمگاه
جهان چون شب تیره از تیره میغ
چو ابری که باران او تیر و تیغ
زمین آهنین کرده اسبان به نعل
بر او دست گردان به خون گشته لعل
ز بس خسته ترک اندر آن رزمگاه
بریده سرانشان فگنده به راه
بر آوردگه جای گشتن نماند
پی اسب را برگذشتن نماند
زمین لالهگون شد هوا نیلگون
برآمد همی موج دریای خون
دو سالار گفتند اگر همچنین
بداریم گردان بر این دشت کین
شب تیره را کس نماند به جای
جز از چرخ گردان و گیهان خدای
چو پیران چنان دید جای نبرد
به لهاک فرمود و فرشیدورد
که چندان کجا با شما لشکرست
کسی کاندر این رزمگه درخورست
سران را ببخشید تا بر سه روی
بوند اندر این رزمگه کینهجوی
وز ایشان گروهی که بیدارتر
سپه را ز دشمن نگهدارتر
بدیشان سپارید پشت سپاه
شما بر دو رویه بگیرید راه
به لهاک فرمود تا سوی کوه
برد لشکر خویش را همگروه
همیدون سوی رود فرشیدورد
شود تا برآرد به خورشید گرد
چو آن نامداران توران سپاه
گسستند زان لشکر کینهخواه
نوندی برافگند بر دیدهبان
از آن دیده گه تا در پهلوان
نگهبان گودرز خود با سپاه
همی داشت هر سو ز دشمن نگاه
دو رویه چو لهاک و فرشیدورد
ز راه کمین برگشادند گرد
سواران ایران برآویختند
همی خاک با خون برآمیختند
نوندی برافگند هر سو دوان
به آگاه کردن بر پهلوان
نگه کرد گودرز تا پشت اوی
که دارد ز گردان پرخاشجوی
گرامی پسر شیر شرزه هجیر
به پشت پدر بود با تیغ و تیر
بفرمود تا شد به پشت سپاه
بر گیو گودرز لشکرپناه
بگوید که لشکر سوی رود و کوه
به یاری فرستد گروها گروه
و دیگر بفرمود گفتن به گیو
که پشت سپه را یکی مرد نیو
گزیند سپارد بدو جای خویش
نهد او از آن جایگه پای پیش
هجیر خردمند بسته کمر
چو بشنید گفتار فرخ پدر
بیامد به سوی برادر دوان
بگفت آن کجا گفته بد پهلوان
چو بشنید گیو این سخن بردمید
ز لشکر یکی نامور برگزید
کجا نام او بود فرهاد گرد
بخواند و سپه یکسر او را سپرد
دو صد کار دیده دلاور سران
بفرمود تا زنگه شاوران
برد تاختن سوی فرشیدورد
برانگیزد از رود وز آب گرد
ز گردان دو صد با درفشی چو باد
به فرخنده گرگین میلاد داد
بدو گفت ز ایدر بگردان عنان
ابا گرز و با آبداده سنان
کنون رفت باید بر آن رزمگاه
جهان کرد باید بر ایشان سیاه
که پشت سپهشان به هم بر شکست
دل پهلوانان شد از درد پست
به بیژن چنین گفت کای شیرمرد
توی شیر درنده روز نبرد
کنون شیرمردی به کار آیدت
که با دشمنان کارزار آیدت
از ایدر برو تا به قلب سپاه
ز پیران بدان جایگه کینهخواه
از ایشان نپرهیز و تن پیشدار
که آمد گه کینه در کارزار
که پشت همه شهر توران بدوست
چو روی تو بیند بدردش پوست
اگر دستیابی بر او کار بود
جهاندار و نیک اخترت یار بود
بیاساید از رنج و سختی سپاه
شود شادمانه جهاندار و شاه
شکسته شود پشت افراسیاب
پر از خون کند دل دو دیده پر آب
بگفت این سخن پهلوان با پسر
پسر جنگ را تنگ بسته کمر
سواران که بودند بر میسره
بفرمود خواندن همه یکسره
گرازه برون آمد و گستهم
هجیر سپهدار و بیژن به هم
وزآنجا سوی قلب توران سپاه
گرانمایگان برگرفتند راه
به کردار گرگان به روز شکار
بر آن بادپایان اخته زهار
میان سپاه اندرون تاختند
ز کینه همی دل بپرداختند
همه دشت برگستوانور سوار
پراگنده گشته گه کارزار
چه مایه فتاده به پای ستور
کفن جوشن و سینهٔ شیر گور
چو رویین پیران ز پشت سپاه
بدید آن تکاپوی و گرد سیاه
بیامد به پشت سپاه بزرگ
ابا نامداران به کردار گرگ
برآویخت بر سان شرزه پلنگ
بکوشید و هم بر نیامد به جنگ
بیفگند شمشیر هندی ز مشت
به نومیدی از جنگ بنمود پشت
سپهدار پیران و مردان خویش
به جنگ اندرون پای بنهاد پیش
چو گیو آن زمان روی پیران بدید
عنان سوی او جنگ را برگشید
از آن مهتران پیش پیران چهار
به نیزه ز اسب اندر افگند خوار
به زه کرد پیران ویسه کمان
همی تیر بارید بر بدگمان
سپر بر سر آورد گیو سترگ
به نیزه درآمد به کردار گرگ
چو آهنگ پیران سالار کرد
که جوید به آورد با او نبرد
فروماند اسبش همیدون به جای
از آنجا که بد پیش ننهاد پای
یکی تازیانه بر آن تیز رو
بزد خشم را نامبردار گو
بجوشید بگشاد لب را ز بند
به نفرین دژخیم دیو نژند
بیفگند نیزه کمان برگرفت
یکی درقهٔ کرگ بر سر گرفت
کمان را به زه کرد و بگشاد بر
که با دست پیران بدوزد سپر
بزد بر سرش چارچوبه خدنگ
نبد کارگر تیر بر کوه سنگ
همیدون سه چوبه بر اسب سوار
بزد گیو پیکان آهن گذار
نشد اسب خسته نه پیران نیو
بدانجا رسیدند یاران گیو
چو پیران چنان دید برگشت زود
برفت از پسش گیو تازان چو دود
به نزدیک گیو آمد آنگه پسر
که ای نامبردار فرخ پدر
من ایدون شنیدستم از شهریار
که پیران فراوان کند کارزار
ز چنگ بسی تیزچنگ اژدها
مر او را بود روز سختی رها
سرانجام بر دست گودرز هوش
برآید تو ای باب چندین مکوش
پس اندر رسیدند یاران گیو
پر از خشم و کینه سواران نیو
چو پیران چنان دید برگشت زوی
سوی لشکر خویش بنهاد روی
خروشان پر از درد و رخساره زرد
به نزدیک لهاک و فرشیدورد
بیامد که ای نامداران من
دلیران و خنجرگزاران من
شما را ز بهر چنین روزگار
همی پرورانیدم اندر کنار
کنون چون به جنگ اندر آمد سپاه
جهان شد به ما بر ز دشمن سیاه
نبینم کسی کز پی نام و ننگ
به پیش سپاه اندر آید به جنگ
چو آواز پیران بدیشان رسید
دل نامداران ز کین بردمید
برفتند و گفتند گر جان پاک
نباشد به تن نیستمان بیم و باک
ببندیم دامن یک اندر دگر
نشاید گشادن بر این کین کمر
سوی گیو لهاک و فرشیدورد
برفتند و جستند با او نبرد
برآمد بر گیو لهاک نیو
یکی نیزه زد بر کمرگاه گیو
همی خواست کو را رباید ز زین
نگونسار از اسب افگند بر زمین
به نیزه زره بردرید از نهیب
نیامد برون پای گیو از رکیب
بزد نیزه پس گیو بر اسب اوی
ز درد اندر آمد تگاور به روی
پیاده شد از باره لهاک مرد
فراز آمد از دور فرشیدورد
ابر نیزهٔ گیو تیغی چو باد
بزد نیزه ببرید و برگشت شاد
چو گیو اندر آن زخم او بنگرید
عمود گران از میان برکشید
بزد چون یکی تیزدم اژدها
که از دست او خنجر آمد رها
سبک دیگری زد به گردنش بر
که آتش ببارید بر تنش بر
بجوشید خون بر دهانش از جگر
تنش سست برگشت و آسیمه سر
چو گیو اندر این بود لهاک زود
نشست از بر بادپای چو دود
ابا گرز و با نیزه بر سان شیر
بر گیو رفتند هر دو دلیر
چه مایه ز چنگ دلاور سران
بر او بر ببارید گرز گران
به زین خدنگ اندورن بد سوار
ستوهی نیامدش از کارزار
چو دیدند لهاک و فرشیدورد
چنان پایداری از آن شیرمرد
ز بس خشم گفتند یک با دگر
که ما را چه آمد ز اختر به سر
بر این زین همانا که کوهست و روست
بر او بر ندرد جز از شیر پوست
ز یارانش گیو آنگهی نیزه خواست
همی گشت هر سو چپ و دست راست
بدیشان نهاد از دو رویه نهیب
نیامد یکی را سر اندر نشیب
به دل گفت کاری نو آمد به روی
مرا ز این دلیران پرخاشجوی
نه از شهر ترکان سران آمدند
که دیوان مازندران آمدند
سوی راست گیو اندر آمد چو گرد
گرازه به پرخاش فرشیدورد
ز پولاد در چنگ سیمین ستون
به زیر اندرون بارهای چون هیون
گرازه چو بگشاد از باد دست
به زین بر شد آن ترگ پولاد بست
بزد نیزهای بر کمربند اوی
زره بود نگسست پیوند اوی
یکی تیغ در چنگ بیژن چو شیر
به پشت گرازه درآمد دلیر
بزد بر سر و ترگ فرشیدورد
زمین را بدرید ترک از نبرد
همی کرد بر بارگی دست راست
به اسب اندر آمد نبود آنچ خواست
پس بیژن اندر دمان گستهم
ابا نامداران ایران به هم
به نزدیک توران سپاه آمدند
خلیدهدل و کینهخواه آمدند
ز توران سپاه اندریمان چو گرد
بیامد دمان تا به جای نبرد
عمودی فروهشت بر گستهم
که تا بگسلاند میانش ز هم
به تیغش برآمد بدو نیم گشت
دل گستهم زو پر از بیم گشت
به پشت یلان اندر آمد هجیر
ابر اندریمان ببارید تیر
خدنگش بدرید برگستوان
بماند آن زمان بارگی بی روان
پیاده شد ازباره مرد سوار
سپر بر سر آورد و بر ساخت کار
ز ترکان بر آمد سراسر غریو
سواران برفتند بر سان دیو
مر او را به چاره ز آوردگاه
کشیدند از پیش روی سپاه
سپهدار پیران ز سالارگاه
بیامد بیاراست قلب سپاه
ز شبگیر تا شب برآمد ز کوه
سواران ایران و توران گروه
همی گرد کینه برانگیختند
همی خاک با خون برآمیختند
از اسبان و مردان همه رفته هوش
دهن خشک و رفته ز تن زور و توش
چو روی زمین شد به رنگ آبنوس
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
ابر پشت پیلان تبیره زنان
از آن رزمگه بازگشت آن زمان
بر آن بر نهادند هر دو سپاه
که شب بازگردند ز آوردگاه
گزینند شبگیر مردان مرد
که از ژرف دریا برآرند گرد
همه نامداران پرخاشجوی
یکایک به روی اندر آرند روی
ز پیکار یابد رهایی سپاه
نریزند خون سر بیگناه
بکردند پیمان و گشتند باز
گرفتند کوتاه رزم دراز
دو سالار هر دو ز کینه به درد
همی روی برگاشتند از نبرد
یکی سوی کوه کنابد برفت
یکی سوی زیبد خرامید تفت
همانگه طلایه ز لشکر به راه
فرستاد گودرز سالار شاه
ز جوشنوران هرک فرسوده بود
ز خون دست و تیغش بیالوده بود
همه جوشن و خود و ترگ و زره
گشادند مر بندها را گره
چو از بار آهن برآسوده شد
خورش جست و می چند پیموده شد
به تدبیر کردن سوی پهلوان
برفتند بیدار پیر و جوان
به گودرز پس گفت گیو ای پدر
چه آمد مرا از شگفتی به سر
چو من حمله بردم به توران سپاه
دریدم صف و برگشادند راه
به پیران رسیدم نماندم به جای
فروماند و ننهاد از پیش پای
چنانم شتاب آمد از کار خویش
که گفتم نباشم دگر یار خویش
پس آن گفته شاه بیژن به یاد
همی داشت وان دم مرا یاد داد
که پیران به دست تو گردد تباه
از اختر همین بود گفتار شاه
بدو گفت گودرز کو را زمان
به دست منست ای پسر بیگمان
که زو کین هفتاد پور گزین
بخواهم به زور جهانآفرین
از آن پس به روی سپه بنگرید
سران را همه گونه پژمرده دید
ز رنج نبرد و ز خون ریختن
به هرجای با دشمن آویختن
دل پهلوان گشت زان پر ز درد
که رخسار آزادگان دید زرد
بفرمودشان بازگشتن به جای
سپهدار نیکاختر و رهنمای
بدان تا تن رنج بردارشان
برآساید از جنگ و پیکارشان
برفتند و شبگیر بازآمدند
پر از کینه و رزمساز آمدند
به سالار بر خواندند آفرین
که ای نامور پهلوان زمین
شبت خواب چون بود و چون خاستی
ز پیکار ترکان چه آراستی
بدیشان چنین گفت پس پهلوان
که ای نیکمردان و فرخ گوان
سزد گر شما بر جهانآفرین
بخوانید روز و شبان آفرین
که تا این زمان هرچ رفت از نبرد
به کام دل ما همی گشت گرد
فراوان شگفتی رسیدم به سر
جهان را ندیدم مگر بر گذر
ز بیداد و داد آنچ آمد به شاه
بد و نیک را هم بدویست راه
چو ما چرخ گردان فراوان سرشت
درود آن کجا بآرزو خود بکشت
نخستین که ضحاک بیدادگر
ز گیتی به شاهی برآورد سر
جهان را چه مایه به سختی بداشت
جهان آفرین زو همه درگذاشت
به داد آنک آورد پیدا ستم
ز باد آمد آن پادشاهی به دم
چو بیداد او دادگر برنداشت
یکی دادگر را بر او برگماشت
برآمد بر آن کار او چند سال
بد انداخت یزدان بر آن بدسگال
فریدون فرخ شه دادگر
ببست اندر آن پادشاهی کمر
همه بند آهرمنی برگشاد
بیاراست گیتی سراسر به داد
چو ضحاک بدگوهر بدمنش
که کردند شاهان بدو سرزنش
ز افراسیاب آمد آن بد خوی
همان غارت و کشتن و بدگوی
که در شهر ایران بگسترد کین
بگشت از ره داد و آیین و دین
سیاووش را هم به فرجام کار
بکشت و برآورد از ایران دمار
وزان پس کجا گیو ز ایران براند
چه مایه به سختی به توران بماند
نهالیش بد خاک و بالینش سنگ
خورش گوشت نخچیر و پوشش پلنگ
همی رفت گم بوده چون بیهشان
که یابد ز کیخسرو آنجا نشان
یکایک چو نزدیک خسرو رسید
بر او آفرین کرد کو را بدید
وزان پس به ایران نهادند روی
خبر شد به پیران پرخاشجوی
سبک با سپاه اندر آمد به راه
که هر دو کندشان به ره بر تباه
بکرد آنچ بودش ز بد دسترس
جهاندارشان بد نگهدار و بس
از آن پس به کین سیاوش سپاه
سوی کاسه رود اندر آمد به راه
به لاون که آمد سپاه گشن
شبیخون پیران و جنگ پشن
که چندان پسر پیش من کشته شد
دل نامداران همه گشته شد
کنون با سپاهی چنین کینهجوی
بیامد به روی اندر آورد روی
چو با ما بسنده نخواهد بدن
همی داستانها بخواهد زدن
همی چاره سازد بدان تا سپاه
ز توران بیاید بدین رزمگاه
سران را همی خواهد اکنون به جنگ
یکایک بباید شدن تیز چنگ
که گر ما بدین کار سستی کنیم
وگر نه بدین پیشدستی کنیم
بهانه کند بازگردد ز جنگ
بپیچد سر از کینه و نام و ننگ
ار ایدونک باشید با من یکی
از ایشان فراوان و ما اندکی
از آن نامداران برآریم گرد
بدانگه که سازد همی او نبرد
ور ایدونک پیران از این رای خویش
نگردد نهد رزم را پای پیش
پذیرفتم اندر شما سر به سر
که من پیش بندم بدین کین کمر
ابا پیر سر من بدین رزمگاه
به کشتن دهم تن به پیش سپاه
من و گرد پیران و رویین و گیو
یکایک بسازیم مردان نیو
که کس در جهان جاودانه نماند
به گیتی به ما جز فسانه نماند
هم آن نام باید که ماند بلند
چو مرگ افگند سوی ما بر کمند
زمانه به مرگ و به کشتن یکیست
وفا با سپهر روان اندکیست
شما نیز باید که هم ز این نشان
ابا نیزه و تیغ مردم کشان
به کینه ببندید یکسر کمر
هر آن کس که هست از شما نامور
که دولت گرفتست از ایشان نشیب
کنون کرد باید به کین بر نهیب
به توران چو هومان سواری نبود
که با بیژن گیو رزم آزمود
چو برگشته شد بخت او شد نگون
بریدش سر از تن به سان هیون
نباید شکوهید ز ایشان به جنگ
نشاید کشیدن ز پیکار چنگ
ور ایدونک پیران بخواهد نبرد
به اندوه لشکر بیارد چو گرد
همیدون به انبوه ما همچو کوه
بباید شدن پیش او همگروه
که چندان دلیران همه خستهدل
ز تیمار و اندوه پیوسته دل
بر آنم که ما را بود دستگاه
از ایشان برآریم گرد سیاه
بگفت این سخن سر به سر پهلوان
به پیش جهاندیده فرخ گوان
چو سالارشان مهربانی نمود
همه پاک بر پای جستند زود
بر او سر به سر خواندند آفرین
که چون تو کسی نیست پر داد و دین
پرستنده چون تو فریدون نداشت
که گیتی سراسر به شاهی گذاشت
ستون سپاهی و سالار شاه
فرازندهٔ تاج و گاه و کلاه
فدی کردهٔ جان و فرزند و چیز
ز سالار شاهان چه جویند نیز
همه هرچ شاه از فریبرز جست
ز طوس آن کنون از تو بیند درست
همه سر به سر مر ترا بندهایم
به فرمان و رایت سرافگندهایم
گر ایدونک پیران ز توران سپاه
سران آورد پیش ما کینهخواه
ز ما ده مبارز وز ایشان هزار
نگر تا که پیچد سر از کارزار
ور ایدونک لشکر همه همگروه
به جنگ اندر آید به کردار کوه
ز کینه همه پاک دلخستهایم
کمر بر میان جنگ را بستهایم
فدای تو بادا تن و جان ما
سراسر بر اینست پیمان ما
چو گودرز پاسخ بر این سان شنود
به دلش اندرون شادمانی فزود
بر آن نامداران گرفت آفرین
که ای نره شیران ایران زمین
سپه را بفرمود تا برنشست
همیدون میان را به کینه ببست
چپ لشکرش جای رهام گرد
به فرهاد خورشید پیکر سپرد
سوی راست جای فریبرز بود
به کتمارهٔ قارنان داد زود
به شیدوش فرمود کای پور من
به هر کار شایسته دستور من
تو با کاویانی درفش و سپاه
برو پشت لشکر تو باش و پناه
بفرمود پس گستهم را که شو
سپه را تو باش این زمان پیشرو
ترا بود باید به سالارگاه
نگهدار بیدار پشت سپاه
سپه را بفرمود کز جای خویش
نگر ناورید اندکی پای پیش
همه گستهم را کنید آفرین
شب و روز باشید بر پشت زین
برآمد خروش از میان سپاه
گرفتند زاری بر آن رزمگاه
همه سر به سر سوی او تاختند
همی خاک بر سر برانداختند
که با پیر سر پهلوان سپاه
کمر بست و شد سوی آوردگاه
سپهدار پس گستهم را بخواند
بسی پند و اندرز با او براند
بدو گفت زنهار بیدار باش
سپه را ز دشمن نگهدار باش
شب و روز در جوشن کینهجوی
نگر تا گشاده ندارید روی
چو آغازی از جنگ پرداختن
بود خواب را بر تو بر تاختن
همان چون سر آری به سوی نشیب
ز ناخفتگان بر تو آید نهیب
یکی دیدهبان بر سر کوه دار
سپه را ز دشمن بیاندوهدار
ور ایدونک آید ز توران زمین
شبی ناگهان تاختن گر کمین
تو باید که پیکار مردان کنی
به جنگ اندر آهنگ گردان کنی
ور ایدونک از ما بدین رزمگاه
بد آگاهی آید ز توران سپاه
که ما را به آوردگه بر کشند
تن بیسرانمان به توران کشند
نگر تا سپه را نیاری به جنگ
سه روز اندر این کرد باید درنگ
چهارم خود آید به پشت سپاه
شه نامبردار با پیل و گاه
چو گفتار گودرز زان سان شنید
سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید
پذیرفت سر تا به سر پند اوی
همی جست از آن کار پیوند اوی
به سالار گفت آنچ فرمان دهی
میان بسته دارم به سان رهی
پس از جنگ پیشین که آمد شکست
که توران بر آن درد بودند پست
خروشان پدر بر پسر روی زرد
برادر ز خون برادر به درد
همه سر به سر سوگوار و نژند
دژم گشته از گشت چرخ بلند
چو پیران چنان دید لشکر همه
چو از گرگ درنده خسته رمه
سران را ز لشکر سراسر بخواند
فراوان سخن پیش ایشان براند
چنین گفت کای کار دیده گوان
همه سودهٔ رزم پیر و جوان
شما را به نزدیک افراسیاب
چه مایه بزرگی و جاهست و آب
به پیروزی و فرهی کامتان
به گیتی پراگنده شد نامتان
به یک رزم کآمد شما را شکست
کشیدید یکسر ز پیکار دست
بدانید یکسر کز این رزمگاه
اگر بازگردد به سستی سپاه
پس اندر ز ایران دلاور سران
بیایند با گرزهای گران
یکی را ز ما زنده اندر جهان
نبیند کس از مهتران و کهان
برون کرد باید ز دلها نهیب
گزیدن مر این غمگنان را شکیب
چنین داستان زد شه موبدان
که پیروز یزدان بود جاودان
جهان سر به سر با فراز و نشیب
چنینست تا رفتن اندر نهیب
کنون از بر و بوم و فرزند خویش
که اندیشد از جان و پیوند خویش
همان لشکر است این که از جنگ ما
بپیچید و بس کرد آهنگ ما
بدین رزمگه بست باید میان
به کینه شدن پیش ایرانیان
چنین کرد گودرز پیمان که من
سران برگزینم از این انجمن
یکایک به روی اندر آریم روی
دو لشکر برآساید از گفت و گوی
گر ایدونک پیمان به جای آورید
سران را ز لشکر به پای آورید
وگر همگروه اندر آید به جنگ
نباید کشیدن ز پیکار چنگ
اگر سر همه سوی خنجر بریم
به روزی بزادیم و روزی مریم
وگرنه سرانشان برآرم به دار
دو رویه بود گردش روزگار
اگر سر بپیچد کس از گفت من
بفرمایمش سر بریدن ز تن
گرفتند گردان به پاسخ شتاب
که ای پهلوان رد افراسیاب
تو از دیرگه باز با گنج خویش
گزیدستی از بهر ما رنج خویش
میان بسته بر پیش ما چون رهی
پسر با برادر به کشتن دهی
چرا سر بپیچیم ما خود کییم
چنین بندهٔ شه ز بهر چییم
بگفتند وز پیش برخاستند
به پیکار یکسر بیاراستند
همه شب همی ساختند این سخن
که افگند سالار بیدار بن
به شبگیر آوای شیپور و نای
ز پرده برآمد به هر دو سرای
نشستند بر زین سپیده دمان
همه نامداران به بازو کمان
که از نعل اسبان تو گفتی زمین
بپوشد همی چادر آهنین
سپهبد به لهاک و فرشیدورد
چنین گفت کای نامداران مرد
شما را نگهبان توران سپاه
همی بود باید بدین رزمگاه
یکی دیدهبان بر سر کوهسار
نگهبان روز و ستارهشمار
گر ایدونک ما را ز گردان سپهر
بد آید ببرد ز ما پاک مهر
شما جنگ را کس متازید زود
به توران شتابید بر سان دود
کز این تخمهٔ ویسگان کس نماند
همه کشته شد جز شما بس نماند
گرفتند مر یکدگر را کنار
به درد جگر برگرستند زار
برفتند و بس روی برگاشتند
غریویدن و بانگ برداشتند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیران لهاک فرشیدورد گودرز هجیر گیو فرهاد زنگهٔ شاوران گرگین بیژن افراسیاب گرازه گستهم اندریمان ضحاک (اشاره) فریدون (اشاره) سیاووش (اشاره) کیخسرو (اشاره) رویین هومان (اشاره) فریبرز (اشاره) طوس (اشاره) رهام شیدوش پشن (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان دوازده رخ، نبرد خونینی میان گودرز و پیران در میگیرد. دو سپاه در دشت به هم میریزند و نبردی سخت آغاز میشود که زمین و هوا از خون و تیر و تیزی پر میشود. در این بین، پیران فرمان میدهد تا برخی از فرماندهان سپاه خود به عقب برگردند و به حفاظت از سپاه بپردازند. گودرز با یاری پسرش گیو، نقشهای برای مقابله با دشمن میکشد و نبرد را ادامه میدهد. سرانجام، گودرز و یارانش با یکدیگر پیمان میبندند تا در مبارزات بعدی با قدرت و اتحاد بیشتری ظاهر شوند و به جنگ ادامه دهند. شب هنگام، هر دو سپاه به استراحت میپردازند و گودرز بر اهمیت جنگ و وفاداری به پادشاه تاکید میکند.
هوش مصنوعی: از دو طرف لشکر، صداهای بلندی برخاست و زمین به خاطر حرکت نعلهای اسبها به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: سپاه از هر طرف به میدان آمد و گروهها با زرههایشان همه دشت و کوه را پوشاندند.
هوش مصنوعی: دو فرمانده (گودرز و پیران) هر دو مانند پلنگ وارد میدان شدند و سربازان را برای جنگ آماده کردند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، تیرها به گونهای بارید که گویی از ابر سیاهِ بارانزا فرود میآید.
هوش مصنوعی: جهان در آن لحظه مانند شبی تاریک و سیاه است که همچون ابری که باران میبارد، تیرها و شمشیرها به سمت یکدیگر پرتاب میشوند.
هوش مصنوعی: زمین به واسطهی نعلهایی که اسبان بر آن گذاشتهاند، بهشدت سخت و محکم شده است و در اثر خونریزی، دستان گردان (یعنی دلاوران و جنگجویان) به رنگ لعل (قرمز) درآمدهاند.
هوش مصنوعی: بهخاطر خستگی بسیار، ترکها در میدان نبرد شکست خورده و سرهایشان را در راه رها کردهاند.
هوش مصنوعی: دیگر جایی برای حرکت و فرار باقی نمانده است و امکان عبور بر روی اجساد نیز وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زمین به رنگ گل لاله درآمد و آسمان به رنگ نیل (در آبی) تبدیل شد و در این حال، موجهای خون مثل دریا بالا آمدند.
هوش مصنوعی: دو فرمانده (گودرز و پیران) گفتند که اگر به همین شکل به جنگ ادامه دهیم، در این میدان جنگ خونین دشت پر از کشتار و خشونت خواهد شد.
هوش مصنوعی: در این شب تاریک، هیچکس در میدان نبرد نمانده است جز چرخ گردان (که به معنای سرنوشت یا تقدیر است) و خداوند بزرگ که بر همه چیز تسلط دارد.
هوش مصنوعی: پیران، وقتی جایگاه نبرد را مشاهده کرد، به لهاک (فرمانده لشکرش) دستور داد که به سمت میدان جنگ حرکت کنند و فرشیدورد (شخصیتی دیگر) را نیز آماده کند.
هوش مصنوعی: پیران میپرسد که چه تعداد نیرو با شماست که در این میدان جنگ قابل توجه و مناسب باشد.
هوش مصنوعی: فرماندهان را مهلت دهید تا در این میدان جنگ، به سه گروه تقسیم شوند و در کینهجویی آماده شوند.
هوش مصنوعی: گروهی از آنها که هوشیارتر هستند، بهتر از دیگران میتوانند سپاه را در برابر دشمن محافظت کنند.
هوش مصنوعی: او (گودرز) به گروهی از جنگجویان دستور میدهد که پشت سپاه را به آنها بسپارند و آنها باید به دو سمت سپاه دشمن بروند و مسیر را بگیرند.
هوش مصنوعی: به لهاک (یکی از شخصیتهای داستان) دستور داد تا لشکر خود را به سمت کوه ببرد و آنها را به گروههای همچندین تقسیم کند.
هوش مصنوعی: همیدون به سمت رود فرشیدورد خواهد رفت تا گردی از نور خورشید برآورد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن پهلوانان نامدار توران از آن لشکر دشمن که دارای کینه و حسادت بود جدا شدند،
هوش مصنوعی: نوندی، یکی از جنگجویان، بر دیدهبان حمله کرد تا او را بزند و از این بهانه برای حمله به پهلوان استفاده کند.
هوش مصنوعی: نگهبان گودرز (پهلوان ایرانی) با سپاه خود در همه جا به مراقبت و تماشای دشمن مشغول بود.
هوش مصنوعی: دو شخصیت به نامهای لهاک و فرشیدورد، که از راه کمین به سمت دشمنان رفتهاند، بهزودی خود را به میدان جنگ نشان میدهند و آمادهٔ نبرد میشوند.
هوش مصنوعی: سوارهنظام ایران به نبرد پرداختند و خاک میدان جنگ با خون آنها آغشته شد.
هوش مصنوعی: نوندی (پیک، رسول) به سرعت و به هر سمت میرفت تا خبر وقوع جنگ را به پهلوان (گودرز) برساند.
هوش مصنوعی: گودرز به پشت کسی نگاه کرد که او هم از گروه جنگجویان پرخاشگر است.
هوش مصنوعی: هجیر، پسر قهرمان و دلیر به نام شیر، در پشت پدرش ایستاده و با شمشیر و تیر آمادهٔ نبرد است.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا به پشت سپاه، گیو و گودرز به عنوان پناه لشکر قرار گیرند.
هوش مصنوعی: بگوید که لشکر به سمت رود و کوه برود و گروه گروه کسانی را برای یاری بفرستد.
هوش مصنوعی: فردوسی به گیو فرمان میدهد که به پشت سپاه یک مرد جوان و قوی بفرستد.
هوش مصنوعی: او (گودرز) به کسی که انتخاب کرده است (مخاطبش) جای خود را میسپارد و قدم از آن محل به جلو میگذارد.
هوش مصنوعی: هجیر، مرد دانا و باهوش، پس از شنیدن سخنان خوشایند و پدرانهٔ فرخ، کمر خود را محکم بست.
هوش مصنوعی: به سمت برادرش دوید و گفت: کجا آن را که پهلوان بد گفته، نقل کردهای؟
هوش مصنوعی: وقتی گیو این سخن را شنید، از جایش بلند شد و یکی از نامآوران لشکر را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: فرهاد، که از قهرمانان و شخصیتهای نامدار است، را به عنوان سرپرست سپاه انتخاب کردند و تمام لشکر را به او سپردند تا فرماندهی کند.
هوش مصنوعی: گودرز، دلاور سران، دستور داد تا دو صد کار را آماده کنند و تدابیر لازم را برای جنگ ببینند.
هوش مصنوعی: فرشیدورد، یکی از شخصیتهای داستان، به سوی میدان نبرد حرکت میکند و از رودخانه میگذرد تا به عنوان نیرویی فعال و پر شور در نبرد حاضر شود.
هوش مصنوعی: دو صد تن از جنگجویان با پرچم (درفش) مانند باد به سمت گرگین، فرزند میلاد (که یکی از قهرمانان است) روانه شدند.
هوش مصنوعی: به او گفت که از اینجا کنترل اسب را بچرخان و سلاح خود را که گرز و نیزهٔ آبداده است، آماده کن.
هوش مصنوعی: اکنون باید به میدان نبرد بروم و بر آنها غلبه کنم، باید بر آن دشمنان سیاهپوش شجاعانه حمله کنم.
هوش مصنوعی: سپه یعنی ارتش یا گروه جنگجویان. در این بیت، پشت سپاه دشمن به هم ریخت و فرو پاشید، و این باعث شد که دل پهلوانان به خاطر خواری و خفت از شکست، به درد بیفتد.
هوش مصنوعی: گودرز به بیژن گفت: ای مرد شجاع، تو در میدان جنگ مانند یک شیر درنده هستی.
هوش مصنوعی: اکنون مردی دلیر و قوی به کمکت میآید که در برابر دشمنان به نبرد میپردازد.
هوش مصنوعی: به سوی قلب سپاه برو، تا به جایی که پیران در آنجا کینه توزی میکند، برسی.
هوش مصنوعی: از آنها نترس و خودت را به جلو ببر، زیرا زمان جنگ و کینهتوزی فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: پشت شهری در سرزمین توران به خاطر او (پیران) میلرزد، چون اگر او را به چشم ببینند، پوست بدنی را میگیرد که در خطر است.
هوش مصنوعی: اگر رسیدن به او (پیران) ممکن باشد، تو (گودرز) دوست و یاور جهاندار و نیکبخت خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر سپاه از رنج و سختی خود آسوده گردد، جهاندار (پادشاه) و شاه نیز با خوشحالی و شادمانی خواهند بود.
هوش مصنوعی: پشت افراسیاب (دشمن) باید شکسته شود و او را به سختی بزنند، بهطوری که از شدت درد و تیرگی دلش، چشمانش پر از اشک شود.
هوش مصنوعی: گودرز به پسرش میگوید که این سخن را بگوید و کمر خود را محکم ببندد، زیرا جنگ شدید و نزدیک است.
هوش مصنوعی: سواران حاضر در صف میانه میدان را فرمان داد که همه با هم آواز بخوانند.
هوش مصنوعی: گرازه، که یک شخصیت در این داستان است، بیرون آمد و گستهم، هجیر (که فرماندهای است) و بیژن، هر سه به هم رسیدند.
هوش مصنوعی: از آنجا، سپاه گرانمایگان (با ارزش) به سمت قلب سرزمین توران (کشور دشمن) حرکت کردند.
هوش مصنوعی: در روز شکار مانند گرگها بر بادپایان که پاهایشان بریده شده، حمله خواهند کرد.
هوش مصنوعی: در دل سپاه، بر اثر کینه، به همدیگر حمله کردند و دشنام و دشمنی خود را بروز دادند.
هوش مصنوعی: در تمام دشت، جنگجویان سوار و پراکنده شدهاند و آمادهٔ نبرد هستند.
هوش مصنوعی: چقدر نیرویی به پای اسبها افتاده است، در حالی که زره و سینهپوش مانند شیر درنده، بر تن آنهاست.
هوش مصنوعی: پیران، که فرمانده سپاه دشمن است، بهمحض دیدن آن تلاش و همهمهٔ لشکر بزرگ دشمن و گرد و غبار ناشی از حرکت آنها، متوجه شد که چه وضعیتی در حال شکلگیری است.
هوش مصنوعی: پیران، فرماندهٔ سپاه بزرگ، به پشت سپاه آمد و با شجاعت و قدرتی مانند گرگ، خود را آمادهٔ نبرد کرد.
هوش مصنوعی: گودرز به مانند پلنگی شجاع آماده نبرد شد و برای ورود به جنگ تلاش کرد، اما به میدان نبرد نرسید.
هوش مصنوعی: پیران، شمشیر هندی خود را با نیروی زیاد به سمت دشمن پرتاب کرد و از شدت ناامیدی از جنگ، به دشمن پشت کرد.
هوش مصنوعی: پیران، فرماندهٔ سپاه و مردانش، در میانهٔ جنگ قدم پیش گذاشتند و به سمت نبرد رفتند.
هوش مصنوعی: در آن هنگام که گیو چهره پیران را دید، فرمان اسب را به سمت او برگرداند تا به جنگ با او برود.
هوش مصنوعی: چهار نفر از سرداران پیش پیران با نیزه به سوی او حمله کردند و او را از روی اسب به زمین انداختند.
هوش مصنوعی: پیران با کمان خود تیر را به سمت دشمنان بداندیش رها میکرد و به آنها حمله میکرد.
هوش مصنوعی: گیو، پهلوان بزرگ، سپری بر سر گذاشت و برای نبرد به میدان آمد، همچنین با نیزهاش به صحنهی جنگ وارد شد و مانند گرگی برای جنگ آماده بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که پیران، سالار سپاه، تصمیم به نبرد گرفت و آرزو کرد که با او (گیو) به جنگ برود،
هوش مصنوعی: اسب پیران در میدان نبرد ماند و نتوانست بهجایی برود، زیرا به دلیل بدی اوضاع، پایش را درست نگذاشته بود.
هوش مصنوعی: گودرز به اسب تند و تیز خود تازیانهای زد تا خشمش را نشان دهد و نامی از آن را ببرد.
هوش مصنوعی: زبانش به خاطر خشم باز شد و او به نیروی نفرین بر دژخیم، که فردی پلید و شیطانصفت است، اعتراض کرد.
هوش مصنوعی: گودرز نیزهاش را به سمت پیران پرتاب کرد و کمان را هم برداشت و به سرش برای دفاع کلاهخودی به نام "درقهٔ کرگ" گذاشت.
هوش مصنوعی: پیران کمان را به زه (ریسمان) بست و آن را کشید تا بتواند با دستش سپر را به هم ببافد.
هوش مصنوعی: او (پیران) چوبهٔ بزرگ تیر (خدنگ) را بر سرش زد، اما تیر نتوانست به هدف بخورد و بر کوه سنگی برخورد کرد.
هوش مصنوعی: گیو بر اسب سوار شد و سه چوبه (چوبهای بلند) به دست گرفت و پیکانهای آهنی را به آن متصل کرد.
هوش مصنوعی: اسبی که خسته باشد، نه پیران و نه نیو (دو شخصیت داستانی) نتوانستند به آنجا برسند و یاران گیو نیز عقب ماندهاند.
هوش مصنوعی: وقتی پیران این وضعیت را دید، سریعاً برگشت و به سرعت از گیو که همچون دودی در حال تعقیب او بود، فرار کرد.
هوش مصنوعی: گیو به نزد پسر پیران آمد، کسی که به خاطر نام نیک و پدر خوشنامش معروف است.
هوش مصنوعی: من از شهریار (کسی که احتمالاً منظورش شاه است) شنیدهام که پیران (پیران ویسه، یکی از کاراکترهای مهم) جنگهای زیادی به راه میاندازد و در نبردهای زیادی شرکت میکند.
هوش مصنوعی: گودرز از چنگ تیزچنگ (دندانهای تیز) اژدها رهایی یافته و در روز سختی نجات یافته است.
هوش مصنوعی: در نهایت، گودرز توانایی و هوش خود را به کار میگیرد، ای پدر! دیگر بیش از این تلاش نکن.
هوش مصنوعی: یاران گیو، که از خشم و کینه پر بودند، به زودی به هم ملحق شدند و آمادهٔ نبرد شدند.
هوش مصنوعی: وقتی پیران دید که گیو و یارانش با خشم و کینه به او نزدیک میشوند، به سرعت به سمت لشکر خود برگشت و روی به آنها کرد.
هوش مصنوعی: خیر و آوریسم، چهرههای غمگین و دردمند که به خاطر جنگ و خشونت از شدت عذاب رنگشان زرد شده است، به نزد لهاک و فرشیدورد آمدهاند.
هوش مصنوعی: او (گوذرز) به نامداران و دلیران خود خطاب میکند و از آنها میخواهد که همواره در جنگهای خود آماده و دلاور باشند و در کارزار از سلاحهای خود (خنجرها) استفاده کنند.
هوش مصنوعی: من شما را به خاطر چنین روزگاری بزرگ کردهام و از کودکی در کنار خود تربیت کردهام.
هوش مصنوعی: اکنون که سپاه به جنگ آمده، همهٔ جهان در مقابل دشمن تیرهدل برای ما قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: نمیبینم کسی که به خاطر نام و اعتبار، برای جنگ به میدان بیاید.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای پیران به آنها رسید، دل جنگجویان بزرگ به خاطر انتقام از دشمن به تپش افتاد.
هوش مصنوعی: آنها رفتند و گفتند اگر جان ما پاک و بیآلایش نباشد، دیگر ترسی از تن و زندگی نداریم.
هوش مصنوعی: باید دامن را به یکدیگر ببندیم و نمیتوانیم از این انتقام و کینه دست بکشیم.
هوش مصنوعی: سوی گیو و فرشیدورد رفتند و با او جنگ کردند.
هوش مصنوعی: نیزۀ تیز و آمادهای به کمر گیو (یکی از قهرمانان داستان) زده شد که نشاندهندهٔ شدت درگیری و نبرد است.
هوش مصنوعی: او همی خواست که آن را از زین اسب بیندازد و روی زمین بیفکند، اما اسبش به شدت به پایین میآمد.
هوش مصنوعی: گیو با نیرویی که از حملهاش به رقیب ناشی میشد، زره دشمن را با نیزهاش پاره کرد و چون به شدت حمله کرده بود، پای او از روی رکاب اسب خارج نشد.
هوش مصنوعی: گیو نیزهاش را به سمت اسب پیران زد و آنچنان به او ضربهای سخت وارد کرد که پیران از درد به وضعیتی ناگوار افتاد.
هوش مصنوعی: مردی به نام لهاک از بیسروپا بودن به روی زمین پیاده شد و از دور، فرشیدورد را مشاهده کرد و به سوی او آمد.
هوش مصنوعی: گیو با نیزهاش مانند تندبادی ضربه زد و نیزهاش به سادگی دشمن را برید و با شادی به عقب برگشت.
هوش مصنوعی: گیو وقتی به زخم او نگاه کرد، نیزهای سنگین را از وسط برکشید.
هوش مصنوعی: نیکوبخت از ترس طعمهٔ اژدهای تیزدام، شمشیرش را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: گودرز به شیوهٔ دیگری به گردن اژدها ضربهای زد که آتش به بدنش ریخته شد.
هوش مصنوعی: خون از دهان او فوران کرد و به خاطر شدت جراحت، بدنش تضعیف شده و حالت گیجی به او دست داد.
هوش مصنوعی: گیو که در اینجا عصبانی و غمگین است، به سرعت از روی پایش بلند میشود و مانند دود به سمت عقب میرود.
هوش مصنوعی: پیران و گودرز، هر دو دلیر و شجاع، با نیزه و گرز مانند شیر به سمت گیو رفتند و به جنگ او رفتند.
هوش مصنوعی: دلاوران سران به او (گیو) چقدر شدید و با نیرو گرزهای سنگین خود را فرود آوردند.
هوش مصنوعی: سوار دلیری به نام ستوهی در جنگ حاضر نشد و بر زین خود نشسته بود، زیرا تیرها و خنجرهایی که به سوی او پرتاب میشد، او را نترسانید.
هوش مصنوعی: وقتی لهاک و فرشیدورد این پایداری را از آن شیرمرد (گودرز) دیدند، شگفتزده شدند.
هوش مصنوعی: از شدت خشم، هر یک به دیگری گفتند که چه بلایی بر سر ما آمده که این طور به جان هم افتادهایم.
هوش مصنوعی: تنها کسی که میتواند بر این زین سوار شود، همانند کوهی است که نمیتواند از آن پایین بیاید، و تنها کسی که اهلیت این کار را دارد، شیر است.
هوش مصنوعی: گیو، یکی از یاران گودرز، در حال درخواست نیزه است و به اطراف نگاه میکند تا ممکن است در سمت چپ یا راست خود نیزهای بیابد.
هوش مصنوعی: گیو به آنها به طور مستقیم تذکر و هشدار داد، اما هیچکدام از آنها به او توجه نکردند و از روی تهدید او کملطفی کردند و نتوانستند درک کنند که چه بلایی به سرشان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در دل گودرز اندیشهای جدید به وجود آمده که از این جنگجویان شجاع و پرخاشگر خوشحالی کند.
هوش مصنوعی: سران سپاه ترکان نیامدند، بلکه دیوان (موجودات افسانهای و بد ذات) مازندران به میدان آمدهاند.
هوش مصنوعی: گیو، به سمت راست، مانند گردابی به خشم فرشیدورد، وارد میدان نبرد شده است.
هوش مصنوعی: از جنس پولاد در چنگ ستونی نقرهای، زیر آن، پوستین یا آستری است که مانند پوست یک اسب نرم و لطیف است.
هوش مصنوعی: گرازه، هنگامی که دستانش را از باد رها کرد و آزاد کرد، بر زین سوار شد و آن ترگ (یعنی تبر یا سلاح) را که از پولاد ساخته شده بود، به خودش بست.
هوش مصنوعی: بیژن نیزهای به کمربند گرازه زد، اما زره او را از هم نبرد و پیوند آن را نگسست.
هوش مصنوعی: بیژن، که شجاعتش زبانزد است، با دلیری و قدرتی چون شیر، شمشیری در دست دارد و به سمت دشمن میتازد.
هوش مصنوعی: بیژن، ضربتی محکم بر سر و پیشانی فرشیدورد زد و با این کار، زمین را از شدت نبرد پاره و شکاف کرد.
هوش مصنوعی: گودرز با دقت و تمرکز دست راست خود را روی بارگی (یکی از اندامهای اسب) قرار داد و به روی اسب سوار شد، اما نتوانست آنچه را که میخواست به دست آورد.
هوش مصنوعی: پس بیژن همراه با بزرگمردان و نامآوران ایران، به دمار (وضعیت) دشواری رسیدند.
هوش مصنوعی: سپاهیان توران به نزدیکی رسیدند، کسانی که دلشان پر از کینه و حس انتقام است، آمدهاند.
هوش مصنوعی: سپاه اندریمان، که از سرزمین توران است، مانند تودهای از گرد و غبار به میدان نبرد نزدیک شد.
هوش مصنوعی: پیران، شمشیری عمودی بر سر گستهم (گشتاسپ) فرود آورد تا آنها را از هم جدا کند و فاصله بیندازد.
هوش مصنوعی: گستهم در برابر تیغ و شمشیر پیران قرار گرفت و وقتی شمشیر به او رسید، دلش پر از ترس و نگرانی شد.
هوش مصنوعی: هجیر، که یکی از جنگجویان دلیر است، به پشت یلان (سواران) رفت و تیرهایی مانند ابر بر سر آنها بارید؛ یعنی تیرهای او به قدری زیاد بود که همچون باران بر سر یلان فرود میآمد.
هوش مصنوعی: خدنگ (نیزه) هجیر، بر گردن و شانهی گودرز زخم زد و باعث شد که در آن لحظه، او از حالت طبیعی و بیحرکت خود خارج شود.
هوش مصنوعی: مرد سوار از اسب پیاده شد، سپر را بر سر گذاشت و آمادهٔ نبرد گردید.
هوش مصنوعی: از میان ترکان، صدای بلندی شنیده شد و سواران مانند دیوان به حرکت درآمدند.
هوش مصنوعی: او (گودرز) را با تدبیر از میدان نبرد کشیدند و از روبهروی سپاه دور کردند.
هوش مصنوعی: سپهدار پیران، که فرمانده است، از محل فرماندهی خود خارج شد و قلب سپاه را آماده و آرایش کرد.
هوش مصنوعی: سواران ایران و توران از هنگام سحر تا شب از کوهها بیرون آمدند و دستهدسته به جنگ آمدهاند.
هوش مصنوعی: سواران ایران و توران به شدت کینه و نفرت را در دل خود جمع کردند و خاک را با خون بیشتری آغشته کردند.
هوش مصنوعی: همهٔ اسبان و جنگجویان بیحال و ناتوان شدهاند، زبانی برای سخن گفتن ندارند و قدرت و نیرو از بدنشان رفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که زمین به رنگ سیاه و تیره درآمد، صداهای بوق و طبل از هر دو سپاه به گوش رسید.
هوش مصنوعی: ابرهای تیره و سنگین با باران، بر روی فیلها، بازگشتند از میدان جنگ در آن زمان.
هوش مصنوعی: دو سپاه بر هم نهادند و آماده شدند که شب به میدان نبرد بازگردند و از آن فاصله بگیرند.
هوش مصنوعی: مردان شجاع و دلاور را در شب انتخاب میکنند تا از عمق دریا، گرد و غبار را بلند کنند.
هوش مصنوعی: تمامی قهرمانان شجاع و پرخاشجو بهطور جداگانه برای نبرد آماده میشوند و با عزم راسخ و چهرههای استوار به میدان میآیند.
هوش مصنوعی: سپاه از جنگ آزاد میشود و دیگر خون بیگناهی را نمیریزند.
هوش مصنوعی: آنها پیمان بستند و دوباره به جای خود برگشتند و جنگ طولانی را به جنگ کوتاه تبدیل کردند.
هوش مصنوعی: دو سردار (گودرز و پیران) به خاطر کینهای که از یکدیگر دارند، در حالی که از جنگ خسته شدهاند، به یکدیگر نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: یکی از آنها به سوی کوه کنابد رفت و دیگری به سمت زیبد (محل سکونت یا منطقهای) حرکت کرد و با آرامی پیش میرفت.
هوش مصنوعی: گودرز، فرماندهٔ لشکر شاه، فوراً پیشقراولانی را بهسوی میدان جنگ فرستاد.
هوش مصنوعی: هر جنگجویی که در زره خود فرسوده و خسته بود، دست و شمشیرش به خون آغشته شده بود.
هوش مصنوعی: تمامی جوشن (زره) و زره به همراه خود، بندها را باز کردند و گرهها را باز نمودند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه آهن سنگین از دوش آنها برداشته شد، آفتاب طلوع کرد و چند جام می نوشیدند.
هوش مصنوعی: همهی افراد، چه جوان و چه پیر، با تدبیر و اندیشه به سمت قهرمان حرکت کردند.
هوش مصنوعی: گیو به گودرز گفت: ای پدر، چه چیزی باعث شگفتی و حیرت من شده است؟
هوش مصنوعی: وقتی به سپاه توران حمله کردم، صفوف آنها را شکستم و راه را برای حرکت خود باز کردم.
به پیران که رسیدم در جای خود نماندم ( جلو رفتم ) اما او درماند و پا پیش ننهاد ( جلو نیامد )
هوش مصنوعی: این ابیات بیانگر این است که شخص به شدت شتابزده و نگران شده و از کارهای خود به حدی مشغول است که تصمیم گرفته دیگر یار و همراه خود نباشد. به عبارتی، او احساس میکند که باید از وضعیت فعلی فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: بیژن به یاد سخنی که شاه دربارهاش گفته بود، میاندیشد و آن لحظه او را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: پیران، با دست تو نابود خواهد شد و این پیشگویی، جز از ستارهها و تقدیر، چیزی نیست که شاه گفته است.
هوش مصنوعی: گودرز به پسرش میگوید که او باید به پیران بگوید که زمان به دست من است و مطمئن باشید که پیروزی از آن من خواهد بود.
هوش مصنوعی: گودرز میگوید که از او (پیران) به خاطر کینهاش باید هفتاد پسر را به قدرت آفریدگار بخواهم.
هوش مصنوعی: بعد از آن، وقتی به سپاه نگاه کرد، سران و فرماندهان را در حالتی ناامید و پژمرده مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: از سختی نبرد و خونریزی، در هر جا با دشمن درگیر شدن.
هوش مصنوعی: دل گودرز، قهرمان داستان، به خاطر درد و رنج ناشی از نبرد و دیدن چهرههای زرد و خسته آزادگان در میدان جنگ، بسیار غمگین و ملول شد.
هوش مصنوعی: او به آنان دستور داد که به محل فرماندهی نیکاختر بازگردند.
هوش مصنوعی: بدانید که بدنهای رنج کشیده آنها از جنگ و نبرد خسته خواهد شد و آرامش خواهد یافت.
هوش مصنوعی: نظامیها رفتند و در شب دوباره به میدان برگشتند، در حالی که پر از خشم و آماده برای جنگ بودند.
هوش مصنوعی: گودرز از نامورترین پهلوانان زمین، به سالار (پیران) درود و ستایش فرستاد و او را مورد احترام قرار داد.
هوش مصنوعی: شب را چگونه خوابیدی و صبح که بیدار شدی، چه آرامشی از نبرد ترکان برایت به ارمغان آورده است؟
هوش مصنوعی: پهلوان به آنها گفت که ای مردان با نشاط و خوشاقبال.
هوش مصنوعی: شایسته است شما (پهلوانان) به خداوند، که جهان را آفریده است، در روز و شب ثنا و سپاس بگویید.
هوش مصنوعی: از آغاز نبرد تا به حال، هر چیزی که برای ما رخ داده، به نفع و خوشایند ما بوده است.
هوش مصنوعی: به خاطر معجزات و شگفتیهایی که در دنیا دیدم، چیز عجیبی نمیدانم جز آنچه در مسیر زندگیام با آن روبرو شدم.
هوش مصنوعی: از بیداد و ستمی که بر سر شاه آمد، هر دو پادشاهی (بد و نیک) در تضادند و این دو نیز فقط راهی به سوی بدی پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: چون ما گردانندهٔ چرخ، یعنی خداوند، بسیاری از سرنوشتها را مشخص کرده است، در جایی که آرزوها به اندازهٔ کافی برسند، انسانها به مرگ خود دچار میشوند.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که ضحاک، که خونریزش و ستمگر بود، از دنیا به مقام پادشاهی دست یافت، او بود.
هوش مصنوعی: جهان چه اندازه به سختی و رنج گرفتار است، که خداوند جهان را از آن عبور داد و رهایی بخشید.
هوش مصنوعی: آنگاه که ستم نمایان شد، وظیفهی آن کسی که دادگر باشد این است که به یاری بشتابد، چون پادشاهی از میان میرود و به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: چون ستمگری او هیچ عدالت را نپذیرفت، یکی از عادلها را بر او گماشت تا او را سرزنش کند.
هوش مصنوعی: خداوند به مدت چند سال، کارهای بد و ناپسند او (پیران) را به تأخیر انداخت تا به او فرصت داده باشد.
هوش مصنوعی: فریدون، پادشاه نیک و دادگر، برای حمایت از پادشاهی خود کمربند را محکم بست و آمادهٔ نبرد شد.
هوش مصنوعی: تمامی زنجیرهای اهریمنی را پاره کرد و دنیا را به خوبی و عدالت آراست.
هوش مصنوعی: ضحاک که از نسل بد و پلید است، به قدری بدنام و شرور است که شاهان به او خرده میگیرند و او را سرزنش میکنند.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که یکی از شخصیتهای منفی داستان است، دوباره به کارهای ناپسند خود مانند غارت، کشتن و بدگویی ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: در شهر ایران، خونریزی و کشتار در نتیجه ظلم و ستم افراسیاب آغاز شد و این فاجعه نه تنها به خاطر قانون و آیین بلکه به خاطر دین نیز به وجود آمد.
هوش مصنوعی: سیاووش را هم در پایان کار کشت و از ایران نابودی به وجود آورد.
هوش مصنوعی: بعد از آن، گیو از سرزمین ایران کوچ کرد و با خود میسنجد که چه بلایی بر سر توران آمده و چه قدر در برابر این سختیها ایستادگی کرده است.
بستر او خاک بود و بالشش سنگ خورشت او گوشت شکار و پوشش او از پلنگ .
هوش مصنوعی: گودرز به دنبال کیخسرو میرود و چون بیهش (علفهای هرز) در جستجوی اوست، در حالتی گم شده و بیهدف به نظر میرسد تا نشانی از کیخسرو پیدا کند.
هوش مصنوعی: هر یک از جنگجویان که به خسرو نزدیک شدند، او را مورد تحسین و ستایش قرار دادند زمانی که او را دیدند.
هوش مصنوعی: پس از آن، برای مقابله با پیران جنگجو، روی به ایران کردند و خبر بر پیران رسید.
هوش مصنوعی: گودرز با لشکرش راهی شد تا به میدان نبرد بیاید، که در این مسیر هر دو طرف (لشکر گودرز و لشکر پیران) ممکن است دچار ویرانی و شکست شوند.
هوش مصنوعی: گودرز هر آنچه که از بدی و آزار به آنجا رسید، تحت حفاظت و نگهداری جهاندار (خدا) قرار داد و بس.
هوش مصنوعی: پس از آن، به خاطر انتقام سیاوش، سپاه به سمت کاسه رود حرکت کرد.
هوش مصنوعی: سپاه گشسپ به محل «لاون» رسید و بلافاصله شبانه به اردوگاه پیران حمله کردند و جنگی را آغاز کردند.
هوش مصنوعی: چندین پسر از دلاوران در جنگ پیش من کشته شدند و دل همه نامداران از این اتفاق پر از اندوه و ناامیدی شد.
هوش مصنوعی: اکنون سپاهی که پر از کینه و دشمنی است به میدان آمده و با چهرهاش به روی ما نگاه میکند.
هوش مصنوعی: هرگاه با ما از نظر قدرت و آمادگی کافی نباشد، او (پیران) داستانهای زیادی را خواهد گفت تا به نحوی بر ما مسلط شود.
هوش مصنوعی: او به تدبیری میاندیشد تا سپاه توران به این میدان جنگ بیاید.
هوش مصنوعی: فردوسی میگوید که اکنون فرماندهان را میخواهد که در جنگ حاضر شوند و لازم است که هر یک از آنها با آمادگی و سرعت خود را به میدان نبرد برسانند.
هوش مصنوعی: اگر ما در این کار سستی و ضعف نشان دهیم یا نه، باید با اقتدار و پیشدستی عمل کنیم.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که شخصی بهانهای میآورد تا از جنگ عقبنشینی کند و از کینه، نام و ننگ دوری کند. یعنی او میخواهد خود را از این معرکه کنار بکشد تا به عواقب آن دچار نشود.
هوش مصنوعی: اگر با من یکی از این افراد باشید، ما با اینکه کم هستیم، میتوانیم بر آنها غلبه کنیم.
هوش مصنوعی: از میان آن دلیران و نامداران جنگ، جمع میکنیم به محلی که او آمادهٔ نبرد است.
هوش مصنوعی: اگر پیران از این فکر خود دست برندارد و به میدان نبرد قدم نگذارد، کارزار را آغاز نمیکند.
هوش مصنوعی: من قبول کردم که بهطور کامل در برابر شما قرار بگیرم، زیرا من برای انتقام این کینه، کمربند جنگی را به تن میکنم.
هوش مصنوعی: من میخواهم در این میدان جنگ، پیر را با خودم ببرم و او را به قتل برسانم تا با دلیری و قدرت به سپاه خودم خدمت کنم.
هوش مصنوعی: من، گرد پیران و رزمندگان رویین و گیو (مردانی شجاع و دلیر) هر یک به تنهایی مردانی نو و تازه نفس خواهیم ساخت.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این جهان به طور ابدی باقی نمیماند و تنها چیزی که برای ما در این دنیا باقی میماند، داستانها و افسانهها هستند.
هوش مصنوعی: نامی که باید جاودانه بماند، همانند مرگی است که به سمت ما افکنده شده و ما را در دام خود گرفتار میکند.
هوش مصنوعی: زمانه همیشه با مرگ و کشتن همراه است و وفای آن نسبت به انسانها بسیار کم است.
هوش مصنوعی: شما نیز باید با نشانههایی مانند نیزه و شمشیر، که ابزار کشتن مردم هستند، به میدان جنگ بیایید.
هوش مصنوعی: هر کس از شما شناخته شده و معروف است، باید کمر خود را به کینه ببندد و برای نبرد آماده باشد.
هوش مصنوعی: کسی که از طرف آنها (تورها) خوشبختی و پیروزی را به دست آورده است، اکنون باید به خاطر کینه و انتقام، دست به جنگ بزند.
هوش مصنوعی: در دیار توران، هیچ سوارکاری نبود که بتواند با بیژن و گیو در میدان نبرد برابر شود.
چون بخت از او برگشت سرنگون شد و سرش را مانند حیوانی برید
هوش مصنوعی: نباید از مردم در جنگ شکایت کرد و نباید از نبرد به چنگ زدن پرهیز کرد.
هوش مصنوعی: اگر پیران بخواهد که با ما وارد نبرد شود، با اندوه و غم لشکری را به میدان خواهد آورد، مانند گرد و غباری که در اثر حادثهای به وجود میآید.
هوش مصنوعی: ما نیز باید همچون کوه، در برابر او (پیران) با هم و بهصورت گروهی، رزمنده و متحد باشیم.
هوش مصنوعی: همه دلیران به خاطر غم و اندوهی که دارند، بسیار خسته و دلشکسته شدهاند.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که ما ترتیبی بدهیم تا از آنان به خوبی دفاع کنیم و غباری از نگرانی یا ترس برنیاوریم.
هوش مصنوعی: این سخن را همهٔ پهلوانان به جهاندیدهٔ خوشآیند و شاداب گفتند.
هوش مصنوعی: وقتی سالارشان با مهربانی رفتار کرد، همه به سرعت و با پاکی و خلوص نیت به پا خاستند.
هوش مصنوعی: همه بر او (فریدون) ستایش کردند و به او تبریک گفتند، زیرا کسی مانند او نیست که به مردم سرپناه و دین هدیه دهد.
هوش مصنوعی: فریدون مانند تو، کسی را که پرستش کننده باشد، نداشت و او تمام جهان را در اختیار خود قرار داد و به سلطنت درآورد.
هوش مصنوعی: ستون سپاه یعنی رکن اصلی و بسیاری از نیروهای جنگی و همچنین سالار یا فرماندهای که تاج و کلاه را بر سر دارد، نشاندهندهی مقام و جایگاه اوست.
هوش مصنوعی: فدای جان و فرزند و اموال خود کردهاند، اینگونه از سالار شاهان چه چیز دیگری میخواهند؟
هوش مصنوعی: همه کسانی که از فریبرز (پسر شاه) به عنوان پشتیبان و حامی طوس (یکی از پهلوانان) یاد کردهاند، حالا از تو (گودرز) به درستی یاد میکنند و تو را به عنوان حامی میشناسند.
هوش مصنوعی: ما همه یکصدا در برابر تو خدمتگزار هستیم و تحت فرمان و پرچم تو، سرهای خود را به خاک میساییم.
هوش مصنوعی: چنانچه پیران، سردستهٔ سپاه توران، دشمنی و کینه به همراه آورد و پیش ما بیاید،
هوش مصنوعی: از طرف ما ده نفر برای مبارزه و از طرف آنها هزار نفر را به میدان بفرست، ببینیم که در این نبرد چه کسی میتواند برنده شود و کارها به کدام سمت میرود.
هوش مصنوعی: اگر همهٔ لشکر یکدست و همپیمان به جنگ بیایند، مانند کوه محکم و استوار خواهند بود.
هوش مصنوعی: ما از کینه به شدت دلزده و خستهایم و برای جنگ آماده شدهایم.
هوش مصنوعی: جان و تن ما مال تو باد، و پیمان ما این است که تمام وجودمان را فدای تو کنیم.
هوش مصنوعی: گودرز که اینگونه پاسخ را شنید، در دلش شادمانی بیشتری ایجاد شد.
هوش مصنوعی: فردوسی در این بیت از نامداران و پهلوانان ایران یاد میکند و به آنها تبریک میگوید، زیرا آنان همچون شیران ن یرو و شجاع هستند.
هوش مصنوعی: رئیس سپاه فرمان داد تا سربازان سوار شده و خود را آماده کنند و در نقطهای مشخص، که به خاطر کینه و دشمنی تعیین شده بود، جمع شوند.
هوش مصنوعی: در سمت چپ لشکر، محل قرار گرفتن رهام است که در اینجا به فرهاد، قهرمان با ویژگیهای خورشیدی و تابناک، سپرده شده است.
هوش مصنوعی: در سمت راست، جای فریبرز قرار داشت و او به سرعت کتمارهٔ قارنان را داد.
هوش مصنوعی: او به شیدوش، فرزند خود، گفت که در هر کار باید به دستورات من عمل کند و طبق آنچه میگویم عمل کند.
هوش مصنوعی: به گودرز فرمان داده میشود که با درفش و لشکر کاویانی (حکومتی از قهرمانان) به میدان برود و پشت لشکر باقی بماند و به عنوان پناهگاهی برای سپاه عمل کند.
هوش مصنوعی: پس فردوسی به گستهم فرمان داد که تو در این لحظه پیشتاز لشکر باش و به جلو برو.
هوش مصنوعی: تو باید در جایگاه فرماندهی بیدار و هوشیار باشی و از پشت لشکر مراقبت کنی.
هوش مصنوعی: گودرز فرمان داد که سپاه در میدان جنگ از جای خود حرکت نکند و تنها یک قدم جلوتر نروند.
هوش مصنوعی: همه به فکر و کوشش خود باشید و به همدیگر تحسین کنید، چه در روز و چه در شب، تا بر پشت اسبها آماده رزم باشید.
هوش مصنوعی: از دل سپاه صدایی بلند شد و همه به دلیل وضعیت وحشتناک میدان نبرد، شروع به ناله و گریه کردند.
هوش مصنوعی: همهی جنگجویان به سمت گودرز حمله کردند و خاک را بر سر خود ریختند که نشانهای از اندوه و حزن در برابر او بود.
هوش مصنوعی: گودرز، که فرمانده سپاه و پهلوان بزرگی است، با پیر، که likely اشاره به دشمنی دارد، برای نبرد آماده میشود و به سمت میدان جنگ میرود.
هوش مصنوعی: سپهدار (فرمانده) پس از آن، گستهم را فراخواند و بسیار نصیحت و توصیه به او کرد.
هوش مصنوعی: به گستهم (سردار سپاه ایران) هشدار داد که مواظب باشد و در برابر دشمن هشیار و آماده باشد.
هوش مصنوعی: شب و روز در جنگ تنبهتن، باید هشیار و مراقب باشی که به دلیل کینه و دشمنی، آسایش و آرامش را از دست ندهی.
هوش مصنوعی: وقتی که در آغاز جنگ، درگیری و مبارزه شروع میشود، خواب و آسایش بر تو هجوم میآورد.
هوش مصنوعی: هرگاه که سر خود را به سمت پایین بیاوری، صدا و نداهایی از کسانی که بیدار و هوشیارند به تو میرسد.
هوش مصنوعی: یک نگهبان بر بالای کوه قرار دارد که سپاه را از موقعیت دشمن به دقت زیر نظر دارد و غمی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر این چنین از سمت توران، ناگهان در شب، دشمن به ما حمله کند و به کمین بیفتد، چه خواهیم کرد؟
هوش مصنوعی: تو باید با مردان به جنگ بپردازی و در نبرد، دنبال پیروزی و پیشروی باشی.
هوش مصنوعی: اگر از ما، در این میدان نبرد، خبر بدی به سپاه توران برسد، ممکن است به ما آسیب برسد.
هوش مصنوعی: هدف آنان این است که ما را به میدان جنگ ببرند و بدون سرمان، ما را به سرزمین توران منتقل کنند.
هوش مصنوعی: نگاه کن تا سپاه را بدون حمایت به میدان نبری، باید سه روز در این کار تأمل کنی.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به چهارمش میشود که به پشت صف لشکر میآید، و همچنین به پادشاهی بزرگ با ویژگیهایی برجسته و قدرت اشاره دارد که به مانند فیل در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: وقتی پیران، گفتار گودرز را اینطور شنید، اشک از چشمانش بر صورتش ریخت.
هوش مصنوعی: گودرز تمام نصیحتهای پیران را پذیرفت و به دنبال آن، از دلیل پیوستگی و همراهی او با دشمن جستجو کرد.
هوش مصنوعی: سالار (پیران) را گفت که هر دستوری که بدهی، من آن را به طور محکم و دقت انجام میدهم، مانند راهی که به درستی پیموده میشود.
هوش مصنوعی: پس از نبرد قبلی که شکست خوردهاند، مردم توران از آن درد و خسارت رنج میبرند و در وضعیت ناپسندی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: پدر، با چهرهای غمگین و نگران، به پسر نگاه میکند و برادر نیز از غم و درد ناشی از خونریزی برادرش رنج میبرد.
هوش مصنوعی: همه بهطور یکسان غمگین و ناراحت شدهاند و از گردش زمان به شدت پریشان و ناراحتاند.
هوش مصنوعی: پیران وقتی لشکر را دید، مانند گلهای از برههای خسته و ناتوان به نظر میرسیدند که در مقابل یک گرگ درنده قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: پیران فرماندهان لشکر را جمع کرد و در مقابل آنها سخنانی بسیار گفت.
هوش مصنوعی: او (گودرز) چنین گفت که ای سزاوار کار و کاوش، ای تماشاچیان جنگ، همه شما از جوان و پیر، سود حاصل کردهاید.
هوش مصنوعی: شما نزد افراسیاب چه اندازه مقام و اصالت و اعتبار دارید.
هوش مصنوعی: به برکت پیروزی و فضیلت، نام شما در سراسر جهان مشهور و پراکنده شده است.
هوش مصنوعی: شما در یک نبرد شکست خوردهاید و به طور کامل از مبارزه دست کشیدهاید.
هوش مصنوعی: بدانید که اگر از این میدان نبرد با ناتوانی و سستی بچرخید و بازگردید، عواقب بدی در انتظار شماست.
هوش مصنوعی: پس از آن در ایران، سران دلاور با چوبهای سنگین (گرز) خواهند آمد.
هوش مصنوعی: هیچکس از سران و بزرگان آن زمان، جز یک نفر از ما را در این دنیا زنده نخواهد دید.
هوش مصنوعی: باید از دلها درد و غم را بیرون کرد و صبر و شکیبایی را برای افرادی که غمگین هستند، انتخاب نمود.
هوش مصنوعی: داستانی که موبدان گفتند، این است که پیروزی ابدی متعلق به خداوند یزدان است.
هوش مصنوعی: جهان بهطور کامل گاهی با بالا و پایینهایش، اینگونه است که تا زمانی که به زنهار و هشدار نرود، همینطور ادامه دارد.
هوش مصنوعی: اکنون کسی نیست که به فکر خانواده و سرزمین خود باشد و از جان و پیوند خویش نگران شود.
هوش مصنوعی: این لشکری که از جنگ ما گریخته، در واقع همان است که به سمت ما میآید و جنگ را آغاز میکند.
هوش مصنوعی: در این میدان جنگ، باید بستری فراهم شود تا برای کینهتوزی و دشمنی با ایرانیان آماده شویم.
هوش مصنوعی: گودرز چنین تصمیم گرفت که از این جمع، سران و فرماندهان را برگزینم.
هوش مصنوعی: هر یک از دو سپاه را به روی یکدیگر بیاوریم تا در نتیجهٔ صحبت و گفتوگو، آمادهٔ نبرد شوند.
هوش مصنوعی: اگر بتوانید این پیمان را به درستی انجام دهید، فرماندهان را از لشکر به پایین بیاورید.
هوش مصنوعی: اگر گروهی از دشمنان به جنگ بیایند، نباید در نبرد، به مبارزه روی آورد و جنگ کرد.
هوش مصنوعی: اگر همهی سرها را به سمت خنجر ببریم، به این معنی که به سمت خطر برویم، در روزی ممکن است که به زندگی و بقا برسیم و یا برعکس، روزی هم ممکن است که نابود شویم.
هوش مصنوعی: اگر به دلیل عدم جنگ بر سر نفرات خود رسیدگی نکنیم، سران لشکر دشمن را به دار خواهم آویخت؛ چرا که روزگار، دورویی و نیرنگ را به ارمغان میآورد و حوادث غیرمنتظرهای ممکن است پیش بیاید.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دستور من سرپیچی کند، فرمان میدهم که او را سر ببرند.
هوش مصنوعی: گروه جنگجویان به سرعت پاسخ دادند که ای پهلوان، تو ردپای افراسیاب را دنبال کردهای.
هوش مصنوعی: تو از زمانهای دور با گنج و ثروت خود در تلاش بودی و این کار را بهخاطر ما و زحمات خودت انجام دادهای.
هوش مصنوعی: ما در میان درگیر شدهایم و مانند راهی که پسر به دست برادرش کشته میشود، به سوی مرگ پیش میرویم.
هوش مصنوعی: چرا ما باید سر تسلیم فرود آوریم و اطاعت کنیم؟ ما خود کیستیم که اینگونه تحت فرمان شاه قرار گرفتهایم و برای چه به این وضعیت تن دادهایم؟
هوش مصنوعی: گفتند و از پیش خود بلند شدند و به جنگ رفتند و تمام سر مجهز شدند.
هوش مصنوعی: تمام شب در مورد این موضوع صحبت میکردند که افراسیاب، سالار بیدار، به نبرد خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در سحرگاه، صدای شیپور و نای (چوبهای موسیقی) از پنهانی بیرون آمد و به دو سوی میدان رسید.
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، همه پهلوانان مشهور بر اسبها نشسته و کمانهایشان را به بازو بستهاند.
هوش مصنوعی: گفته میشود که نعلهای اسبان به قدری سنگین و قوی هستند که میتوانند زمین را بپوشانند و به نوعی مانند یک چادر آهنین به نظر برسند.
هوش مصنوعی: سپهبد به لهک و فرشیدورد (دو فرمانده) گفت: ای مردان نامور!
هوش مصنوعی: نگهبان سپاه توران در این میدان جنگ، شما را مینگرد و باید برای این مبارزه آماده باشید.
هوش مصنوعی: یک دیدهبان بر بالای کوه ایستاده است و از روز و ستارهها مراقبت میکند.
هوش مصنوعی: اگر از سوی گردان سپهر (قدر) چیزی بد به ما برسد، مهر و دوستی ما را از بین خواهد برد.
هوش مصنوعی: شما به جنگ حمله نکنید و سریعاً به سوی توران بروید، مانند دودی که به سرعت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: از نسل ویسگان کسی باقی نمانده است و همه کشته شدهاند، فقط شما (دو نفر) باقی ماندهاید.
هوش مصنوعی: هر دو نفر، یعنی گودرز و پیران، یکدیگر را در آغوش گرفتند و دردی عمیق و جانکاه را احساس کردند و از شدت غم و اندوه زاری کردند.
هوش مصنوعی: آنها جدا شدند و به سرعت به سوی یکدیگر برگشتند و شروع به فریاد زدن و سر و صدا کردن کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.