بخش ۱۰ - نبرد تنبهتن بیژن و هومان، کشتن هومان و آوردن سر و سلیح او به پیش گودرز
وزآن جایگه روی برگاشتند
به شب دشت پیکار بگذاشتند
به لشکرگه خویش بازآمدند
بر پهلوانان فراز آمدند
همه شب به خواب اندر آسیب شیب
ز پیکارشان دل شده ناشکیب
سپیده چو از کوه سر بردمید
شد آن دامن تیره شب ناپدید
بپوشید هومان سلیح نبرد
سخن پیش پیران همه یاد کرد
که من بیژن گیو را خواستم
همه شب همی جنگش آراستم
یکی ترجمان را ز لشکر بخواند
به گلگون بادآورش برنشاند
که رو پیش بیژن بگویش که زود
بیایی دمان گر من آیم چو دود
فرستاده برگشت و با او بگفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
سپهدار هومان بیامد چو گرد
بدان تا ز بیژن بجوید نبرد
چو بشنید بیژن بیامد دمان
بسیچیده جنگ با ترجمان
به پشت شباهنگ بر بسته تنگ
چو جنگی پلنگی گرازان به جنگ
زره با گره بر بر پهلوی
درفشان سر از مغفر خسروی
به هومان چنین گفت کای بادسار
ببردی ز من دوش سر یاددار
امیدستم امروز کین تیغ من
سرت را ز بن بگسلاند ز تن
که از خاک خیزد ز خون تو گل
یکی داستان اندر آری به دل
که با آهوان گفت غرم ژیان
که گر دشت گردد همه پرنیان
ز دامی که پای من آزاد گشت
نپویم بر آن سوی آباد دشت
چنین داد پاسخ که امروز گیو
بماند جگر خسته بر پور نیو
به چنگ منی در به سان تذرو
که بازش برد بر سر شاخ سرو
خروشان و خون از دو دیده چکان
کشانش به چنگال و خونش مکان
بدو گفت بیژن که تا کی سخن
کجا خواهی آهنگ آورد کن
به کوه کنابد کنی کارزار
اگر سوی زیبد برآرای کار
که فریادرسمان نباشد ز دور
نه ایران گراید به یاری نه تور
برانگیختند اسب و برخاست گرد
به زه بر نهاده کمان نبرد
دو خونی برافراخته سر به ماه
چنان کینهور گشته از کین شاه
ز کوه کنابد برون تاختند
سران سوی هامون برافراختند
برفتند چندانک اندر زمی
ندیدند جایی پی آدمی
نه بر آسمان کرگسان را گذر
نه خاکش سپرده پی شیر نر
نه از لشکران یار و فریادرس
به پیرامن اندر ندیدند کس
نهادند پیمان که با ترجمان
نباشند در چیرگی بدگمان
بدان تا بد و نیک با شهریار
بگویند از این گردش روزگار
که کردار چون بود و پیکار چون
چه زاری رسید اندر این دشت خون
بگفتند و ز اسبان فرود آمدند
به بند زره بر کمر برزدند
بر اسبان جنگی سواران جنگ
یکی برکشیدند چون سنگ تنگ
چو بر بادپایان ببستند زین
پر از خشم گردان و دل پر ز کین
کمانها چو بایست برخاستند
به میدان تنگ اندرون تاختند
چپ و راست گردان و پیچان عنان
همان نیزه و آب داده سنان
زرهشان در آورد شد لخت لخت
نگر تا کرا روز برگشت و بخت
دهنشان همی از تبش مانده باز
به آب و به آسایش آمد نیاز
پس آسوده گشتند و دم برزدند
بر آن آتش تیز نم برزدند
سپر برگرفتند و شمشیر تیز
برآمد خروشیدن رستخیز
چو برق درفشان که از تیره میغ
همی آتش افروخت از هر دو تیغ
ز آهن بدان آهن آبدار
نیامد به زخم اندرون تابدار
به کردار آتش پرندآوران
فرو ریخت از دست کنداوران
نبد دسترسشان به خون ریختن
نشد سیر دلشان ز آویختن
عمود از پس تیغ برداشتند
از اندازه پیکار بگذاشتند
از آن پس بر آن بر نهادند کار
که زور آزمایند در کارزار
بدین گونه جستند ننگ و نبرد
که از پشت زین اندر آرند مرد
کمربند گیرد کرا زور بیش
رباید ز اسب افگند خوار پیش
ز نیروی گردان دوال رکیب
گسست اندر آوردگاه از نهیب
همیدون نگشتند ز اسبان جدا
نبودند بر یکدگر پادشا
پس از اسب هر دو فرود آمدند
ز پیکار یکبار دم برزدند
گرفته به دست اسپشان ترجمان
دو جنگی به کردار شیر دمان
بدان ماندگی باز برخاستند
به کشتی گرفتن بیاراستند
ز شبگیر تا سایه گسترد شید
دو خونی از این سان به بیم و امید
همی رزم جستند یک با دگر
یکی را ز کینه نه برگشت سر
دهن خشک و غرقه شده تن در آب
از آن رنج و تابیدن آفتاب
وز آن پس به دستوری یکدگر
برفتند پویان سوی آبخور
بخورد آب و برخاست بیژن به درد
ز دادار نیکی دهش یاد کرد
تن از درد لرزان چو از باد بید
دل از جان شیرین شده ناامید
به یزدان چنین گفت کای کردگار
تو دانی نهان من و آشکار
اگر داد بینی همی جنگ ما
بر این کینه جستن بر آهنگ ما
ز من مگسل امروز توش مرا
نگه دار بیدار هوش مرا
جگر خسته هومان بیامد چو زاغ
سیه گشت از درد رخ چون چراغ
بدان خستگی باز جنگ آمدند
گرازان به سان پلنگ آمدند
همی زور کرد این بر آن آن بر این
گه این را بسودی گه آن را زمین
ز بیژن فزون بود هومان به زور
هنر عیب گردد چو برگشت هور
ز هر گونه زور آزمودند و بند
فراز آمد آن بند چرخ بلند
بزد دست بیژن به سان پلنگ
ز سر تا میانش بیازید چنگ
گرفتش به چپ گردن و راست ران
خم آورد پشت هیون گران
برآوردش از جای و بنهاد پست
سوی خنجر آورد چون باد دست
فرو برد و کردش سر از تن جدا
فگندش به سان یکی اژدها
بغلتید هومان به خاک اندرون
همه دشت شد سر به سر جوی خون
نگه کرد بیژن بدان پیلتن
فگنده چو سرو سهی بر چمن
شگفت آمدش سخت و برگشت از اوی
سوی کردگار جهان کرد روی
که ای برتر از جایگاه و زمان
ز جان سخنگوی و روشنروان
توی تو که جز تو جهاندار نیست
خرد را بدین کار پیکار نیست
مرا ز این هنر سر به سر بهره نیست
که با پیل کین جستنم زهره نیست
به کین سیاوش بریدمش سر
به هفتاد خون برادر پدر
روانش روان ورا بنده باد
به چنگال شیران تنش کنده باد
سرش را به فتراک شبرنگ بست
تنش را به خاک اندر افگند پست
گشاده سلیح و گسسته کمر
تنش جای دیگر دگر جای سر
زمانه سراسر فریب است و بس
به سختی نباشدت فریادرس
جهان را نمایش چو کردار نیست
سپردن بدو دل سزاوار نیست
بترسید از او یار هومان چو دید
که بر مهتر او چنان بد رسید
چو شد کار هومان ویسه تباه
دوان ترجمانان هر دو سپاه
ستایشکنان پیش بیژن شدند
چو پیش بت چین برهمن شدند
بدو گفت بیژن مترس از گزند
که پیمان همان است و بگشاد بند
تو اکنون سوی لشکر خویش پوی
ز من هرچ دیدی بدیشان بگوی
بشد ترجمان بیژن آمد دمان
به کوه کنابد به زه بر کمان
چو بیژن نگه کرد ز آن رزمگاه
نبودش گذر جز به توران سپاه
بترسید از انبوه مردم کشان
که یابند ز آن کار یکسر نشان
به جنگ اندر آیند بر سان کوه
بسنده نباشد مگر با گروه
برآهخت درع سیاوش ز سر
به خفتان هومان بپوشید بر
بر آن چرمهٔ پیلپیکر نشست
درفش سر نامداران به دست
برفت و بر آن دشت کرد آفرین
بر آن بخت بیدار و فرخ زمین
چو آن دیدهبانان لشکر ز دور
درفش و نشان سپهدار تور
بدیدند ز آن دیده برخاستند
به شادی خروشیدن آراستند
طلایه هیونی برافگند زود
به نزدیک پیران به کردار دود
که هومان به پیروزی شهریار
دوان آمد از مرکز کارزار
درفش سپهدار ایران نگون
تنش غرقه مانده به خاک اندرون
همه لشکرش برگرفته خروش
به هومان نهاده سپهدار گوش
چو بیژن میان دو رویه سپاه
رسید اندر آن سایهٔ تاج و گاه
به توران رسید آن زمان ترجمان
بگفت آنچ دید از بد بدگمان
هم آنگه به پیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
سبک بیژن اندر میان سپاه
نگونسار کرد آن درفش سیاه
چو آن دیدهبانان ایران سپاه
نگون یافتند آن درفش سیاه
سوی پهلوان روی برگاشتند
وز آن دیده گه نعره برداشتند
وز آنجا هیونی به سان نوند
طلایه سوی پهلوان برفگند
که بیژن به پیروزی آمد چو شیر
درفش سیه را سر آورده زیر
چو دیوانگان گیو گشته نوان
به هر سو خروشان و هر سو دوان
همی آگهی جست ز آن نیوپور
همی ماتم آورد هنگام سور
چو آگاهی آمد ز بیژن بدوی
دمان پیش فرزند بنهاد روی
چو چشمش به روی گرامی رسید
ز اسب اندر آمد چنان چون سزید
بغلتید و بنهاد بر خاک سر
همی آفرین خواند بر دادگر
گرفتش به بر باز فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
وز آنجا دمان سوی سالار شاه
ستایش کنان برگرفتند راه
چو دیدند مر پهلوان را ز دور
نبیره فرود آمد از اسب تور
پر از خون سلیح و پر از خاک سر
سر گرد هومان به فتراک بر
به پیش نیا رفت بیژن چو دود
همی یاد کرد آن کجا رفته بود
سلیح و سر و اسب هومان گرد
به پیش سپهدار گودرز برد
ز بیژن چنان شاد شد پهلوان
که گفتی برافشاند خواهد روان
گرفت آفرین پس به دادار بر
بر آن اختر و بخت بیدار بر
به گنجور فرمود پس پهلوان
که تاج آر با جامهٔ خسروان
گهربافته پیکر و بوم زر
درفشان چو خورشید تاج و کمر
ده اسب آوریدند زرین لگام
پریروی زرین کمر ده غلام
بدو داد و گفت از گه سام شیر
کسی ناورید اژدهایی به زیر
گشادی سپه را بدین جنگ دست
دل شاه ترکان به هم بر شکست
همه لشکر شاه ایران چو شیر
دمان و دنان بادپایان به زیر
وز اندوه پیران برآورد خشم
دل از درد خسته پر از آب چشم
به نستیهن آنگه فرستاد کس
که ای نامور گرد فریادرس
سزد گر کنی جنگ را تیز چنگ
به کین برادر نسازی درنگ
به ایرانیان بر شبیخون کنی
زمین را به خون رود جیحون کنی
ببر ده هزار آزموده سوار
کمر بسته بر کینه و کارزار
مگر کین هومان تو بازآوری
سر دشمنان را به گاز آوری
چو رفتی به نزدیک لشکر فراز
سپه را یکی سوی هومان بساز
بدو گفت نستیهن ایدون کنم
که از خون زمین رود جیحون کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیران بیژن گیو سیاووش (اشاره) گودرز سام (اشاره) نستیهن هومان
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان دوازده رخ، بیژن و هومان در میدان نبرد به رویارویی میپردازند. هومان برای جنگ به دوشگیری سخن میگوید و بیژن نیز به او پاسخ میدهد که کینه و دشمنی را در این نبرد فراموش نمیکند. نبردی شدید در میگیرد که هر دو پهلوان با تمام قوت مبارزه میکنند و در نهایت بیژن با قدرت و شجاعت هومان را شکست میدهد و سر او را از تن جدا میکند. پس از این پیروزی، بیژن به گودرز و لشکر ایران میپیوندد و خبر پیروزیاش را اعلام میکند، در حالی که حسرت و اندوه برای مرگ هومان بر دل لشکر توران سنگینی میکند. نستیهن، از سوی شاه، به بیژن میگوید که زمان جنگ و انتقام فرارسیده و او را به کینهتوزی برای خون خواهی تشویق میکند.
هوش مصنوعی: از آن محل برگشتند و به سوی شب رفتند و میدان نبرد را ترک کردند.
هوش مصنوعی: آنها به اردوگاه خود برگشتند و به سوی پهلوانان خود حرکت کردند.
هوش مصنوعی: تمام شب، دلها از خستگی و فشار جنگ خوابشان نبرد و به شدت پریشان بودند.
هوش مصنوعی: وقتی سپیده صبح از بالای کوه شروع به طلوع کرد، شب تاریک و تیره از میان رفت و ناپدید شد.
هوش مصنوعی: هومان تجهیزات جنگی خود را به تن کرد و قبل از نبرد، تمام نکات و موارد لازم را با پیران، که فرمانده اوست، در میان گذاشت.
هوش مصنوعی: بیژن، پسر گیو، را خواستم و برای همین شب را در آمادهسازی جنگ و نبرد با او گذراندم.
هوش مصنوعی: او (بیژن) یکی از مترجمان را از لشکر صدا کرد و او را با احترام بر نشانهای گلگون (شاید اشاره به سرخپوشی یا مقام) نشاند.
هوش مصنوعی: ترجمان از او میخواهد که سریعاً به بیژن بگوید که اگر من (ترجمان) به محض آمدن به اینجا مانند دود شوم، به سمت بیژن بیاید.
هوش مصنوعی: فرستاده برگشت و به هومان گفت که با جان پاکت، خرد و عقل تو نیز از او جدا نخواهد شد و همراهت خواهد بود.
هوش مصنوعی: هومان، فرماندهٔ سپاه، مانند تندبادی به میدان آمد تا با بیژن مبارزه کند.
هوش مصنوعی: زمانی که بیژن صدای جنگ را شنید، به سرعت به میدان آمد و با کمال آمادگی به جمع نبرد پیوست.
هوش مصنوعی: بیژن به پشت حیوانی به نام شباهنگ نشسته و در نبردی سخت، همچون پلنگی در حال جنگیدن با گراز است.
هوش مصنوعی: زرهای که به دقت بر روی پهلوی درفش (پرچم) قرار دارد، سرش از کلاهخود پادشاهی نمایان است.
هوش مصنوعی: به هومان گفت که ای بدخواه، دیشب سر من را از من گرفتی و به یاد داشته باش که این موضوع را فراموش نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: امید داشتم امروز این شمشیر من سر تو را از ریشه از بدنت جدا کند.
هوش مصنوعی: از خاکی که به خاطر خون تو نَشأت میگیرد، گلی میروید که داستان تو را در دل خواهد آورد.
هوش مصنوعی: هوا در دشت به قدری زیبا و دلانگیز است که اگر دشت پر از عطر گلهای نرم و لطیف شود، مانند آهوها در آنجا احساس آرامش و خوشحالی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی پای من از دام آزاد شد، دیگر به سمت آن دشت آباد نمیروم.
هوش مصنوعی: او (بیژن) پاسخ داد که امروز، گیو (برادرش) باید در کنار جگر خستهاش بماند و از رفتن او (به نبرد) باز بماند.
هوش مصنوعی: تو مانند مرغی در چنگ منی که مرا به یاد تذرو (پرندهای با پرهای بلند و زیبا) میندازید و من تو را بلند میکنم بر بالای درخت سرو.
هوش مصنوعی: چشمان هومان از شدت خشم و ناراحتی پر از اشک و خون شده و او را به سختی میکشد، به طوری که خون از چنگال او به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان میگوید: تا کی میخواهی صحبت کنی؟ کجا میخواهی با این حرفها به جنگ آماده شوی؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی جنگ را در کوههای کنابد آغاز کنی، باید به سمت زیبد، که محلی است در منطقه، بروی و نقشهٔ خود را آماده کنی.
هوش مصنوعی: اگر از دور کسی به فریاد ما نرسد، نه ایرانی به یاری ما میآید و نه تورانی.
هوش مصنوعی: اسبها را آماده کردند و گرد و خاک برخاست؛ کمان را به زه (که به معنای تار کمان است) گذاشتند تا در نبرد آماده شوند.
هوش مصنوعی: دو خون بر روی زمین دیده میشود که به صورت سر و سلاحی به آسمان بلند شده است، بهگونهای که از کینه و دشمنیای که نسبت به شاه دارند، این حالت به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: سران از دشت کنابد به سمت هامون به سرعت حرکت کردند.
هوش مصنوعی: آنها رفتند تا جایی که دیگر هیچ نشانی از انسانها ندیدند.
هوش مصنوعی: نه پرندهای در آسمان کسری دیده میشود و نه نشانهای از شیر نر (حیوانی قوی و نیرومند) بر روی زمین است.
هوش مصنوعی: در میان لشکر و جنگجویان، هیچ یار یا کمککار و فریادرس و حامیای را در اطراف خود نمیبینند.
هوش مصنوعی: پیمانی بستند که با کسی که به ترجمه و تفسیر میپردازد، در زمان پیروزی و موفقیت، بدگمان نباشند.
هوش مصنوعی: بدان که مردم دربارهٔ کارهای خوب و بد با پادشاه صحبت میکنند و از تغییرات و نوسانات زندگی چیزهایی میگویند.
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمیم رفتار و جنگ چگونه بوده است، چه حالتی از اندوه و دلتنگی در این میدان جنگ وجود دارد.
هوش مصنوعی: سواران از اسبان خود پیاده شدند و زره را به دور کمر خود بستند.
هوش مصنوعی: سواران جنگی که بر اسبان خود نشسته بودند، یکی از آنها را به شدت بالا آوردند، مانند سنگی که به سختی فشرده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی بر پاهای اسبها زین کردند، دلهایشان پر از خشم و کینه بود.
هوش مصنوعی: کمانها (تیراندازان) وقتی آماده شدند، در میدان نبرد به سرعت به سمت هم حمله کردند.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیژن در میدان نبرد به سمت چپ و راست میچرخد و با چرخش نیزهاش، دشمنان را هدف قرار میدهد و قدرت کمنظیر خود را در استفاده از نیزه و تیراندازی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: زرههای آنها را درآوردند و عیان شدند. نگاه کن که در این وضعیت، شانس و بخت به چه کسی روی میآورد.
هوش مصنوعی: زبان آنها به خاطر تب و بیماری، بسته شده بود و اکنون به آرامش و آسایش رسیده و به آب نیاز دارند.
هوش مصنوعی: آنها بعد از اینکه آرام شدند و نفس راحتی کشیدند، به سمت آتش تیز (شعله) آب پاشیدند.
هوش مصنوعی: دلاوران سپر را به دست گرفتند و شمشیرهای تیز خود را آماده کردند و سر و صدای جنگ به راه افتاد.
هوش مصنوعی: چنان که آتش از میان ابر روشن میشود، از هر دو شمشیر نیز درخشش و جرقهای برمیخیزد.
هوش مصنوعی: به خاطر سختی و استحکام آهن، زخمهای آبدار و تیز بر تن او تأثیرگذار نبود و او در برابر این زخمها مقاوم مانده است.
هوش مصنوعی: حالت جنگ بین دو دسته به گونهای است که مانند آتش بر افروخته از دست نیروی جنگی میریزد. این تصویر نشاندهنده شدت و خشونت نبرد است.
هوش مصنوعی: دسترسی به خونریزی پیدا نکردند و دلشان از آویختن و آویختن به جنگ سیر نشد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه اسبها از میدان جنگ دور شدند، تیرهای چنگ و نبرد را کنار گذاشتند و او را در دوری از میادین جنگ فقط با شمشیر و نبرد تن به تن به مصاف طلبیدند.
هوش مصنوعی: پس از آن، بر آن شدند که در میدان جنگ تلاش کنند و قدرت خود را به نمایش بگذارند.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که مردان در میدان جنگ به نحوی تلاش میکنند که از پشت زین (نشسته بر روی اسب) به همدیگر حمله کنند و به دنبال ننگ و جنگ هستند.
هوش مصنوعی: هر کس که قوتش بیشتر باشد، کمربند را به خود میبندد و او را به زمین میزند و با زور به زیر میآورد.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، بر اثر نیروی قوی و تند و تیز بیژن، دوال (ماهر جنگی و رزمنده) از اسبش جدا شد و به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: آنها از اسبهایشان جدا نشدند و همچنان در کنار یکدیگر به نبرد ادامه دادند.
هوش مصنوعی: بیژن و هومان پس از اینکه از اسبهایشان پایین آمدند، یک بار دیگر برای آغاز نبردی دیگر، دم (صدای) خود را بلند کردند.
هوش مصنوعی: بیژن و هومان که جنگجویانی شجاع هستند، به مانند شیر در میانهٔ میدان جنگ قرار دارند و با چیرگی و قدرت، هر دو به دستهای اسبهایشان در جنگ مشغولاند.
هوش مصنوعی: افراد از حالت نشسته برخاستند و آمادهٔ جنگ شدند تا به نبرد بپردازند.
هوش مصنوعی: از غروب تا وقتی که سایهها گسترش یافت، دو نفر در حال نبرد بودند، که هر کدام به نوبه خود در وضعیت ترس و امید قرار داشتند.
هوش مصنوعی: دو جنگاور (بیژن و هومان) در حال نبرد با هم هستند و به خاطر کینه و دشمنی که دارند، هرگز از هم دور نمیشوند و از میدان نبرد عقب نمینشینند.
هوش مصنوعی: فردی به شدت تشنه و خسته شده است، بهطوری که دهانش خشک شده و بدنش از شدت گرما در آب غرق شده است. این تصویر نشاندهندهٔ شدت مصیبت و سختیهایی است که او در نتیجهٔ نبرد و تابش آفتاب متحمل شده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، به دستور یکدیگر به سمت محل آب رفتند و با شتاب حرکت کردند.
هوش مصنوعی: بیژن پس از نوشیدن آب، به سختی از زمین برخاست و به یاد نیکیهای خداوند، درد و رنج خود را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: بدن بیژن از درد به لرزه درآمده، مانند درختی که در باد میلرزد و دل او، که به جان و زندگیاش وابسته است، از ناامیدی خالی است.
هوش مصنوعی: بیژن به خدا (یزدان) میگوید: ای پروردگار، تو از رازهای پنهان و آشکار من آگاهی.
هوش مصنوعی: اگر در این جنگ ما حق را ببینی، به دلیل کینهای که داریم، به دلیل هدفی که دنبال میکنیم، قضاوت کن.
هوش مصنوعی: امروز مرا نکش و به جای آن، هوشیاری و آگاهیام را حفظ کن.
هوش مصنوعی: هومان که در نبرد خسته و زخمی شده بود، مانند زاغی سیاه، به خاطر درد و رنجی که تحمل کرده، به صورتش رنگ باخته و بیرمق به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: از روی خستگی و ناتوانی، دوباره جنگ آغاز شد و دشمنان (گرازان) به مانند پلنگها به میدان آمدند.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به نبرد و درگیری میان دو طرف (بیژن و هومان) است که هر یک تلاش میکنند بر دیگری غلبه کنند. هر یک به نوبت قدرت و توانایی خود را به کار میبندند و در خلال این نبرد، یکی از آنها بر زمین میافتد و دیگری پیروز میشود.
هوش مصنوعی: هومان در نبرد از بیژن ضعیفتر بود و قدرت او به حدی کم شد که مانند برگشتن هور (یک نوع حیوان) به خود عیب پیدا کرد.
هوش مصنوعی: آنها از هر نوع نیرویی آزمایش کردند و در نهایت، آن بند برآمده از چرخ بلند (یعنی تقدیر یا سرنوشت) به وجود آمد.
هوش مصنوعی: بیژن دستش را مانند پلنگ به سوی دشمن (هومان) دراز کرد و با چنگ خود از سر تا وسط بدن او را گرفت و آسیب رساند.
هوش مصنوعی: بیژن گردن هومان را به سمت چپ و ران راستش را گرفت و پشت او را خم کرد.
هوش مصنوعی: بیژن، هومان را از زمین بلند کرد و او را به سمت پایین آورد، به گونهای که خنجرش را به سوی او آماده کرد، مانند بادی که سریع و ناگهانی است.
هوش مصنوعی: بیژن با یک ضربت، سر هومان را از تنش جدا کرد و او را مانند یک اژدها به زمین پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: هومان به زمین افتاد و به شدت مجروح شد، به طوری که تمام دشت به خون او آغشته شد.
هوش مصنوعی: بیژن به آن پهلوان (هومان) نگریست و او را همچون سرو بلند و زیبا که در میان گلزار قرار دارد، دید.
هوش مصنوعی: بیژن به شدت شگفتزده شد و از برخورد با هومان ترسید، سپس به سوی خداوند جهان روی آورد.
هوش مصنوعی: ای کسی که برتری از همهٔ جایگاهها و زمانها داری، سخن از جان میگویی و از روشنایی درونت خبر میدهی.
هوش مصنوعی: تو، ای کسی که جز تو در جهان کسی دیگر نیست، برای این جنگ و پیکار، خرد و درایت کافی نیست.
هوش مصنوعی: من از این هنر همه بهره را ندارم و نمیتوانم در جنگ با فیل، به دلیل کینه، شهامت داشته باشم.
هوش مصنوعی: به خاطر انتقام سیاوش، من سرش را بریدم و به اندازهٔ هفتاد خون برادر پدر (یعنی به شدت و با خشم بسیار) این کار را انجام دادم.
هوش مصنوعی: روحش آزاد و رها باشد و مایهٔ افتخار ما، و تن او همچون گوشتهٔ شیران، به چنگال آنها پاره گردد.
هوش مصنوعی: بیژن سر هومان را با فتراک شبرنگ (دستگاهی چرخی برای گرفتن اسب) بسته و بدن او را به خاک افکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به حالتی اشاره شده که پیدا شدن بدن هومان (که به پهلوانی به نام بیژن کشته شده) باعث شده کمرش پاره و سلاحش نیز باز شده باشد، و سرش نیز در جایی دیگر افتاده است. این تصویر نشاندهنده شکست و نابودی هومان در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: دنیا پر از فریب و نیرنگ است و در این شرایط سخت، کسی نیست که به داد انسان برسد.
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک نمایش است و کردارهای آن واقعی نیستند؛ بنابراین، نباید به جهان دل بست و به آن اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: یار هومان وقتی دید که مهتر آنها (هومان) به این شکل شکست خورده و در خطر است، ترسید.
هوش مصنوعی: زمانی که کار هومان پسر ویسه نابود شد، هر دو سپاه، ترجمانان (مترجمان) را بهسرعت بهسوی یکدیگر فرستادند.
هوش مصنوعی: همه به سمت بیژن رفتند و او را ستایش کردند، مانند اینکه به پیش بت چینی (نمادی مقدس) میروند و او را میپرستند.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان میگوید که از آسیب و خطر نترس و این که پیمان و توافق ما پابرجاست و دست از جنگ و نبرد نکشیدهایم.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان میگوید که تو باید به سوی لشکر خودت بروی و هر چیزی را که از من دیدی، به آنها بگویی.
هوش مصنوعی: بیژن به سوی کوه کنابد رفت و تیرش را در کمان نهاد تا به زبان ترجمان سخن بگوید.
هوش مصنوعی: وقتی بیژن به میدان جنگ نگاه کرد، دید که جز سپاه توران هیچ راهی برای فرار ندارد و نمیتواند از آنجا خارج شود.
هوش مصنوعی: بترسید از جمعیت زیادی که در میدان جنگ حاضر هستند، زیرا آنها ممکن است از کاری که انجام میدهید، نشانهای به دست آورند.
هوش مصنوعی: در جنگ، مانند کوه، به تنهایی نمیتوان مقاومت کرد و پیروزی فقط با جمعی از نیروها ممکن است.
هوش مصنوعی: بیژن زرهٔ سیاوش را از سر برداشت و آن را بر روی لباس هومان پوشاند.
هوش مصنوعی: بیژن بر ستیغ آن کوه مانند فیل نشسته، پرچم بزرگ نامداران را در دست دارد.
هوش مصنوعی: او (بیژن) به دشت رفت و بر آن سرزمین خوش بخت و خوش اقبال، ستایش کرد.
هوش مصنوعی: دیدبانان لشکر از دور پرچم و نشان فرمانده سپاه طبرستان (تور) را مشاهده کردند.
هوش مصنوعی: نظارهگران سپاه، با دیدن آن پرچم و نشان که از دور نمایان شد، خوشحال شدند و به یکدیگر تبریک گفتند و به شادی خود صدا بلند کردند.
هوش مصنوعی: هومان به سرعت و با قدرت به طرف پیران (دشمن) حرکت کرد و همچون دودی که بلند میشود، به جلو رفت.
هوش مصنوعی: هومان به سمت پیروزی پادشاه (بیژن) با شتاب و با قدرت آمد و از مرکز نبرد خارج شد.
هوش مصنوعی: درفش (پرچم) فرمانده ایرانی، به خاطر شکست هومان، بر زمین افتاده و تن هومان به خاک فرو رفته است.
هوش مصنوعی: لشکر بیژن همه با صدای بلند به سوی هومان، سپهدار دشمن، حملهور شدهاند و او را تحت فشار قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: بیژن در میان دو دسته از سپاه قرار گرفت و به سایهٔ تاج و جایگاه سلطنتی رسید.
هوش مصنوعی: در آن زمان، سخنگوی توران خبر رسید و گفت آنچه را که از بدیها و خطرات مشاهده کرده بود، در حالی که بدگمان بود.
هوش مصنوعی: پیران که یکی از شخصیتهای مهم در داستان است، از خبر رسیدن بیژن و تاریکی و مشکلاتی که بر سر شاهان آمده، مطلع شد.
هوش مصنوعی: بیژن در میان سپاه دشمن، پرچم سیاه را به زمین انداخت و به حالت شکست و ناامیدی نشان داد.
هوش مصنوعی: وقتی نگهبانان سپاه ایران دیدند که سپاه در حال شکست است و پرچم سیاه که نشانه نگرانی و ناامیدی است، نمایان شد، وبا این دیدن نشانهای از وضعیت ناگوار را دریافتند.
هوش مصنوعی: به سوی پهلوان نگاه کردند و از آن نقطه فریادی کشیدند.
هوش مصنوعی: از آنجا نفرینی مانند نوند، با سرعت به سمت پهلوان حملهور شد.
هوش مصنوعی: بیژن مانند شیری پیروز شده است که درفش سیاه را به زیر آورده و تسلیم کرده است، به این معنی که او در نبرد بر هومان غلبه کرده است.
هوش مصنوعی: پس از پیروزی بیژن، گیو که از شادی و هیجان به وجد آمده و مانند دیوانگان رفتار میکند، در همه جا در حال دویدن و فریاد زدن است.
هوش مصنوعی: خبر مرگ نیوپور (پدر بیژن) را جستجو کرد و این خبر غمانگیز زمان شادی و جشن را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: وقتی خبر رسید که بیژن به سرعت در حال آمدن است، او به سمت فرزندش روی آورد.
هوش مصنوعی: وقتی چشمش به چهرهٔ عزیزش افتاد، به طوری از اسب پایین آمد که شایسته و مناسب بود.
هوش مصنوعی: بیژن هومان را به زمین انداخت و سر او را بر خاک گذاشت و در این حال به خداوندی دادگر دعا کرد و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: گودرز، فرزندش را که دلیر، جوان و باهوش است، در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت سالار شاه، با ستایش و احترام، راهی را در پیش گرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که از دور پهلوان (بیژن) را دیدند، نبیرهی هومان (فرزند هومان) از روی اسبش پایین آمد.
هوش مصنوعی: سر هومان به همراه سلاحش، به شدت خونین و خاکآلود است و بر تیرک یا چنگک (فتراک) آویخته شده است.
هوش مصنوعی: بیژن به سوی پدرش (نیای او) رفت و مانند دود به سرعت رفتن او را به یاد آورد، جایی که قبلاً رفته بود.
هوش مصنوعی: بیژن، سلاح، سر و اسب هومان را به پیش گودرز، فرمانده سپاه، آورد.
هوش مصنوعی: پهلوان از دیدن بیژن به قدری خوشحال و شاد شد که انگار روحش به بالایش پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: بیژن پس از آنکه شاد میشود، به خداوند (دادار) آفرین میگوید و از او تمجید میکند که شانس و بخت او را بیدار و کامیاب کرده است.
هوش مصنوعی: پهلوان به گنجور (گنجور، نگهبان یا حامل گنج) دستور داد که تاج را با لباسهای مخصوص پادشاهان آماده کند.
هوش مصنوعی: تن و جسم او از گوهرهای نیکو و زمینش مانند زر درخشان است، همانند خورشید که تاج و کمر دارد.
هوش مصنوعی: ده اسب با لگامهای زرین و غلامانی زیبا با کمربندهای زرین را آوردند.
هوش مصنوعی: به او (بیژن) گفتند که از زمان سام (پدر رستم) کسی در نبرد با موجودی بزرگ و خطرناک مانند اژدها (دشمن) به میدان نرفته است.
هوش مصنوعی: در این جنگ، ارتش شاه ایران به گونهای گشاده و وسیع عمل کرد که دل شاه ترکان به خاطر شکست در این نبرد، شکسته شد.
هوش مصنوعی: لشکر شاه ایران مانند شیر در حال غرش هستند و همچون دمی که باد را به حرکت درآورده، به زیر پای دشمن میزنند.
هوش مصنوعی: از غم پیران، خشم دلش بالا گرفت و از درد، چشمانش پر از اشک شد.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان پیام میفرستد که ای نامور (شخصیت مشهور و معروف)، به کمک خودت بیا و فریادرس من باش.
هوش مصنوعی: اگر با شجاعت به جنگ بروی، این کار مناسب است و باید بدون تأخیر برای انتقام برادرت اقدام کنی.
هوش مصنوعی: اگر به ایرانیان حمله کنی و غافلگیرشان کنی، سرزمین را به خون رود جیحون آلوده خواهی کرد.
هوش مصنوعی: دستهای از سواران ماهر و باتجربه، با کمر بسته به جنگ و خونریزی آمادهاند تا به نبرد بپردازند.
هوش مصنوعی: اگر کینهٔ هومان را از نو به یاد آوری، سر دشمنان را به چنگ میآوری.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی لشکر رسیدی، یکی از سپاه را به سوی هومان بفرست تا با او نبرد کند.
هوش مصنوعی: به او گفت: اکنون که من این کار را انجام میدهم، خون تو را به رود جیحون میریزم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.