دل را بگیر از دست من خواهی چو کردن بسملم
ریزی چو خونم از جفا باری به دست آور دلم
بیرون نخواهد شد ز دل مهر توام ای ماهرو
مهر تو شد آمیخته ای ماه با آب و گلم
سر مینهم بر پای تو میرم بر آن بالای تو
آیی اگر روزی ز مهر ای ماه اندر منزلم
مجنون صفت خود کو به کو سرگشته میگردم که من
بر طلعت لیلیوشی از جان و از دل مایلم
خاقان نشست آن دلربا بیمدعی در بر مرا
بگشود آخر عقدهها از کار های مشکلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
باشد خورد زین رهگذر یک لحظه بادی بر دلم
چشمم ز خوبان خون فشان دل همدم آه و فغان
طبع بلاجو هم چنان باشد بدیشان مایلم
هستم ز مرغ بسته پر در دام زلفش بسته تر
[...]
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بیحاصلم؟
چون سایه دور از روی تو افتادهام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.