حافظ حسن تو از خویش دمی غافل شد
در همه دیده و دل مهر تو را منزل شد
عارضت چون کف موسی به جهان جلوه نمود
حسن خوبان همه چون شعبدهها باطل شد
شکر لله که پس از محنت هجران آخر
دیده را روشنی از خاک درت حاصل شد
جان من رحم که بیداد تو از حد بگذشت
یک جهانی به سر کوی تو دل زایل شد
خرد از دردکشان میطلبی ای ناصح
پیر میخانه ما بین که چه سان حاصل شد
ای طبیب از من بیمار حزین دست بدار
سر و کارم به دل افتاد و دگر مشکل شد
از جفاهای تو از بس که ز مژگان خون ریخت
خاک کوی تو ز خوناب سرشکم گل شد
جرم دل چیست که در چاه زنخدان افتاد
همچو هاروت نگونسار چه بابل شد
گوهر از کان سخن ریخت چو خاقان به جهان
هر که از جام لب لعل تو لایعقل شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد
دم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد
بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز او
به یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد
اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظر
[...]
شکر کز همت فرخنده به توفیق اله
عاقبت خانه اهل نظر این منزل شد
تکیه عافیتش نام و حساب تاریخ
منزل عافیت و مسکن اهل دل شد
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد
خواستم عشق بتان کم شود، افزون گردید
گفتم: آسان شود این کار، بسی مشکل شد
پای هر کس، که بسر منزل عشق تو رسید
[...]
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد
پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد
رفتم از یاد حریفان و نمیپرسندم
مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد
چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.