گنجور

 
فتحعلی‌شاه

حافظ حسن تو از خویش دمی غافل شد

در همه دیده و دل مهر تو را منزل شد

عارضت چون کف موسی به جهان جلوه نمود

حسن خوبان همه چون شعبده‌ها باطل شد

شکر لله که پس از محنت هجران آخر

دیده را روشنی از خاک درت حاصل شد

جان من رحم که بی‌داد تو از حد بگذشت

یک جهانی به سر کوی تو دل زایل شد

خرد از دردکشان می‌طلبی ای ناصح

پیر میخانه ما بین که چه سان حاصل شد

ای طبیب از من بیمار حزین دست بدار

سر و کارم به دل افتاد و دگر مشکل شد

از جفاهای تو از بس که ز مژگان خون ریخت

خاک کوی تو ز خوناب سرشکم گل شد

جرم دل چیست که در چاه زنخدان افتاد

همچو هاروت نگونسار چه بابل شد

گوهر از کان سخن ریخت چو خاقان به جهان

هر که از جام لب لعل تو لایعقل شد

 
 
نسکبان اندروید
خیالی بخارایی

در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد

دم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد

بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز او

به یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد

اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظر

[...]

اهلی شیرازی

شکر کز همت فرخنده به توفیق اله

عاقبت خانه اهل نظر این منزل شد

تکیه عافیتش نام و حساب تاریخ

منزل عافیت و مسکن اهل دل شد

هلالی جغتایی

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد

خواستم عشق بتان کم شود، افزون گردید

گفتم: آسان شود این کار، بسی مشکل شد

پای هر کس، که بسر منزل عشق تو رسید

[...]

آشفتهٔ شیرازی

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد

پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد

رفتم از یاد حریفان و نمی‌پرسندم

مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد

چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه