گنجور

 
فتحعلی‌شاه

آن چه با خضر آب حیوان کرد

لب لعلت هزار چندان کرد

روزگار از خجالت لب تو

لعل را زیر سنگ پنهان کرد

چشم مستت گرفت دل‌ها را

قید را در چه زنخدان کرد

آتشی عشق در دلم افروخت

که مرا سینه زآن گلستان کرد

دل زارم به تار زلف آویخت

وآن که از غمزه تیرباران کرد

کی توان شرح وصف حسن تو کرد

وصف حسن تو شرح نتوان کرد

حال خاقان دل شکسته مپرس

عالمی زلف تو پریشان کرد

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

ای بزرگی که رای صایب تو

کارهای عمل به سامان کرد

کار کرد هنر کفایت تو

بر کفاة زمانه تاوان کرد

هر چه تاریک دید روشن ساخت

[...]

سنایی

ای عمیدی که باز غزنین را

سیرت و صورتت چو بستان کرد

باز عکس جمال گلفامت

حجرهٔ دیده را گلستان کرد

باز نطق زبان در بارت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

به خدایی که کوه و دریا را

خازن در و لعل رخشان کرد

که من از درد فرقت لب تو

آن کشید م که شرح نتوان کرد

مجیرالدین بیلقانی

به خدایی که ید قدرت او

گردش چرخ را به فرمان کرد

که چنانم ز آرزومندی

که به صد نامه شرح نتوان کرد

نظامی

خویشتن رفت و روی پنهان کرد

با چنان حربه حرب نتوان کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه