گنجور

 
فتحعلی‌شاه

باغبان را آرزو گلچیدن است

کار گردون چیدن و برچیدن است

روز وصلت گر بمیرم دور نیست

گریه مینا چو از خندیدن است

این که دانندت جهانی بی‌وفا

بی‌سبب از عاشقان رنجیدن است

نامجویان را جوانمردی به دهر

بعد قدرت بر گنه بخشیدن است

من نخواهم نام آن وحشی غزال

کام خاقان گرد او گردیدن است

 
 
نسکبان اندروید
ملا احمد نراقی

وآن دگر مأیوس از فهمیدن است

فارغ است و در پی خوابیدن است

رضاقلی خان هدایت

یک نشانِ خوشدلی عشاق را

از دو عالم رنج ما رنجیدن است

بر حق آگاهی دلیل عارفان

بی خبر از خویشتن گردیدن است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه