به من مانی که من گویم که ماهست
تو را نسبت به خورشید از کجاهست
دلی دارم که مهر عالمی را
اگر در وی بگنجانند جاهست
سر از حکمش نتابم تا قیامت
کشد گر بندهوارم پادشاهست
محبت کاو ندارد جور دارد
وفا گیرم ندارد بیوفاهست
جفا تا کی به من ای بیوفایار
مکن جور ای خداوندم خداهست
بیا از خانه بیرون و نگه کن
به درگاهت هزاران دادخواهست
وفا و مهر خاقان را بگوید
به این ناَآشنا کش آشناهست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا ویرو خداوندست و شاهست
به بالا سرو و از دیدار ماهست
جمالت بر سر خوبی کلاهست
بنامیزد نه رویست آن که ماهست
تویی کز زلف و رخ در عالم حسن
ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست
بسا خرمن که آتش در زدی باش
[...]
گرفتم هرچه من کردم گناهست
نه آخر آب چشمم عذرخواهست؟
ز نورش ذرّهٔ خورشید و ماهست
همه ذرّات را پشت و پناهست
ز من چندان که میخواهی وفا هست
از این معنی بگو یک جو تو را هست؟
چه گویم وای دل گویی که جان کن
کنون هم از تو پرسم این وفا هست؟
سلامم را جوابی نیست از تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.