گنجور

 
فتحعلی‌شاه

به من مانی که من گویم که ماهست

تو را نسبت به خورشید از کجاهست

دلی دارم که مهر عالمی را

اگر در وی بگنجانند جاهست

سر از حکمش نتابم تا قیامت

کشد گر بنده‌وارم پادشاهست

محبت کاو ندارد جور دارد

وفا گیرم ندارد بی‌وفاهست

جفا تا کی به من ای بی‌وفا‌یار

مکن جور ای خداوندم خداهست

بیا از خانه بیرون و نگه کن

به درگاهت هزاران دادخواهست

وفا و مهر خاقان را بگوید

به این ناَآشنا کش آشناهست

 
 
نسکبان اندروید
انوری

جمالت بر سر خوبی کلاهست

بنامیزد نه رویست آن که ماهست

تویی کز زلف و رخ در عالم حسن

ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست

بسا خرمن که آتش در زدی باش

[...]

ظهیر فاریابی

ز من چندان که می‌خواهی وفا هست

از این معنی بگو یک جو تو را هست؟

چه گویم وای دل گویی که جان کن

کنون هم از تو پرسم این وفا هست؟

سلامم را جوابی نیست از تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه