مهر رخت ای صنم جای مسیحا گرفت
صبر من از حد گذشت کار تو بالا گرفت
کشت و ز نو زنده کرد این همه اعجاز بین
لعل شکارخای تو رسم مسیحا گرفت
جامه جان چاک شد از ستم دل فغان
دشمنیش کم نبود در بر من جا گرفت
لاله ز رشک تو دست در کمر کوه زد
از غم چشمت غزال دامن صحرا گرفت
بهر گل روی تو این همه غوغا شده
ناله عشاق را بلبل شیدا گرفت
عشق تو در دل نشست ای عجب از شاهباز
خانه جغدی چنین منزل و ماوا گرفت
غمزه غماز تو تا دل خاقان ربود
مملکتی بس خراب پادشه ما گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!
چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت
بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر
نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت
دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دل
[...]
تا دلم از زلف یار مایه سودا گرفت
همچو صبا دست زد دامن صحرا گرفت
معنی ام الکتاب صورت زیبا گرفت
نسخۀ فصل الخطاب منطق گویا گرفت
منطق معجز مآب عرصۀ دنیا گرفت
جمال عزت، نقاب ز روی والا گرفت
همت ستار اگر عرصهٔ دنیا گرفت
فر سپهدار نیز اوج ثریا گرفت
کار مساواتیان یکسره بالا گرفت
مجلسِ رفتهبهباد بارِ دگر پا گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.