در غمش آخر کنم عالم خراب
بس که چون جیجون رود از دیده آب
کوی جانان میوری کفر است کفر
شب روان عشق را در دیده خواب
یاد لعل میپرستت چون کنم
خون دل خواهم کشیدن چون شراب
مژدهای از مقدم جانان رسید
ای دل شوریده گشتی کامیاب
آنقدر بیداد کردی عاقبت
چشمه چشمم شد از هجرت سراب
این منم جانا که هر شب میکشم
ناله از دل در غمت همچون رباب
تیغ کین هر گه که میآری برون
چرخ میافتد چو دل در اضطراب
چون نسوزم من که عالم سوختند
نسر طایر زآتش عشقت کباب
باز خاقان برقعش بر چهره بین
آفتابی کرده پنهان در سحاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.