گنجور

 
فتحعلی‌شاه

دل ز کف برده مرا شوخ سهی بالایی

نامسلمان پسری عشوه‌گری ترسایی

کرده‌ام گریه ز بس در غم آن تازه پسر

شده از گریه من روی زمین دریایی

موسم لاله و گل چون شد و ایام بهار

برو از خانه به کشت چمن و صحرایی

از لب جوی برد لذت و از سایه بید

آن که دارد به برش سرو‌قد رعنایی

ساقیا ساغر می در ده و زاین بیش مگو

از حدیث جم و از سلطنت دارایی

دیده تا عارض گلرنگ خوشت را خاقان

همچو بلبل شده از عشق رخت شیدایی

 
 
نسکبان اندروید
عراقی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

[...]

مولانا

گر گریزی به ملولی ز من سودایی

روکشان دست گزان جانب جان بازآیی

زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش

دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی

رو بدو آر و بگو خواجه کجا می‌کشی ام

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی

کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی

راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند

مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی

سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ

[...]

همام تبریزی

اثر لطف خدایی که چنین زیبایی

تا تو منظور منی شاکرم از بینایی

نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا

که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی

چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
حکیم نزاری

محرمی کو که پیامی برد از من جایی

خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی

عجبی ، نادره‌یی ، طُرفه کشی ، چالاکی

شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی

امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه