گنجور

 
فتحعلی‌شاه

از شه و قاضی و شیخم نبود پروایی

در همه دردکشان نیست چو من رسوایی

ساقیا می ده و اندیشه مکن نیست مرا

هیچ از شحنه و شیخم به جهان پروایی

از مسلمانی من آه که در دیر مغان

طعنه زد دوش به من مغبچه ترسایی

گفت خاقان به فغان کای شه خاقان امروز

رحم کن بر من و اندیشه کن از فردایی

این غزل چون بشنید آن بت شکر لب گفت

که چو خاقان نبود طوطی شکرخایی

 
 
نسکبان اندروید
عراقی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

[...]

مولانا

گر گریزی به ملولی ز من سودایی

روکشان دست گزان جانب جان بازآیی

زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش

دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی

رو بدو آر و بگو خواجه کجا می‌کشی ام

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی

کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی

راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند

مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی

سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ

[...]

همام تبریزی

اثر لطف خدایی که چنین زیبایی

تا تو منظور منی شاکرم از بینایی

نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا

که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی

چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
حکیم نزاری

محرمی کو که پیامی برد از من جایی

خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی

عجبی ، نادره‌یی ، طُرفه کشی ، چالاکی

شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی

امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه