چو عنقا شد نهان از دیدهها غم
چو شهر سبز عالم سبز و خرم
تعالی الله زمینی آسمان رنگ
که خلد اعظمش خواند معظم
گهرافشان سمن را در چمن بین
که طی کرده است جودش نام حاتم
نباتاتش همه محیی اموات
شده صحن چمن چون بطن مریم
زبرجد رنگ کوهی چون زمرد
که با فیروزهگون چرخ است توام
پرند کهکشان پیچیده بر سر
چو شیخان کهن سال معمم
ز زهد افکندی ار سنگی ز دامن
شکستی شیشه ناهید در هم
نشسته بر کنار چشمهاش خضر
به آبش تشنه صد اسکندر و جم
نسیمش چون نسیم بخت خاقان
به روز فتح بر گیسوی پرچم
ز قهر بهمن و دی از زمانه
ریاحنیش بود یا رب مسلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به پاکی سید فرزند آدم
به نیکی رهنمای خلق عالم
درین محنت سرای شادی و غم
که گاهی ماژ باشد گاه ماتم
غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشینم
مریزا بارک الله مرحبا غم
چو دانستم که گردندهست عالم
نیاید مرد را بنیاد محکم
پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم
شبان و روز با هم مست و خرم
مرا زان چه که چونان گفت ابلیس
[...]
مبارک باد و میمون باد و خرم
همایون خلعت سلطان عالم
بلی خود خلعت سلطان بهرحال
مبارک باشد و میمون و خرم
ترا بیرون ز تشریف شهنشاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.