گنجور

 
فتحعلی‌شاه

این پری کیست که در منظر خاقان آمد

همچو بلقیس به سلیمان آمد

سپه ناز و کرشمه ز یمین و ز یسار

ترک لشکرکش من صف زده مژگان آمد

در خرابات مغان مغ‌بچه باده‌فروش

دین و دل برده دگر از پی ایمان آمد

ستم همچو تویی هست سزاوار به من

دل مجروح مرا درد تو درمان آمد

جز سر کوی تو دل را به جهان جایی نیست

آن که از جور تو رفته است پشیمان آمد

جمع عشاق شد آشفته از آن زلف دو تا

وه که این سلسله را سلسله‌جنبان آمد

آسمان مشعل مه هرزه چه افروخته‌ای

خیز و بردار که آن شمع شبستان آمد

طرفه نوروز سعید است که خورشید فلک

از پی کسب شرف بر در خاقان آمد

 
 
نسکبان اندروید
حکیم نزاری

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد

بلبل مست دگر باره به دستان آمد

می بگردان که برین تشت نگون سار فلک

دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد

در چنین دور به بستان رو با خانه میا

[...]

عبید زاکانی

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

دل پر درد مرا نوبت درمان آمد

این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد

وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد

بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد

[...]

کمال خجندی

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد

پرتوی ز آینه روی جهان آرایت

مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد

شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در میخانه کزو عقل پریشان آمد

حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد

نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش

که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد

بنده پیر مغانم که گدایان درش

[...]

صائب

از سفر با رخ افروخته جانان آمد

رفت چون ماه و چو خورشید درخشان آمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه