گنجور

 
فتحعلی‌شاه

در قید بلا مرغ دلم باز درافتاد

از دام یکی جست و به دام دگر افتاد

دیوانه‌صفت جان من زار به هر شهر

از بهر دل گمشده‌ای در به در افتاد

احوال دلم پرسی و دانی به چه ماند

بازی‌ست که در اوج از او بال و پر افتاد

تا ماه رخت شقه‌گشا گشت به عالم

در عهد تو خورشید ز طاق نظر افتاد

از تلخی جان کندنم آگاه شدم من

آن روز که کارم به تو شیرین پسر افتاد

عالم همه صحرای ختن گشت به یک بار

تا زلف تو در دست نسیم سحر افتاد

تا روز جزا به نشود چاره ندارد

زخمی که ز مژگان توام بر جگر افتاد

صد شکر خدا را که در این دیر مکافات

خاقان به تو «هر کس که درافتاد برافتاد»

 
 
نسکبان اندروید
مولانا

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد

چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن

تا قصه خوبان که بنامند برافتاد

بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید

[...]

سعدی

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد

گفتیم که عقل از همه کاری به درآید

بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم

[...]

کمال خجندی

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد

لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز

کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد

پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است

[...]

ناصر بخارایی

جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد

با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد

کی دست زند در کمر صحبت شیرین

فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد

با روی تو زد آب روان لاف لطافت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جهان ملک خاتون

تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد

راز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد

دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب

آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد

بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه