ای کاش از این بیگنه هر دم گناهی سر زند
تا آن که او هر لحظه دامن را به قتلم بر زند
دست از جفاکاری بکش ترسم دل از کف دادهای
دست از وفا بردارد و بر دامن داور زند
عالم بسوزم یک نفس از آه آتشبار خود
هر گه که با او مدعی بنشیند و ساغر زند
با داغ تو ای بیوفا ترسم که در روز جزا
چون لالهٔ خونینکفن از خاک محشر سر زند
زد ناوکی بر سینهام چون صید بسمل میتپم
دارم امید از بخت خود تا ناوک دیگر زند
ای کاش بر رغم رقیب آن بیوفا خواهد مرا
در بزم خود بنشاند و برخیزد و خنجر زند
دستی که هر شام و سحر در گردنت بود ای پسر
بنگر که از هجرت چه سان خاقان همی بر سر زند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند
صورت همه پران شود گر مرغ معنی پر زند
عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود
آن گوهری کو آب شد آن آب بر گوهر زند
پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان
[...]
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری
آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما
[...]
از کین گر آن بیدادگر بر سینهام خنجر زند
باد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند
شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون در
ناکرده خواب صبحدم گر حلقهای بر در زند
ساقی ندانم بادهام داد از کدامین میکده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.