گنجور

 
فتحعلی‌شاه

رفتی اگر از مقابل ما

رفتی و نرفتی از دل ما

خرمن خرمن غم دل ما

این است ز عشق، حاصل ما

شد تیره چو روزِ روزه‌داران

بی‌شمع رخ تو محفل ما

بگشایی اگر گره ز زلفت

حل می‌شود از تو مشکل ما

با داغ تو چون رویم جانا

جز لاله نروید از گل ما

در عشق تو سعی ما عبث بود

بی‌حاصلی‌ است حاصل ما

خاقان نه گل است این که خون است

جوشیده هم از گلِ دل ما

 
 
نسکبان اندروید
اسیر شهرستانی

هر چند تپید بسمل ما

خندان تر گشت قاتل ما

گر برق ز آبرو نیفتد

خجلت زدگی است حاصل ما

در سینه دگر سخن نمانده است

[...]

هاتف اصفهانی

گل خواهد کرد از گل ما

خاری که شکسته در دل ما

از کوی وفا برون نیائیم

دامن‌گیر است منزل ما

مرغان حرم ز رشک مردند

[...]

مشتاق اصفهانی

برجا دل و او مقابل ما

گرد سر طاقت دل ما

حسرت بر اوست آنچه کشتیم

گو برق بسوز حاصل ما

جز او که گشاید آنچه او بست

[...]

رفیق اصفهانی

دل خوش شودت ز مشکل ما

مشکل ز تو خوش شود دل ما

حکیم سبزواری

ایزد بسرشت چون گل ما

مهر تو نهفت در دل ما

باز آی که رونقی ندارد

بی شمع رخ تو محفل ما

چون هست ندیم در بر آن گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه