گنجور

 
فتحعلی‌شاه

مگر رخسار یارم بی‌نقاب است

که مه روشن‌تر امشب ز آفتاب است

خطا گفتم که رخسار سلیمان

چو خورشیدی عیان در ماهتاب است

سرش در حلقهٔ زلفت گرفتار

کسی کاو خسروِ مالکِ رقاب است

به دل بردن عجب نیرنگ دارد

سرانگشتش به خون دل خضاب است

تو را جا در دل ویران شد آری

مقام گنج در کنج خراب است

چو خاقان چشمهٔ نوش لبت دید

به پیشش چشمهٔ حیوان سراب است

 
 
نسکبان اندروید
عطار

تو را در ره خراباتی خراب است

گر آنجا خانه‌ای گیری صواب است

بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی

که خلق عالم و عالم سراب است

در آن خانه تو را یکسان نماید

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

ببستی چشم یعنی وقت خواب است

نه خوابست آن حریفان را جواب است

تو می‌دانی که ما چندان نپاییم

ولیکن چشم مستت را شتاب است

جفا می‌کن جفاات جمله لطف است

[...]

کمال خجندی

خطت سبز و لبت مشک و گلاب است

دهانت ذره رویت آفتاب است

تو گنج حسن و بس خانه دل

که از شوق چنین گنجی خراب است

دل من بی به روی تو سوزان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه