گنجور

 
فتحعلی‌شاه

دل خانه‌خراب غم زیباپسران است

دائم پی گل‌پیرهنان جامه‌دران است

می‌میرم از این غم که مهی کاو مه من بود

ببرید ز من مهر و از آن دگران است

فریاد از آن ناوک مژگان سیاهت

کآن آفت جان و دل صاحب‌نظران است

یا رب به کنار من دل سوخته آید

آن شوخ که تاج سر زرّین کمران است

هرگز نکند پرسش بیمار خود آن شوخ

می‌میرم و دلدار من از بی‌خبران است

بگداخته در بوتهٔ محنت تن خاقان

این ز آتش عشق و ستم سیم‌بران است

 
 
نسکبان اندروید
همام تبریزی

یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است

چشم و دل مردم به جمالش نگران است

خواهم که ببوسم قدمش نیست مجالم

هر جا که نهم دیده سر تاجوران است

پیداست که از وصل تو حاصل چه توان یافت

[...]

کمال خجندی

عمریست که با او دل مسکین نگران است

ما در غم و او شادی جان دگران است

ای باد مبر خاک کف پاش به هر سو

کان روشنی دیده صاحب نظران است

تا بلبل و گل بافته بویت به گلستان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه