گنجور

 
فتحعلی‌شاه

به امیدی که امیدم برآری

سپردم جان به این امیدواریی

مگو از هجر من چون زنده ماندی

که من خود مردم از این شرمساری

چو از ما بگذری جانا نگه کن

نهانی بنگر آن دم جان سپاری

به عشقت پای‌بندم تا قیامت

از این بندم نباشد رستگاری

مکن کاوش به مژگان سینه‌ام را

غمت در سینه دارم یادگاری

تحمل می‌کند جور بتان را

چو خاقان نیست کس در بردباری

تو سلطانی مسخر ملک حسنت

به پیش شاه باید خاک‌ساری

 
 
نسکبان اندروید
عنصری

گل خندان خجل گردد بهاری

که تو رنگ از بهار و گل به آری

بسیم ومشک نازد جان ازیرا

که سیمین عارض و مشکین عذاری

نگار قندهاری قند لب نیست

[...]

باباطاهر

دیُم یک عندلیب خوشنوایی

که می‌نالید وقت صبحگاهی

به شاخ گلبنی با گل همی گفت

که یارا بی وفایی بی وفائی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
امیر معزی

همای کلک تو مرغی است لاغر

که از منقار او شد ملک فربی

هر آنکس کو تو را بیند بپرسد

که این خورشید تابنده است یا نی

نظامی عروضی

بسا کاخا که محمودش بنا کرد

که از رفعت همی با مه مرا کرد

نبینی زآن همه یک خشت بر پای

مدیح عنصری مانده‌ست بر جای

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه