گنجور

 
فتحعلی‌شاه

هرگز دلم زآن دلربا دیدی شود خوشنود نه

گفتم دهی یک بوسه‌ای زآن لب مرا فرمود نه

کشتی چو شمعم بارها ای نور چشم عاشقان

برخاست هرگز از دل پر آتش من دود نه

زآن چشم مست خویشتن هرگز نگاهم کرده‌ای

یا بوسه دادی هرگزم زآن لعل می‌آلود نه

عهدی تو کردی ای پسر بشکستی آن را سر به سر

عهدت به من ای سیم‌بر انصاف ده این بود نه

تا چند خاقان می‌کنی منع من از آه و فغان

هرگز گره از کار من این یار من بگشود نه

 
 
نسکبان اندروید
اوحدی مراغه‌ای

ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه

کردم زیان در عشق تو صد گنج و دیگر سود نه

گفتی: به دیر و زود من دلشاد گردانم ترا

در مهر کوش، ای با تو من در بند دیر و زود نه

از ما تو دل می‌خواستی، دل چیست؟ کندر عشق تو

[...]

نظیری نیشابوری

از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نه

صد بار رنجیدی ز ما ما را گناهی بود؟ نه

عاشق منافق می‌شود از غمزه غماز تو

صد فتنه انگیزی دمی قصدت زیان و سود نه

حسنت نمک‌ها ریخته عشقت جگرها سوخته

[...]

آذر بیگدلی

جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!

خون غریبان ریختی، دستت به خون آلود؟ نه!

هر کس میان گفت‌وگو، شد درد خود را چاره‌جو؛

من هم غم خود پیش او، می‌گویم، اما زود، نه!

سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛

[...]

رضاقلی خان هدایت

گفتم به جز عاشق کشی دانم ترا مقصود نه

فرمان به قتلم می‌دهی گفت آری اما زود نه

گفتم وصالت در جهان ممکن بود برعاشقی

گفت آری اما آن زمان کز هستی او بود نه

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه