گنجور

 
فتحعلی‌شاه

قامت موزون تو قد صنوبر شکست

خندهٔ شیرین تو قیمت شکّر شکست

ماه قصب‌پوش من طرفه کله برنداشت

زلف سمن‌سای او غالیهٔ تر شکست

طره پرچین او بوی ز سنبل ببرد

کاکل مشکین او رونق عنبر شکست

از می ساقی مست بوته نمودم بسی

باز از آن لب مرا توبهٔ دیگر شکست

چون به غضب برنشست آن شه خوبان به تخت

افسر خاقان گرفت بر سر قیصر شکست

چاک نگردد چه سان سینه که آن ترک‌چشم

از مژه در وی بسی دشنه و خنجر شکست

ساقی بی‌رحم چون دور به خاقان رسید

هم می پیمانه ریخت هم خم و ساغر شکست

 
 
نسکبان اندروید
انوری

نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست

چین سر زلف تو رونق عنبر شکست

نوبت خوبی بزن هین که سپاه خطت

کشور دیگر گشاد لشکر دیگر شکست

نسخهٔ زلف تو برد آنکه بر اطراف صبح

[...]

ابن یمین

چون بت من بر سمن زلف معنبر شکست

رونق کافور شد قیمت گوهر شکست

بر مه تابان او ابروی همچون هلال

پرده مانی درید خامه آذر شکست

تا بشکر خنده کرد لعل لبش درفشان

[...]

جامی

سرو گل اندام من طرف کله برشکست

کاکل او بر سمن غالیه تر شکست

نافه گشا شد نسیم از گره زلف او

رونق سنبل ببرد قیمت عنبر شکست

بررخ پر گردم اشک از دل آزرده رفت

[...]

اهلی شیرازی

خط تو چون بردمید رونق عنبر شکست

سرو تو چون قد کشید قدر صنوبر شکست

طره پرچین چرا مالش گوش تو داد

نسترنت از چه رو برگ گل تر شکست

آه که تا دم زدم سنبل مشکین او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه