یک امشب با دل زارم به صد منت مدارا کن
به بالینم بیا بنشین و جان دادن تماشا کن
به غیر از جان سپردن چاره دیگر نمیبینم
دوای درد هجران را ز شمشیرش تمنا کن
اگر خواهی که دردم به شود بشنو طبیب از من
ز آب خنجر او آتش دل را مداوا کن
صبا از من بگو آن شانه زلف پریشان را
دل گم کردهای دارم به زلف یار پیدا کن
ز ظلمخانه زهدم نخست ای دل برون آور
ز نور عشق آن گه سینه مارا چو سینا کن
تویی پیغمبر خوبان و اعجاز تو رخسارت
چو پیغمبر شدی اعجاز خود را آشکارا کن
مسیحا را چو دل بیمار دارد چشم بیمارت
دوای درد دل او را به اعجاز مسیحا کن
به جلادان غمزه چون اشارت میکنی جانا
رقم قتل مرا بر عارض خط چلیپا کن
نخواهی گر شوی بدنام در عاشقکشی جانا
نهان از خلق بر خاقان رخ خود را هویدا کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن
به صحرا در نگر آن گه به کام دل تماشا کن
ازین زندان اگر خواهی که چون یوسف برون آیی
به دانش جان بپرور نیک و در سر علم رویا کن
مشو گمراه و بیچاره چنین اندر ره سودا
[...]
ببینی بینقاب آن گه جمال چهره قرآن
چو قرآن روی بنماید زبان ذکر گویا کن
بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن
وگر در چشمه ننشینی درون جان تو مأوا کن
ز حد بردی جفا بر من نمیپرسی شبی حالم
که گفتت اینچنین جانا جفا چندین تو بر ما کن
تو تا کی بستهای بر ما در شادی بگو جانا
[...]
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
برای لالهرویان برگ سبزی چند پیدا کن
قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی
نشین و سوسن آزاد را بند قبا واکن
ز هر جانب بود در جلوهای شاخ گل نرگس
[...]
اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
قدم از سر کن و سودای منزل را ز سر واکن
ز مجنون کم نئی، روز سیاه در هم خود را
بوادی شکیبائی خیال زلف لیلا کن
نه مرد صدمه عشقی ز سر حد هوس بگذر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.