گنجور

 
فتحعلی‌شاه

یک امشب با دل زارم به صد منت مدارا کن

به بالینم بیا بنشین و جان دادن تماشا کن

به غیر از جان سپردن چاره دیگر نمی‌بینم

دوای درد هجران را ز شمشیرش تمنا کن

اگر خواهی که دردم به شود بشنو طبیب از من

ز آب خنجر او آتش دل را مداوا کن

صبا از من بگو آن شانه زلف پریشان را

دل گم کرده‌ای دارم به زلف یار پیدا کن

ز ظلم‌خانه زهدم نخست ای دل برون آور

ز نور عشق آن گه سینه مارا چو سینا کن

تویی پیغمبر خوبان و اعجاز تو رخسارت

چو پیغمبر شدی اعجاز خود را آشکارا کن

مسیحا را چو دل بیمار دارد چشم بیمارت

دوای درد دل او را به اعجاز مسیحا کن

به جلادان غمزه چون اشارت می‌کنی جانا

رقم قتل مرا بر عارض خط چلیپا کن

نخواهی گر شوی بدنام در عاشق‌کشی جانا

نهان از خلق بر خاقان رخ خود را هویدا کن

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

چو مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن

به صحرا در نگر آن گه به کام دل تماشا کن

ازین زندان اگر خواهی که چون یوسف برون آیی

به دانش جان بپرور نیک و در سر علم رویا کن

مشو گمراه و بیچاره چنین اندر ره سودا

[...]

میبدی

ببینی بی‌نقاب آن گه جمال چهره قرآن

چو قرآن روی بنماید زبان ذکر گویا کن ‌

جهان ملک خاتون

بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن

وگر در چشمه ننشینی درون جان تو مأوا کن

ز حد بردی جفا بر من نمی‌پرسی شبی حالم

که گفتت اینچنین جانا جفا چندین تو بر ما کن

تو تا کی بسته‌ای بر ما در شادی بگو جانا

[...]

بابافغانی

بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن

برای لاله‌رویان برگ سبزی چند پیدا کن

قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی

نشین و سوسن آزاد را بند قبا واکن

ز هر جانب بود در جلوه‌ای شاخ گل نرگس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بابافغانی
کلیم

اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن

قدم از سر کن و سودای منزل را ز سر واکن

ز مجنون کم نئی، روز سیاه در هم خود را

بوادی شکیبائی خیال زلف لیلا کن

نه مرد صدمه عشقی ز سر حد هوس بگذر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه