گنجور

 
فتحعلی‌شاه

پی قتلم دل کین‌پرورش بین

چکان خون دلم از خنجرش بین

زدی آتش به رفتی و اکنون

به بالینم بیا خاکسترش بین

فزون گردد ز خوبان تا جمالش

ز خط بر گل عیان مشک ترش بین

هزاران همچو من از دست جورش

نشسته داد‌خواهان بر درش بین

نمی‌پرسد ز حال داد‌خواهی

غرور پادشاهی بر سرش بین

عیان از لعلش اعجاز مسیحا

بیا خاقان لب جان‌پرورش بین

 
 
نسکبان اندروید
امیرخسرو دهلوی

خمار و خواب و چشم کافرش بین

شکنج و پیچش زلف ترش بین

دل پاکان و جان پارسایان

هلاک غمزه های ساحرش بین

چو غوغای مگس در خانه شهد

[...]

رفیق اصفهانی

رخ مانند گلبرگ ترش بین

تن از برگ گل نازک ترش بین

لب شیرین تر از شهدش نظر کن

دهان به ز تنگ شکرش بین

به خد چون گل سوریش بنگر

[...]

حکیم سبزواری

کلاه دلربائی بر سرش بین

نیاز کج کلاهان بر درش بین

بنفشه سرزده گرد شقایق

بدور یاسمن نیلوفرش بین

نماید دعوی کیش مسیحا

[...]

غالب دهلوی

سرشک افشانی چشم ترش بین

شه خوبان و گنج گوهرش بین

ادای دلستانی رفته از یاد

هوای جانفشانی در سرش بین

به دشت آورده رو سیل ست گویی

[...]

فایز

مُکَّحَل چشم مست کافرش بین

دو مژگان تیر و اَبرو خنجرش بین

مُسَخّر کرده فایز چین زلفش

ز هندو فوج فوج لشکرش بین

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه