نهانی غمزه تو گشت غماز
امید مرده در تن زنده شد باز
دوباره زندگانی گیرم از سر
به خاکم بگذری روزی گر از ناز
کند بیند چو مرغی گرد بامت
ز رشک از مرغ حبث روح پرواز
نکورویان به صید دل چو نازند
تو در خیل نکویان همچو شهباز
نگوید کس نظیرش همچو قرآن
نیارد سحر دم زد پیش اعجاز
به شیراز ار برند این مدح دلکش
کند مدحش یقین دانای شیراز
بگو خاقان به جان اسرار جانان
نشاید گفت با نامحرمان راز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی دیگر به کرمان رفت و شیراز
یکی دیگر به ششتر رفت و اهواز
چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز
شدی اورنگ چون ناقوس از آواز
پدر گنج سخن را کرد در باز
پسر را گفت ای جویندهٔ راز
تو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
مگر یاری درافتد محرم راز
که مرموزی توان گفتن بدو باز
ولی ترسم که گفتستند نتوان
به خورد صعوه دادن لقمهٔ باز
توانم آشنایی داد با دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.