کفر بود از تو به جز از تو یار
شکوه برم پیش خداوندگار
پادشهی حکم تو را میرسد
از تو به پیش که برم زینهار
مستیم از باده میخانه نیست
چشم تو افکنده مرا در خمار
توبه شکستیم کجا میروی
ساقی گلچهره بیا و بیار
زآن لب شیرین شکربار تو
تلخ کند کام مرا روزگار
کرده عوض هر دو جهان را ز شوق
با لب شیرین تو ای گلعذار
شیر ز شوق لب تو میمکد
طفل که در مهد بود شیرخوار
چشم تو از یک نگه سحرساز
برده ز دل صبر و ز کف اختیار
بادهای از وصل به خاقان بده
تا نکشد زحمت رنج و خمار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر همی گرید چون عاشقان
باغ همی خندد معشوقوار
رعد همی نالد مانند من
چون که بنالم به سحرگاه، زار
پند بدادمت من، ای پور، پار
چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
غره مشو گرچه نیابد همی
بی تو نه بهرام و نه شاپور پار
پشت گرانبار تو اکنون شدهاست
[...]
با رخت ای دلبر عیار یار
نیست مرا نیز به گل کار کار
تا رخ گلنار تو رخشنده گشت
بر دل من ریخته گلنار نار
چشم تو خونخواره و هر جادویی
[...]
دولت مسعودی با روزگار
چون تن و جان گشت بهم سازگار
تاج همی گوید جاوید باد
شاه زمانه ملک روزگار
بخت همی گوید پاینده باد
[...]
وقت گل سوری، خیز ای نگار
بر گل سوری می سوری بیار
بربط سُغدی را گردن بگیر
زخمهٔ زیر و بم او برگمار
زان می نوشین، که چو جانم بدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.