گنجور

 
فتحعلی‌شاه

کفر بود از تو به جز از تو یار

شکوه برم پیش خداوندگار

پادشهی حکم تو را می‌رسد

از تو به پیش که برم زینهار

مستیم از باده میخانه نیست

چشم تو افکنده مرا در خمار

توبه شکستیم کجا می‌روی

ساقی گلچهره بیا و بیار

زآن لب شیرین شکربار تو

تلخ کند کام مرا روزگار

کرده عوض هر دو جهان را ز شوق

با لب شیرین تو ای گلعذار

شیر ز شوق لب تو می‌مکد

طفل که در مهد بود شیرخوار

چشم تو از یک نگه سحرساز

برده ز دل صبر و ز کف اختیار

باده‌ای از وصل به خاقان بده

تا نکشد زحمت رنج و خمار

 
 
نسکبان اندروید
شهید بلخی

ابر همی گرید چون عاشقان

باغ همی خندد معشوق‌وار

رعد همی نالد مانند من

چون که بنالم به سحرگاه، زار

ناصرخسرو

پند بدادمت من، ای پور، پار

چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟

غره مشو گرچه نیابد همی

بی تو نه بهرام و نه شاپور پار

پشت گران‌بار تو اکنون شده‌است

[...]

منوچهری

با رخت ای دلبر عیار یار

نیست مرا نیز به گل کار کار

تا رخ گلنار تو رخشنده گشت

بر دل من ریخته گلنار نار

چشم تو خونخواره و هر جادویی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
مسعود سعد سلمان

دولت مسعودی با روزگار

چون تن و جان گشت بهم سازگار

تاج همی گوید جاوید باد

شاه زمانه ملک روزگار

بخت همی گوید پاینده باد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
عمعق بخاری

وقت گل سوری، خیز ای نگار

بر گل سوری می سوری بیار

بربط سُغدی را گردن بگیر

زخمهٔ زیر و بم او برگمار

زان می نوشین، که چو جانم بدی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه